حادثه مسجد شاه دوشمشیره؛ دو دیدگاه متفاوت
حادثه قتل و سوزاندن فرخنده که دو روز پیش از سوی گروهی از مردان خشمگین در مقابل مسجد شاه دو شمشیره در مرکز کابل رخ داد، بحثهایی را به وجود آورده که چه چیزی موجب شد جمعیت حاضر در آنجا به چنین خشونت بیسابقه دست بزنند.
هر چند وزارت حج و اوقاف افغانستان گفته است که تحقیقات آنها نشان میدهد که اتهام سوزاندن قرآن توسط فرخنده نادرست است ولی عاملان این حادثه او را به اتهام سوزاندن قرآن کشتند.
برای بررسی عوامل بروز این حادثه و ریشهیابی آن از نظر افرادی که با سنت دینی در افغانستان آشنایی دارند، دیدگاه دو کارشناس، یکی رئیس شرعیات در دانشگاه قندهار و دیگری پژوهشگر علوم دینی در کابل را پرسیدهایم.
"سهل انگاری دولت در حفظ ارزشهای دینی"
مزمل اسلامی، استاد شرعیات در دانشگاه قندهار
واقعیت در مورد حادثه این است که، هرچند جان یک انسان بسیار مهم است و اهمیت و ارزشش با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست، اما وقایع از این دست در افغانستان تسلسل داشته است.
در گذشته هم وقایعی مشابه رخ داده است. در این مورد خاص این خانم متهم به سوزاندن قرآن شده بود و من نمیدانم که چه انگیزهای موجود بوده و این خانم در چه وضعیت اقدام چنین کاری کرده است.
ولی به هر حال این یک طرف قضیه است که یک زن توسط جمعی از مردمی که آنها هم زیر احساسات بودهاند و عقایدشان به جوش آمده، از بین برده میشود.
طرف دیگر قضیه این است که همه میدانیم که مردم افغانستان، مردم متدین اند، اسلام دوست اند، مسلمان اند، تقریبا ده پانزده سال علیه شوروی جهاد کردند. وقتی با دین این مردم، با عقاید این مردم و به آرای این مردم این قسم برخورد شود، هیچ کسی ضمانت کرده نمیتواند که بازهم حادثهای مانند حادثه دیروز رخ ندهد.
گرچه در اسلام هم مردم اجازه ندارند که به شکل عمومی مثل دیروز کسی را مجازات کنند، ولی باید دولت و حکومت پیش از پیش قناعت مردم را فراهم کند که اگر ذرهای بی حرمتی و بیتفاوتی به عقاید و به آرمانها و به ارزشهای مردم میشود، حکومت با مرتکبین آن برخورد جدی میکند.
همین سهل انگاری دولت و عدم کفایت دولت در همچو قضایا مردم را شاید جرات داده باشد که در مقابل سوزاندن قرآن، در مقابل بیحرمتی به عقایدشان به این شکل واکنش نشان بدهند که شاید شرعا هم اجازه نباشد.
این منطقی است که نباید مردم خود مجری قوانین شوند اما ما مثالهای داریم در تاریخ نه چندان دور افغانستان که مثلا قرآن کریم در افغانستان توسط خارجیها سوزانده شده یا یک کسی از دین برگشته؛ به آنها هیچ نوع جزایی از سوی دولت داده نشد بلکه توسط زورمندان خارجی یا دولتهای خارجی حمایت شدند و دولت افغانستان نتوانست که این افراد را مجازات کند.
به این دلیل من فکر میکنم که شاید مردم این احساس را دارند که حکومت نمیتواند این افراد را مجازات کند یا حکومت در وضعیت است که زیر فشار دولت های خارجی قرار میگیرد.
مخصوصا در مواردی، چنین قضایایی باعث شده که یک کسی در کشورهای خارجی درخواست پناهندگی بدهد یا هم به شکل خود را مطرح کند. به این خاطر فکر میکنم مردم همین اطمینان را از دست داده اند که حکومت نمیتواند که قوانین را که راجع به بی حرمتی به دین و عقاید و قرآن کریم باشد، تطبیق کند، شاید همین مردم همین را دلیل گرفته باشند.
بدین دلیل اگر حکومت چند مثالی میداشت که فلانی یا فلانی در ارتباط به چنین قضایای مجازات شد، شاید همین حادثه رخ نمیداد.
"زنگ خطری که باید جلوش گرفته شود"
محمد محق، پژوهشگر دینی
در این رویداد در یک طرف یک دختر مظلومی قرار دارد که ما از وضع و حال دقیقش چیزی زیادی نمیدانیم. گفته میشود که تکلیف روانی داشته یا نداشته به هر صورت در معرض اتهامی قرار میگیرد و در طرف دیگر ماجرا یک مشت افرادی اند که اینها به محض شنیدن این اتهام و هیاهویی که به راه میافتد، بدون هیچ گونه ارزیابی، بدون هیچ گونه تحقیق، بدون هیچگونه پرسان و بدون گوش دادن به سخنان مسئولان امنیتی، خود با خشم بلکه با شور و شعف دست به کار میشوند و این را یک فرصتی تصور میکنند برای ابراز وجود و بیرون ریختن عقدهها.
این ظاهر قضیه است اما باطن قضیه این را نشان میدهد که در جامعه ما علیرغم تلاشهایی که در جهت تعلیم و فرهنگسازی و مدرنگرایی و غیره غیره در این سالها صورت گرفته، هنوز چقدر از زیربنا کاستیهای عمیق اخلاقی و تعلیمی و تربیتی وجود دارد و نسل جوانی که در این سالها رشد کردند، بخش زیادی شان تا کجا مستعد هستند که به طرف خشونت، خرابکاری و ویرانگری سوق داده شوند.
این یک زنگ خطری است که در همین حد متوقف نخواهد شد، اگر به درستی معالجه نشود. میتواند ابعاد کلانتری به خود بگیرد و تهدیدهای بزرگتری را به دنبال داشته باشد.
چند عامل به شکل درهم تنیده و شبکهای عمل میکند. یکی آن است که بخش زیادی از این نوع افراد که در همین قسم ماجراهای آشوب و بلواسازی هیزم اصلی این معرکه هستند، بزهکار، مجرم و از لحاظ روانی عقدهیی و کم مایه هستند.
اما در کنارش چیزیکه این افراد را جرات میدهد، یکی از آنها همین هزینه کردن فراوان از دین و نشانی دین در بیست سی سال گذشته در جامعه ما است که همیشه هر قضیهای را در جامعه به شکل یک نوع هراس در عمق و روان جامعه، گروه های مختلف تزریق کردند و این هیاهو را به راه انداختند که دین در خطر است، مقدسات ما در معرض حمله و تهاجم قرار دارد.
در هر گوشه که یک کاری که از نظر آنها نا بهنجار ولو بسیار کوچک هم بوده، آن را کلان میسازند، بزرگنمایی میکنند و همه هویت دینی و فرهنگی و تمدنی و تاریخی را در معرض نابودی به تصویر میکشند. یک وهم و هراس کاذب در سطح روان جامعه تزریق شده و به محض اینکه باز حرف مقدسات به میان آمد، بخش زیادی بدون فکر کردن، با پیش فرضهای که از قبل دارند، حق خود میدانند که هرگونه که واکنش که ممکن است، از خود نشان بدهند.