فرهنگ و هنر در هفته بعد از عزا

وقتی روزهای گلوله و آتش گذشت، برف هم آب شد، غباری چنان بر شهر نشست که شاعر بر دفترش نوشت: آسمان، از شرم، از ما رو گرفت.

کارگردانی دوربین برداشت و در سومین شب از کشته شدن برادرش در خیابان های شهر فقط از عابران کلوزآپ گرفت. از مردم بهت زده، ترسیده و عزادار. همان شب کارگردان یک نمایش در تئاترشهر تهران، روی صحنه پرید قبل از شروع اجرا، سرگرداند و حاضران را نگریست و بغض کرده گفت یک دقیقه سکوت کنیم تا حرف هم را بهتر بفهمیم. مردمی برخاستند و مردمی گریستند.

ضیا نبوی دانشجو بود که به زندان رفت و مردی پخته و بلند تجربه بعد از هشت سال از اوین بیرون آمد. نبوی در هفته اعتراض ها و خونریزی ها رفت به ولایتش بابل، از ارامش دشت و اسمان "چَه‌سَر" عکسی گرفت و تا اینترنت آزاد شد، زیر عکس در توییتر نوشت: وسط بازی زندگی، مابین کشمکش های سیاست، لابه لای همین توییت زدن ها...کافی است یک لحظه به این فکر کنیم که چقدر عجیب است که ما وجود داریم و دنیایی در کار هست! اینکه به آسمون نگاه کنیم و بپرسیم یعنی چه که انتها ندارد؟ ‏چقدر در این لحظه همه زندگی وهم زده و شوخی شکل به نظر می رسد...

حق نشر عکس zia nabavi

روزنامه نگاران در این هفته هم، در دفتر روزنامه ساکت نشستند، با هم هیچ نگفتند، هی رفتند سیگار کشیدند و همدیگر را دلداری دادند و گزارش هایی در ذهنشان نشست که به روزگاران خواهد نوشت. هفته نامه چلچراغ که درآمد با روی جلدی در فغان از نبود اینترنت، وقتی بود که مردمانی بالای بساط عباس آقا روزنامه فروش به مردی که پلاکاردی در دست داشت میخندیدند. بر پلاکاردش نوشته بود کاش آدم بودیم. ساعتی بعد نهی از منکر شد.

دکتر پورنجاتی زمانی قائم مقام صدا و سیما و زمانی رییس کمسیون فرهنگ مجلس ششم در صفحه خود در اول هفته عصر نوشت:

‏آن که گفتید، نبوده‌اید

‏از آغاز هم،

‏و اینک

‏چیزی شده‌اید شبیه زگیل و گل مژه،

‏بر چهره‌ای بزک کرده

‏که نه می توان پنهانش کرد و نه از بیخ، از شرش خلاص شد...

‏من، از درد خجالت، به خود می‌پیچم…

احمد زیدآبادی، همزمان با انتشار سومین جلد از زندگی نامه‌اش، در خاطره نویسی‌های روز نوشت: درها به سوی جهان بسته بود. نه می‌شد به نظارۀ تجمعات رفت تا به چشم خود ببینیم چه خبر است - زیرا شناسایی و بازداشت به معنای غوغای کشف لیدری برای اغتشاشات بود! - و نه منبع مطمئن و مورد اعتمادی در دسترس، که هر چه بود همان قصۀ قدیمی بود.

و سخن دیگر را شرمین نادری نوشت که تازه از شادمانی حضور مردم در نمایش عکسی بچه های روستایی در سیستان خلاص بود که عوایدش برای نوسازی مدرسه‌شان اختصاص دارد. به نوشته قصه نویس مادربزرگ‌های خوب و مردم مهربان: روزای سختیه. بدترین قسمتش هم ناامیدی ست.

آیدین سیار سریع با عنوان دلیل مقاومت مردم در برابر فشار چیست، اشاره به سخنان تازه وزیر راه و شهرسازی که گفته: "همه برای خانه‌دار شدن یک دوره فشار ‏را تحمل کردند و نمی‌شود که خانه‌دار شد، ولی به خودمان فشار نیاوریم. ما هم مانند تمام مردم در ‏خانه‌دار شدن دوره فشاری را تحمل کردیم."

طنزنویس صفحه شهرونگ افزوده: مشکل کاملا حل شد. یعنی مسأله از اول هم پول ‏نداشتن و تورم و رکود و بازار به هم ریخته و سلطان مسکن و اینها نبود. درواقع ما فشار لازم را تحمل ‏نمی‌کردیم. طرف فکر می‌کند ما زیاد کار نمی‌کنیم یا حاضر نیستیم زیر بار قسط برویم تا خانه‌دار شویم. ‏بعد فکر می‌کند که هرکس این فشارها را تحمل کند به پاس این فشار یک‌میلیارد به او تعلق می‌گیرد و فی‌المثل می‌تواند پایین شهر یک پنجاه ‏شصت متری بخرد و خوشحال باشد که خانه‌دار است. اینها افکار خوب و زیبایی است.

حق نشر عکس chelcheragh
Image caption قطع اینترنت روی جلد چلچراغ

اینترنت قطع شده، ده هزار کشته

اما غائله در دومین روز خود به مانعی برخورد، قطع اینترنت در تمامی کشور. در حالی که مردمی در همه استان های کشور در خیابان بودند، و اعتراض با صدای گلوله توآم شده بود و روزنامه ها گزارشی نمی دادند و سکوت رسانه های بین المللی هم فغان از مبارزان برانگیخته بود. با قطع اینرنت، آن هم در زمانی که مقامات مملکتی پشت هم خبر از «پایان فتنه»می دادند، صدمه ای بزرگ تر از گرانی بهای بنزین به اقتصاد و مهم تر از آن روابط انسانی ۱۰ درصد از جمعیت کشور که گفته می شود به مهاجرت تن داده اند، زده می شد.

وقتی اینترنت نبود، حاضر نبودن میلیون‌ها ایرانی در شبکه های اجتماعی به وضوع احساس می شد. اما در زمانی که مردم دیگر راهی به شبکه های مجازی نداشتند از صدا و سیما سخنان استاد ابوالفضل بهرام پور پخش شد و ناگهان انفجاری رخ داد. در بخشی از این سخنان آمده بود: "۱۰هزار نفر از مردم جامعه ایران رو بکشیم هم با نظر قرآن افراط نکرده ایم".

و همزمان تبلیغاتی در تلگرام نشان داد که همه دوره های استاد بهرام پور با ٪۹۵ تخفیف آماده شده.

دوره‌ها و پکیج هایی در حوزه موفقیت، کسب وکار، کسب ثروت، قانون جذب وخوشبختی با ٪۹۹ تخفیف. یعنی فقط هزینه ٪۱ دوره را پرداخت می کنید.

و در همین زمان بود که وزیر فرهنگ و ارشاد گزارش داد که در سال ۹۶، از افراد ۱۵ سال به بالا، تنها ۵.۱ درصد گفتند که از هنرهای نمایشی استقبال کرده‌اند، یعنی تنها ۳ میلیون نفر از ۶۰ میلیون نفر و در واقع یعنی ۵۷ میلیون نفر به تماشای تئاتر، نرفته‌اند. جمعیت قابل توجهی از جامعه ایرانی، از هنرهای ایرانی و به‌طور خاص، هنرهای نمایشی، محروم هستند.

به گفته آقای صالحی در سال ۹۷، ۷۲۰۰ نمایش، ۸۶ هزار دفعه اجرا شده و حدود ۸ میلیون نفر از هنرهای نمایشی ایران استفاده کردند.

حق نشر عکس Amin Attarnejad
Image caption نمایش لباس جدید پادشاه

لباس جدید پادشاه

تماشاخانه سنگلج که از ابتدای زمانی که افتتاح شد، گرچه نامش چیز دیگری بود، نمایش هایش همیشه فریادی داشت از شهرقصه بیژن مفید تا دیکته و زاویه غلامحسین ساعدی به اجرای داود رشیدی، و هنوز هم آجر به آجر این تماشاخانه یاد پهلوان اکبر میمیرد ساخته عباس جوانمرد را دارد و ضیافت کار بهرام بیضایی.

نویسنده نمایش لباس جدید پادشاه، فرزاد فخری زاده است و طراح و کارگردانش لادن نازی و بازیگرانش ایمان سلگی، حسین دیوان، بهرام عباسی فرد، میر نادر مظلومی، علی قربانخانی، مهبد قناعت پیشه، سمیه قهرمانی، یکتا طبیبی، سپیده زینلی، حسین قاسمی هنر، آندیا حمیدی، مبینا افشار، شکیبا رمضانعلی، عسل عبدالرزاق، ناعمه علمی نژاد.

موضوع قصه خلاصه واقعه ای تاریخی است بر این اساس که در دوره آزادی بعد از مشروطیت، مجلس ملی مصوبه ای با عنوان قانون منع استعمال البسه خارجی، به حمایت از پارچه تولید داخلی برمی خیزد و چندی بعد احمدشاه آخرین پادشاه قاجار، در سفری به لندن ناچارست لباس بدوزد و پارچه اش فرنگی است. حوادث غیرمنتظره و گاهی طنز آمیز و هم تراژیک.

مردمی که در شب اول اجرای این نمایش رفتند، چنین گزارش شده که اندک بودند و صندلی های سالن نیمش خالی بود. معلوم شد در تهران آشوب زده، چند نمایشخانه تعطیل بود و قطع اینترنت هم امکان اطلاع رسانی را از بین برده. برخی بهتر دیدند از آمدگان عذر خواسته شود، اما کارگردان لادن نازی، به نوشته یکی از تماشاگران چون شیر به میان می پرد و در احترام به تماشاگرانی که با همه ناخوش احوالی محیط به تماشا آمده اند اعلام می دارد که سر ساعت نمایش را شروع می کند. و در پایان هم مسوول روابط عمومی نمایش به مردم می گوید ممنونیم که با مهربانی در این روزهای سخت و تلخ و آلوده به تماشا آمده اید.

نرگس هم در دیوار تیوال، با اشاره به وقتی که در نمایش سرود شاهی پخش می شد نوشت بخشی از نمایش و تماشاگران همصدا نبودند...کسی حب وطن هیچ به دل داشت؟حاشا! مدتها بود برای دیدن اجرایی نمی آمدم بدلیل حال روحی بدی که در این روزهای تلخ ایران پیدا کرده ام، اما با دیدن سالن کم جمعیت دلم سوخت که قطعی اینترنت گوشی و دسترسی سخت به سایتهای مختلف چقدر به ضرر قشر هنرمند تموم شده. طفلک تئاتر.

و روز بعد بود که اعلام شد بلیت این نمایش (درست در زمان سه برابر شدن قیمت بنزین و دیگر کالاها) کاهش می یاید. در حقیقت این خبر از فداکاری گروه نمایشی می داد که علیرغم شرایط آشوب زده اقتصادی، برای تشویق مردم به آمدن به نمایش، به دستمزد کم تر رضایت دادند. آن ها آرزو کردند که این تصمیم که با همدلی گروهی سی و پنج نفره، عملی شد، به بهتر شدن حال تئاتر بینجامد.

حق نشر عکس Reza Javidi
Image caption نمایش صدای آهسته برف

اجبار یا انتخاب؟

نمایش صدای آهسته برف نوشته پیام سعیدی و جابر رمضانی که دراماتورژ آن محمد چرم‌شیراست و کارگردانی را جابر رمضانی به عهده دارد نمایشی است برای علاقه مندان تئاترنامی آشناست برخی در پنج سال گذشته بارها آن را دیده‌اند و این هفته نوبت تئاتر مستقل تهران بود تا نمایشی که صحنه آرایی ویژه ای دارد در بلیت توضیح داده‌اند که تماشای این نمایش برای زنان باردار و بیماران قلبی توصیه نمی‌شود.

این نمایش از ۱۳۹۳ که در تهران نمایش داده شد چندین جایزه و انتخاب را به خود اختصاص داده و در ایتالیا، مالزی، لهستان به نمایش در آمد و برنده‌ جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی ایت‌سلف ورشو در لهستان هم شده است.

بازیگران: بهناز جعفری، مسیح کاظمی (سایراش)، کمال کلانتر (تالاز)، محمد صادق ملک ، مریم نورمحمدی و بهنام شاملو (گرگ)

قصه کلبه‌ای در کوهستان است؛ برف آنقدر سنگین باریده که کوچک‌ترین صدایی بهمن را هوار می‌کند و در همان فضای بسته زمهریری است که خاموشی و سکوت (از ترس بهمن) و انتظار مهیب تر از بهمن سنگینی می کند.

به نوشته محمد حسن خدایی خانواده‌ای محصور در یک کلبه کوهستانی که قرار است در یک آیین تکرارشونده و ملال‌آور، مناسک زندگی روزمره را به جا آورده و حال با موقعیتی خطیر و خانمان‌برانداز روبرو شده‌اند. عروس خانواده که «یاشار» نام دارد باردار است و زایمان قبل از فصل بهار این زن، می‌تواند به فاجعه‌ ختم شده و خانه و خانواده را زیر حجم عظیمی از برف متراکم یا همان بهمن، دفن کند.

به نوشته این منتقد در روزنامه اعتماد: انتظار در اینجا سرگردان است میان آمدن فصل بهار و ادامه زندگانی یا سقوط ناگهانی بهمن و انهدام ابدی. برف همه جا را فرا گرفته و مظاهر تمدن را به امری دست‌نیافتنی بدل کرده. حتی خبری هم از نظم سیاسی و کارگزاران دولت نیست و مناسبات خانواده بر اساس فرمان ابدی و ازلی پدر تنظیم می‌شود.

رضا کوچک زاده نیز همزمان با اولین اجرای این نمایش در سال ۱۳۹۳ در صفحه هنر اعتماد نوشته بود: هر آنچه بر صحنه ديده مي‌شود در نسبت با واقعيت زندگي ما بازتعريف شده‌ و تعريفي ديگر براي خويش برگزيده‌اند. تعريف‌هايي كه مي‌تواند در فضاي كار، چنان گسترش يابد تا زندگي ما را نيز دربرگيرد؛ ما چرا به روزمرگي و تكرار و ستروني زندگي خويش تن داده‌ايم؟ اجبار يا انتخاب؟

پایان هفته

در همه هفته شعر شاملو، صدای فرهاد و تابلوی بزرگمهر حسین پور در گوش‌ها و گوشی‌ها می‌چرخید:

کوچه‌ها باریکن دکونا بسته‌اس

خونه‌ها تاریکن طاقا شکسته‌اس...

حق نشر عکس bozorgmehr hosseinpour
Image caption جمعه های سیاه

موضوعات مرتبط