فرهنگ و هنر در هفته‌ای که گذشت؛ هفته، هفته خیابان بود

هفته، هفته خیابان بود، چه وقتی در آن بیکارمانده ها، حقوق نگرفته ها و زیان دیدگان گرما و بی آبی، له له زنان شعارهایی می دادند که سابقه نداشته، و قدیمی ها را به یاد روزهای انقلاب انداخته است، چه زمانی که با سخن همایون شجریان مجبوب، این امید پیدا شده که در بستر یکی از خیابان ها، قرار است شبی را دلخوش و شاد با موسیقی بگذرانند. همان شهری که می گویند مردم از هزینه سنگین مسکن در آن به ستوه آمده و دارند از آن مهاجرت می کنند.

هفته خیابان بود، همان جایی که همه در آن از گرانی می نالند. شهری که در خیابان ها و پارک هایش دایم صداهایی بلند است که به دختران جوان تذکر می دهد بدحجاب نباشند و حالا دیگر صدای دخترکان هم شنیده می شود که از صحنه و فرد معترض عکس می گیرند و از مردم کمک می طلبند تا ثابت کنند به کسی مربوط نیست، دیگران چه می پوشند.

اما شهرها همه ملتهب نیستند. در شهرهای دور و کوچک هم تئاتر هست و فیلم هست، کتاب خوانی در باغ کتاب تبریز هم هست، اکران فیلم مستند در نجف آباد، انتشار شماره جدید دریچه در اصفهان.

حضور میترا الیانی و اسدالله امرایی در نشرچشمه بابل، درست روبروی شیرینی فروشی شلوغ. بیهوده نیست جهانگرد آلمانی در کنار مسجد شیخ لطف الله در اصفهان با خبرنگار سی ان ان از سرزندگی ها و شیطنت ها و جنبش زنان در ایران می گفت، و چنان حیرت زده بود که هی تکرار می کرد هیچ تصور نمی کردیم.

'ایران با ۴۰ سال سابقه استقلال '

خیابان های ارومیه و اطرافش بعد از بارانی که در این هفته بارید و چند تن از مقامات که راهی منطقه شدند، شور کمتری داشت و کار بیشتر. چهارشنبه که هواپیما نشست و معلوم شد که وزیر کشور آمده است با دو سه نماینده مجلس و چندتن از فعالان اقتصادی و بازرگانی، پیدا بود. رحمانی فضلی در همان روز بود که در ارومیه گفت: برای سامان بخشی به اوضاع اقتصادی و توسعه کشور به عنوان وزیر کشور از رئیس جمهوری درخواست تشکیل یک کارگروه را داده‌ام که به صورت ۲۴ ساعته فعالیت کند و قول می‌دهم هر کسی به این کارگروه مراجعه کند اگر مشکل قانونی نداشته باشیم در عرض کمتر از ۴۸ ساعت مشکل مورد بررسی قرار گیرد.

حق نشر عکس uromnews
Image caption نمایش "بوی نفت میآد؟"

از جمله گفته های وزیر کشور که انعکاس زیادی پیدا کرد این بود که خطاب به فعالان اقتصادی به نوشته تسنیم گفت: هیچ وقت کشور را با آمریکا، کانادا و سایر کشورهای خارجی مقایسه نکنید اینجا ایران است، کشوری که تنها ۴۰ سال است مستقل شده است.

فردایش مدیرکل ارشاد استان گفت ۸۱ میلیون نفری که در این سرزمین هستند همه ایرانی هستند و رنگ، مذهب و قومیت در آن مفهومی ندارد بنابراین رفت و آمدهای دولتمردان به شهرستان‌های آذربایجان غربی فقط تشریفاتی نباشد. نماینده ارومیه در مجلس هم همان جا گفت دلیل عدم اختصاص بودجه برای احیای دریاچه ارومیه، اقتدار نداشتن ستاد است پس وزارتخانه ها اعتنایی به اعتبارات ستاد نمی کنند.

همزمان فتاح رییس کمیته امداد امام در ارومیه بود که گفت محدودیتی در پرداخت وام قرض الحسنه به مددجویان نداریم.

خبرنگاری نوشت: هر چه از ارومیه به مرزها نزدیک شدیم، خیابان ها گرم تر شد. و فریاد از انبوهی مشکلات بلندتر. حجت الاسلام مهدی قریشی نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی گفت: حضور مردم در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی همدلی ملت ایران را به جهانیان نشان می‌دهد به گونه‌ای که تمامی نقشه دشمنان نقش بر آب خواهد شد.

اما خبر رسید که یازده روز در پلاتو هنر مجتمع فرهنگی ارومیه نمایش طنز و انتقادی "بوی نفت می آید؟" اجرا شد و محمد کاظمی، کارگردان نمایش هم به خبرنگار ایرنا گفت متن اصلی این اثر ۶۰ دقیقه ای با عنوان "بر پهنه دریا" نوشته اسلاومیر مروژک است که در زمان و مکان نامشخصی اتفاق می افتد. عنصر زمان و مکان و همچنین اتفاق های مربوط به زمان های گذشته های دور، گذشته نزدیک و حال حاضر به آن اضافه شده است.

کاظمی با بیان اینکه این نمایش درصدد ارائه تحلیلی سیاسی نیست، اما نسبت به محیط اطراف و رویدادهای جامعه بی اعتنا نیستیم بیان کرد: این نمایش در تلاش برای روایتی اجتماعی و انتقادی در قالب طنز از رویداهای مرتبط با اتفاق های ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و دکتر مصدق است.

ایمان رمضانی، مهرناز خوشنویس، عطا مددی، پریا برزگر، جواد ابوطالبی، رزیتا پورحسن و سعید پارسا بازیگران این نمایش بودند.

حق نشر عکس SHARGH DAILY
Image caption پریسا پورطاهریان بر پشت‌بام خانه‌ای مشرف به ورزشگاه

دختری روی شیروانی داغ

هفته دختری بود روی شیروانی داغ. پریسا پورطاهریان که ناگهان حضورش در پشت بام خانه ای مشرف به ورزشگاه قائم شهر، وقتی مردان شهر با شعف مشغول تماشای فوتبال مهم نساجی مازندران با ذوب آهن بودند، در لحظات نظرها را از فوتبال برگرداند. همان عکاس جوانی است که هواداران والیبال در کنار مسابقات وی را دیده اند با لنز بلندش که دور زمین می چرخد، ولی عاشق فوتبال است و با کنجکاوی درمی یابد دور ورزشگاه قائم شهر ساختمان هایی هست که می توان از بالای آن و حتی بالکن هایش زمین مسابقه را دید و از صحنه ای که زنان از وارد شدن به آن محروم اند عکس گرفت.

او عکس هایش را گرفت و رفت و از میان کسانی که عکس او را دیده بودند و دنبالش می گشتند هانیه درویش ردش را زد و با او به مصاحبه ای برای هفت صبح نشست و از ماجراجویی او نوشت و از دلش که برای ورود به استادیوم و تماشای فوتبال غنج می زد.

Image caption فاطمه ملکی

شاگرد اول بی سهمیه

نامش فاطمه ملکی است و در خبرها میان دختران و پسران رتبه یک کنکور سراسری نام وی نیز به عنوان اول در رشته علوم انسانی ثبت بود.

اول بار حسین دهباشی روزنامه نگار و فیلمسار در توییتر خود نوشت "بدن دوستم که خودش برادر شهید بود، پر از ترکش است. تکه‌ای ازجمجمه‌اش را حتی مصنوعی گذاشتند. بعدا فهمید شیمیایی هم شده و بیماری خونی گرفت. اوایل پزشکان مخالف ازدواج و بعد فرزندآوری‌اش بودند، نمی‌دانی چقدردرد کشید! امروز دخترش (بدون سهمیه) رتبه اول کنکور شد. نوشتم که شما هم شادشوید!"

آقای دهباشی اسم دوستش را به دلایلی نگفت اما خبرگزاری ها بیکار نماندند و حاصلش کشف فاطمه ملکی بود. بی استفاده از سهمیه جانبازان به میدان کنکور رفته و نفر اول کنکور علوم انسانی شده است و می رود که در رشته روانشناسی ادامه دهد. فاطمه به خبرنگار خبرگزاری دانشجو گفته است: واقعاً برایم مهم است که بتوانم به افراد مختلف کمک کنم تا حال خوب و زندگی بهتری را تجربه کنند و این بسیار برایم ارزشمند است.

یکی در این میانه نوشته بود: در میان غوغای ژن های خوب و و فرزندان شکم گنده و پولدار و طلبکار که شبکه های مجازی را پر کرده، می توان فهمید شادمانی این خبر گروهی را خوشحال کرده است.

وحشت از صدای زن

اول هفته علی قمصری در اینستاگرام خود خبر داد که اجرای آن شب شط رنج در شیراز لغو شده است و اما مردم و اعضای گروه نومید نبودند و گمان داشتند با توجه به استقبال وسیع مردم اجرای شب های دیگر جای خود خواهد داشت. صحبت از تغییر صحنه هایی می شد و تلاش های اعضای شورای شهر شیراز هم در مسیر راهگشایی بود و دوباره بلیت ها فروخته شد تا دیگر علی قمصری و هاله سیفی زاده در صفحات خود خبر دادند که به طور قطع همه اجراها در شیراز منتفی شده است.

سارا رسول‌زاده که در این نمایش به ایفای نقش می‌پرداخت نیز به این تصمیم واکنش نشان داد و در صفحه اینستاگرامی خود نوشت: متأسفانه پس از سختی‌های بسیار و اجراهای موفق کنسرت تئاتر شط رنج در تهران و رشت به رهبری علی قمصری پس از لغو یک باره، این اجرا در شیراز امروز برای بار دوم لغو شد.

این هنرمند دلیل لغو اجرا را تک ‌خوانی خواننده زن عنوان کرده است.

هاله سیفی زاده که گویا مشکل صدای وی بود، شرایط را چنین توصیف کرد: تقریبا سالن اجراى ما شبیه پادگان بود. وسط اجرا از پایین به اعضاى گروه تذکر مى دادند. پشت صحنه انگار در اختیار گشت ارشاد بود که حتى کلاه گیس خانم ها را براى اطمینان از نداشتن بوى انسان، لمس مى کردند. در طول اجرا هم چند نفر را کنار دست صدابردار گمارده بودند. مردم ما با این رفتارها ایمان زده مى شوند. الان که در حال نوشتن این متن هستم اعضاى گروه ، غافل از لغو اجرا آماده ى حرکت به سمت سالن هستند. ناامیدى اى که تا پنج دقیقه دیگر شط رنج را فرا مى گیرد ، چیزى کمتر از ناامیدى جامعه از اوضاع نیست. پس مى شود تحمل کرد و باید ایستاد.

Image caption روزنامه ایران

احمدرضا و فروغ

ایران جمعه، صفحات ویژه آخر هفته روزنامه ایران در میان حکایت های ادبی، بهتر دیده که سخن از اهل ادب را از زبان خودشان بشنود و بنویسد. احمدرضا احمدی شاعر و محقق خوب روزگار نوشته: دخترعمویی داشتم به اسم "سلطنت احمدی" که در مدرسه "عصمت" معلم بود. من با فروغ دوست بودم اما نمی‌توانستم از پادگان برایش نامه بفرستم، چون می‌ترسیدم که بازش کنند. پنجشنبه‌ها که مرخص می‌شدم دخترعمویم نامه‌های فروغ را به من می‌داد، چون من آدرس دخترعمویم را داده بودم و من هم نامه‌هایم را به او می‌دادم و او برایم پست می‌کرد. بعد به تهران آمدیم و قرعه‌کشی کردند که برای ادامه سربازی کجا بروم. من خیلی دوست داشتم که قرعه‌ام خدمت در روستاهای مازندران باشد. آن زمان شاملو به شیرگاه مازندران رفته بود که جای خیلی زیبایی بود و من هم دوست داشتم به آنجا بروم؛ جایی که قطار از آنجا رد می‌شد. من و فروغ اصولاً در نامه‌هایمان شعر می‌نوشتیم یا من از سربازی می‌گفتم. یکی از کسانی که من را به سربازی رفتن تشویق می‌کرد فروغ بود. می‌گفت اینجا زندگی یکنواخت و احمقانه است؛ به چه دردی می‌خورد. در یکی از نامه‌هایش هم برایم نوشت: "مرا فراموش نکن و..."

اولین دیدار من و فروغ دقیقاً یادم هست. وقتی به دبیرستان دارالفنون می‌رفتم با آقایی به اسم امیرعباس حامد که الآن در امریکاست و کار سینما می‌کند، همکلاس بودم. او دوست مهرداد صمدی بود. کتاب من که درآمد مهرداد گفت امیرعباس حامد از کتاب تو خیلی خوشش آمده. یک شب با حامد به کانون فیلم رفته بودیم و فروغ هم آمده بود. امیر رفت سلام و علیک کرد و آشنایی داد. فروغ آدرس خانه‌اش را داد. خانه‌اش خیابان بهار، مزین‌الدوله بود. بالایش هم جایی بود که خانه فرخ تمیمی شد. من و مهرداد صمدی و حامد رفتیم. فروغ تازه آنجا را اجاره کرده بود و تابلویی از سپهری به دیوار زده بود و یک گلیم، خیلی ساده. من کتاب را به او دادم و خواند و خیلی خوشش آمد.

آخرین باری که فروغ را دیدم هم خانه بهمن محصص بود که با ابراهیم گلستان آمده بودند تابلو ببینند و مرگ پدرم را به من تسلیت گفت. سه روز قبل از فوتش هم شب خانه مهرداد صمدی بودیم و با آن جیپ معروفش من را که آن زمان خانه‌مان خیابان ژاله بود رساند و دیگر ندیدمش.

از سانفرانسیسکو تا نجف آباد

نجف آباد هم از آن شهرهاست که به خیابان های فریاد عادت دارد. پنجشنبه هم چنین بود اما در خیابان دکتر شریعتی یک فیلم مستند هم نشان دادند روز پنجشنبه "من حتی یک خط ساده نیستم" که بر اساس زندگی "مهناز بدیهیان" شاعر، مترجم، نویسنده و فعال اجتماعی ساخته شده.

مهناز بدیهیان خود متولد اصفهان و ساکن سانفرانسیسکو است و نوشته اند که از جمله پیشگامان ایجاد پیوند بین شعر و فرهنگ شرق و غرب. وی را می توان در زمره شاعران نئورئالیست امروز دانست که به ویژه در حیطه مضمونی، به شدت به سمت اتفاقات روزمره اجتماعی گرایش دارد و عمده پیام شعرهای او در ستایش انسانیت و یا دریغ نیکی‌های از دست رفته است.

Image caption پوستر مستند "من حتی یک خط ساده نیستم"

خبرگزاری ایمنا خبر داد که اشعار و نوشته‌های بدیهیان به چند زبان از جمله فارسی، ترکی، ایتالیایی و اسپانیایی منتشر شده‌ است.

کارگردانی فیلم مستند "من حتی یک خط ساده نیستم" با محمد مهدی کاظمی بود. اکران مستند "من حتی یک خط ساده نیستم" همراه گفت‌وگو با مهناز بدیهیان شاعر در نجف آباد بود گیرم دستگاه ناظر در پوستر موهای شاعر را سیاه کرده بودند.