هفته هنر و فرهنگ؛ نمایش فیلم برای نابینایان و زنگ مدرسه با صدای شجریان

ایران حق نشر عکس Parichehr Jian

وسط هفته ای که گذشت، اول مهر بود. شروع پائیز، خیابان ها شلوغ خرید برای بچه های مدرسه، زنگ ها به صدا در آمد، در شهر ها از بلندگوی متصل به کامپیوتر، در روستاها و شهرهای خوش هوای کوچک، اما همچنان چکشی بود و مش صفری که با کوبیدن آن به صفحه فلزی خبر از شروع سال تحصیلی دهد. در دبیرستان مفید قیطریه بعد از زنگ، صدای محمدرضا شجریان در مدرسه پیچید و ترانه ای ایران ای سرای امید- نه دانش آموزان و معلمان که همسایه ها و پدر یا مادر کلاس اولی ها هم- از کوچه می خواندند. گفتند جشن تولد آقای شجریان است.

امسال جز مراسم هر ساله، پیامی که زمانی امیرعباس هویدا نخست وزیروقت آن را باب کرد و بعد از انقلاب هاشمی رفسنجانی و روسای جمهور دیگر ادامه دادند، رسم شیرینی هم گذاشته شد و محمدعلی موحد پژوهشگر، مترجم و ادیب بلند مرتبه، پیام آغاز سال تحصیلی فرستاد. صدا و سیما به یاد آورد که آخرین روز تابستان، مصادف است با ۳۹مین سالروز حمله عراق به ایران و اشغال آبادان. همان زمان، مسافر مترو کرج به تهران، از طنزنویس و کارتونیستی کنار دست خود که سر در کار خود داشت پرسید: جنگ می شود باز؟ مخاطب پرسید مگه خبری شنیده اید، من که رادیو تلویزیون ندارم. مسافر صدایش را پایین آورد و به طنزنویس گفت «کامپیوتر پسرم می گوید که حتما جنگ می شود». تصور کامیپوتری که جنگ می سازد، لبخندی کنار لبش نشاند.

خونخواری تاریخی

نمایش شک سه هفته ای در شروع پاییز در نمایشخانه ایرانشهر و سالن ناظرزاده کرمانی بر صحنه بود. شروعی خوب برای فصل تازه نمایش. کارگردان و نویسنده متن مهدی کوشکی است که دیگر نسل جدید نئاتری با کارها و سلیقه وی آشناست. دکوری که صحنه را پر می کند، بازیگران جوانی که تحرک مدام در مدت نمایش نشان می دهد که بعد از ورزش و تمرین های سنگین آماده شده اند. و مشخصه دیگر نمایش هایش خون است به عنوان بارزترین نشانه خشونت. یک نمایش کامل با اشاراتی به مسایل جدی بشری. از جمله ویرانگری و خشونت و خودکامگی.

علی تدین صدوقی در ایران تئاتر نوشت: در نمایش شک برادر به برادر و همسایه به همسایه شک دارد و نمی تواند به کسی اعتماد کند؛ چرا که ممکن است خبرچین و مامور حکومت از آب در می آید. اعتماد، دوستی، محبت، برادری و انسانیت از میان مردمان رخت بر بسته.

به نوشته این منتقد کوشکی سعی کرده که نثر نمایشنامه را برگرفته از نثر بیهقی بگیرد که البته تا حدودی موفق بوده است. نمایش به سوی بخشی از تاریخ ایران رفته است که در تئاتر کمتر به آن پرداخته شده و این خود ستودنی است. شاه یا سلطان غزنوی نمونه شاهان است، نمایش را از سطح بیرون آورده و به کل تاریخ این مرز و بوم و به ویژه تاریخ پس از اسلام یا ایران اسلامی تعمیم داده، زمانی که خلفا به گونه‌ای بر آن نظارت داشتند.

نمایش با تصویر کردن سلطان جابر نشان می دهد چطور بسیاری از دانشمندان و وزرای دانا و خدمتگذاران این مرز و بوم به زیر تیغ رفتند و یا به دار مجازات آویخته شدند؛ مانند حسنک. کوشکی با کارگردانی‌ امروزی و متفاوت خود بزنگاه‌های تاریخی‌ای را نشان می دهد که در آن کشتارها و خون‌ریزی‌ها اتفاق می افتاده. سلطان در اخر کار، تنها میان کشتگان به تراژدی زندگی خون ریز و سراسر ظلم و بیدادش که بر مردمان روا داشته، پایان می دهد.

مریم تاواتاو در تیوال نوشته: نمایشنامه پر از دیالوگهای جذاب و فراموش نشدنی است . اگر چه زمان دقیق ماجرا مشخص نشده و زبانی قدیمی در آن استفاده شده است اما ماجراها معاصر است و حوادث از درد های مردم و زندگی شاهان و قدرتمندان نشات گرفته است . تلاش این گروه در اجرایی چنین پرماجرا و پرتعداد از نظر بازیگر، قابل تقدیر است و البته نگارش چنین متن دشواری توسط کوشکی، نشان از نبوغ اوست.

حق نشر عکس Sonia

نمایش فیلم برای نابینایان

فیلمخوانی برای نابینایان که چندماهی است فکر آن توسط یک هنرپیشه سینما مطرح شده، عده زیادی از هنرمندان را جلب کرده و در گامی تازه کتابخوانی برای نابینایان را هم در دستور گذاشته. در هفته ای که گذشت اولین جلسه نقد کتاب برای نابینایان را برگزار کرد.

هفته پیش خبر آمد که رضا کیانیان فیلم قصر شیرین ساخته رضا میرکریمی را برای نابینایان صوتی کرد و آن را برای ۳۰۰ نابینا نمایش داد. این قدم پس از صوتی کردن فیلم اجاره نشین ها ساخته مهرجویی شکل گرفت و به دنبال آن سرخ پوست و اشغال های دوست داشتنی نیز در دستور قرار گرفت تا به نمایش «اشکها و لبخندها» تدارک دید.

گلاره عباسی، موسس موسسه ای با نام سوینا، که اندیشه اش با استقبال ها روبرو شده اینک چهره های همچون رسول صدرعاملی، شبنم مقدمی و حبیب رضایی را نیز جذب کرده است. رادیو سوینا نیز برای آن دسته از مخاطبانی که امکان حضور نداشتند، کل فیلمخوانی را پخش کرد که این به ویژه برای نابینایان شهرستانی،مهم بود.

در هفته ای که گذشت یک جلسه نقد کتاب صوتی هم با کمک نشر چشمه برپا شده که گمان می رود بتواند به سرعت در شهرستان های مختلف ادامه یابد. امری که هم به صنعت نشر کمک می کند هم به نابینایان علاقه مند.

حبیب رضایی درباره تجربه فیلمخوانی چه به صورت زنده و چه صداگذاری در استودیو ابراز شگفتی و امیدواری کرده و آن را یک خیرخواهی جذاب خوانده و گفته تجربه صداگذاری روی فیلم اجاره نشین ها خیلی تجربه مهم و مثبتی بود. تا اینجا مجموعه سینمایی چارسو هم پیشنهاد را پذیرفته که پایگاه دایمی نمایش فیلم برای نابینایان باشد.

به گفته رضایی گروه برنامه ریزی می کند که هر ماه، برنامه ای داشته باشند. این مجموعه که معمولا افراد حاضر در آن داوطلبانه کار می کنند کاملا مستقل و بدون دریافت هیچ مبلغی از نابینایان تا به حال فکر را پیش برده. این کار خواهد توانست یک سری مخاطب هم به سینما اضافه می‌کند. مخاطبانی که در خانه نشسته بودند و امکانی برایشان نبود که از سینما استفاده کنند، الان به جمعیت تماشاچی فیلم‌های روز اضافه شده‌اند.

حق نشر عکس Saeeid Mirza

تابلوهایم، تا از بین نرفته اند

سعید میرزایی چندی پیش مجموعه ای از نقاشی های خود را با عنوان عروسان خلد در گالری ایسو به نمایش گذاشت، مدتی بعد از پایان نمایشگاه. عکس نقاشی ها را در تلگرام گذاشت و نوشت اگر تمایل به خرید دارید پیام بدهید.

اینک دست به ابتکار جدیدی زده. او تهران را گشت تا مکانی پیدا کند. سرانجام فاصله پارک ساعی تا میدان ونگ (غرب خیابان ولیعصر، پهلوی سابق) را برگزید که از معدود کوچه های پله کانی شهرست. پس تابلوها را زیر بغل زد رفت به کوچه پناه، نزدیک میدان ونک که چند سال پیش شهرداری محل، ذوق به خرج داده و پله های آن را کاشیکاری کرده بود. دیوارک را شست و با گچ سفیدی چند نقطه را پوشاند و اولین تابلو را به دیوارک چسباند.آنگاه به رهگذران علاقه مند گفت « این ها یا باید در آتلیه‌ خاک می‌خوردند و نابود می‌شدند یا در خیابان، انتخاب من خیابان بود، چون نقاشی برای آنانی است که از خیابان می گذرند ...

برای همین تصمیم گرفتم تا مدتی هر پنجشنبه یک نقاشی را بصورت دائم به یکی از دیوارهای شهر بچسبانم. پیش از آنکه از بین بروند، فرصت باشد برای دیدنشان.

حق نشر عکس M.Ramzanlou

نمایشگاه حیوونای کوچه پشتی

فرانک شانزده ساله در اینستاگرام خود نوشته: به مامانم گفتم شما که سگ ولگرد صادق هدایت را خیلی قبل از تولد من خوانده ای و بعد هم داده ای به خاله و بابام و بقیه خانواده ام خوانده اند، حالا چرا تحمل نداری که یک روز یک گربه یا سگ در خانه مان باشد. اما مامانم هر بار یکجور از پاسخ دادن به من فرار می کند. یک بار می گوید حوصله ندارم. بار دیگر می گوید هر وقت رفتید خانه خودتان ده تا بیست تا گربه بیاورید.. من هم رفته ام در یک پناهگاه حیوانات داوطلبانه کار می کنم. اولش مامانم ایراد می گرفت که بوی حیوان می دهی . اما حالا که عکس های سگ های رها شده را به او نشان داده ام، برایشان دلسوزی می کند.

در حالی که چندین مرکز و پناهگاه برای حیوانات اهلی وجود دارد که با بودجه افراد خیر سرپاست، دوستداران حیوانات معتقدند هنوز خیلی راه ها باید طی شود. برخی کارها ساده اما اثرگذار است. مانند نمایشگاه شاگردان بزرگمهر حسین پور .

چند هفته پیش مرگ گربه بزرگمهر و سوز و گذار این نقاش بزرگ و گرافیست نمونه، بحث های تازه ای درباره علاقه انسان به حیوانات و برعکس آن به راه انداخت. همان جا بود که معلوم گشت یک نمایشگاه جمعی که ماه پیش در گالری راه ابریشم در بلوار کشاورز برپا بود چه اثری بر مردم گذاشته برای مهربان شدن با سگ ها و گربه ها گذاشته است.

حق نشر عکس کاری از کامبیزدرم بخش/ شماره۳۷ ماهنامه قهوه

موضوعات مرتبط