هفته فرهنگ و هنر؛ سلفی با سیل، خطر و هنر

ایران حق نشر عکس Amir Chamani
Image caption سیل در استان گلستان

بعد از چند بهار خشک دست، امسال باران رسید و بر زمین‌های تشنه بارید. انگار هزارانی که در این‌ سال‌ها از آسمان‌ها باران طلبیده بودند، رمز پایان را نمی‌دانستند که بارانشان زود سیل شد و هرجا را که انسان خراشیده و راه آبرو را بسته بود، در هم کوبید. خانه برپا نگذاشت، کسانی را کشت و کشتزارها را به مغاک های پرگل و عفن بدل کرد.

شدت حادثه‌ای که از آق‌قلا برخاست و بر بال شبکه‌های اجتماعی، ایرانیان را درهرکجای دنیا بودند با مصیبت سهیم کرد، وقتی به اوج رسید که دروازه قرآن شیراز را دور زد و به ساحت حافظ هم نزدیک شد، و سرانجام آخرهفته مردم پایتخت و جنوب کشور پیشاپیش خبرشدند که فاجعه در راه است.

عکس‌های یادگاری با سیل و توفان، بی‌توجهی مسافران نوروزی به اخطارهای رسمی، نادیده گذاشتن اخطارها وقتی نظم و ترتیبی را ایجاب می‌کرد کم کم چنان دلگزا شد که امان از همه گرفت. در این میان خودنمایی و اغراق جای خود داشت و رقابت‌های سیاسی و حضور مدیران جلوه فروش، فغان مردم را بلند کرد.

هفته دوم بهار هم به پایان رسید و سیل سر بازایستادن ندارد، و چنین پیداست که تلفاتی چنان که در سالیان دور در یادهاست رخ نداد، اما گفته می‌شود شدت خرابی و ویرانی و صدمه دیدن اقتصاد هزاران خانواده خود مصیبت بزرگی است که همزمان با تشدید تحریم‌های آمریکا قرار است به مردم فشار وارد آورد.

تا جایی که می‌دانیم فرهنگ و هنر هم بی‌صدمه نماند. ده جلسه کتابخوانی و عید دیدنی جمعی مسافران، در یزد و استان خراسان و گومیشان و یکی در شیراز تعطیل شد. چند اجرای نمایش هم ممکن نشد. اما تا بخواهید رهگذران تلفن همراه به دست عکس گرفتند، گرچه بیشتر عکس‌ها گیرنده را هم در جلو کادر داشتند اما در میانشان شاهکارهای عکاسی و فیلمبرداری هم دیده شد. چنین بود که مردم خود، کار عکاسان حرفه‌ای را به دوش کشیدند و تا آن‌ها خود را برسانند، فیلم‌هایی دست به دست گشت که هنر و خطر را با هم نشان می‌داد.

اما سیل ۹۸ با همه صلابت و خشونت خود یک تجربه مشترک هم بود. انگار این سیل آمده بود تا چهره اصلی ناکارآمدی و فساد را برملا کند، وقتی راه‌های بی‌حساب ساخته، خانه‌های با رشوه مجوز گرفته، جنگل‌های بی‌حساب بریده، نداشتن برنامه برای مقابله با حوادث طبیعی یکباره خود را نشان داد و در برابر میلیون‌ها چشم نشست.

حق نشر عکس Tehran98
Image caption نوروزگاه در بلوار کشاورز، تهران

نوروزگاه‌های خیابانی

چیزی به ساعت تحویل سال مانده، آن‎ها که عقب مانده بودند با عجله داشتند آخرین خریدها را می‌کردند و آخرین ماهی قرمزها و سبزه‌ها را می‌برد که حاجی فیروزی شروع کرد به تبلیغ نوروزگاه یادتان نرود. در کاغذی که در دستان حاجی فیروز بود خوانده می‌شد که گذر مظفر (میدان‌گاه ادبیات و هنرهای تجسمی نوروزی تهران) از سوم تا یازدهم فروردین، ساعت ۱۵ تا ۲۰ برپاست.

چنین بود که بچه‌های زرنگ توانستند پدرو مادرها را هم بیرون بکشند از خانه و خیال عید دیدنی و ببرند به گذر مظفر که صحبت از مهمانی باشکوهی در آنجا می‌رفت؛ پر از داستان و شعر و موسیقی و باقی چیزها. حاجی فیروز می‌گفت این مهمانی برای همه آزاد و رایگان است. نکند بچه‌های‌تان را نیاورید.

با توضیحات شهردار منطقه ۶ تهران معلوم شد میهمانی مجلل‌تر از این‌هاست که گمان می‌رفت. به گفته وی: برنامه‌های متنوع ادبی ـ هنری باحضور استادان بنام مرتبط ومتخصص آموزش کودک، نوجوان وبزرگسال برپاشده است.

داستان‌خوانی، شب شعر، اجرای نمایشی آثار داستانی، نمایش فیلم مستند، اجرای تجسمی صحنه‌هایی از آثار ادبی، چهره‌نگاری حجمی، اجرای موسیقی زنده، اجرای نقاشی زنده، مسابقه‌ عکاسی، پخش ویدئوآرت و انواع بازی‌های خلاقانه، قصه‌گویی، شعرخوانی و اجرای موسیقی برای رده سنی کودک ازبرنامه‌های طراحی شده در این نوروز گاه بود.

اما نوروزگاه "گذر مظفر" تنها جایی در خیابان‌های تهران بهاری نبود که جشنواره کودک و خانواده را پذیر شد بلکه بزودی خبر رسید در جشنواره میدانی باغ فردوس که با موضوع "کودک‌، هنر و خانواده" برگزار می‌شود، کارگاه‌های متعدد فرهنگی، آموزشی و تفریحی برای کودکان و نوجوانان پیش‌بینی شده است. کودکان و نوجوانان با مشارکت در این رویدادها، توانستند یک روز کامل را در کنار خانواده‌هایشان در فضای عمومی و خانواده‌هایشان باشند.

جنوب شهر تهران هم بی‌نصیب نماند. چنان که در جشنواره میدانی اقوام ایرانی که در طول تعطیلات نوروزی در میدان راه‌آهن برگزار شد، فرصتی بود برای شهروندان و مسافران نوروزی راه‌آهن که با جنبه‌های مختلف فرهنگی اقوام ایرانی همچون موسیقی محلی، صنایع دستی و اجراهای نمایشی -از جمله خیمه‌شب‌بازی- آشنا شوند.

حق نشر عکس Sobhe zagros
Image caption شش فروردین، روز لباس محلی

روزی برای لباس‌های محلی

ششم فروردین‌ماه، در تقویم شمسی به عنوان روز ملی لباس محلی ثبت است، در شهرهایی که گاه ماموران بر زنان سخت می‌گیرند که چرا روسریت محکم نیست، و گاه رهگذران به هوای نهی از منکر بر سر دخترکان جوان فریاد می کشند که گناه کرده‌ای، لباس محلی دیگر نامی ناآشنا برای شهری‌ها نیست. ده‌ها ایرانی حاضر در صنعت مد، مدل‌های لباس روستاییان و ایلات و اقوام را با تغییراتی در جنس پارچه و دوخت آنان، در سراسر جهان پراکنده‌اند. ازهمین طریق خیاطان نامور ایرانی هم در سال‌های اخیر میدانی یافته و اجناس گاه گرانقیمت خود را در شهرهای بزرگ می‌فروشند.

اما هنوز وقتی در دامنه زاگرس در روزهای عید زنان پایکوبان با روسری‌های تور شادمانی می‌کنند، این تصویر دیگری است که نه منع و بند شهرها در آن راه دارد، یا اگر راه یابد موفقیتی در پی می‌آورد.

در جزوه روز لباس‌های ملی نوشته شده: ایران، سرزمینی کهن با اقوام گوناگون دارای میراث فرهنگی مشترک است و پاسداشت و گسترش فرهنگ همه‌ اقوام ایرانی در راستای حفظ وحدت ملی و یکپارچگی سرزمینی ایران، اصلی ضروری و انکارناپذیر است و بی‌گمان یکی از جلوه‌های زیبای فرهنگ اقوام و خویشاوندان ایرانی، لباس‌های محلی آنان است که نماد دیرینگی تاریخی، غنای فرهنگی و هویت جمعی به‌شمار می‌رود.

حق نشر عکس Tiwall
Image caption ملاقات نوشته فریدریش دورنمات

ملاقات با امروز

ملاقات نوشته فریدریش دورنمات در سالن اصلی تئاتر شهر دو هفته‌ای بر صحنه بود. مترجم، طراح و کارگردان نمایش پارسا پیروزفر که در کارهای اخیر خود همه جا در جلب توجه تماشاگر موفق بوده است.

در میان اظهار نظر تماشاگران نمایش، بیشتری همچون سحر قاسم نژاد معتقد بودند کسی بهتر از پارسا پیروزفر نمی‌توانست نمایشنامه دورنمات را به این روانی ترجمه کند.

یکی از دیگر کسانی که به دیدن نمایش ملاقات رفته بودند در دیوار تیوال نوشته: ملاقات دورنمات با ترجمه و اجرای پارسا پیروزفر درست به صحنه رفت کارگردانی و موسیقی فوق‌العاد بود و پارسا به زیبایی توانسته فاجعه‌ای که در گذشته رخ می‌دهد به حال وصل کند و مخاطب رو با خودش همراه کند.

"شیرین" نظر داده است که جامعه و مردمی که در زمان خود عدالت رو اجرا نکردند، از یک فرد ساده یک هیولا ساختند و فقط در ازای گرفتن پول حاضر به اجرای عدالت می‌شوند. آیا اینجور اجرا کردن عدالت لذت بخش است؟ آیا نشان می‌هد که جامعه آماده است برای پذیرفتن عدالت و گرفتن حق مظلوم؟ آدم‌های این نمایش چقدر برایم آشنا بودند. فکر کنم هرروز صبح که از خانه بیرون می‌زنم می‌بینمشان. البته که خودم هم جزئی از آنها هستم.

حق نشر عکس kiaras mosayebi
Image caption نمایش "هدیه جشن سالگرد"

هدیه جشن سالگرد

تئاتر مستقل تهران یک هفته‌ای در اول سال نمایش "هدیه جشن سالگرد" را بر صحنه داشت همان نمایشی که پاییز هم چهل روزی در تئاتر شهرزاد اجرا شد و هر شب با استقبال مردم روبرو شد. نویسنده افشین هاشمی بود، کارگردان مجید فرهاد، بازیگران هم مهدی کوشکی و بهناز شمشیری بودند.

نمایش هفته اول بهار دو بخش داشت: ۶۰ دقیقه اول موزیک الکترونیک از سبک‌های مختلف و گاهی ترکیب با فولکلور ایرانی بهره گرفته که با آرایش تصویری غالبا انتزاعی همراه است.

در برگه اجرا نمایش تنها نوشته شده بود امشب جشن سالگرد ازدواج من است. همه دعوت دارید. فقط به صرف شام.

علی ثروتی در نقد نمایش نوشت: وقتی اولین بار این اثر را دیدم شوکه شدم. این کار را دوبار دیدم تا مطمئن بشوم، مطمئن از نکته‌های پیاپی و جذابی که در طول اجرا اتفاق می‌افتد و بیننده را به شک می‌اندازد که آیا بداهه پردازیست یا جزئی از اجراست، وقتی دومین بار دیدم به هنر و مهارت عوامل کار بخصوص مهدی کوشکی ایمان آوردم. در یک کلام فوق‌العاده و پر از تعلیق و جذابیت...

مریم حاج محمدی با دیدن نمایش نوشته: تو را به فکر فرو می‌برد…میخکوبت می‌کند و شوکه و متاثر...اینکه این اتفاقات برای تو هم رخ داده و همذات پنداری داری. اینکه آنقدر واقعی صحنه پختن گوشت را برایت توضیح می‌دهد که چندشت می‌شود گوشت‌وار باشی. انگار که با خودت فکر کنی آن گاو یا گوسفند چه شکلی بود ...آنوقت دیگر نمی‌توانی گوشت را بخوری. تماشاچی کنار دستم مدام می‌پرسید که بازیست یا واقعیت. آیا واقعا ان زن را زد؟ آیا واقعا عبدل آباد زندگی کرده؟...ایده کار بسیار عالی بود. پخش غذای مشمئز کننده، بسیار تاثیر گذار.

حق نشر عکس Bozorgmehr HP
Image caption کارتونی از بزرگمهر حسین‌پور

سیل و حافظ

مجلات طنز نوروزی، از آن جا که از هفته‌ها پیش کار خود را آماده کرده بودند، اثری از سیل و مصیبت درشان نبود، در عقب ماشین‌هایی که سیل آن‌ها را می‌غلتاند چند مجله‌ای هم دیده می‌شد. اما کارتونیست‌ها نیازی به مجله نداشتند، کار خود کردند.

بزرگمهر حسین‌پور با این کارتون مقاله ای نوشت درباره سیل بهار ۹۸