هفته فرهنگ و هنر و یاد ساعدی و شاملو؛ تکرار ناسزا به روشنفکران و 'برخورد جسم سخت به سر'

شاملو حق نشر عکس Tarikh irani
Image caption احمد شاملو و غلامحسین ساعدی در کانون نویسندگان ایران

هفته ای گرم بود، گرمایی که کلاه سیمین از سر دماوند برداشت، اما غروب ها را صفا بخشید و در شهرهای بزرگ شب بیداری جمعی را رایج کرد. تجمع خطر در تنگه هرمز، گرچه رسانه های جهان را به نوشتن گزارش ها و مقالات هر روزه مجبور کرد، اما نشانه ای نیست که ثابت کنند رسانه های سراسری و محلی رغبتی به این اخبار داشته باشند. اما نابینایانی برای نخست بار شاید در جهان، در سالنی نشستند و فیلمی را شنیدند.

باز تابستان شد و همچون هر سال، امامان جمعه به هنر، به ویژه شادمانی جوانان و موسیقی، حساس تر بودند. اما گرما نمایشخانه ها را رونق داد. نمایش هایی که شرح احوال روزگارند و نقد شرایط موجود، با استقبال مردم، گرچه با تغییرات و بازبینی، در پی تمدیدند. چند کتاب تازه گل کرد، مجله ای مخصوص به شعر روی میز روزنامه فروش ها نشست. گرچه نبود کاغذ مجلات جدید و بی پشتوانه را یک ماه است از انتشار شماره های جدید بازداشته، اما امیدشان را از آنان نگرفته است. سالمرگ احمدشاملو و یادآوری قصه های غلامحسین ساعدی، باعث شد تا نام آنها از نهانخانه دل ها برآید. رسانه های تندرو را به بدگویی آنان کشانده و مردمی را از مزار شاملو برگردانده است.

پادگان نیست، جامعه ماست

در سالن سایه تئاترشهر نمایش لانچر۵ برای سومین بار روی صحنه است که نخستین اجرایش که برنده بهترین جشنواره تئاتردانشجویی شد برایش موفقیت بسیار آورد اما با برای اجرای بعدی ناگزیر شد به تغییری تن داد که به نظر برخی اساس نمایش را دگرگون کرد اما بیشتر بینندگان سه بار این نمایش معتقدند که پیام اصلی نمایش همچنان شفاف باقی است و تبدیل زمان وقوع قصه از دوران حاضر به دوران پادشاهی تغییری در برخورد بیننده با موضوع نداشته است.

لانچر۵ داستان چند قتل است که در یک پادگان رخ می‌دهد و بازرس پادگان به جستجوی علت قتل‌ها و رابطه آنها برمی آید.

نویسندگان نمایش مسعود صرامی و پویا سعیدی هستند و این اجرا را، هر دو کارگردانی کرده اند. صرامی در مصاحبه ای به جز اشاره به تغییر زمان قصه از حال به گذشته، گفت دلیل نام گذاری نمایش این است که لانچر پرتاب کننده موشک های لشا که در پادگان های پدافند نیروی زمینی مستقر می‌شوند و پاسدارها در کنار آنها پست می‌دهند و مهمترین اتفاقات این داستان در کنار لانچرها می گذرد.

در اجرای نخستین لباس سربازان شباهت تمام به لباس پاسداران داشت و در اجراهای بعدی لباس سربازان و افسران قبل از انقلاب بر تنشان رفت و تصویری رسمی از محمدرضاشاه هم بالای صحنه جا گرفت.

محسن ردادی در همان دیدار اول تاکید کرد: این نمایش بی‌زمان و بی‌مکان نیست و دقیقا تاریخ معاصر ایران را نقد، و داستان ملتی تحقیر شده را روایت می‌کند. هرچند با ایده‌ اصلی این نمایش که ملت ایران را استبدادزده و تحقیرشده نشان می‌دهد موافق نیستم - و این مخالفت از روی تعصب نیست و کاملا علمی است- با این حال به خوبی این ایده‌ نادرست بیان و به نمایش کشیده شده است.

به نظر این نویسنده: نویسنده و کارگردان توانستند حقایقی ترسناک را پیش چشمان تماشاگران بیاورند. زمانی که روی صحنه یکی از سربازان تحقیر می‌شد، یا صدایش را با ناسزا قطع می‌کردند، تماشاگران نمایش قهقهه سر می‌دادند؛ و وحشتناک‌تر اینکه احتمالا محبوب‌ترین شخصیت این نمایش نزد تماشاگران،‌ سرگرد شایگان است که نماد دیکتاتوری و سلطه است. این حقایق رعب‌آور، ترس را به جانمان می‌اندازد و وادارمان می‌کند بیشتر به وضعیت جامعه فکر کنیم.

حق نشر عکس Saba safavian

پس از برخورد جسم سخت به سر

درست در شانزدهمین سالگرد قتل زهرا کاظمی، که به جرم عکسبرداری از تجمع زندانیان تجمع اعتراض های دانشجویان، دستگیر شد و چون حاضر به قبول اعتراف نشد او را با حضور دادستان تهران و ماموران وزارت اطلاعات آزار دادند، نمایشی برای دومین بار، در تهران بر صحنه رفت با عنوان پس از برخورد جسم سخت به سر.

وقتی زهرا کاظمی عکاس ایرانی کانادایی در زندان اوین کشته شد و سعید مرتضوی دادستان وقت تهران، متهم اصلی پرونده بود، بعد از پیگیری فراوان رسانه ها و فریادهایی که در سطح جهان برخاست قوه قضاییه اعلام داشت که وی به اصابت جسمی سخت در زندان درگذشته است. این نامگذاری برای فرار از عواقب حقوقی قتل از همان زمان بر سر زمان ها ماند و طنزنویسان بسیار در همه این سال ها از این تعبیر بهره ها برده اند و شاعران به طعنه قطعه ها سروده اند.

نمایش را سجاد داغستانی نوشته و کارگردانی کرده است. در بروشور نوشته شده: روایت عالم عقل از زبان دیوانگی ، هذیان عشق ،خون و نفت ...طغیان جنون برابر عقل! پس از برخورد جسمِ سخت به سر حکایت یک تاریخ است پر آب چشم از زبان آنان که جنون را روایت می کنند.

بهروز نصرالهی نوشته است: هیچ ذهنیتی از موضوع تئاتر نداشتم تلفیق صدای شجریان و مصدق و مایکل جکسون را در تیزرهای تبلیغاتی نمی فهمیدم ..وقتی نمایش شروع شد پیش خود گفتم چه موضوع اجتماعی تلخی، پس شجریانش کجاست، در این زمان بازی بی نظیر خانم اسدالهی سالن رو غرق در سکوت و بغض کرده بود..

به نوشته این اهل تئاتر :بعد از چند دقیقه طنز فوق العاده و بازی هنرمندانه هادی احمدی یادآور همه خاطرات نوجوانی و جوانی با مایکل جکسون شد. بعد نه خیلی طنز بود و نه خیلی تلخ .. تاریخ معاصر در چند دقیقه اجرا شد با یادی از همه بزرگان. دکتر مصدق، عارف قزوینی، مایکل جکسون و بالاخره صدای بهشتی خسرو آواز ایران. چه کج رفتاری ای چرخ ...

حق نشر عکس Parichehr Zhyan

آن ها دو تن بودند: شاملو و ساعدی

در چند سال اخیر، همزمان با انتشار قصه ها و نمایشنامه های غلامحسین ساعدی که ۳۶ سال چاپشان در ایران، زیرزمینی صورت می گرفت، آشکار شد که گوهرمراد تا چه اندازه حتی در بین نسلی که بعد از مرگ او به دنیا آمده اند آشناست، همان که جهان ادبیات وی را بلندپایه ترین نمایشنامه نویس ایرانی خوانده اند. اینک او هدف است.

همزمان با پخش مستندی درباره زندگی و مرگ غلامحسین ساعدی ساخته شیرین سقایی در رادیو فردا، برنامه هفت اقلیم در رادیو نیز چهره هفته خود را به او اختصاص داد. آخر هفته اعلام شد که خبرگزاری فارس به همفکران خود مژده داده که برنامه هفت اقلیم به دلیل اختصاص چهره هفته خود به غلام‌حسین ساعدی از نویسندگان حامی منافقین تعطیل شد. بعد از آن اعلام شد که پخش برنامه، ناظر پخش توبیخ شده و دست‌اندرکارانش نیز عذرخواهی کرده اند. چنان که چند ماه پیش هم وقتی روزنامه صبا، که هفته ای یکبار روزنامه را سمبولیک به یکی تقدیم می کند، این بار آن را به غلامحسین ساعدی تقدیم کرده بود اعلام داشت که از روزنامه کیهان عذرخواهی می کند.

حرکت ضدروشنفکری دیگر هفته، هنگام حضور مردمی در سالمرگ شاعر بزرگ رخ داد که نیروهای امنیتی، برای بار دیگر مانع از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت احمد شاملو در امام‌زاده‌طاهر کرج شدند. آن ها عصر روز چهارشنبه دوم مرداد درهای گورستان امام‌زاده‌طاهر کرج را بستند و از علاقه‌مندان و افرادی که مراجعه می‌کردند، خواستند محل را ترک کنند.

اما آن چه بیشتر فغان و نفرین دوستداران ادبیات معاصر را به فغان آورد برنامه ای بود در کانال سه سیمای جمهوری اسلامی درباره شاملو. تکرار همه آن ناسزاها که تندروان به جاودانه نام شعر معاصر گفتند. این برنامه با عنوان مستند "قدیس" در نقد اندیشه و اشعار شاعر نوگرا پخش شد.

فیلم برای نابینایان

هفته با یک حادثه خوب تمام شد. موسسه سوینا (سینمای مخصوص نابینایان) در ادامه یک فیلم روز و در حال اکران، فیلم سرخپوست را در پردیس چهارسو به نمایش گذاشت.

حبیب رضایی فیلم را تعریف و زنده اجرا کرد. او نوشته: این تجربه‌ای ناشناخته و بسیار مهم است، دست کم برای من و حال که به سرانجام رسید و بازخورد‌های غیرقابل توصیفی دریافت شد، می‌توانم بگویم یکی از پرچالش‌ترین تجربیات زندگی حرفه‌ای‌ام، از سر و دل گذشت.

به نوشته این هنرمند وقتی فیلم به کلمه "پایان" رسید و هیجان و شور مخاطبان درخشان این تجربه را دیدیم، تازه دریافتیم که چه ظرفیتی و‌ چه منبع کمیاب انرژی وجود داشته و‌ ما از آن غافل بودیم در سینما.

حق نشر عکس Salman Taheri
Image caption سلمان طاهری در کارتونی نشان داد که گرما هست و درآمدها مدام در حال کاهش