یک پادشاهی متحد، آغاز سلطنت فیلم در لندن

Image caption فیلم روایت زندگی سرتسه خاما پادشاه بچوانلند ( امروز جمهوری بوتسوانا) و همسرش روث ویلیامز است

دیوانگان میدان لستر

کم‌تر کسی حاضر می‌شود از خواب صبح بگذرد تا به صف سینما برسد. اما اگر در روز افتتاح جشنواره لندن گذرتان به وسط شهر می‌افتاد جماعتی را می‌دیدید که سحرگاه صبح خنک پاییزی به در بسته یک سینما خیره شده‌اند. انتظار با نگاه سنگین عابران طولانی‌تر می‌شود٫ مخصوصا اگر در راه کارمندانی ایستاده باشید که به سر کار می‌روند. این صف ناهماهنگ و این جنون جمعی هماهنگ تنها یک دلیل داشت:‌ اولین اکران جهانی فیلم یک پادشاهی متحد. اما آیا سحرخیزی لزوما با کامروایی همراه است؟ احتمالا تعداد پاسخ‌ها به این سوال به اندازه افراد ایستاده در آن صف است اما سعی می‌کنم برای تصمیم‌گیری در مورد دیدن یا ندیدن این فیلم کمی کمک‌تان کنم. قدم اول این است که از داستان‌های عاشقانه خوشتان بیاید و با دیدن کلیشه‌های رایج از کوره در نروید. اگر با دیدن عشاق در غروب آفتاب و دیالوگ‌هایی در وصف شب و ستارگان به وجد می‌آیید راه را درست آمده‌اید. اما اگر در فیلم و سینما جذب نوآوری‌های تکنیکی یا خلاقیت در روایت داستان می‌شوید به خواب صبح ادامه دهید. اما به شما اطمینان می‌دهم که داستان این فیلم را در هیچ خوابی نخواهید دید.

غریبه‌ها

تصور کنید به غریبه‌ای در نگاه اول دل باخته‌اید و در یکی از قرارهای عاشقانه اعتراف می‌کند که ولیعهدی در آستانه تاج و تخت در کشوری آفریقایی است. این شروع در زمانه ما رویاگونه به نظر می‌رسد اما اگر داستان‌مان در سال ۱۹۴۷ اتفاق بیفتد‌‌ و یکی دختری انگلیسی باشد و دیگری مردی از کشوری که تحت سلطه بریتانیاست وضع فرق می‌کند. اگر مشکل‌های این عشق هنوز به نظرتان جدی نمی‌آیند این را هم اضافه کنید که داستان در دوران تبعیض نژادی در آفریقا می‌گذرد و دختر سفیدپوست است و شاهزاده‌اش سیاه‌پوست. عشق و ازدواج این دو به معنای واقعی کلمه یک جهان مخالف دارد. از خانواده‌ طبقه متوسط انگلیسی دختر و صاحب قدرتان قبیله مرد در آفریقا تا دولت‌های آفریقای جنوبی و بریتانیا.

یک داستان واقعی

Image caption آما آسانته ُ کارگردان فیلم در شب افتتاح جشنواره

فیلم روایت زندگی سرتسه خاما پادشاه بچوانلند ( امروز جمهوری بوتسوانا) و همسرش روث ویلیامز است. داستان عشاقی که تصمیم می‌گیرند در مقابل تبعیض و تهدید کوتاه نیایند٫ می‌خواهد طرد از خانواده باشد یا تبعید از کشور. اما آیا عشق در مواجهه با قدرت یک امپراطوری عظیم همچون بریتانیا و نظامی بی‌رحم همچون آپارتاید کاری از پیش می‌برد یا استعمار عشاق را هم مستاصل می‌کند؟ پاسخ به این سوال بر پرده سینما یک ساعت و پنجاه و یک دقیقه طول می‌کشد. بار این رابطه دشوار بر شانه‌های دیوید اویلو (در نقش سرتسه خاما) و رزامند پایک (‌ در نقش روث ویلیامز)‌ است. دو هنرپیشه‌ای که هر کدام در قسمتی از فیلم قهرمان داستانند.

بازگشت به ریشه‌ها

یک پادشاهی متحد سومین فیلم بلند آما آسانته کارگردان بریتانیایی است. او در سال ۲۰۰۴ با اولین فیلمش یک راه زندگی به جشنواره فیلم لندن آمد و جایزه‌ای را برد که به استعدادهای نو در سینما داده می‌شود. او می‌گوید سخت‌ترین کار تحقیق محلی در مورد سرتسه خاما و روث ویلیامز بود «مردم فقط با عشق و احترام راجع به آنها حرف می‌زدند و به زحمت می‌شد اطلاعاتی به دست آورد». آسانته که تبار آفریقایی دارد همچنین می‌گوید که داستان خانواده خودش هم به کمک‌اش آمده «عموی من رییس قبیله‌ای در غناست و می‌تونم درک کنم که یک ملکه سفیدپوست تا چه حد کار دشواری داشته». آما آسانته می‌گوید هر چند داستان به دهه‌ها پیش برمی‌گردد اما مسائلی همچون هویت٫ آزادی و مهاجرت که در فیلم مطرح می‌شوند همچنان موضوعات روز هستند.

آغاز یک پادشاهی

یک پادشاهی متحد آغاز سلطنت سینما بر لندن است که ۱۲ شب و ۲۴۵ فیلم طول می‌کشد. از ایران فیلم رویاهای دم صبح از مهرداد اسکویی در بخش جایزه فیلم مستند رقابت می‌کند و فیلم فروشنده از اصغر فرهادی و فیلم گرگ و میش ساخته شهربانو سادات فیلم‌ساز افغان در بخش‌های جانبی جشنواره اکران می‌شوند.