هفته هنر و فرهنگ؛ گرفتار بنزین و برف، کارتون ها بیانگر اعتراض مردم

کارتونیست و سردبیر حق نشر عکس Bozorgmehr Hoseinpour
Image caption کارتونیست و سردبیر

جمعه روز میلاد پیامبر بود، امامان جمعه آماده گفتن از خصایل مردمی پیامبر در خطبه‌های نماز بودند که با سروصدای دور و نزدیک، اثر اعلامیه‌ای که صبح از صدا و سیما پخش شده بود، ظاهر گشت. در هر جا جمعیتی جمع بود حکایت فریاد از گرانی بنزین بود. تا عصر برسد نمایشخانه‌ها با مشکل کمبود کادر روبرو شدند. برخی بازیگران نمی توانستند از دور برسند. اول از همه پردیس سینمایی کوروش در تهران تعطیلی سالن‌های خود را اعلام کرد. اما هیچ تئاتری متوقف نشد. جالب‌ترین حکایت شهر تب‌زده وقتی بود که نمایشگاه قصه‌های یک روستا در سیستان با استقبال فرهنگی مردمان روبرو شد که آمده بودند تا با خرید عکس‌های بچه‌های آن روستا به ساخت مدرسه‌ای امروزی در آن جا کمک کنند.

در هفته‌ای که برف تهران را سفیدپوش کرد و حرکت در بخش‌های مختلف کشور دشوار و اعتراض به گرانی بنزین به خشونت رسید، مدرسه‌ها و سینماها یک دو روزی تعطیل شدند. به زبانی هر تجمع خوف انگیز شد، فیلم خانه پدری به اکران برگشت، دو کنسرت زنان برگزار شد که بلیت‌هایش از پیش به تمامی فروش رفته بود، نقاش جوانی با شرکت در سه نمایشگاه در دو ماه رکورد شکست. در همین حال دو کتاب که با چندین ترجمه و ده ها بار چاپ به فارسی از پرفروش ترین کتاب های یک ساله بود، مجوز چاپ خود را از دست داد. کارتونیست‌ها که کارتون‌های بنزینی‌شان روی دست مانده بود، و چاپ نمی‌شد به شبکه‌های مجازی پناه بردند. بزرگمهر حسین پور هنر کرد و کارتون را پشت و رو گرفت، روحانی را نمی توانست بکشد(به دلیل کسوت روحانیش)، سردبیر روزنامه سازندگی را کشید.

حق نشر عکس Seidbar
Image caption پوستر نمایشگاهی که دیدنی بود

تا مهربانی بازگردد

همین هفته بود که خبر رسید ترک تحصیل به عنوان یکی از مهم‌ترین معضلات آموزشی جامعه، در برخی استان‌های کشور بحرانی جدی‌تر محسوب می‌شود. کارشناسان گفتند آمار نسبتاً بالای ترک تحصیل دانش‌آموزان در مقاطع تحصیلی متفاوت، نشان‌دهنده همین کمبود امکانات در حوزه آموزشی این استان است.

و درست در همین هفته بود که شرمین نادری نویسنده در مقاله ای در صفحه پنجشنبه آخر هفته نیست روزنامه اعتماد در مقاله هفتگی خود از اهل فرهنگ خواست که فردا جمعه (هنوز ماجرای گرانی بنزین و نزول برف سنگین معلوم نبود) به گالری تابستانی خانه هنرمندان بروند برای تماشای عکس قصه های سیدبار، یعی همان روستای کوچک در جدگال در صد کیلومتری چابهار،روستای کوچکی با ۳ برکه و مزارع کوچک و مترسک‌هایی با لباس‌های سوزن‌دوزی، نخل و درخت کنار، یک مغازه بقالی، یک کتابخانه تک اتاقه و یک مدرسه قدیمی پنجاه‌ساله که حتی پنجره ندارد، اما صد بچه شاد، قشنگ و عاشق زندگی دارد.

به نوشته این داستانسرای پرکار: "به همت گروهی خبره و تعاونی سوزن دوزان روستای سیدبار، قرار شده است مدرسه روستا بازسازی و به بهترین شکل تجهیز شود. حالا هر یک از بچه ها دوربینی به دست گرفته و با گرفتن عکس هایی از مردم و زیبایی های زادگاهشان، آمده اند تا در ساخت مدرسه سهیم باشند. به قول بلوچ ها مهربانی باز گردد".

حق نشر عکس kharknews
Image caption نمایش جنگ بازی

پایکوبی ضد جنگ

داستان نمایش جنگ بازی را در یک سطر هم می توان بازگفت: "بازی،بازی بود. دنیای کودکانه ای که فقط میخواستی هواپیما در آسمونش نباشه".

حکایت نوجوانی از خطه جنوب است که زندگی را در قالب نمایشی می ریزند. چنان می زنند و می رقصند که فلک به پایشان به طرب می آید، اما این جا خاک جنگزده ایست.

نویسنده حسن حاجت پور و کارگردان عبد بناری است و بازیگران: عبد بناری، جواد وزیری، فرید عرب زاده، زینب فخار و مهسا انتشاری. موسیقی را عماد عرب زاده و حسن جامعی ساخته اند و چندان که صدای پایکوبیشان در فضای سالن می پیچید کیست که در جا ساکن بماند. این ها بچه های جنوب اند و این موسیقی در جان آن هاست، از جان می نوازند تا… : "داشتیم بازیمونُ می کردیما ...".

تهیه کننده این نمایش پانته‌آ بهرام هنرپیشه صاحب سبک است که به درستی می گوید باید به حمایت این جوانان برویم.

اگر تا حالا از قصه های جنگ شنیده اید و بغض کرده اید، اگر شده با کسی از اهالی جنوب با لهجه شیرین و نمکی توامانش برخورد کنید، لاف زدنشان را شنیده اید خندیده اید یا باور کرده اید، اگر قصه بچه هایی را که داشتند بازی میکردند و لحظه ای بعد دیگر نبودند و یک چال منفجر شده روی زمین از آن ها مانده …

زهره مقدم نقد خود را بعد از شرح قصه نمایش به این جا می رساند که می نویسد: "اگر دلتان یک اجرای بومی می خواهد از بچه های باحال جنوبی، اگرمی خواهید یک اجرا ببنید که موسیقی اصیل جنوب مکمل آنست، اگر میخواهید دختر بندری بانمک، پر شر و شوری را با یک پسر جنوبی شیطان از نزدیک ببینید، بروید به نمایش جنگ بازی بخندید و بغض کنید و ایستاده و طولانی برایشان کف بزنید".

این یک نمایش ضدجنگ است، عمیقا ضدجنگ و نشان دهنده خشونت و حقارت جنگ، دیووارگی جنگ. و وقتی این در صدای ساز می پیچد و یا در فریادی که با انفجاری خاموش می شود، بیننده را عمیقا با درد مردمانی که هشت سال در جنگ بودند و شاید مردمانی که هزاران سال است با خود می جنگند، آشنا می کند.

حق نشر عکس Pegah Salimi
Image caption کاری از پگاه سلیمی

زنگی به صدا درآمد

گالری طراحی هنر در دعوت نامه‌ای از آشنایان و هنردوستان خواست به نمایشگاه سی از تابلوهای پگاه سلیمی بروند. در متن دعوتنامه آمده بود: "این نمایشگاه با رویکرد عدم قضاوت درباره تفاوت ها و شباهت ها در روش و سلیقه دیداری هنرمندان معاصر ایران، یک مطالعه را پیشنهاد می کند. مطالعه در حوزه ریشه های فرهنگی، نگاه تقلیدی و احیانا ابداع روش و مکتب های دیگر که تداوم نگاه دیداری جامعه ما را در زمان پیش رو تضمین خواهد کرد؛ این نمایشگاه در این راه یک آغاز است و گالری در راستای پی گیری این هدف سهمی از فروش ندارد".

نمایشگاه ده روزی برپا بود اما مهم این که در همان زمان در گالری علیها یک نمایشگاه ۳۰ نقاش از جوان برپا بود که رامین سعیدیان کیوریتور آن اعلام گشت با نقاشی های مینا اخوان، مینو جعفری، زهرا زینعلی، محمدعلی قاموری، رضا قاموری، شیرین کرمی مفید و سعیده محمدی پناه شرکت داشتند و در آن میان پگاه سلیمی هم با نقاشی خیره کننده خود شرکت داشت. شعار نمایشگاه سی نقاشی از سی نقاش جوان آمده است.

این نمایشگاه تصعید نام گرفته بود: "برای بازخوانی مفهوم والایش".

در تعریف نمایشگاه تصعید (انسان) آمده: "این نقاشی ها انهدام انسان، رنج و تحمل بار رنج هایش مفاهیم اصلی کار را تشکیل می دهند. زجر انسان امروز و بالاخص بی دفاع ها احساسی است که پگاه سعی می کند در آثارش آن ها را نشان دهد. او فقط دوست دارد نقاشی کند و از آن لذت می برد اما زن های زیادی با او همزادپنداری کردند و برای آنان دردناک بود. انگار خودشان را دیدند. باری زنگی به صدا در آمده است".

پگاه سلیمی دانش آموخته هنر از دانشگاه هنرهای زیبا رم در ایتالیاست و با همه جوانی تاکنون در ۲۱نمایشگاه در تهران، لندن، گوتنبرگ، رم و میلان شرکت داشته و تحسین شده و سه نمایشگاه انفرادی هم از کارهای وی برپا شده است.

حق نشر عکس Etemad online
Image caption آنها که می مانند و آنها که میروند

بیماری کتاب

هفته‌ای که جاری است عنوانش هفته کتاب است. اما در مقدم آن خبرهایی می‌رسد بد و خوب.

اعتماد نوشت: "تعطیلی مانند یک بیماری مهلک به جان کتاب‌فروشی‌ها افتاده و مسکّن‌هایی مانند طرح‌های حمایتی نمی‌تواند کتاب‌فروشی‌ها را سرپا نگه‌دارد".

تعطیلی کتاب‌فروشی پیر و جوان نمی‌شناسد، کتاب‌فروشی "آسیا" با قدمت ۵۴ سال و کتابفروشی ایرانیان که ۴۵ سال بود فعالیت می‌کرد، از پای درآمدند. کتابفروشی قدیمی اسلامیه سال‌هاست با این درد، دست و پنجه نرم می‌کند.

حتی کتاب‌فروشی بامداد کتاب با دو سال فعالیت هم مقاومت نتوانست این کتابفروشی برج اسکان خیابان میرداماد قرار داشت، کتاب‌فروشی ۴۰۰ متری، رایزن چشمه هم بعد از یک سال فعالیت در منطقه نیاوران تهران طاقت نیاورد و تعطیل شد.

اما آمار چندان بد نیست چرا که در تهران در یک سال گذشته ۱۲ کتابفروشی تاسیس شده و ۱۰ کتابفروشی تعطیل.

بنا به خبر اینبا کتابفروشی های تاسیس شده عبارتند از: "خانه کتاب پیدایش، پاسداران.چشمه، کارگر شمالی. اسم، توانیر. اسم، انقلاب. آموت، مرزداران.عمارت روشنان، دزاشیب. چهل کلاغ، تجریش. خانه کتاب مفید، ستارخان.کتاب الهیه، الهیه. کافه کتاب کربن، قیطریه. کتابشار، کارگر شمالی. کتاب ستارا، شهرک اکباتان".

اما در همین میان خبر رسید که جام باشگاه‌های کتاب و کتابخوانی در زندان‌های ۹ استان خراسانی‌جنوبی، مرکزی، ایلام، بوشهر، گیلان، همدان، اردبیل، یزد و کرمان برگزار می‌شود. از سوی دیگر طرح کتابخوانی "یک سرباز ده کتاب" از جمله طرح‌هایی است که برای سربازان طراحی شده و طی فراخوانی اعلام و در هفته‌ی کتاب اجرایی می‌شود.

حق نشر عکس CharmshirBlg
Image caption محمد چرمشیر

آرزو مرگی و بیهقی

محمد چرم‌شیر، نمایشنامه‌نویس برجسته و موثر، نامه‌ای نوشته به سردبیر ماهنامه "شبکه آفتاب" که در بخشی از آن آمده: "حالا آرزوهای ما به نقطه‌ی پرواز 'پاراگلایدر ' هم نمی‌رسد. ما ذره‌ ذره ذره از سقف آرزوهایمان پایین آمدیم، مازیار؟ چه بلایی سر رویا و آرزوی ساختن فیلم تو آمد؟ چه آواری ریخت بر سر این 'محمد چرم‌شیر ' که امروز فقط می‌خواهد کسی از او رنجی به دل نداشته باشد [شاید فقط برای توشه‌ی آخرت] و دیگر هیچ؟"

در بخش دیگری از این نامه، چرمشیر در توصیف زندگی و اکنون و اینجا نوشته: "آن شورها کجا شدند که امروز حرف من به … ناله شبیه می‌شود و برداشتن فاز ویرانگی؟ جهان سیاه نیست که ما سیاه نمایشش دهیم. ما داریم در تاریکی می‌گرییم، فقط همین. این ترکیب را می‌پسندی، 'آرزومرگی '؟ اگر هم ترکیب غلطی باشد، بگذار ترکیبی باشد برای گفتن حرف من به تو، ما 'آرزومرگ ' شده‌ایم، مبتلای آرزومرگی".

درددل چرمشیر، با نثر زیبا همزمان با روز بیهقی نوشته شده است. بیهقی که به نوشته سهند ایرانمهر فاش کردن پایان داستان در آغاز روایت، و پرداخت روایت، همچنان جذاب، به شکل بیطرفانه، از هنرهای اوست.

بیهقی، در آغاز بر دار کردن حسنک وزیر نوشت: "فصلي خواهم نبشت در ابتداي حال برداركردن اين مرد و پس به سر قصه شد . امروز كه من اين قصه آغاز مي كنم، از اين قوم كه من سخن خواهم راند يك دو تن زنده اند، در گوشه اي افتاده وخواجه بوسهل زوزني چند سالي است تا گذشته شده است به پاسخ آن كه از وي رفت گرفتار و ما را با آن كار نيست -هر چند مرا از وي بد آمد- به هيچ حال . چه عمر من به شصت وپنج آمد وبر اثر وي مي ببايد رفت".