فیلیپ راث؛ شرح دوزخ بیرون و برزخ درون

راث حق نشر عکس Reuters
Image caption راث از نسل نویسندگان آمریکایی همچون جان آپدایک و ریموند کارور است که در سال های نزدیک به آغاز جنگ جهانی دوم متولد شدند و در نوجوانی و اوان جوانی و در دوران جنگ سرد و کمونیسم هراسی زیستند.

فیلیپ راث نویسنده بزرگ آمریکایی دیروز در ۸۵ سالگی در اثر نارسایی قلبی درگذشت. نوشتاری که با خبر مرگ راث آغاز می کند، بخش نخست "یکی مثل همه" از آخرین رمان های او را به یاد می آورد. رمانی که با اعلام درگذشت و آیین خاکسپاری شخصیت اصلی که به بیماری قلبی دچار بوده آغاز می شود. مردی سالخورده رفته است و دیگران در مراسم تدفینش درباره اش سخن می گویند. او غایب است،‌ اما از راه روایت بازماندگان حضور می یابد. فیلیپ راث نیز رخت به دنیای مردگان کشیده و اکنون به میانجی گری روایت این جاست، هم از طریق آن چه دیگران از او می گویند، هم از راه آن چه از زندگی دید و زیست و در کالبد روایت ریخت و باز جان بخشید.

نسل سرگشته و رویای گمشده

فیلیپ راث به سال ۱۹۳۳ در خانواده ای یهودی در نیوآرک در ایالت نیوجرسی آمریکا زاده شد. جایی که بعدها مکان وقوع رخدادهای بسیاری از رمان هایش شد. از دانشگاه شیکاگو در رشته ادبیات انگلیسی فوق لیسانس گرفت و در دانشگاه های مختلف از جمله پنسیلوانیا ادبیات تطبیقی درس می داد. او بیش از ۳۰ اثر داستانی منتشر کرد از جمله "بدرود کلمب" (جایزه کتاب ملی امریکا)، "نویسنده در پرده" و "پاستورال امریکایی" (جوایز پولتیزر)، "یکی مثل همه" (جایزه پن/فاکنر) و "زنگار بشری" (جایزه مدیسی فرانسه).

راث از نسل نویسندگان آمریکایی همچون جان آپدایک و ریموند کارور است که در سال های نزدیک به آغاز جنگ جهانی دوم متولد شدند و در نوجوانی و اوان جوانی و در دوران جنگ سرد و کمونیسم هراسی زیستند. آنان از سویی دگرگونی ها و فراز و نشیب های دهه شصت، اعتراضات گسترده دانشجویی، جنبش زنان، دگرباشان جنسی، سیاهان، انقلاب جنسی، جنگ ویتنام، و سرکوب معترضان را دیدند. از جانب دیگر خود زاده اضطراب این جهان بودند و درون ناآرامشان در مواجهه با ناملایمات بیرون آشفته تر می شد. کودکان دیروز با رویای آمریکایی و خیال آرمانشهری بالیده بودند و حال در بزرگسالی چشم اندازی ویرانشهری را نظاره می کردند. این شرارت ها و شورش ها همه در کشوری رخ داد که مدینه فاضله آزادی انسان ها و تحقق اصالت اراده آدمیان قلمداد می شد. کشوری که در هر دو جنگ جهانی نخست کوشید به گرداب مرگ و کشتار درنغلتد، اما جنگ دوم را با انفجار بمب اتمی و قتل عام صدها هزار نفر پایان داد.

مرتبه بلند فیلیپ راث درادبیات داستانی نیم قرن اخیر ایالات متحده از همین منظر به شرح درمی آید. او رشته رخدادهای اجتماعی- سیاسی آمریکا را با زیر و زبرشدن درونی شخصیت ها پیوند می زند و از برزخ روان و دوزخ جهان می گوید. هویت آمریکایی در مواجهه با آن خواب و خیال خوش و نیز در گذر از آن در کانون توجهش جای می گیرد. می پرسد در چنین وضعیتی آمریکایی بودن به چه معنا است؟

مشهورترین اثرش پاستورال آمریکایی است. در این داستان نمونه وار که می توان آن را سوگنامه رویای آمریکایی نام نهاد،‌ سیمور لیووف مشهور به سوئیدی شخصیت اصلی رمان، قهرمانی تمام عیار است - خوش چهره و ورزشکار و ثروتمند و موفق که با ملکه زیبایی نیوجرسی دان دوایر ازدواج می کند. اما بر دامن این خوشبختی بی نقص گردی نشسته: دخترشان مری به لکنت زبان دچار است. لکنت دختر در تصویر زیبای زندگی این زوج بی همتا همچون لکه ای کوچک نگاه ناظر را به خود می کشاند. این کاستی به تعبیر فلسفی آن ناسازواری است که امرواقع همچون واقعه ای به زندگی برساخته آدمیان تحمیل می کند و خواب خوش آن ها را آشفته می سازد و نظم ساختگی و انسانی امور را بر هم می زند. دختر با این لکنت و همزمان با نفرت از مادر زیبایش که در نظرش رقیبی در جلب توجه پدر است بزرگ می شود. در هنگامه جنگ ویتنام مری نوجوانی ۱۶ ساله است که اندیشه های ضدجنگ در سر می پروراند و هواخواه حقوق برابر برای سیاهان است. او پدر و مادرش را به ریشخند می گیرد که بی اعتنا به جنگ خانمانسوز و نیز سرکوب اعتراضات مدنی فریفته زندگی خالی و بی خبرانه خوداند. دختر در مخالفت با نابرابری های اجتماعی و در شورش علیه خانواده به گروه های تروریستی می پیوندد و با بمب گذاری افراد متعددی را می کشد. سپس می گریزد و ناپدید می شود و خانواده خیال انگیز امریکایی را فرو می پاشد.

در ژرف نگری فیلپ راث، سازه پوشالی فانتزی به سبب خروج زندگی از روال طبیعی ویران نمی شود، بلکه از آغاز مدینه فاضله ای در کار نبوده است. این توهم از چشم نگشودن بر بلا و ترس و نکبت زندگی آب می خورد و پروار می شد. آن لکنت، آن رخنه کوچک، دریچه ای است که از آن دیدگان رویابین لیووف ها ناگزیر به زشتی ها و درشتی های روزگار می نگرد. فیلیپ راث، شخصیت هایش را در معرض تهدیدهای بیرونی (رویدادهای ناگوار) و بیم تشویش های درونی (پوچی و تنهایی و شکست) می نشاند و جست وجویشان برای یافتن معنا را به گرایش هیستریک به سکس، مذهب، تعصب،و ثروت تفسیر می کند.

حق نشر عکس MEHR
Image caption آن دسته از رمان ها هم که به مخاطب عرضه شده با حذف یا جرح سکسوالیته به سرانجام رسیده اند. مخاطب فارسی خوان، فیلیپ راث متین و موقری را می شناسد که از ورود به اتاق خواب پرهیز می کند

آثار راث در ایران

در ایران تاکنون فیلیپ راث خوانندگان بسیار داشته است. سابقه چند ده ساله اقبال مخاطبان ایرانی به نویسندگان آمریکایی مقدمات پذیرش او را از پیش فراهم کرده بود. دلبستگی مخاطب به داستان گویی انگلوساکسونی: بافتن پیرنگ جذاب وقایع بیرونی (مثلا حوادث تاریخی) به پلات درونی (زیر و زبرشدن روان شخصیت). این طرز داستان گویی که بر طراحی گیرای توالی اتفاقات تکیه می کند، برای مخاطبان انبوه خوش خوان تر و دلرباتر است. پیش از این خواننده ایرانی طعم این ساختار و شاخه های دیگر آن را در آثار نویسندگانی همچون ارنست همینگوی و ویلیام فاکنر و بعدتر در نوشته های مولفانی از جمله توبیاس ولف و کورت ونه گات شناخته و چشیده و پسندیده بود.

بر اساس آن چه در پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه ملی ایران در دسترس است نخستین رمانی که از راث به فارسی برگردانده شد رئ‍ی‍س‌ج‍م‍ه‍ور م‍ا (ه‍ن‍رپ‍ی‍ش‍ه‌ دغ‍ل‌ و دوس‍ت‍ان‍ش‌) در سال ۱۳۸۲ است، بنابراین ایرانیان دست کم پانزده سالی است که آثار او را به زبان فارسی خوانده اند. رمان های متعدد دیگری نیز همچون "خشم"، "شوهر کمونیست من"، "زوکرمن از بند رهیده" و "زنگار بشر" از فیلیپ راث - گاه با ترجمه و عناوین مختلف - منتشر شده است.

جالب آن که آثار نویسنده ای که به سبب توصیف بی پروای صحنه های جنسی (مثلا در رمان عقده پورتنوی ) به زن ستیزی و مستهجن نگاری متهم شده در کشور ایران که به شدیدترین ممیزی ها دچار است، منتشر می شود. از این رو برخی از مهم ترین نوشته های او را همچنان نمی توان به زبان فارسی در ایران انتشار داد. آن دسته از رمان ها هم که به مخاطب عرضه شده با حذف یا جرح سکسوالیته به سرانجام رسیده اند. مخاطب فارسی خوان، فیلیپ راث متین و موقری را می شناسد که از ورود به اتاق خواب پرهیز می کند.

نویسنده خودزندگینامه نویس

فیلیپ راث نویسنده ای اتوبیوگرافیکال به شمار می آید. مولفی که تجربه و ماجراهای زندگی اش را در آثارش بسیار به کار گرفته است. از این رو بسیاری شخصیت های اصلی داستانیش را خودش می دانستند و او با این نظر مخالفت ها می کرد. با این همه نشان زندگی های زناشویی ناموفقش و نیز بدرفتاری های والدینش در نوشته های او انکارناپذیر به نظر می رسد.

راث در مصاحبه با اشپیگل درباره کتاب "یکی مثل همه"، ابراز شگفتی می کند که چرا آدمیان دیگر کم تر به مرگ می اندیشند و درباره آن می نویسند. حال او تجربه یکه و یگانه مرگ را از سرگذرانده، اما دریغ که نیست و نمی تواند از آن گزارشی به دست ما بدهد.