هفته هنر و فرهنگ؛ ۸۰ سالگی احمدرضا احمدی و جواد مجابی، مشکل مولانا و شمس در سینما

در هفته ای که گذشت همزمان با روز تهران و روز دختر، و روزهای ترویج کتابخوانی، فضای پاییزی و هوای متوسط رونقی به نمایشخانه ها داد، گرچه خبر از برف و توفان شدید این هفته رسیده اما سینماها هفته پیش بی مشتری نماندند، حضور زنان در یک روز آفتابی در ورزشگاه آزادی، در حالی که بیشتر صندلی ها هم خالی مانده بود و بازی هم با ۱۴ گل تیم ملی ایران رکوردی تازه به دست آورد، فضای شاد و امیدبخشی به صفحه اول روزنامه ها، گفتگوهای در مترو، و صف اتوبوس ها بخشید که سال ها غایب بود.

نزدیک شدن هشتاد سالگی جواد مجابی و احمدرضا احمدی، و حل یکی یکی مشکلات فیلم مست عشق که با هنرپیشگان زیبای ترک در استانبول فیلمبرداری خواهد شد، از جمله دیگر اخبار فرح بخش عالم هنر بود. در شبی با نام تماشاخانه سنگلج، از این تماشاخانه سخن رفت که نامش را جلال آل احمد نوشت و ده سال بعد مرگ وی عملی شد. در آن شب جمعی که سالیان دراز خاک صحنه خورده اند به یادآوردند که این تماشاخانه پیش از این که سنگلج شود، چه خاطره ها داشت و چه شب های غریبی گذراند.

حق نشر عکس TIVAL

چهل سال پشت تاریخ پنهان شده

رگ از چهارم شهریور در سالن چهارسو آغاز شده هشتاد دقیقه است با بلیت چهل هزار تومان.

نویسندگانش: ایوب آقاخانی، فرهاد امینی، ویدا دانشمند (براساس طرحی از ایوب آقاخانی). کارگردانش: ایوب آقاخانی و بازیگران: برزو ارجمند، وحید آقاپور، بهناز بستان دوست، الهه شه پرست، محسن بهرامی، عرفان ابراهیمی، هلن بهرامی

خلاصه قصه این است که: رگ که بجنبد داستان عوض می‌شود؛ همیشه همین است و همین بوده. رگ که بجنبد حتی سه سرباز بی نام هم می‌توانند تاریخ بسازند. رگ که بجنبد لشگر چهل و هشت شوروی، چهل و هشت ساعت درجا می زند در برابر چهار برنو! رگ که بجنبد عشق آغاز می‌شود، وطن معشوق می‌شود، ماشه چکانده می‌شود، ارس می‌خروشد، پرچم افراشته می‌ماند و روز روشن تاریخ آغاز می‌شود.

مالک نژادحسینی بعد از تماشای نمایش نوشته: چقدر به دلم نشست وقتی گفت ما مردمی هستیم که اهل شمردنیم. روزهایمان را ، نان هایمان ، سالهایمان را. جدا از شمردن دقایق ، شمردن نکات مثبت و منفی نمایش. رگ از همان اول تکلیفش را با تماشاگر مشخص می‌کند قرار نیست از چیزی غافلگیر شویم یا شعاری وطن پرستانه به رنگ ریا، بشنویم. قرار بر این گذاشته شده که از روزهای کمتر شنیده شده تاریخمان روایتی ببینیم.

به نوشته این تماشاگر رگ داستانی است که هر تماشاگری را وادار می‌کند از خودش خجالت بکشد.

داستانی که شاید پشت تاریخ چهل ساله بسیار پنهان شده که نمی‌دانم عمدا یا سهوا...

نیلوفر ثانی در نقد نمایش نوشته: "رگ" بیش از آنکه روایتی از یک واقعه‌ی حماسی و تاریخی مستند باشد، داستانی‌ست که تنها یک سوژه از آن واقعه قرض گرفته و کلیت دیگرش ، قصه‌گویی‌ست که می‌خواهد چه از زبان سرباز راوی و چه دیگر کاراکترها، دغدغه‌هایش را برای مخاطبان تعریف کند.. همان یکی بود، یکی نبودی که اینبار، سه سرباز میهن‌ند که دست آخر هم مشخص نمی‌شود که چرا جان خود را فدا کردند.

این منقد افزوده: در بخش‌های زیادی از متن، تکه کلام‌ها به زبان ترکی ادا می‌شود، تا همین اندازه هرچند برای تماشاگر غیر آذری، قابل فهم وحتی دریافت طنز موقعیتی نیست اما می‌تواند به باورپذیرتر‌بودن کاراکترها کمک کند . اما جایی که بیش از دقایق زیادی دو کاراکتر اصلی دیالوگی با زبان ترکی دارند، بدون هیچ بالانویس و ترجمه‌ای، نه تنها توجیه منطقی ندارد،بلکه حتی تبعیضی را به رخ می‌کشد که علنا برای تماشاگران غیر آذری، محرومیت از آن بخش از اجراست هرچند دیالوگ‌هایی موثر در متن نباشد.

لیلا مظاهری هم بر دیوار تیوال نوشت: نمایش جذابی بود. دکور بسیار زیبا با اون فانوسهای زیباش، بازی مردها همه خیلی خوب که نشون میداد تمرین زیاد کردند، بازی خانمی که آذری صحبت میکردن هم خوب بود و برزو ارجمند نقش متفاوتی از نقشهای همیشگیش داشت. موضوع نمایش خوب و غم انگیز: فداکاری سربازان بی ادعای وطن خصوصا مرزبانان ما. راوی و یا سرباز امروزی صدای زیبایی داشت و خوب روایت میکرد.

حق نشر عکس Iran jomeh

شاعر خوش‌تیپ شعر بی‌بزک

ایران جمعه مجله ای است که چند هفته ایست پنجشنبه ها با روزنامه ایران منتشر شود. یعنی بعد از سال ها که این مجله منتشر نمی شد به همت گروهی از جوانان روزنامه و با علاقه دوباره به حلیه طبع آراسته شده است. این شماره ایران جمعه عکسی از احمدرضا احمدی روی جلد داشت و چند صفحه ای را به مصاحبه ای با این شاعر خوش گفتار اختصاص داده است.

احمدرضا احمدی در گفت‌وگو با «ایران جمعه» از ۶۰ سال شاعری می‌گوید و سبک زندگی‌ شخصی‌اش

محسن بوالحسنی در مقدمه این مصاحبه نوشته: احمدرضا احمدی خودش را این‌طور روایت می‌کند: «مادرم جمله غریبى داشت. می‌گفت تا هر وقت در پایتخت بمانیم، غریبم». پدرم خیلى زودتر ازآنچه باید از دست رفت و آن باغ و آن روزگار کودکى ویران شد و حراج شد و سال ۱۳۲۶ یعنی وقتی‌که فقط هفت‌ساله بودم پای ما از یک شهر کویرى به تهران رسید. ورود من به تهران برف بود و کودکى من از زمستان آغاز شد.»

آقای شاعر تعریف می‌کند «ابتداى دهه سی در این مملکت چند اتفاق در فرهنگ رخ داد که همه‌شان نشانه یک تغییر بزرگ بود. ظهور کلنل علینقى‌وزیرى در موسیقی، نیما یوشیج در شعر و محمدعلی جمال‌زاده در قصه‌نویسی. ما میوه آن دوران هستیم. من، کیمیایی، مهرجویى، کیارستمى، سپانلو، بیضایى و مهرداد صمدی و... در واقع کودکى این نسل و نوجوانى و جوانی‌اش در حساس‌ترین روزهاى دو دهه اول ۱۳۰۰ شکل گرفت.»

نسلی که در تحولات رضاخان کودکی کرد و در نوجوانى کودتا و مصدق را حس کرد و جوانی‌اش از اخبار و ماجرای قیام ۱۵خرداد ۱۳۴۲ گذشت و یک‌گوش دیگرش به صدای تار علینقی‌خان ‌وزیری و تجربه نیما و هدایت و... بود. حتی پیش از چاپ اولین کتاب بسیاری از روشنفکران آن‌زمانی شعر احمدرضا احمدی را به سخره می‌گیرند؛ وقتی کتاب‌های اولش منتشر می‌شود هم این روند پس زدن بیشتر هم می‌شود از بس آن زمان بحث شعر متعهد و «هنر برای هنر» داغ بود و احمدرضا شعرش را به هیچ کدام اینها نزدیک نمی‌کرد و معتقد بود که ذات شعر فقط باید متعلق به شعر باشد.

احمدرضا احمدی چند ماه دیگر پا به ۸۰ سالگی می‌گذارد. از روزگاری که او «فقط سپیدی اسب‌ را گریست» تا امروز، شش دهه می‌گذرد و دیگر جوان نیست و عمرش را بابت چیزهایی که چیزی به او اضافه نمی‌کند هدر نمی‌دهد. می‌گوید وقت کم است. شاعر باوجود بی‌حوصلگی‌های زندگی امروز و بهانه‌های کم، با حوصله و به‌تفصیل پاسخ سؤال‌هایم را داد و از سبک زندگی‌ شخصی شاعری گفت.

حق نشر عکس Fararo

مشکل مست عشق

سالیان پیش، دو سه روز بعد از این که فیلم های سینمایی از لابراتوار بیرون می آمد، در حلقه های بزرگ به دست آپاراتچی سینماها می رسید، سروصدایی می شد و گاهی هم دو سه نفر می ریختند و سینما را تعطیل می کردند یا فیلم ها را می بردند به نظمیه. با گذشت روزگار، دستگاه نظارت مجهز شد و فیلم قبل از این که به آپاراتچی سینماها برسد و کسی ببیندش، گزارش روی میز مقامات بود و بایگانی می شد. اما رسم تازه پیشرفته تر است و همین قدر که محل فیلمبرداری مشخص شد و حتی قبل از انتخاب هنرپیشگان، خبر به مراجع تقلید می رسد که دارند فیلمی درباره شمس و مولانا می سازند. چنین بود که سه هفته بعد آیت الله مکارم شیرازی و بعد هم نوری همدانی فیلم مست عشق را با اشاره به شخصیت شمس تبریزی ضاله تشخیص دادند.

اما با اقداماتی لزومی به توقف فیلم دیده نشد، شهاب حسینی، پارسا پیروزفر برای دو نقش اصلی مولانا و شمس برگزیده شدند و ابراهیم چلیکول و حسام منظور. و سرانجام هایده ارچل ستاره سینمای ترکیه هم به جمع بازیگران برگزیده حسن فتحی کارگردان مست عشق پیوست. تا نقش کیمیا که همسری شمس را مفتخر شد، خالی نماند.

اما فقط علما و بازبینان ارشاد نیستند که در مورد فیلم هنوز ساخته نشده نظرهای اصلاحی دارند. سهند ایرانمهر نویسنده ریزبین هم بعد از تعیین شهاب حسینی و پارسا پیروزفر در توئیتر خود به حسن فتحی توجه داد که «جای یک فیلم درباره مولانا و شمس خالی بود ولی امیدوارم حسن فتحی این سوژه را خراب نکند.»

نکته نویسنده این است که «شمس در تصویری که مولانا از وی می دهد آدم پرابهت و به ظاهر زمختی است با درونی لطیف و رازآلود و عمیق، اما بازیگرانی که انتخاب شدند انگار بیشتر در جهت آن تصویر عامیانه و تجاری زیبایی و عشق هستند».

حسن فتحی کارگردان فیلم مست عشق از همین زاویه معتقد است "ساخت فیلم درباره مولانا سخت خواهد بود و جنجال و حواشی زیادی به دنبال خواهد داشت. چون حساسیت‌های زیادی درباره این شخصیت وجود دارد."

حق نشر عکس ali pardokhteh

نویسنده در میان کودکان کتابدوست

در جست و جوی راه‌هایی برای ترویج کتابخوانی، چند حرکت صورت گرفت؛ در تهران و در چند شهر دیگر. از جمله در مترو تهران. با عنوان «بخوان» کتیبه هایی نشست که آثار منتخب ایران و جهان بود. در این کتیبه ها متن آثار برجسته جهانی نبود بلکه چنان که معاون فرهنگی مترو گفته مسافران مترو آن قدر فرصت ندارند پس با کمک متخصصان و فرهنگیان خلاصه ای از آثار برجسته جهانی تهیه شده و بر این کتیبه ها نشسته است تا انگیزه مطالعه و خواندن کتاب را تشویق کند.

اما بخش دیگری از همین پروژه کتابخوانی بود. کتابخوانی در شهرهای کوچک و روستاهای دور، نویسندگان و گویندگان نشستند در تخت قهوه خانه ده، یا حیاط خانه کدخدا یا روی زمین کنار چشمه همراه بچه ها، از حفظ یا از روی کتاب برای بچه ها کتاب خواندند.

شرمین نادری قصه گو و قصه نویس پرکار و پرهوادار، اجراکننده یکی از این برنامه ها بود. او دو روز پایان هفته را در چابهار و در کتابخانه بهار با بچه ها سر کرد؛ با برنامه های قصه خوانی، قصه گویی، معرفی کتاب و برگزاری کارگاه قصه نویسی و ... .

حق نشر عکس 80saal

هشتاد سال جواد مجابی

نمایشگاه "۸۰ سال جواد مجابی از نگاه هنرمندان" در گالری نشر ثالث برپا می‌شود. حرمت گذاری به عاملان فرهنگی کشور، آن هم توسط بنگاه های فرهنگی مثال زدنی است. این نمایشگاه در گالری نشر ثالث بر شده.

در این‌نمایشگاه نقاشی‌ها، عکس‌ها، اشعار و نوشته‌هایی از فرهنگی مردمان این سال ها جمع آوری شده. و فرصتی است برای خوانندگان مقالات، داستان ها و اشعار دکتر مجابی که این همه را به تماشا روند.

آثاری از بهزاد شیشه‌گران، رضا شبیری، اردشیر محصص، امیر قاسمی زاده، محمد حسین حلیمی، منوچهر معتبر، بهار مجابی، علیرضا مجابی، کامبیز درم بخش، بیژن اسدی پور، بلوهر آصفی، احمد سخاورز، مصطفی نجمی، بهمن رضائی، علیرضا اسپهبد، جمشید عباچی زاده، حسن مشکین فام، مهدی درویشی، اسماعیل سندوزی، نصرت رحمانی، داوود شهیدی، محمدرضا آتشزاد، بهروز گلزاری، احمد هدی، حسین مجابی، رضا نور بختیار، یغما گلرویی، سیوا شهباز، افشین شاهرودی، جواد آتشباری، حسن حاجی نوری، جواد منتظری، جواد رحیمی، کورش حاجی نوری، تورج خامنه زاده، وحید حسینی محمدی، امید طاری فرد، حمیدرضا فرامرزی درباره زندگی و آثار جواد مجابی نویسنده و شاعر معاصر به نمایش در می‌آید.

حق نشر عکس Ehsan ganji

موضوعات مرتبط