جنگ افغانستان؛ جوانی که سه قبر دارد

  • سحر رحیمی
  • بی‌بی‌سی
افغانستان
توضیح تصویر،

آرامگاه داوود در میدان وردک

هشدار: محتوای این مطلب ممکن است برای برخی آزاردهنده باشد.

"رفتم شفاخانه/بیمارستان؛ دیدم روی تخت یک جسد سراپا سوخته افتاده. داوودم پوست سفید و موهای خرمایی داشت. دیدم موهایش سوخته، صورت و بدنش ورم کرده. جیغ زدم. به دکتر گفتم این داوود من نیست. دکتر آهسته به صورت سوخته‌اش دست کشید و پرسید: پسرم نامت چیست؟ با صدای آرام گفت: محمد داوود."

داغ مرگ داوود موهای مادر را سفید و چشم‌هایش را کم‌سو ساخته. غم دل مرضیه ارشدی، مادر داوود دو سال پس از مرگش هنوز تازه است.

داوود، جوان ۱۸ ساله‌‌ای بود که بیش از دو سال قبل در حمله بر مرکز آموزشی "مهدی موعود" در کابل جان باخت. در آن رویداد که مسئولیش را گروه داعش برعهده گرفت دستکم ۵۰ دانش‌آموز کشته و نزدیک به ۷۰ نفر دیگر زخمی شدند.

قاب عکس داوود در دهلیز باریک خانه کوچک‌شان، زیر ساعت دیواری، رو به روی اتاق نشیمن نصب شده. مادر هر صبح قبل از نماز با عکس داوود حرف می‌زند و وعده وصل می‌دهد.

"میگم داوود جان من پیش تو آمدنی‌ام، خیر است اگر چند وقتی تنهاستی. با گپ زدن خودم را تسلی می‌دهم. اگر مهمانی میشه یا غذایی پخته می‌کنم که او دوست داشت از لقمه اول تا آخر داوود به یادم میاید."

مادر از آخرین دقایق حضور داوود در خانه می‌گوید: دو تا سیب از یخچال گرفت، نشست خورد؛ طرفش سیل/نگاه می‌کردم. بلند شد، خداحافظی کرد و رفت. چند دقیقه بعد دخترم آمد و گفت انفجار شده. انفجار در آموزشگاه موعود.

توضیح تصویر،

مرضیه ارشدی، مادر داوود

داوود در بیمارستان؛ خانواده‌اش او را نشناختند

مثل همه رویداد‌های مرگبار مشابه، گوشی‌ها زنگ می‌خورند ولی پشت خط کسی جواب نمی‌دهد.

شبیه تمامی حملات خونین، خانواده‌ها سیل‌آسا به محل رویداد هجوم می‌آورند اما اثری از عزیزان‌شان نیست.

مادر همه بیمارستان‌های محل را به دنبال داوود می‌گردد؛ نشانی از او نیست.

دقایقی بعد زهرا، خواهر داوود به مادرش زنگ می‌زند و می‌گوید: داوود را بردند شفاخانه علی آباد، زخمی است.

مادر شکر می‌کشد که پسرش هنوز زنده است و راهی بیمارستان می‌شود. اما باورش نمی‌شود با کسی که در بیمارستان رو به رو شده، داوود باشد.

دیگر خبری از قامت رسا و صورت نوجوان داوود نیست. خانواده هنگام روبه‌رو شدن با جسم زخمی داوود در بیمارستان، او را نمی‌شناسند.

اما پس از درخواست پزشک، داوود به آرامی نام خودش را می‌گوید.

شنبه (۲۰ مرداد ۱۳۹۷)؛ داوود با امید و لبخند برای نام‌نویسی در کلاس آمادگی کنکور روانه آموزشگاه می‌شود. چهار روز بعد؛ چهارشنبه (۲۴ مرداد ۱۳۹۷) بدن سوخته‌اش را با اشک تحویل خانواده‌اش می‌دهند.

توضیح تصویر،

داوود در بیمارستان ایمرجنسی کابل

هشت روز در بیمارستان

داوود در آن حمله به شدت زخم برداشت. سراپای بدن نحیفش در آن انفجار سوخت. بینایی یک چشمش را از دست داد. یک چره/ترکش به دهانش اصابت کرده و دندان‌هایش را خورد کرد. چره‌ای دیگر به‌گونه عمیق سینه‌اش را نشانه گرفت و خورده چره‌هایی دیگر قسمت‌های دیگری از بدنش را آسیب زدند.

او به رغم زخم شدیدی که برداشته بود، هنوز قادر بود آرام آرام حرف بزند، دست‌های مادرش را ببوسد و به پدرش بگوید کتاب‌هایش را که در آموزشگاه جاگذاشته بود بردارد و ببرد به خانه.

داوود پس از آن حمله هشت روز در دو بیمارستان علی‌آباد و "ایمرجنسی" بستری بود.

پزشکان با گذشت هر روز از غیرفعال شدن قسمتی از بدن او ابراز تاسف می‌کردند.

توضیح تصویر،

داوود دانش‌آموز صنف/کلاس دوازدهم دبیرستان بود.

هفت روز پس از حمله؛ پای داوود قطع شد

روز اول عید قربان، هفت روز پس از حمله، بیمارستان ایمرجنسی؛ به دلیل آسیب جدی، پزشک معالج داوود ناچار به قطع پای چپ او می‌شود.

زهرا می‌گوید: پدرم پای داوود را خاک کرد و شب وقتی خانه برگشت گفت ناراحت نباشید. یادم است بیشتر از ده بار شکر کشید. دل کدام پدر می‌توانه پای قطع شده پسرش را ببینه و شکر بکشه؟ ولی پدرم شکر می‌کشید که داوود هنوز زنده است.

پس از شنیدن خبر قطع پای داوود زهرا شب تا صبح را در اینترنت در مورد قیمت و کارکرد پای مصنوعی جستجو می‌کند و به فکر برنامه‌ریزی برای استقبال گرم از داوود در خانه است.

توضیح تصویر،

زهرا خواهر داوود در تپه شهدای دانایی

روز هشتم؛ خبر مرگ داوود رسید

روز دوم عید قربان، هشت روز پس از حمله، یک روز پس از قطع پای داوود خبر مرگ او به گوش خانواده‌اش می‌رسد.

پدر که دیروز پای داوود را دفن کرده بود، امروز باید جسد او را به دل خاک بسپارد.

جسد بی‌جان داوود را از بیمارستان ایمرجنسی مستقیم به مسجد انتقال دادند. او هرگز دیگر به خانه برنگشت.

عکس‌هایی که داوود برای شهادتنامه مکتب/دیپلم دبیرستانش گرفته بود حالا دیگر روی جنازه‌اش چاپ و گلپوش شده‌اند.

توضیح تصویر،

جسد و آنچه از داوود برجا مانده در سه آرامگاه خفته‌اند

سه آرامشگاه برای داوود

جسد و آنچه از داوود برجا مانده در سه آرامگاه خفته‌اند. خانواده‌اش هر از گاهی بر سر یکی از قبرهای او فاتحه می‌خوانند.

یک روز قبل از مرگش پای چپ او را در محله سرکاریز کابل به خاک سپردند. جسد داوود به وصیت خودش کنار مقبره پدربزرگش در میدان وردک دفن شد و داوود مقبره‌ای در تپه "شهدای دانایی" دارد که کتاب و دفترچه‌هایش آنجا زیر خاک‌ است.

اجساد قربانیان رویداد حمله بر آموزشگاه موعود درتپه‌ای در غرب کابل که بعدا به نام "تپه شهدای دانایی" نامیده شد به خاک سپرده شده است.

در آن رویداد ذکی دوست داوود نیز چره‌ای/ترکشی به گردنش خورد و جان باخت.

داوود دانش‌آموز کلاس دوازدهم بود و خانواده‌اش می‌گویند دوست داشت فلسفه بخواند.

به گفته خواهرش زهرا او آرمان‌های بسیاری داشت و برای تحقق آرزوهایش بی‌قرار بود.

موفق به صحبت با پدر داوود نشدم. او راننده تاکسی است و صبح تا شب خیابان‌های پرترافیک کابل را مسافربری می‌کند. زهرا می‌گوید پدر بعد از به خاک سپردن داوود به ندرت حرف می‌زند.

مادر با آه و حسرتی سینه‌سوز از جگرگوشه‌اش یاد می‌کند. از اینکه هر روز پس از برگشتن از مدرسه پیشانی و دست‌های او را می‌بوسید. از شوخ‌طبعی و تلاش‌های داوود برای ساختن آینده‌ای بهتر برای خواهر و برادر کوچکترش. از اینکه حتی گاهی که بدن درد می‌گیرد به یاد هشت روز درد پیهم داوود در بیمارستان می‌افتد.

"آخرین بار در شفاخانه علی آباد دیدمش، می‌بردنش شفاخانه ایمرجنسی. روی حویلی شفاخانه برای آخرین بار دیدمش. دست‌هایش را بوسیدم. گفتم داوود جان برو پناهت بخدا، من فردا می‌آیم به دیدنت. فردایش که رفتم شفاخانه ایمرجنسی مرا نماندند بروم پیشش. دیگه هیچ ندیدمش."

داوود با دنیایی از امید رفت. مثل ده‌ها دانش‌آموز و دانشجوی دیگر که در ماه‌ها و سال‌های اخیر در حملات مرگبار به مراکز آموزشی و تحصیلی از دنیا رفتند.

و روایت‌ تلخ مرگ جوانان همچنان ادامه دارد...

منبع تصویر، ZAHRA ARSHADI

توضیح تصویر،

داوود ۱۸ سال داشت