BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 15:51 گرينويچ - دوشنبه 13 ژوئن 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
بيست و شش سال از مرگ احمد ظاهر گذشت
 

 
 
احمد ظاهر در 24 جوزا 1358 در گذشت
احمد ظاهر در 24 جوزا 1358 در گذشت
سه شنبه 24 جوزای امسال، بيست و ششمين سالگرد در گذشت احمد ظاهر خواننده مردمی و محبوب افغانستان است.

آهنگهای احمدظاهر حالا هم در صدر جدول آهنگهای درخواستی راديو ها و تلويزيونهای افغانستان قرار دارد

پرونده مرگ احمدظاهر نيازی به دادگاه و ثبوت ندارد. او خود شاهد زنده زندگی و مرگ خود است.

احمدظاهر يک روز در" بهار روشن از امواج نور" باعبور از دامنه های تاکستان زار شمالی نرسيده به ارتفاعات سالنگ در يک حادثه تصادف اتومبيل جانش را ازدست داد. گفته می شود که اين حادثه نه يک تصادف بلکه با قصد کشتن احمد ظاهر بوده است.

احمدظاهر چگونه جان داد هر کس داستانی دارد. ساعت يازده صبح روز بيست و چهارم جوزای 1358 خورشيدی احمد ظاهر با محبوب الله پاچا از دوستان و اعضای خانواده و دو دوشيزه علاقمند صدايش از کابل به سوی شمالی در دره سالنگ می رود و همانجا دچار فاجعه می شود.

در ناحيه چپراق در پلچک نزديک به علاقداری سالنگ روستاييانی که اورا می شناختند جسم بيجانش را يافتند. زخم کاری بر پيشانی اش داشت. اين ضرب از آله ای بود و و يا از گلوله ای مهم نبود؛ آنچه که مهم اين بود که قلب احمدظاهر از تپش باز مانده بود.

بهر صورت از اين فاجعه يک شاهد هميشه در دادگاه ها حاضر است. يک شاهد زنده - خود احمد ظاهر که بيست و شش سال است هم شهادت می دهد و هم مدعی است برای دادخواهی. هنوز صدای او در صدر جدول آهنگهای درخواستی قرار دارد .آهنگهايش را می خواهند و می شنوند و هيچگاه اين سرودها کهنه نمی شود نه برای آنهايی که او را ديده اند و نه برای آنهايی که او را نديده اند و نسل بعد از اويند. اوهر روز می خواند و در هر موج ، صدايش بال می زند و در هر تصوير حضورش می رقصد و هنوز همچنان سی و سه ساله است. مثل روز مرگش . ترانه های او پيام انديشه و عشق، اندوه و سرور، وصال و جدايی و سوز و گداز است که در روستاها و شهرها از دلی به دلی سفر دارد و هر جا که سفر دارد "او همسفرش" است. اين ترانه ها عاطفه ايجاد می کنند و هيجان و سکوت و شيدايی و برتر از اينها عشق، عشق، عشق.

احمدظاهر که به قول صمد"دار دار" دوست دوران درس، آوازخوانی، زندان و تنهايی های اوست قربانی معصوم شهرت خود است. زندگی او از شراب شهرت سيراب شد و مست در باطلاق های حادثه و فاجعه افتاد.

احمد ظاهر يا بايد در خود می ماند و برای "ناجيه"، زنی که گفته می شود احمدظاهر به او دلباخت مرد زندگی می شد يا هم در کوچه های می افتاد؛ و اين چيزی بود که همسرش را به تنگ کرد تا مرز جدايی و طلاق.

احمدظاهر با شکست اين عشق و جدايی از همسرش "رشاد" را نيز از دست می داد. آرام آرام در کام آشوبها و تنهايی های "شبهای ظلمانی" فرو رفت و ترانه هايش قصه های درد شدند، سوخت و سرود "بسه ديگه سوختم شعله ره خاموش کن.

مقبره احمد ظاهر در سال 1996 توسط طالبان ويران شد

برای او همه جا تصوير عشق شد. عشقی که او را از هر چيز بيگانه می کرد."بوی او هنوز از بسترش برمی خاست" و "تنها می شد .تنها می شد" و" هرجا که سفر می کند او همسفرش بود".

با خالده ازدواج می کند. ازدواج ناموفقی که با مرگ خالده آغازگر هزار ماجرای ديگر می شود. با فخريه ازدواج می کند زنی که شبی خود را در رويا دچار توفان می يابد. توفانی که موهايش را آشفته می کند و روسری سفيدش را به هوا بلند می کند. فخريه بيمناک درصدد است تا اين خواب را تعبير بگيرد اما زمان کوتاه است، کسی جز خود احمد ظاهر آنرا تعبير نمی کند. فردا ۲۴ جوزا اين خواب تعبير می شود. توفانی در بهار روشن از امواج نور او را با خود می برد و آن موها برای هميشه آشفته می ماند.

آيا ياسر (عکس) می تواند ستاره ديگری همچون احمد ظاهر باشد

از احمدظاهر هزار خاطره ماند و "شبنمی" با "رشادی" و چه پر تعجب که کسی ديگری همصدا و هم چهره او در بيست و ششمين سال روز مرگش در کابل در هيات احمد ظاهر ثانی تبارز کرده و آنچنان است که گويی سيبی را دو نيم کرده اند. ياسر بهار نمی داند با احمدظاهر چه نسبتی دارد اما عاطفه سرشار از محبت او را با احمد ظاهر گره می زند و قصد دارد خاطرات آن بلبل شوريده مکتب "حبيبيه" را دوباره در خاطره ها زنده کند.

ياسر در صنف چهارم مکتب بود که متوجه شد همه آهنگهای احمدظاهر را از حفظ است و تازه وقتی او هارمونيه ظاهر هويدا را از دوستی در کابل به عنوان هديه دريافت کرد پس از دو روز توانست آن را بنوازد. پدر و مادری که به قول ياسر او را به فرزندی بزرگ کرده اند و بسيار دوستش دارند انگشت حيرت گزيدند و ياسر هنوز نمی داند چرا؟ چه نسبتی در اين ميان است؟

آيا او يک ستاره ديگری همچون احمد ظاهر خواهد بود؟خودش می گويد مقابل آينه می ايستم به خود نگاه می کنم و می گويم: نه، تو که احمدظاهر نمی شوی اما رياضت بکش شايد مثل او در دلها راه يابی . می گويد آرزو دارد روزی از رشاد و شبنم پسر و دختر احمدظاهر در کابل استقبال شاهانه کند.

 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران