زنان در آزادی؛ استادیوم آزاد شد؟

زنان

ورود زنان ایرانی به استایوم آزادی پس از چهار دهه با واکنش های متفاوتی روبرو شده است. تعدادی از روزنامه نگاران و تحلیل‌گران در اینباره برای صفحه ناظران نوشته اند.

حق نشر عکس Mehr

فقدان حس احترام/ آزاده کریمی، روزنامه نگار

حضور زنان روز پنجشنبه در ورزشگاه آزادی در ذات خود دارای ارزش مثبتی است و قطعا تجربه‌ای فراموش‌ناشدنی برای زنان، تماشاچیان مرد، بازیکنان فوتبال هر دو تیم و بینندگان تلویزیونی این بازی است. بازی ایران و کامبوج در فصل تلاش‌ها برابری طلبی زنان و تاریخ فوتبال ایران ثبت می‌شود، اما در فقدان حس "احترام".

مشروعیتی "موقت"، محدود به بازی‌های ملی و در چارچوب بستری امنیتی و نه چندان مطمئن از عدم خشونت‌ورزی فیزیکی و روانی علیه زنان حاضر در ورزشگاه، این آزادی را در قالب‌ محدودیت، فشار و در نهایت خالی از احترام به شأن بشری توصیف‌پذیر می‌کند.

تجربه موقعیتی استثنایی که از علمای حوزوی تا دستگاه‌ قضایی مخالفت صریحی نسبت به آن نشان دادند، ضمانتی برای اعتبار همیشگی نیست و به نظر می‌رسد اساسا استراتژی ۴۰ ساله در قبال ورود زنان به ورزشگاه را تغییر نخواهد داد.

این تجربه با چارچوب‌های وسیع و حتی نامشخص، اما حداقل تمرین ۹۰ دقیقه‌ای برای درک بهتر وضعیت زنان و ضرورت درک دموکراسی اخلاقی، برای دگرگون‌سازی جامعه مفید خواهد بود. روز پنجشنبه، سرآغاز عملی حل و فصل سلطه‌گری وضعیت‌های زنانه و مردانه است، که نباید در ابعاد تجربه فردی زنان باقی بماند و بلکه باید فرصتی برای جلب حمایت مردان از جنبش‌های تحول‌خواه زنان ایران باشد.

فتحی تازه در چالش با بنیادگرایان/ مهرداد درویش پور، تحلیلگر اجتماعی

استقبال گسترده زنان از امکان حضور آزاد و با مجوز برای بیش از چهار هزار زن در دیدار تیم‌های ملی فوتبال ایران و کامبوج در ورزشگاه آزادی تهران که از جمله با فروش برق آسای سهمیه تعیین شده برای زنان خود را به نمایش گذاشت، نشان از شکست یک سیاست و عقب نشینی نظام در حوزه ای از تبعیض جنسیتی دارد که چهار دهه بر آن اصرار داشته است. عطش و اراده زنان در شکستن سد ورود به ورزشگاه "آزادی" اما نشان از تعرضی نوین برای پایان بخشیدن به تبعیض جنسیتی دارد.

در کنار تلاش های زنان و فعالان حقوق زنان، به نظر می آید خودسوزی سحر خدایاری (دختر آبی) و تشدید فشار فیفا و تهدیدات آن در این اواخر، نقش تعیین کننده ای در این عقب نشینی داشته است. هرچند معلوم نیست تا چه حد این عقب نشینی تاکتیکی و موقت است یا نشان از پایان یک دوران دارد. انتشار عکس علی خامنه ای در ورزشگاه آزادی در روزهای اخیر شاید تلاشی است برای پنهان کردن مسئولیت مستقیم او در اتخاذ این سیاست که ممکن است یکسره پایان یابد.

با این همه این عقب نشینی همراه با هزینه دار کردن حضور زنان در ورزشگاه آزادی است. پیش از این دادستان کل کشور حضور زنان در ورزشگاه‌ها را با "حرکات حساب شده دشمنان" مرتبط دانست. اعلام حضور گسترده ماموران پلیس زن برای کنترل تماشاچیان زن و "تامین امنیت" در ورزشگاه که با حضور زنان به خطر افتاده است. نشان از نگاه امنیتی نظام در ورزشگاه ها است.

"حفاظ کشی" محل حضور زنان در ورزشگاه، تاکیدی نمادین بر این واقعیت است که رفع ممنوعیت از حضور زنان به معنای برچیده شدن سیاست تداوم تفکیک جنسیتی در ورزشگاه ها نیست. امنیتی ساختن حضور زنان در ورزشگاه ها درحالی است که طبق نتایج نظرسنجی رسمی کشور اکثر مردم موافق حضور آزاد زنان در ورزشگاه‌ها هستند.

بیشتر بخوانید:

از این رو عقب نشینی نظام در این حوزه شاید بیش از هرچیز جلوه ای از توان زنان در چالش اقتدار بنیادگرایان اسلامی در ایران است. امری که بی شک در پی این پیروزی، اعتماد به نفس تازه ای در زنان آفریده و به تحرک شان در مبارزه برای پایان بخشیدن به تبعیض جنسیتی شتابی تازه خواهد داد.

یک ماه بعد از خودسوزی سحر/ لادن سلامی، روزنامه نگار

یک ماه بعد از خودسوزی سحر خدایاری معروف به دختر آبی، به زنان اجازه حضور در ورزشگاه آزادی و برای تماشای بازی ایران-کامبوج داده شد.

در چهل سال گذشته فعالان مدنی و زنان تلاش زیادی کردند تا محدودیت حضور زنان در ورزشگاهها برای تماشای مسابقات ورزشی برداشته شود، اما همواره با مخالفت مواجه می شدند. حتی پس از تلاشهای جامعه مدنی و فدراسیون جهانی فوتبال، فیفا، مبنی بر‌ حضور آزادانه زنان به استادیوم‌های فوتبال، شاهد نارضایتی هائی از سوی مقام های جمهوری اسلامی بودیم.

محمدجعفر منتظری، دادستان کل ایران هفته گذشته مسئله حضور زنان در ورزشگاه‌ها را "حرکت حساب شده دشمنان" جمهوری اسلامی دانست و از فیفا انتقاد کرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم در هفته گذشته با طرح این سوال از زنان که "آیا ورود به استادیوم دغدغه اصلی شماست؟" سعی در بی اهمیت جلوه دادن این حق داشته است.

به عنوان فردی که با تمام وجود از این تبعیض رنج برده‌ام، ضایع شدن هیچ حقی را بی‌اهمیت نمی دانم. دوران دبیرستان علاقه زیادی به تماشای مسابقات ورزشی داشتم که تنها محدود به تماشای برنامه ورزش و مردم یا خواندن مجلات کیهان ورزشی و دنیای ورزش، شده بود زیرا تمام محیط های ورزشی مردانه بود.

این حرکت را در چارچوب مطالبات کلی زنان‌ می توان در جمع مثبت دانست. اگرچه به دلیل فروش محدود بلیط و تنها اختصاص چهار جایگاه از استادیوم آزادی به زنان، می توان گفت هنوز تعداد زیادی از زنان پشت درهای بسته ورزشگاهها از تماشای مسابقات، محروم هستند.

حق نشر عکس varzesh3

آزادی فنسی در قفس آزادی / بهزاد پورصالح، روزنامه نگار

فنس‌های آهنی را جوش داده‌اند، چند هزار پلیس در آماده‌ باشند، کارشکنی‌ها و تجمع‌ها و تهدیدها راه به جایی نبرده و روز پنجشنبه زنان ایرانی برای اولین‌بار بعد از ۴۰ سال می‌توانند با خرید بلیت وارد ورزشگاه آزادی شوند. با همه این‌ها همچنان صدای اعتراض زنان بلند است.

با اینکه تعداد زیادی از کسانیکه موافق ورود زنان به ورزشگاه‌ها هستند اتفاق امروز را یک پیروزی بزرگ می‌دانند اما بسیاری دیگر هم این نوع آزادی تحت فشارهای بین‌المللی را عاریتی و وابسته به لطف و کرامت فیفا و مسئولان جمهوری اسلامی می‌دانند.

درنظرگرفتن تعداد محدودی بلیت برای زنان، محدود شدن ورود زنان به ورزشگاه‌ها در بازی‌های ملی، فنس ‌کسی اطراف جایگاه زنان و از این قبیل کارها نشان می‌دهد چیزی در ساختار جمهوری اسلامی تغییر نکرده و زنان همچنان به عنوان جنس دوم تلقی می‌شوند و با محدودیت‌های بسیاری مواجه‌اند.

عقب‌نشینی مسئولان ایران در برابر حق مسلم زنان برای ورود به ورزشگاه‌ها علاوه بر تلاش چند ساله زنان برای به دست‌آوردن این حق منوط به فشارهای بین‌المللی شده است. همین موضوع نشان می‌دهد با اینکه ورود زنان به ورزشگاه یک قدم بلند رو به جلو است اما کاهش فشارها می‌تواند مانند بسیاری از قدم‌های دیگری که مردم ایران در سال‌های گذشته برداشته‌اند به سرعت به پسروی تبدیل شود.

کسانی هستند که می‌گویند حالا وقت این حرف‌ها نیست و نباید لذت این پیروزی را با ایرادگیری به کام زنان تلخ کرد. به نظر آنها همینقدر عقب‌نشینی حاکمیت ایران برای حالا کافی است و مطالبه بیشتر شاید به بسته‌شدن همین روزنه امید منجر شود. از قضا این نوع تفکر همبستگی نزدیکی با تفکری دارد که ورود زنان به ورزشگاه، موضوع حجاب اجباری یا تفکیک جنسیتی را اولویت زنان ایرانی نمی‌دانند.

اما حالا که یک اتفاق تاریخی از حال وقوع است، بسنده‌کردن به همین آزادی نیم‌بند و در قفس همان خواستی است که از طرف مسئولان ایرانی انتظار آن می‌رود. لطف و عنایتی که از طرف آنها مشمول حال زنان شده و آنها باید به جای ناسپاسی، شکرگذار این لطف باشند.

اما آنچه امروز زنان ایرانی به‌دست آورده‌اند وامدار هیچ جریان سیاسی و تبلیغ هیچ رسانه رسمی و غیررسمی نیست. این پیروزی نتیجه سال‌ها تلاش مداوم و متکثر اما منسجم زنان برای به‌دست آوردن طبیعی‌ترین حق انسانیشان است. آنها فارغ از خط‌ کشی‌ها و تئوری‌پردازی‌ها و اولویت‌بندی‌هایی که جریان‌های سیاسی و فکری برایشان تبیین می‌کنند، به راهی قدم برداشته‌اند که فعلا اولین نتیجه آن همین حضور محدود در ورزشگاه است.

حق نشر عکس iSna

زنان و ساختار حکومتی ضد زن/آزاده دواچی، فعال حقوق زنان

حضور زنان در ورزشگاه بعد ازمدتها با فشار فیفا و فعالیت های حقوق زنان در سالهای گذشته میسر شد. حضوری که زنان برای آن بهای زیادی پرداختند، از دستگیری و بازداشت زنانی که قصد ورود به ورزشگاه داشتند تا سحر خدایاری که در اعتراض به حکم زندانش، دست به خودسوزی زد.

این بار به نظر می رسد که مقامات ایران چاره ای جز پذیرش حضورزنان در ورزشگاه ندارند. در عین حال این حضور همچنان با محدودیتها مواجه است. ابتدا تصویری از ورزشگاه آزادی منتشر میشود که در حال حفاظ سازی بخش زنان برای حضور در بازیهای میان ایران و کامبوج است و از سوی دیگر نیروی انتظامی خبر از فرستادن صد و پنجاه پلیس زن برای روز مسابقه می دهد.

نگاهی به این رخدادها نشان می دهد که با وجود آنکه مسئولان در ایران برای حضور زنان قول مساعد داده اند، اما چالش اصلی، که همان وجود زنان در استادیوم است، به قوت خود باقی مانده است. دلیل این امر مشخص است. وجود زنان در ورزشگاه ها بدون محدودیت، ساختارهای نهادینه شده علیه آنان در حکومت جمهوری اسلامی را به چالش می کشد و قادر است تا سایر تابوهای رایج علیه آنان را نیز به همین صورت از میان بردارد.

از سوی دیگر این حضور به معنی به ثمر رساندن تلاشهای زنان در طول سالهای گذشته است، که خود می تواند مشوقی برای سایر فعالیت های مدنی در حوزه زنان باشد. دستاورد اخیر در عین حال نقطه عطفی برای فعالیت های مدنی زنان است که در آینده استمرار و حق طلبی آنان را در عین چالش، امیدوارانه تر می کند.

زن، به مثابه سوژه سیاسی/مهدی شبانی، روزنامه نگار

در طی هفته‌ گذشته، با اعلام آزادی ورود زنان به استادیوم‌های فوتبال، دو جدل در عرصه‌ فعالین حقوق اجتماعی شکل گرفته است. از یک‌ طرف گروهی با اشاره به فشارهای بین‌المللی و به صورت ویژه فیفا، در پی تئوریزه کردن حمایت از فشار‌های بین‌المللی و تحریم‌ها برای دستیابی حقوق زنان ایرانی برآمده‌اند. از آن سو گروه دیگری از فعالین نیز با الویت‌ دادن به مسائلی مانند عدالت اجتماعی و نیاز به تغییرات اساسی، ورود زنان به استادیوم‌های ورزشی را الویت‌ اصلی زنان در مبارزات اجتماعی ندانسته و این موضوع را تنها خواست بخشی از زنان طبقه متوسط شهرنشین ایرانی می‌دانند.

اولویت‌‌بندی به مطالبات اجتماعی و در این مورد خاص آزادی‌های زنان را تنها می‌توان در سایه تنش‌های فعالان اپوزیسیون ،به ویژه در فضای مجازی، چند سال اخیر ایران دانست. فضایی که در آن مواجه‌ تمام عیار با حاکمیت سیاسی جای خود را به رقابت میان گروه‌های معترض داده و عمل سیاسی برای تغییر جای خود را به نمایش ایده‌ تغییر داده است.

از سوی دیگر، هرچند که اجازه‌ ورود زنان به استادیوم‌های فوتبال با فشار زیاد فیفا، به عنوان نهادی بین‌المللی، بر جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است، اما آزادی ورود زنان برای تماشای مسابقات فوتبال را نمی‌توان جدای از تلاش‌ها و مبارزات زنان ایران برای دستیابی به حقوق خود دید. این تلاش‌ها از تظاهرات هشت مارس ۱۳۵۷ در اعتراض به حجاب اجباری آغاز شده و علی‌رغم سرکوب‌های خشونت‌بار و مستمر علیه فعالین حقوق زنان تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است.

نباید فراموش کرد که سوژه اصلی تغییرات نه فیفا و سایر نهاد‌های بین‌المللی که زنان و فعالین جنبش زنان ایران هستند که در تاریخ معاصر کشور در جهت احقاق حقوق اساسی زنان و همچنین سایر طبقات تحت ستم و تبعیض، تلاش و مبارزه کرده‌اند.

در نهایت مهمترین نکته را باید در ایده‌ زن به مثابه سوژه سیاسی دانست و بر این نکته پافشاری کرد که تغییرات اجتماعی تنها از طریق مبارزات مستمر اجتماعی ممکن بوده و بدون وجود چنین جنبش‌های عمیق و متداومی آزادی زنان در ایران امکان‌پذیر نبود و در عین حال آزادی کل جامعه‌ ایران از دل آزادی‌های فردی و اجتماعی زنان می‌گذرد.

حق نشر عکس Getty Images

فهرستی بلندبالا از حقوق نادیده زنان/ بنفشه رمضانی یگانه، روزنامه نگار

اگر مشکلی پیش نیاید، زنان ایرانی سرانجام برای دیدن مسابقه فوتبال به ورزشگاه آزادی می روند، اما آیا این حق ستانده شده که حال محدود و کنترل‌شدهاست ، دستاوردی بزرگ برای زنانی ست که امروزه مطالبات بسیاری در مسیر توسعه دارند و می خواهند برای پیشرفت کشور نقش‌آفرین باشند؟ پاسخ این سوال ساده‌ نیست.

اینکه زنان حق داشته باشند برای تماشای یک مسابقه فوتبال در ورزشگاه حضوریابند بر حسب قواعد دنیای امروز و میزان توسعه یافتگی یک اجتماع، نه یک ارفاق که یک ضرورت است، که در ایران به صحنه کشمکشی بدل شد ه است.

در تمام سالهایی که بحث بر سر ورود زنان به ورزشگاه‌هامطرح بوده، مخالفان این حضور، دلیلی قانونی برای این جلوگیری نیاورده‌ و در بهترین حالت فقط به ملاحظات عرفی و موانع شرعی اشاره کرده‌اند.

کنار هم بودن زنان و مردان در ورزشگاه، فحاشی احتمالی تماشاگرنماها، جو حاکم بر ورزشگاه ونبود زیرساخت‌های حضور زنان از عمده دلایل بهانه جویی ها بوده‌است.

با این حساب اختصاص چند جایگاه محدود از کل ورزشگاه، حصارکشی و سهمیه‌بندی فروش بلیت به زنان، تمهیداتی برای راضی کردن مفسران سخت‌گیر شریعت بوده که اگر مجال می‌یافتند همین ملاحظات را برای حضور زنان در دیگر عرصه‌ها و اماکن اجتماعی نیز، به کار می‌بستند. کافی است همین ملاحظات به دیگر عرصه های عمومی تعمیم داده شود تا غیرعادی بودن آن روشن شود.

تعیین این محدوده ها از سوی متولیان فوتبال که برای هضم حضورزنان آشکارا ثابت می‌کند که نگاه برابری طلبانه‌ای بر این امر حاکم نیست.

که اگر این‌گونه بود بلیط های استادیوم می‌بایست بدون در نظر گرفتن جنسیت به متقاضیان فروخته می‌شد و زنان و مردان بدون ترس از مجرم فرض شدن دوش به دوش به تماشای فوتبال می‌نشستند.

زنان علاقمند به تماشای بازی فوتبال ایران - کامبوج برای این حضور، امروز باید بلیط جایگاه های محدودی را خریداری کنند که نشانه‌ای دیگر از توزیع ناعادلانه فرصت ها برای شهروندان ایران امروزی است. هر چند پیشتر این اتفاق در سهمیه‌بندی رشته‌های دانشگاهی و نابرابری فرصت‌های شغلی، رخ داده بود.

این همه اما و اگر برای حضور زنان در ورزشگاه، این مغالطه را پررنگ می‌کند که متولیان امر از هراس فیفا و عواقب تخطی از دستور این نهاد بین‌المللی، تنها یک ویترین آراسته‌اند تا از محدودیت‌های جهانی عبور کنند.

با این‌همه، راهیابی زنان به ورزشگاه هرچند همچنان محدود اما اتفاقی خجسته است.

زنان ایرانی در ۴۰ سال حاکمیت دینی با فهرستی بلندبالا از حقوق نادیده ‌انگاشته یا تضییع شده، مواجه بوده‌که تقریبا تمامی حوزه‌ها را شامل می‌شود.

از این رو رسیدن به حق رفتن به ورزشگاه‌ها بدون سنجش بزرگی و کوچکی آن یا مقایسه و اولویت‌بندی آن با دیگر حقوق موردمطالبه، به خودی خود موفقیتی عینی است.

هرچندبا گذر از این ویترین‌سازی می توان امیدواربود اعتماد به نفس زنان برای تحقق دیگر خواسته هایشان تقویت و گامی به جلو برداشته شود.

ثبت تاریخ برای رفع تبعیض جنسیتی/ نسیم مقرب، پژوهشگر تاریخ

ممنوعیت و البته محدودیت حضور زنان در ورزشگاه‌ها از مصادیق تبعیض جنسیتی در جمهوی اسلامی است. به این دلیل که دسترسی بخشی از جمعیت ایران به عرصه ورزش و سرگرمی تنها به دلیل زن بودن ممنوع و محدود میشود. هدف نهایی مبارزه مدنی برای حضور زنان در ورزشگاه‌ها امکان ورود بدون قید و شرط، سهمیه بندی و تفکیک جنسیتی است.

با این وجود، تبدیل ممنوعیت به محدودیت ورود زنان به ورزشگاه آزادی را میتوان به عنوان دستاوردی در مسیر رسیدن به هدف نهایی این مبارزه مدنی تلقی کرد. تک تک زنان و مردانی که در طول سالها به حذف زنان از ورزشگاه‌ها به خصوص ورزشگاه آزادی اعتراض کرده‌اند، در مبارزه مدنی برای احقاق برابری جنسیتی در عرصه عمومی ایران نقش داشته‌اند.

مشارکت این افراد اشکال گوناگونی داشته است و قطعا ارزش این را دارد که به هر طریقی که ممکن است مستند شود. ثبت این تجربیات به این دلیل اهمیت دارد که هر شکل از مبارزه مدنی فرصتی‌ فراهم میکند برای آموختن و انتقال دانش و تجربه مبارزه مدنی میان افراد درگیر در آن جریان، افراد ناظر و نسل آینده. مستند کردن تجربیات فرصتی‌ست برای ثبت تاریخ مبارزات مدنی در راستای دستیابی به برابری جنسیتی ایران.

زنان بیشتر از مردان در آزادی/سولماز مهاجر، روزنامه نگار

راستش را بخواهید من عاشق فوتبال نیستم. البته قوانین بازی را خوب می دانم و بازی های جام جهانی را دنبال می‌کنم. وقتی خیلی کوچک بودم در یک استادیوم خالی می نشستم و تمرین فوتبال پدرم را از کنار زمین‌ تماشا می کردم. اما آنقدر کوچک بودم که چیزی جز تصویری محو به یاد ندارم. بزرگ تر هم که شدم فقط استادیوم خالی را از نزدیک دیدم. به تجربه هایم از حضور در جمع های هزاران نفری که فکر می کنم، کنسرت ها، تشییع جنازه ها و راهپیمایی ها به خاطرم می آید. اما هیچکدام از این ها تجربه تماشای بازی فوتبال نمی شود. هیچکدام هیجان فوتبال را ندارد. اینکه چند ساعت، همراه با جمعی هزاران نفری یک هدف را دنبال کنی و به نتیجه ای برسی، چیز دیگری است. حالا که فکر می کنم، می بینم تجربه ام چنین جمعی را کم دارد.

من و بقیه زنانی که در ایران زندگی کرده و تجربیاتی مشابه دارند، می دانیم که تماشای بازی در استادیوم به دقت تماشای تلویزیونی نخواهد بود. می دانیم که بازی ایران و کامبوج احتمالا حوصله آدم را سر می برد. برای همین مردان از این بازی استقبال نکرده اند. در خبرها خواندم که فقط دو هزار و پانصد مرد بلیت بازی را خریده اند. این یعنی تعداد زنان در استادیوم برای اولین بار در تاریخ ایران، از تعداد مردان بیشتر خواهد بود. اما تماشاگران زن بازی ایران-کامبوج کاری به کیفیت بازی ندارند. آنها به ورزشگاه می روند تا حضور خودشان را تماشا کنند.

حق نشر عکس Mehr

از روسری سفیدها تا "دختران ریشو"/سارا محمدی، رونامه نگار

۱-بر سر سهمیه‌بندی امتیازِ کسب حقی که هنوز به دست نیامده دعواست. گروهی آن را تنها نتیجه فشار خارجی میدانید و توپ و تشر فیفا و جامعه مدنی نحیف را در این میان دست و پا بسته و هیچ کاره میپندارند. گروهی هم درباره توان جامعه مدنی بزرگنمایی کرده و میگویند که کار به دست این فعالان به سرانجام رسید و آنان بودند که با مداومت و پیگیری خود حکومت اسلامی را مجبور کردند که در برابر خواست آنان سر تسلیم فرود بیاورد.

هر دو نگاه رگه هایی از واقعیت دارند، اما در عین حال هر دو گروه به نفع استدلال خود اثر پارامتر دیگر را نادیده میگیرند. تحقق این خواسته (اگر این ورود نصفه نیمه را تحقق آن بدانیم) در غیاب هیچکدام از این دو عامل ممکن نبود، فیفا بدون تلاش جامعه مدنی دغدغه ای با عنوان ورود زنان ایران به ورزشگاه نداشت و جامعه مدنی هم بی حرکت تمام کننده فیفا راه به جایی نمی‌برد، کما اینکه سالهاست روسری سفیدها پشت درهای ورزشگاه آزادی منتظرند و "دختران ریشو" با اضطراب و دل آشوب خود را به آنسوی دیوارها میرسانند، فیفا هم بیخبر یا بی‌توجه به آنچه که در ایران می‌گذشت فوتبال مردانه ایران را پذیرفته بود.

مرگ تراژیک دختر آبی اما محل اتصال این دو محرک شد و علت نهایی. دولت در این پروسه در خوشبینانه‌ترین حالت فقط مانع نبود، اما اقدام عملی ای که به نفع این خواسته بوده باشد یا کاری را از پیش برده باشد دیده نشد.

۲-دعوای دیگر این میان تلاش بر سر تعیین اولویت میان حقوق زنان است. کاری از پایه و اساس متناقض. بحث از"امتیاز" یا مفهومی از این دست نیست که رده بندی ای در آن راه داشته باشد. حق اساسا مفهوم مطلقی است و اینگونه نیست که با ارجاع به مصادیق مختلف و درجه بندی ضرورت آنها و یا تعداد افراد خواهان آن از حقانیت بیافتد یا به تاخیر انداخته شود. چون وجود آن فرض است و سلب آن غیرقابل‌قبول. مانند حق طلاق، حق خروج از کشور و هزاران حق ریز و درشتی که به دلایل مختلف در نوبت تحقق اند. (فرض این است که درباره زنان و حقوق زنان حرف میزنیم.)

۳-اطراف جایگاه تعیین شده برای زنان (مانند جایگاه ویژه) فنس کشی شده، علیرغم وجود تقاضای خرید بلیط از سوی زنان و با وجود خالی ماندن ورزشگاه، جایگاه جدیدی برای زنان باز نشد. این کار این پیام روشن را دارد که فشار و اجباری که از سوی فیفا به جمهوری اسلامی تحمیل شد بی‌جواب نمی‌ماند و کسی که بابت این تحقیر، به زعم حاکمیت ایران، تاوان می‌دهد زنان اند.

تفکیک جنسیتی نشانه دار، نه فقط با فروش بلیط چند جایگاه مشخص که با فنس کشی انجام شد تا در نهایت امضای تندروها پای این کار بماند.