هنر و فرهنگ هفته؛ برای سیاه‌تر نشدن و کار دشوار ویران کردن انسان

هفته اول زمستان، به چهلم آینه‌هایی رسید که شکستند و هر تکه، نقشی از سرنوشت نسلی را در خود داشتند. نقش این همه را چه کس بهتر از بهرام بیضایی می توانست زد، وقتی زادروز خود را نگذاشت تا "سرپوشی بر واقعیت پیش چشم هایمان" باشد و نوشت "تولد اتفاقی من با مرگ اکبر رادی سیاه شد و با فاحعه زلزله بم سیاه تر، دیگر جایی برای سیاه تر شدن در آن نمانده است."

در پی هنرمندان، سازندگان فیلم های مستند هم با دیگران همصدا شدند.

روزنامه ها، در خواب سنگین مصلحتی ماندند که بودند، اما ماهنامه ها و فصلنامه ها که درآمدند در مقالات و مصاحبه ها و گزارش های میدانی، حق سخن را تا جایی که می شد، به جا آوردند.

تا پاییز به زمستان برسد فقط نقش خون بر خیابان ها نماند، سیل و آلودگی شدید هوا، مدراس را تعطیل کرد؛ فیلم های شنگول و بی خیال اما فروختند، گرچه نمایش های جدی و پرکار یکی در میان بسته ماندند. باستان شناسان در دشت و دمن پی کار خود بودند، پایه های شهری تازه از دوران هخامنشی، در کنار تخت جمشید یافتند و گنج گونه هایی در تپه کوه های دور از شهرهای نو که با خشک شدن قناتی و کندن دامن خشگرودی بیرون زدند.

حق نشر عکس Bukhara magazine

مردمان شهر سوخته کجا رفتند؟

ماهنامه بخارا همت کرد و شبی برای شهرسوخته در نظر گرفت. هر چه از آن شهر می گویند عجب می نماید. در شب شهر سوخته در موزه باستانی شناسی و هنر، گروهی از کارشناسان و آگاهان سخن می گویند و فیلمی هم از آن شهر نمایش داده می شود.

شهرسوخته، نزدیک زابل است در جاده زابل به زاهدان، بیش از سه هزار سال تا ۱۸۰۰ سال قبل از میلاد، مردمانی صنعت گر، هنرورز، کشاورز و ماهی گیر (از رود هیرمند) در آن بوده اند. این شهر بعد از مشروطیت کشف شد اما تا ۱۳۴۶ ماند که یک گروه ایتالیایی مجوز حفاری گرفت و تا انقلاب بودند و در همان زمان کار متوقف شد تا دولت اصلاحات.

مردم شهر سوخته با هنر و صنعت آشنایی بسیار داشته‌اند. از میان آثار گوناگون پیدا شده در این شهر علاوه بر اشیا قبلی و فلزی.، کارشناسان و کاشفان خبر از بقایای یک خط‌کش چوبی به دقت یک تا یک و نیم میلی‌متر، و یک صفحه بازی چوبی که نوعی شطرنج‌ بوده، به همراه مهره‌های بازی، یک جام سفالی نشان‌دهنده نوعی انیمیشن و چشم مصنوعی ساخته شده از قیر با مویرگ‌های طلایی نام برد.

شهر سوخته، با مردمانی که معلوم نیست ۴ هزار سال قبل چه بر سر خود آورده اند، از پنج سال پیش در فهرست مورد حمایت یونسکو قرار گرفت. کارشناسان گفته اند شهر سوخته جمعیتی حدود ۱۵ هزار داشته است و گورستانی عظیمی با حدود ۴۰ هزار قبر.

حق نشر عکس Hilaj

کار دشوار ویران کردن انسان

پنجاه پنجاه نمایشنامه ای است که یک منقد موضوع آن را کار دشوار ویران کردن انسان خوانده است. نمایش گرچه نگاهی به اثر درخشان "خودی و غیرخودی" برتولد برشت دارد، اما همذات پنداری تماشاگر حاضر، چندان است که آدم امروزی در آخر آبان ماه ۹۸ در نمایشخانه هیلاج، درک آشنایی از موضوع دارد . هاله مشتاقی نیا به اتفاق مرتضی اسماعیل کاشی طراح و کارگردان، نمایشنامه را نوشته اند.

پایه نمایش در همان قصه بکت است. درهای ساختمان موزه ای که سال ها پیش اردوگاه مرگ بوده، به روی زن و مردِ بازیگری باز می شود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند. ارواحِ کشته شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیت های ضدفاشیستی، فراخوانده می شوند و در فضایی وهم‌آلود نمایشی را که مجبور بودند زیرِ شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند، دوباره جان می دهند.

حق نشر عکس F.Tavakoli

شوخی با طهران و تهران

در میان گرد و خاک های آذرماه که مدرسه و اداره و دانشگاه را تعطیل کرد و تازه در سر شهرداری تهران بود که بهترین کار، تخلیه شهر از مردمان آن است نمایشگاه مهرناز توکلی در گالری آرت سنتر در آخرین جمعه ماه برپا شد. تابلوها، شوخی هنرمندانه ای با تهران بود. تهران روزهایی که گرد چهره اش را نمی گرفت.

مهرناز توکلی خود متولد خراسان است. اما کارهایش بیشتر نوستالژی طهران قدیم است. نوشته اند که او در انتخاب این راه، خودآموخته و خویش‌انگیخته بوده است. منتقدی نظر داد که لابد در کودکی آلبوم عکسی از قدیمی های قدیم در نظرش بوده است. تصاویر قاجاری. هر چه هست، هنرمند در نگاهی تازه و هنری متفاوت، چهره‌ها و نمادهای قاجاری را با موضوعات روز بر روی پارچۀ جین با تکنیکی متفاوت درهم می‌آمیزد.

به همین دلیل است که تماشاگران گالری آرت سنتر معتقد بودند هنر مهرناز توکلی نمایشی معنی‌دار از چالش‌های جامعۀ دنیای قدیم با نشانه های نوین ایران است، درآمیختنِ ظریفِ سنت و مدرنیته. خلاقیتش را می‌توان در نوع و جنس ابزاری که برگزیده دریافت و ایده‌هایش را در طنزی که برای بیان موضوعات حل‌ناشدۀ اجتماعی سرزمینش، برگزیده، دید.

حق نشر عکس Honaraneh

روزگار محجوب

نگار خانه مهرسان آذرماه را با عنوان "روزگار محجوب" به نقاشی های حسین محجوبی نقاش، معمار، طراح داد، در نود سالگی این استاد که از چهره های مطرح ایرانی در سطح بین المللی است. این نمایشگاه مروری بر آثار قدیم و جدید اوست که اخیرا نشان عالی هنر برای صلح" را از آن خود کرد.

جشن امضای کتاب روزگار محجوب و برگزاری کارگاه عملی حسین محجوبی، در نزدیک شب یلدا برپا شد و حاضران از مهربانی و سرحالی این استاد مسلم سرمست شدند. بر دیوار نگارخانه، تابلوهای همواره سبز، گیلان را فریاد می زدند. جشن نود سالگی هم بود..

حق نشر عکس skannews
Image caption کولبران در کولاک

قصه کولبران درد

هوای هفته آخر آبان، که پس شد. خیلی اتفاق ها را پوشاند. از جمله این که وقتی خبر رسید که فرهاد ۱۴ ساله یخ زد، در جستجوی یک تکه نان، خیلی دل ها گرفت. آزاد هفده ساله هم رفته بود به عنوان برادر بزرگ‌تر، در جستجو. پدرشان دیگر نمی‌توانست کار کند. آنها باید جور پدر را می‌کشیدند. کشیدند اما زندگی بی‌رحم است. جنازه از نفس افتاده آزاد، زودتر از فرهاد یخزده پیدا شد.

مصطفی داننده ، قصه نویس نوشت: می‌شود داستان این دو برادر را نوشت. داستان فرهاد و آزاد؛ مثل تمام داستان‌های درد این سرزمین است.

همان زمان شاعری نوشت:

دوره کرده اند ما را

کوه ها؛

دست‌تنگی، گرسنگی، درد، و.

کوه‌ها را

از پیش پا بر می داریم

می گذاریم روی کولِ‌مان ...

محمد صالح علاء شاعرپیشه و قصه گو هم به وزن عروض درافتاد، وقتی نوشت:

من پنجره بر دوش به دنبال نسیمم

آواره ترین کولبر روی زمینم

من عاشق آن چشم تر و در یتیمم

من پنجره بر دوش به دنبال نسیمم

کارتون هفته از: هادی حیدری

موضوعات مرتبط