هفته هنر و فرهنگ؛ سالمرگ کنگرانی و فروغی، جمعه کشی خلج

ایران حق نشر عکس Tival

هفته دوم پائیز، دشت تهران گرم و بلندیهای البرز خنک. بهار بازار هنر است. خیابان های اول مهر در تصرف مدرسه ها، هنوز بچه های کلاس اولی وقت جدایی از مادر گریه می کنند، اما در کلاس های روباز عشایری و روستایی، شهریه ای در کارنیست. کتکی هم نیست. صدای بوق ماشین مادر و پدرها هم گوش نمی خراشد. همان شروع هفته بود که همایون شجریان در کلیسای لندنی چندان به «هوای گریه» گره گشود که یکی از ته سالن فریاد زد: از پدر چه خبر؟

بخشی از هفده هزار قطعه گل نبشته های هخامنشی، بعد از ۸۵ سال میهمانی در دانشگاه شیکاگو به خانه برگشته تا بماند. اسماعیل خلج هم جمعه کشی را به صحنه کشانده، درخت زندگی ایرانی در لیون میهمان محترم یکی از مراکز فرهنگی اروپا است، سریال های تلویزیونی کیانوش عیاری هم از عزلتکده به درآمدند اما خالقشان گفت این روزها حال هیچکس خوب نیست و من برای پول به تلویزیون آمده ام. مولانا و حافظ در هیات اپرای عروسکی ساخته بهروز غریب پور، در تالار وحدت چه می کنند. محمد معتمدی صدای مولانا و همایون شجریان صدای شمس. چنان که در سریال مست عشق هم که کلید خورد، شهاب حسینی مولانا می شود و پارسا پیروزفر در هیات شمس. کشف ناگهانی حرمت فیلم مولانا و شمس توسط مکارم شیرازی و بلافاصله تقلید آن توسط نوری همدانی، بازتاب منفی خود را به سرعت ظاهر کرد.

جمعه کشی خلج

اسماعیل خلج ۸۳ ساله نمایش سازی صاحب سبک ایرانی است که آثارش عموماً در قهوه‌خانه‌ها و تهِ شهر، میان ولگردان، روسپیان، قاپ بازان و مطرودان می‌گذرد. او با زبانی به‌غایت عامیانه، گزنده و در عین حال پالوده به پلشتیِ زندگی مردمان تیره روزِ طبقهٔ فرودست می‌پردازد. می‌گویند خلج نمایش‌نامه‌نویسی ناتورالیست است.

بار چندم است. این را جوانترها از هم می پرسند. و می خواهند بدانند نمایش جمعه کشی چقدر دیده شده و چرا همه خلج را می شناسند، با آن کلاه و آن تن لاغر، نشسته روی چهارپایه. جواب درستی نمی رسد اما همه می دانند نمایش به دفعات اجرا شده. حالا هم در تماشاخانه سنگلج نویسنده و کارگردان اسماعیل خلج است، در جمع بازیگران هم. دیگر بازیگران علی فتحعلی، مسعود رحیم‌پور، علی خازنی، افشین زارعی، محمدرضا خسرویان، محمود حسینی. نمایش مردانه است، چون قهوه خانه مردانه بود. این قهوه خانه های امروزی هر چقدر تخت بگذارند و قلیان بیاورند قهوه خانه نیستند.

خلاصه قصه جمعه کشی را یکی از سالخوردگان حاضر در اولین شب، چنین خلاصه می کند: جمعه‌ها یک ساله، صبحش مثل بهاره، ظهرش مثل تابستون، عصرش مثل پائیزه، غروبش زمستون.

صدرالدین زاهد کارگردان هم نوشت: نمایش گویی تراژدی جمعه‌کُشی ما را که کار هر روز و ماه و سال و قرن‌های ما است، آهسته آهسته در گوش مان می‌ریزد و نه تنها به ملال نمی‌اندازد، بل سراپا گوش می کند، تا سیخونکی به تفکر ما بزند. یعنی همان کاری که در دهه‌ی چهل سرمشقی برای کار گروهی کارگاه نمایش بود.

زاهد تاکید کرده: من این جمعه‌کُشی را در همان سال‌ها با گروه کوچه دیده بودم، گروهی منسجم که هماهنگی بازیگران آن عطر و بویی را بر صحنه می‌آورد، که حاصل کار گروهی در کارگاه نمایش بود، دهه‌ چهل (دهه‌ی شصت میلادی) یکی از مشخصه‌های بارزش کار گروهی بود و تفهیم این که در کار گروهی همه باید خلاق باشند. این مفهوم کارگاهی، تحفه‌ی فرهنگی فرنگ دهه‌ی شصت میلادی بود و دستاوردی از دموکراسی.

حق نشر عکس Tajasom online

درختی بر دیوار

خبر رسید که در ورودی موسسه تمدن های اسلامی لیون که موسسه معتبری است که می کوشد تا پلی بین تمدن ها و فلسفه وجودیشان باشد، یک کار مدرن و از جنس هنر مفهومی (کانسپچوال آرت) نصب شده و از قول کریستوف کاستانر وزیر کشور فرانسه نقل شد که این اثر با نام درخت زندگی قرارست در ورودی موسسه برای یادآوری هدف آن نصب شده بماند، برای همیشه.

این تابلو همچون پنلی از جنس کاشی منقوش دست ساز و فولاد شفاف به ابعاد ۹,۵۰ در ۳.۵۰ است که کامران افشار نادری و لیلا فرزانه و تیمی متشکل از هنرمندان، معماران، صنعتگران و مهندسان ایرانی پرداخته شده. و در معرفی اثر آمده که یک سال و نیم برای تولید و آماده سازی آن وقت صرف شده است.

این اثر متشکل از ۳۵۰۰ قطعه کاشی دست ساز و مزین به نقوش خطاطی ایرانی در زمینه سبز و آبی است که بر اساس هندسه ایرانی موسوم به «سرمه‌دان کند»، به صورت معرق کنار هم چیده شده‌اند. بر روی کاشی‌ها ۳۶۰ هرم چند وجهی نامنتظم متشکل از فولاد آینه‌ای (اینوکس) و کاشی کار شده‌اند. وجود آینه‌های برجسته موجب شده است که اثر نسبت به شرایط متغییر نور طبیعی، نور پردازی داخلی و افراد واکنش نشان دهد. بازدید کنندگانی که هنگام حرکت به اثر نگاه می‌کنند، به نظرشان می‌آید که برگ‌های درخت حرکت می‌کنند و از این رو درخت زندگی همواره زنده به نظر می‌رسد.

کامران افشار نادری که آرشیتکت و فارغ التحصیل دانشگاهی در ایتالیا است، از ۱۳ سال پیش در دانشگاه آزاد تدریس می کند از جمله معروف ترین تکیه کلام های او این است که معماری هنر به نظم آوردن فضاست.

مهندس افشارنادری در توضیح فرم پانلی که اینک در موسسه تمدن های اسلامی در لیون نصب شده گفته است: این اثر متشکل از ۳۵۰۰ قطعه کاشی دست ساز و مزین به نقوش خطاطی ایرانی در زمینه سبز و آبی است که بر اساس هندسه ایرانی موسوم به «سرمه‌دان کند»، به صورت معرق کنار هم چیده شده‌اند. بر روی کاشی‌ها ۳۶۰ هرم چند وجهی نامنتظم متشکل از فولاد آینه‌ای (اینوکس) و کاشی کار شده‌اند.

وجود آینه‌های برجسته موجب شده است که اثر نسبت به شرایط متغییر نور طبیعی، نور پردازی داخلی و افراد واکنش نشان دهد. بازدید کنندگانی که هنگام حرکت به اثر نگاه می‌کنند، به نظرشان می‌آید که برگ‌های درخت حرکت می‌کنند و از این رو درخت زندگی همواره زنده به نظر می‌رسد.

این تابلو دیدنی، از هم اکنون به نوعی لوگو یا نشانه مرکز تمدن های لیون شده است.

حق نشر عکس Iron

هویت سنت مدرن

علی قهرمانی متولد ۵۸ است یعنی در میان انقلاب به دنیا آمده اما اثری از انفجار و انقلاب در کارهایش نیست، مدت ها به مرمت تابلواشتغال داشت. چنان که وقتی نمایشگاه بزرگ موزه هنرهای معاصر شکل می گرفت، پرویز تناولی که مشاور اصلی پروژه به ویژه در کار نقاشی سنتی و قهوه خانه ای بود، ترمیم کار صدمه دیده و گرانبهای زنده رودی را به علی قهرمانی جوان سپرد.

اینک او نهمین نمایشگاه انفرادی خود را با ۲۰ اثر بر روی بوم و مقوا در ابعاد مختلف، را عصر جمعه در گالری سیحون به نمایش گذاشته و گفته است این نمایشگاه دربرگیرنده آثاری مدرن با هویت ایرانی است و تلاش کردم در این در نقاشی ها از تم های نقاشی دوره قاجار استفاده کنم و به دور از تقلید بتوانم به یک بیان متفاوت که بیانگر نوع نگاه من در بازتاب هویت هزار ساله این سرزمین باشد برسم.

این هنرمند اظهار کرد: بافت نقاشی ها از کاشی های ایرانی پیروی می کند و مخاطب در مواجهه نخست شاید احساس کند که با قاب هایی از کاشی رو در رو است درحالی که نقاشی هستند که اشعار یا شکل هایی روی آن ها نقش بسته است. ثلث هزار سال در هنر و خوشنویسی ایران سابقه دارد که برخی آن به عرب ها نسبت داده شده است.

مقصود فتح اللهی در معرفی نمایشگاه نهم علی قهرمانی نوشته: کاشی های خوش جلا و خوشرنگ متن نقاشی های قهرمانی، حسی از نزدیک شدن به کاشی های زیبا و فیروزه ای رنگ مسجدهای اصفهان، به آدمی می بخشد.

یاد جوان اول های دهه پنجاه

شهرام اشرف ابیانه در سازندگی نوشت: جوانک شیرین باید در قاب میناتوری دلفریب جا خوش می کرد نه در آشوب زندگی روزمره، در دایره مینا. مهرجویی او را به متن زندگی عادی کشاند. به ذات شرارت. از او مردی دو چهره ساخت.

توصیفی چنین از سعید کنگرانی است که در دهه پنجاه از لباس سعید دایی جان بیرون آمد و ناگهان جوان اول سینما شد و نام های اقسانه ای را از رونق انداخت.

این منقد پرسیده: خون فروش هیولاوش دایره مینا مهرجویی یادتان هست؟ نه آقای سامری با بازی عزت الله انتظامی بلکه سعید کنگرانی که گویا از زمین و زمان طلبکار است. با سیمایی عاصی و بی صبر. در چهره اش ترحم نیست. او خود دوزخ است. چهره حریص سوداگری و پول را زیباتر از این نمی شد در سینما نشان داد. مهرجویی بواسطه جوان در سینمای ایران جاودانه کرد. کنگرانی دایره مینا می خندد، محجوب است. از زنان دلبری می کند. این تصویری است که سینما و جامعه دوست دارد از او بسازد. در بیشتر فیلم ها هم همین تصویر غالب است.

چرا همه یاد جوان اول دهه پنجاه افتاده اند. آخر سالمرگ اوست که که در صحرای تاتارها با ویتوریو گاسمن، ماکس فون سیدو، ژان لویی ترینتیان هم بازی کرد. او با انقلاب از ایران نرفت. نمی گذاشتند برود. دو فیلم هم بازی کرد و رفت تا در فیلم مادر علی حاتمی هم نقش بگیرد اما ده سال عمرش با منع و نهی گذرانده بود و رفت تا شانزده سال بعد که خراب و شکسته رسید. در سالمرگ جماعتی از زن و مرد، جمع شدند و گلایه شان را برادر سعید بر زبان آورد.

حق نشر عکس Sarpoosh

یادی از فریدون فروغی

همزمان سالمرگ فریدون فروغی هم بود. از شانزده سالگی با صدایی که ری چارلز را الگویش می شناختند در فضای موسیقی مدرن جدید درخشید. اما خیلی زود معترض شد. دو سه باری گیر ساواک افتاد و کاباره ها برویش بسته. تا فیلم های نسل جدید رسید و هر کدام با ترانه و صدایی گل کردند. خسرو هریتاش و امیر نادری به کارش طلبیدند، گل کرد اما ترانه اعتراضی خواند و از فعالیت ممنوع شد. نظام جدید هم به کارش نگرفت و سنگ انداخت تا سرانجام چند ترانه ای هم خواند اما در کیش ماندگار شد که می توانست کنسرت بدهد . دیگر زندگی سخت شده بود و او پنجاه سال. دوستان در لوس آنجلس او را می طلبیدند اما نگران بود و گوشه. و در همین حال سکته کرد و داغ به دل کسانی گذاشت که دوستش داشتند و حسرت به کام کیومرث پوراحمد که سناریون گل یخ را آماده کرد که فریدون فروغی نقش خواننده ای محکوم به سکوت را در آن بخواند.

شهیار قنبری در رثای این دوستش گفت: فریدون برای دومین بار می‌میرد. نخستین بار وقتی مرد که نتوانست بخواند و دومین بار وقتی که می‌خواست بخواند. او را فراموشی و خاموشی کشت.

حمیدرضا صدر هم در سالمرگ فریدون فروغی نوشت: صدایی نه مثل هیچ صدای دیگر، صدایی مثل فریاد. واقعا فریاد، نه ادای فریاد که برای بعضی‌ها عربده قلمداد شد. صدای فروغی نشان از یک دوران بود. دق کردنش را تبریک گفتم.

سعید و فریدون، محبوبان دهه پنجاه، نزدیک خزان، با سرنوشتی تقریبا مانند، جهان را رها کردند. امسال بیش از همه سال، مردمانی به یادشان بودند.

حق نشر عکس کاری از احسان گنجی/ Shahrvang
Image caption مذاکره در دو سطح