'اتوبوسی به نام هوس'؛ تصویر کلاسیکی از شکست

کتاب حق نشر عکس Jenny Smith Photography
Image caption الیزابت دی: من آن‌وقت‌هایی که کارها خوب پیش نرفته بیش‌تر رشد کرد‌ه‌ام تا هنگامی که امور مطابق روال بوده است

این جمله مشهور ساموئل بکت که " دوباره شکست بخور، بهتر شکست بخور"، این روزها شعار دنیای تجارت و استارت‌آپ‌ها شده است. آن‌ها همچنین می‌گویند:" سریع شکست بخور، بهتر شکست بخور" و خلاصه باور به شکست به‌مثابه راهی برای دستیابی به موفقیت رواج یافته است.

در سال‌های اخیر اتفاقی مشابه در گستره ادبیات، بویژه در شاخه شرح‌حال نویسی، رخ داده است. از آن زمان که کارل اُوه کوناسگو در جلدهای متعددی از کتاب خودزندگی‌نامه‌ای‌ "نبرد من" به شکست‌های هرروزه‌اش پرداخت، با موج بزرگ "شکست‌نویسی" در عرصه ادبیات داستانی و غیرداستانی مواجه‌ایم. آیا این‌ روزها نوشتن از شکست ممکن است به موفقیت ادبی بینجامد؟ و اگر چنین است، آیا می‌توان گفت که آن‌چه شکست می‌نامیم درحقیقت شکست نیست؟

الیزابت دِی در کتاب "چگونه شکست می‌خوریم: همه چیزهایی که از خراب‌شدن کارها یاد گرفته‌ام"، با صداقتی دردناک و نیز با شوخ‌طبعی به بررسی این موضوع می‌پردازد که وقتی به نتیجه دلخواه نمی‌رسیم، چه روی می‌دهد و چگونه شکست می‌تواند سودمند باشد. جالب ‌است که این کتاب و پادکست آن بسیار پرمخاطب بوده‌اند. پس تعجبی ندارد که برخی در اصالت شکست‌های دِی تردید کرده‌اند؛ نویسنده‌ای که کتابش درباره شکست با استقبال مواجه شده؛ خودش رمان‌نویس و ستون‌نویسی موفق است؛ دو مدرک از کمبریج گرفته؛ و ظاهری بلندبالا و شبیه به کیرا نایتلی دارد.

خود الیزابت دِی می‌گوید:" زندگی معرکه‌ای دارم و بسیار خوشبخت بوده‌ام، اما دوره‌های دشوار هم در زندگی داشته‌ام؛ طلاق گرفتم، جنینم سقط شد و دیگر نتوانستم بچه‌دار شوم." کتاب او، که بخشی شرح‌ حال و بخشی بیانیه است، به موضوع‌هایی از جمله دوستی، جستن شریک زندگی، یافتن کار، ورزش، خانواده و خشم می‌پردازد. به گفته نویسنده:" پیش‌فرض اثر این است که می‌توانیم از شکست‌های‌مان بیاموزیم." آیا به نظر دِی، شکست همیشه مغتنم است؟ او پاسخ می‌دهد:" رویکرد من این نیست که بیش‌ازاندازه از شکست‌های‌مان شادمان باشیم؛ ناکامی‌ام در بچه‌دارشدن تجربه تلخی بود، ولی من با آن به آشتی رسیدم؛ پذیرش شکست هم یک انتخاب است."

دِی ادامه می‌دهد:" ‌کاری به‌جا و مطلوب است که افراد موفق اذعان کنند که مسیر حرفه‌ای‌‌شان هموار نبوده است." او که پس از گفت‌وگوهایی صادقانه با دوستانش تصمیم گرفت که این پادکست را بسازد، می‌گوید‌:" چه‌ کاری بهتر از این‌ که درباره بخش‌های آسیب‌ پذیر وجود خود با یکدیگر گفت‌وگو کنیم."

ماجراهایی که او در کتاب و پادکستش تعریف می‌کند، گیرا، امیدوارکننده، انرژی‌بخش و بسیار متنوع هستند. دِی توضیح می‌دهد:" مواجه مردان و زنان با شکست متفاوت است. مثلا در استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های موفق، از نوعی که در سیلیکون‌ولی تاسیس می‌شوند، تصور کلیشه‌ای مردانه‌‌ای از شکست رواج دارد‌؛ انگار شکست فقط تجربه‌ای مردانه است. اما برخلاف این باور، مهم این است که چگونه به شکست واکنش نشان می‌دهیم. این تصور کلیشه‌ای مردانه در حال تغییر است و زنان از تجربه شکست خود با صداقت حرف می‌زنند."

حق نشر عکس Alamy
Image caption در اساطیر یونان آمده است که ایکاروس بیش‌از‌اندازه نزدیک به خورشید پرواز کرد و برای این اشتباهش تاوانی سنگین پرداخت

او می‌افزاید:" تجربه‌های تلخ نباید به حاشیه رانده شوند. زندگی یک بافت است؛ غم هم می‌تواند زیبا باشد و بدون آن نمی‌توان از زندگی لذت برد. حیات انسانی ترکیبی از امور گوناگون است. من آن‌وقت‌هایی که کارها خوب پیش نرفته بیش‌تر رشد کرد‌ه‌ام تا هنگامی که امور مطابق روال بوده است. از دل بحران به وضوح و حتی پالایش عواطف رسیده‌ام."

پل دولن، نویسنده و استاد دانشگاه، به این "مُد گذرای شکست‌نویسی" نگرش دیگری دارد:" من کمی دراین‌باره مشکوکم. این شکستی که درباره آن می‌نویسند درواقع شکستی موفقیت‌آمیز است؛ یعنی شکست به‌مثابه کلید موفقیت. پیش‌تر با جریان روبه‌رشد کمال‌گرایی مواجه بودیم، که توجه کنونی به شکست، درحقیقت واکنشی به آن است. با‌این‌حال به نظر می‌رسد که این نوع توجه به شکست هم دراصل تاکیدی است بر همان کمال‌گرایی. شکست را تلاش یا تقلایی می‌پندارند که در مسیر دستیابی به چیزی دیگری باید بر آن فائق آمد. اما شاید گاهی لازم است که دیگر از پی گفتمان غالب روان نشویم- چنان که از ما انتظار می‌رود. آدمیان در جست‌وجوی روایتی از زندگی موفقیت‌آمیز هستند که در درازای یک عمر خدشه‌ناپذیر باشد. مثلا اگر در رابطه‌ای ۱۵ سال را به‌ خوشی با شریک‌تان سپری کرده‌اید و بعد روزی این رابطه به انتها برسد، مطابق این الگو رابطه شما موفقیت‌آمیز تلقی نمی‌شود، اما درحقیقت نباید آن را شکست قلمداد کرد."

دولن در جدیدترین کتابش " تا آخر عمر به خوبی و خوشی: رهایی از افسانه زندگی کامل"، به بررسی اسطوره‌ها به‌مثابه منابع تعاریف شادی می‌پردازد. بحثش این است که راه‌های گوناگون و غیرمنتظره‌ای برای نیل به خوش‌حالی مدام وجود دارد. ازدواج، دانشگاه و بچه‌داشتن، تعاریفی از خوشبختی است که او به پرسش می‌کشد. او اشاره می‌کند که براساس آمار، زنان ازدواج‌نکرده و بدون فرزند شادترین زیرگروه در جامعه‌اند و همچنین زندگی طولانی‌تری دارند. او می‌گوید:" معیارهای مرسوم اندازه‌گیری موفقیت دیگر با سنجه‌های شادمانی مطابقت ندارد. با رهاسازی خود از ایده زندگی کامل هر یک می‌توانیم به زندگی‌ای دست یابیم که ارزش زیستن دارد."

بیشتر بخوانید:

دولن ادامه می‌دهد:" تصور رایج می‌گوید شکست مانعی است در مسیر موفقیت که باید آن را کنار زد. ما عاشق داستان‌هایی درباره فایق‌آمدن بر مشکلات هستیم تا پس از آن بیش‌ازپیش موفقیت را بستاییم؛ زیرا به موفقیتی که با زحمت بیش‌تر به دست آید بیش‌تر اهمیت می‌دهیم. پس مساله شادمانی از شکست‌های‌مان نیست، همه این‌ها درواقع بهانه‌ای است برای ستایش مجدد موفقیت."

امیلی مک‌میکن و آنابل ریوکین، نویسندگان کتاب‌های "میانسالی" و "حالم کاملا خوب است: راهنمای زنانی که کامل نیستند"، نه‌تنها شکست را می‌پذیرند بلکه آن را ارج می‌گذارند، و هدف‌شان "ترکاندن حباب کمال‌‌گرایی" است. آنان که از تکثیر تصویر و تصور زن کامل در تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی به ستوه آمده‌ بودند، قصد کردند بر زندگی واقعی زنان بزرگسال تمرکز کنند و بدون ذره‌ای شرمندگی به درخشندگی واقعی آن‌ها- که نقص نیز بخشی از آن است- بپردازند. آنان درباره زنانی نوشتند که برای مثال: " متن همه آهنگ‌های گروه‌های پسرانه دهه ۱۹۹۰ را از بر دارند، اما در عین حال مثلا وقتی می‌روند آشپزخانه، باید کلی به ذهن‌شان فشار بیاورند که برای چه به آن‌جا رفته‌اند." براینی گوردون، نویسنده و فعال سلامت روان، درباره این‌که چگونه در کتابش "متوجه شدی" توانست با اشکالات و کاستی‌هایش کنار بیاید می‌نویسد. او در اثرش جوانان را ترغیب می‌کند که خود را همان‌گونه که هستند بپذیرند و از مقایسه بی‌پایان خود با دیگران دست بردارند. او می‌گوید: " مقایسه راهزن شادی است."

حق نشر عکس Alamy
Image caption نمایش اتوبوسی به نام هوس اثر تنسی ویلیامز، که در ۱۹۵۱ فیلمی هم براساس آن ساخته شد، تصویر کلاسیکی از شکست و نقصان به دست می‌دهد

زیبایی نقصان

از روزگار افسانه‌های ایکاروس و سیزیف، موضوع فایق‌آمدن یا فایق‌نیامدن بر ناملایمات همواره برای آدمی جذابیت داشته است. داستان‌سرایان و نویسندگان -از تراژدی‌های یونان گرفته تا قهرمانان پرنقصان شکسپیر و شخصیت‌های روبه‌زوال اما فراموش‌نشدنی آثار تنسی ویلیامز- همیشه شکست را دستمایه‌ خلق تراژدی و درام کرده‌اند. گویی می‌توان در شکست زیبایی جست. لاسلو کراسناهورکایی، برنده جایزه من بوکر، پیش‌فرض رمانش "سیبو در قعر" را از مفهومی در فرهنگ کهن ژاپن می‌گیرد: زیبایی در نقصان. در این اثر او شکست را به موضوعی واجد زیبایی‌شناسی بدل می‌کند.

البته شکست منبع خوبی برای خلق کمدی نیز به‌ شمار می‌آید. تراژدی-کمدی ژانری بسیار جاافتاده است و کمدی‌ اشتباهات در سراسر جهان طرفداران پرشمار دارد. در نگاهی کلی می‌توان گفت که موضوع طنز شکست است. سم لیپسایت، رمان‌نویس امریکایی، به‌سبب داستان‌هایی که در سبک کمدی سیاه درباره نقص‌های آدمی نگاشته، شناخته شده است. جدیدترین رمان او "هارک" داستان یک مرشد ذهن‌آگاهی غافل و حلقه نزدیکانش را باز می‌گوید که در راس آنان فراز پنزیگ جای دارد- فردی که نقص‌ها و خطاهایش واقعا مایه تاسف مخاطب می‌شود.

آیا حقارت شکست در ذات خود خنده‌آور است؟ لیپسایت پاسخ می‌دهد:" البته که شکست در ذاتش هم خنده‌‌آور است و هم اندوه‌بار. آدمی با یادآوری فاصله عظیم میان آن‌چه هست و آن‌چه می‌خواهد باشد هم می‌خندد و هم ناراحت ‌می‌شود. این نشانه انسان‌بودن ما است؛ گرچه ممکن است تنها موجوداتی نباشیم که این احساس را تجربه می‌کنند. شاید دلفین‌ هم در هنگام شنا فکر می‌کند که من آن دلفینی که مادرم می‌خواست نشدم."

لیپسایت با اشاره به نویسندگان متعددی که بر او تاثیر گذاشته‌اند- از جمله گریس پیلی،‌ رابرت موزیل، جف دایر و مارتین ایمیس- درباره شخصیت فراز پنزیگ می‌گوید:" او ترکیبی است از چندین شخصیت از جمله خودم، شوهرخواهرم، و توما یکی از حواریون مسیح". فراز و دیگر شخصیت‌های رمان هارک، با موقعیت‌ها و شرایط‌ گوناگون کلنجار می‌روند. نویسنده در کتابش می‌گوید:" شکست بخشی از زندگی است."

در سراسر رمان "هارک" با مفاهیم مصالحه، سازش و فرصت‌طلبی مواجه می‌شویم. لیپسایت در این‌باره توضیح می‌دهد:" تقریبا مطمئن هستم که مصالحه همیشه بخشی از خصلت انسانی بوده است. البته در زندگی مدرن، انواع مختلفی از مصالحه وجود دارد؛ برخی از گونه‌های آن، مثلا سازش با همسر و شریک زندگی‌ احتمالا سبب تداوم عشق می‌شود."

حق نشر عکس Alamy
Image caption هملت شکسپیر، شاهکاری درباره شکست است

آیا سم لیپسایت شکست را مفید هم می‌داند؟ او پاسخ می‌دهد:" فکر می‌کنم از شکست‌ها بیش‌ از موفقیت‌های‌مان می‌آموزیم؛ شاید به این دلیل که آن‌ها را بیش‌تر به یاد می‌آوریم. البته شاید درست‌تر آن باشد که همه را به یک چوب نرانیم و فراموش نکنیم که بیش‌تر تجربیات هر دو وجه شکست و موفقیت را در خود دارند. "

اسطوره شکست محبوب او سیزیف است؛ ماجرایی مملو از شکست و پوچی و موقعیت‌های ابزورد:" شاید بتوان گفت که منزلت سیزیف در اساطیر شکست با جایگاه محمد علی کلی در دنیای مشت‌زنی برابری می‌کند. او در شکست قهرمان همه دوران‌ها به شمار می‌آید. تقصیر سیزیف نیست که هر بار سنگ بزرگ به پایین دره می‌غلتد و باید از نو آن را به بالای تپه حمل کند، اما از جنبه‌ای نیز می‌توان او را مقصر دانست، زیرا فریب‌کاری‌اش سبب می‌‌شود که در این مخمصه گرفتار آید."

لیپسایت هم مثل پل دولن در تعاریف رایج و مورد اجماع از موفقیت به دیده تردید می‌نگرد. آیا موفقیت یک افسانه است؟ او جواب می‌دهد:" بله، قطعا. معتقدم تلاش اغلب نتیجه می‌دهد- گاهی حتی از راه‌هایی که فکرش را نمی‌کردیم- اما هیچ تضمینی برای موفق‌شدن وجود ندارد. روی دیگر سکه رویای امریکایی این است که اگر به کمال مطلوب دست نیابی، شکست خورده‌ به شمار می‌آیی. در چنین شرایطی داوری عمومی حکم صادر می‌کند که احتمالا به خاطر نقصانی در شخصیتت ناکام مانده‌ای. این تلقی، سرافکندگی و اضطراب بسیار به همراه دارد؛ این که ما به اندازه کافی تلاش نکرده‌ایم یا خودمان به خودی‌خود موجودی ارزشمند و بسنده نیستیم. ایده موفقیت چیزی جز افسانه‌پردازی نیست و همان‌طور که می‌دانیم کمابیش بی‌اساس است. عوامل خارج از اختیار و مهار انسان، در ناکامی‌ یا موفقیتش بسیار تعیین‌کننده‌اند."

او شرح می‌دهد:" متر و معیارهای ارزیابی موفقیت متفاوت است و همه ارزش‌ها نیز بر سنجه‌های کمی استوار نیست. گرچه این‌ها بدیهیات به نظر می‌رسند، اغلب فراموش‌شان می‌کنیم و با مقایسه خود با دیگران و فکر و خیال درباره این‌ که به کجا رسیده‌ایم و چه به دست آورده‌ایم، خویش را نگون‌بخت می‌پنداریم. من کاملا با بلندپروازی همدل‌ام، به‌شرط آن‌ که در مسیر رضایت عمیق آدمی باشد. رضایتی که از به‌کارگیری جسم و ذهن در راه آفرینش هنر، بهبود امور برای انسان‌‌ها یا ایجاد تعاملی معنادار با جهان ناشی می‌شود. فکر می‌کنم یکی از موضوع‌هایی که همواره در کتاب‌هایم به آن می‌پردازم این است که افراد در مواجه با فهرستی از اقلام خوشبختی و موفقیت که جامعه و دیگران از آنان طلب می‌کنند، چه واکنشی نشان می‌دهند."

چرا تا این‌اندازه از خواندن درباره شکست‌های فاجعه‌بار و شخصیت‌های پرنقصان لذت می‌بریم؟ لیپسایت پاسخ می‌دهد:" چون این کار با یک تیر دو نشان زدن است؛ در واقع ترکیبی است از شادی ناشی از شکست دیگران و تامل در نفس خویش و شکست‌های‌مان. نگون‌بختی و نقص از آن همه ما است."