BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 17:31 گرينويچ - چهارشنبه 12 آوريل 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
عکس: کودکان افغان و تحصيل زير سايه ترس
 

 
 

مکاتب (مدارس) در جنوب افغانستان، ولايت های غزنی، وردک و زابل همواره مورد حمله نيروهای مربوط به طالبان قرار می گيرد و گاهی هم مسئولان مجبور می شوند مکاتب را تعطيل کنند. تاکنون بيش از ده ها مکتب در ولايات مختلف افغانستان به آتش کشيده شده و چندين معلم کشته شده اند. اين بچه ها می گويند روزانه مجبورند ساعتها پياده راه بروند تا به مکاتبی که در مناطق امن تر قرار دارند برسند

اسم من احمد است و در صنف(کلاس) سوم درس می خوانم. خانواده من از اينکه در شرايط نا امنی مکتب می روم نگران هستند و خودم هم بسيار می ترسم. من به خانوده ام مرتبا می گويم که اگر مکتب را رها کنم آدم تحصيل کرده نخواهم شد. خانواده من خيلی فقير است و من می خواهم تحصيل کنم و به آنها کمک کنم. نمی دانم که چه کسانی به مکتب ما حمله می کنند، فقط همين قدر می دانم که آدمهای بی رحمی هستند.

من نجيب الله هستم و در صنف پنجم درس می خوانم. پس از اينکه به مکتب ما حمله کردند به اين مکتب می آيم روزانه بايد يک ساعت پياده راه بروم تا به اينجا برسم. من از انفجار ها می ترسم، خيلی آرزو دارم که درس هايم را تمام کنم و دکتر شوم زيرا در ده ما اصلا دکتر نداريم

من حبيب الله هستم و در صنف ششم مکتب شيخ متی در ولايت زابل درس می خوانم. با وجود اينکه از انفجار ها به شدت می ترسم دلم نمی خواهد در خانه بنشينم و به مکتب نيايم، خانواده من خيلی اصرار کرد که در خاته بمانم و مکتب را ترک کنم اما من نپذيرفتم.من خيلی علاقه دارم که خواندن و نوشتن ياد بگيرم و در يک اداره دولتی کار کنم

من محمد آصف هستم و در صنف اول درس می خوانم من از مين ها که آدمهای بد گذاشته اند خيلی می ترسم . دلم برای دوستانم که خانواده های شان نمی گذارند به مکتب بيايند تنگ شده است. کاش پول می داشتم و برای درس خواندن به کابل می رفتم. می خواهم برای ده خودم کار مفيدی انجام بدهم ما اينجا هيچ چيز نداريم

من محمد ناصر از ولايت ارزگان هستم و در صنف يازدهم درس می خوانم و همچنين در مکتب ابتدايی درس می دهم. طالبان تهديد کره اند که همه کسانی را که به مکتب می آيند خواهند کشت. آنها حداقل به هفت مکتب حمله کرده اند همه معلمها فرار کرده اند من به آنها می گويم که وقتی مکتب ما را به آتش می کشند در حقيقت همه ما را با خانوده های ما به قتل می رسانند

من فرشته هستم من خيلی از رفتن به مکتب می ترسم و همچنين دلم برای دوستانم که مدرسه را از ترس ترک کرده اند تنگ شده است. هر روز راه رفتن به مکتب را عوض می کنم وقتی چيزی و يا کسی مشکوکی را در راه می بينم گوش هايم را می بندم وقتی می بينم که اتفاقی بدی رخ نداده است، خوشحال می شوم. می خواهم خبرنگار شوم و همچنين آرزو دارم به پدرم کمک کنم

من محمد هستم من مدت زيادی است که به مکتب نمی روم آنها به مکتب ما خيلی حمله کردند و ما هم ترسيدم حالا من در دکان پدرم کار می کنم. شبها گريه می کنم به دليل اينکه نمی خواهم در آينده دکاندار شوم. هميشه آرزو داشتم که خلبان هواپيما شوم


 
 
برافراشتن علم حضرت علی در مزارشريفعکس
مراسم مذهبی نوروز در مزارشريف
 
 
يک معلول نوجوان در کابلگزارش تصويری
آهن و پلاستيک به جای استخوان و گوشت: معلولان مين
 
 
اتن (رقص) ملی افغانهاعکس
نوروز در زيارتگاه کارته سخی کابل
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران