هفته هنر و فرهنگ؛ خو به قرنطینه، فیلم و تئاتر در خانه و شاعری در بخش کرونا

  • مسعود بهنود
  • روزنامه‌نگار
نقش و کرونا

منبع تصویر، Sara Keshmiri

توضیح تصویر،

نقش و کرونا

خرداد رسید و شعار ما «به خرداد پر از حادثه عادت داریم» در فضای مجازی چرخید اما کرونا و قرنطینه حادثه ای بزرگتر بود. همزمان با بازشدن دکان و بازار، مردمی شادمان فروش و خریدند، آمار کشته گان هم دارد بالا می رود و این سبب نگرانی و بی سامانی است. در فضای مجازی اما اکثریت با شاکیان و خستگان است، گرچه مصرف ترانه های شاد بالارفته و هم تماشای نتفلیکس و آمازون که به گفته مادربزرگ یکی از مستعاران داغ «خدا پدرشان را بیامرزد که فسقلی و تارزان را ساختند وگرنه بچه ها چکار می کردند، حالا که تا صبح در جعبه بگیر و بنشان تماشا می کنند و روز هم می خوابند…»

نقاشان پرکارند گرچه فعلا آثارشان در اینستاگرام تماشا می شود، اما امیدوار به بازار بعد کرونا. حراج های زنده آنلاین تابلو در چند شهرستان هم به راه افتاده. اما روزنامه نگاران هنوز در خط اول جبهه اند، گاهی ابتکاری می زنند و گزارشی میدانی و بی خدشه می آورند، اما باید منتظر باشند تا از عالم غیب احضارنامه برسد. اینان از خواننده ملامت می شوند و از بالا شماتت.

هنوز شاعران و قصه نویسان، در کتاب های خود سرگرم اند و مانند کارگر بی حقوق، خود را دار نزده اند. ماسک دست دوز لبخند که فیروزه مظفری (میس کارتون) ساخت و بست، به ثبت کپی رایت نرسید، که خبر رسید کارگاهی در بروکسل تولید انبوه این ماسک را آغاز کرده. شاعری درگذشت و ۷۰ خبرگزاری، خبری همانند، در سه سطر منتشر کردند.

ماهرخ ابراهیم پور در ماهنامه آزما نوشت: به خرداد رسیدیم و گویا به کرونا خو گرفته ایم، حالا گوشه چشمی به قیمت دلار داریم که مرتب بالا می رود و لابد قیمت پشت جلد کتاب ها هم تغییر می کند. در یک طرف اعتراض کتابفروشان است که از وضعیت ناراضی اند و از فروش مجازی کتاب ها نتوانسته اند دخل و خرج خود را سامان دهند، و در طرف دیگر آمار و ارقامی درباره فروش مجازی کتاب در بعضی شهرها، پس برخی از فروش مجازی راضی اند.

منبع تصویر، bozorgmer.hosseinpour

توضیح تصویر،

ایستاده در آتش

آتشی در جان

آتش سوزی در یکی از سرزنده ترین مناطق کشور، کهگیلویه و بویراحمد، با همت مردمی خاموش شد که با دست خالی به جنگ آتش رفتند و برخی در بیمارستان اند هنوز. خبر چنین فاجعه ای برای محیط زیست به دنیا رسید، در روزنامه ها هم گشت اما زیر درددل های کرونا ماند. گزارش های میدانی هنوز بهترین رشته روزنامه نگاری است و اگر به شعارهای تکراری صدا و سیمایی مبتلا نشود، هنوز اثرگذارترین بخش رسانه ها.

صدرا محقق پا به راه ترین روزنامه نگار این سال ها، رفت تا به چشم ببیند و گزارش کند. او در گزارش میدانی خود نوشت: خاییز پنج روز بود در آتش می‌سوخت که ما رسیدیم. صبح روزی که رسیدیم البته آتش خاموش بود، اما عصر چنان شعله کشید و فوران کرد که حس می‌کردیم درون جهنمی از دود و آتش و گرما شده ایم... همه‌چیز از هفتم خردادماه شروع شد... شعله‌ها از همان روز سر به کوه گذاشتند و‌ هر بار قسمتی از طبیعت این منطقه حفاظت‌شده را به خاکستر نشاندند. خبر به رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی رسید و آه سوزناک خاییز از مرز استان‌های کهگیلویه ‌و بویراحمد و خوزستان به گوش همه ایران و حتی آن‌سوی آب‌ها رفت.

در گزارش شرق آمده بود: همه داغدار بلوط‌ها و جانوران وحشی این کوه شدند و مدام از هم می‌پرسیدند برای خاییز چه باید کرد؟ ساعت یک ربع به ۹ بعد از یک کوهنوردی سنگین و نفس‌بُر روی قله بودیم، هوا روشن بود و در ضلع شرقی کوه صدها هکتار مساحتی را که آتش سوزانده و سیاه کرده بود، می‌شد دید. یک جاهایی هم هنوز شعله‌هایی روی تن بی‌رمق و افتاده درخت‌هایی که سوزانده بود، روشن بود. ما حواسمان گرم همین وضعیت بود که یک‌باره از ضلع غربی جایی که ایستاده بودیم، شعله‌های زرد و نارنجی آتش خودش را نشان داد. ‌نفیر باد تندی از غرب به شرق در دل شعله‌ها می‌پیچید و صدایی مثل ناله و شیون به سمت ما می‌آمد.

گزارش صدرا محقق چنین ادامه می گیرد: ساعت دو شب شد و وقتی همه مطمئن شدند آتش فعلا مهار شده، برای خواب به حیاط امامزاده روی قله رفتیم. تعدادی از اهالی بیدار ماندند تا اگر شعله‌ها دوباره جان گرفت، جلویشان را بگیرند. اتاق‌های امامزاده پتو به تعداد زیاد دارد. خوابیدیم و صبح فردا قبل از شش بیدار شدیم. ‌منظره روشن کوه پس از چند روز آتش دیدنی نبود، دورتادور امامزاده در آتش سوخته بود. هرچند زور آتش در خیلی از جاها به درختان کهن‌سال و پرهیبت بلوط نرسیده بود اما درخت‌ها و درختچه‌های زیادی ناکار شده و سوخته بودند. زمین تا چشم کار می‌کرد، سیاهی علف‌ها و درخت‌های سوخته بود.

منبع تصویر، B.Farmanara

توضیح تصویر،

فیلم حکایت دریا

پایان عمر سینما رسیده؟

از پادکست رد شوید و به خواندن ادامه دهید
پادکست
رادیو فارسی بی‌بی‌سی

پادکست چشم‌انداز بامدادی رادیو بی‌بی‌سی – دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

پادکست

پایان پادکست

بهمن نامور مطلق اسطوره شناس به ماهنامه آزما گفته است: کرونا یکی از بزرگترین رخدادهایی است که بشر در طول تاریخ به خودش دیده است. شاید خساراتش به اندازه ی طاعون سیاه و آنفلوآنزای اسپانیایی نباشد اما تأثیری که گذاشته، بیش از همه ی آن هاست. کرونا یک بیماری «پست مدرن» است و من از آن به عنوان «ابر رخداد» یاد می کنم. به قول «آلن بدیو» و بسیاری دیگر، رخداد یعنی آن چیزی که زمان را به پیش و پس از خود تقسیم می کند.

پرویز نوری، منتقد فیلم در سوگنامه ای در هفته نامه کرگدن نوشته: با شیوع کرونا و پخش آن در سرتاسر دنیا چند ماه اخری، سینماها تعطیل شده اند لیکن نه مثل آن دوران سال ۱۹۱۸ بلکه به طور اساسی. تولید فیلم ها متوقف شده و جشنواره های فیلم به حالت تعلیق درآمده اند. نمایش آخرین فیلم »سریع و خشمگین« به سال دیگر موکول شده، در حالی که اکران جیمز باند جدید، «زمانی برای مردن نیست»، با دانیل کریگ به ماه نوامبر رفته است. نمایش فیلم بیوه سیاه با شرکت اسکارلت جوهانسن به زمان نامعلومی تغیر اکران داده است. اینک همه سینماها و کل دستگاه تولید فیلم سقوط کرده است. اگر سینما فقط هفت هفته در سال ۱۹۱۸ در لس آنجلس تعطیل شد، حالا چنین پایانی به یک معجزه میماند. آیا به مانند حرف آخر در فیلم «تعطیلات آخر هفته» ژان لوک گدار: پایان عمر...سینما فرارسیده؟

اما خبری که منتشر شد و بلافاصله با استقبال روبرو گشت نمایش آنلاین فیلم حکایت دریا آخرین ساخته بهمن فرمان آراست. شاید در آینده از این فیلم و تصمیم فرمان آرا در تاریخ سینمای ایران ثبت شود. کسی که از کرونا بهره گرفت و از دام بند و بست و اکران در سینماها خلاص شد.

علی نصیریان، داریوش اسدزاده، فاطمه معتمدآریا، لیلا حاتمی، علی مصفا، رؤیا نونهالی، پانته‌آ پناهی‌ها، مریم بوبانی، صابر ابر و بهمن فرمان‌آرا در فیلمی بازی می کنند که نویسنده، کارگردان و تهیه کننده آن بهمن فرمان آراست. فیلمی که سه سال است منتظر بوده است.

این فیلم در سال ۹۵ ساخته شد با تلاش زیاد برای رساندن آن به جشنواره فجر اما مراحل فنی فیلم اجازه نداد. بعدا در چند جشنواره بین المللی به نمایش درآمد و در یکی هم بهمن فرمان آرا به عنوان بهترین بازیگر مرد انتخاب شد.

فیلمساز در پاسخ خبرنگاری که از نگرانی برای تعطیل سینما می پرسید گفت این نگرانی برای همه هست. اگر سالن‌های سینما باز شود، هیچ معلوم نیست مردم به سینما بروند. به هر حال کرونا در سینما هم مشکل ایجاد کرده ولی این بار این سانسور از خداوند است که موجب تعطیلی سینماها شده و در دست مسئولان وزارت ارشاد نیست. فقط خداوند در برخورد با فیلم‌ها منصفانه عمل می‌کند، چون در هیچ یک از مدیران و مسئولان این انصاف را ندیده‌ایم.

داستان فیلم یک شخصیت محوری دارد که طاهر نویسنده مشهور است که بعد از دیدن یک صحنه قتل خشونت بار به هم ریخته و روانی شده و بعد از خلاص از بیمارستان روانی، جمعی را به خانه ای در کنار دریا فراخوانده که بعد از مدت ها دوری دوباره به هم نزدیک می شوند و اینجاست حکایت.

منبع تصویر، I.Ketab

توضیح تصویر،

سیروس مشفقی(۲۲- ۹۹)

شاعری که در ۵۷ گم شد

سیروس مشفقی، شاعری که سی سال بود دیگر نمی گذاشت شاعر صدایش کنند، هفته پیش در بیمارستان فیروزگر تهران درگذشت. او از چند روز پیش در بخش بیماران مبتلا به کرونا جا گرفته بود، اما دو روز قبلش در بیمارستان به پسرش گفته بودند وضعش رو به بهبود است و نیازی به دستگاه اکسیژن ندارد و چند روزی در بخش می ماند تا ریه اش حالت عادی بگیرد. در خبرها علت درگذشت را عفونت ریه اعلام داشتند. بیش از ۷۰ خبرگزاری با تیتر شاعر روستا گذشت، چند سطر یک شکل را به اطلاع ادب‌دوستان رساندند.

«شاعر روستا، زاده یکم فروردین ۱۳۲۲ در پل سفید (سوادکوه) مازندران. از آثار او می‌توان به «پشت چپرهای زمستانی» (۱۳۴۶)، «پائیز شعرهای تازه» (۱۳۴۸)، «نعره جوان» (۱۳۴۹)، «شبیخون» (۱۳۵۷) و «عشق معنی می‌کند حرف مرا» (۱۳۸۱) نام برد.» اما مشفقی بیش از یک دو سطر بود و محمود معتقدی شاعر او را خوب می شناخت و قرار بود که وادارش کند به حضور در جلسه ای و گفت و شنودی که کرونا نگذاشت.

اما مشفقی از سال ۱۳۴۴ در تهران به شاعری شناخته بود. با قد بلند، مغرور و خوشرو در پاتوق های شبانه آن عصر حاضر. اول بار شعرش را فریدون مشیری در صفحه شعر مجله روشنفکر چاپ کرد. و چندی بعد با نصرت رحمانی که همزمان در مجله روشنفکر پاورقی می نوشت، همدم و همراه شد. متولد مازندران بود اما شاعر روستا نبود بلکه شهری آذری تبار بود. کمی هم لهجه داشت.

در کتاب صور و اسباب در شعر امروز ایران، که اسماعیل نوری علا در سال ۴۷ به جمع آوری آن پرداخت و در ۱۳۴۸ چاپ شد در بخش شعرای جوان از محمد ایوبی، مینا اسدی، نگارنده این متن، منصور برمکی، هوشنگ چالنگی، خسرو فانیان، جواد مجابی، صفورا نیری، پرتو نوری علا، کاظم سادات اشکوری و سیروس مشفقی نام برده شده.

کامیار عابدی پژوهشگر ادبی نوشته: به خلاف گفتۀ برخی ادیبان سیروش مشفقی را نمی‌توان شاعر روستا نامید. جهان او جهان کلی‌تری است که در آن آرمان‌ها و رویاها بر واقعیت برتری یافته است. او ربودۀ آرزوهای انسانی است.»

در اولین دفتر شعرش «پشت چپرهای زمستانی» شعری دارد با عنوان پاییز.

در فصل‌های جداگانه

وقتی تمام سال نمی‌بارید

ما در مباحثه بودیم

پاییز

در شاخه‌های نازک بیدِستان

غمناک می‌گذشت

و باد

مرزی کشیده میان درخت و آب

در فصل‌های جداگانه

هر برگ، برگ برگِ حکایت‌ها

هر تیشه، آسمان مصیبت بود

ما در مباحثه بودیم

و شرق

در مَقدم شکفتگی دشت اطلسی

سیروس مشفقی به معنای دیگر درد زمانه داشت و درد انسان داشت اما عقیدتی نبود و فریاد مبارزه سرنمی داد، با علمداران مانوس نمی شد. یکباری شنیده شد که گفت خوب شد ما وقتی پیشقراولان ادبیات بودند، در کوچه بازی می کردیم وگرنه دعوایمان می شد. جز یکی دوبار هنگام پایه گذاری کانون نویسندگان - که از موسسانش بود- با محمود به آذین و جلال آل احمد دیده نشد.

در سال ۵۰ تصور نمی رفت بعد فقط دو کتاب شعر از او به درآید. یکی در سال وقوع انقلاب و در شلوغی های آزادی و بی سانسوری و دیگری ۲۵ سال بعد.

۲۰ سال بعد انقلاب خبر رسید دوستانش او را تشویق کرده اند تا کتابی آماده کند. گوییا امواج دوم خرداد گرمش کرده بود که مجموعه اشعاری که در آن بیست سال در خلوت سروده بود در کتابی با نام «عشق معنا می کند حرف مرا» گرد آمد و تمام.

و کسی چه می داند که او با انقلاب و انقلاب با او چه کرد. آنقدر هست که در سال ۵۸ در ۳۵ سالگی آن درخت بلند قامت افتاد. پس از آن دیگر زندگی بود، و درد و خاموشی.

گاهی از این عزلت در خود، در گفته ها و سروده هایش سخن گفته است. چنان که در کتاب پاییز نوشت: «این آواز دلخراش کسی است که روزگارش در نومیدی سپری می شود و صدای نسلی که دیگر به خانه برنمی گردد»

این بهترین توصیف از آن جوان خوش اندام است که آهسته می خندید و چشمان باهوشی داشت و شعرهای زیبا. روزی روزگاری باید بگویند از نسلی که سال ۵۷ در جوانی تمام شدند. سالی که او مجموعه شبیخون را منتشر کرد و بعد از آن دیگر مانند شب های خوشه و شب شعر انجمن گوته، خدنگ نایستاد و شعر نخواند. گم شد در غبار حادثات، تا خبر دادند که روی تخت بخش کرونا در بیمارستان فیروزگر چشم بر هم نهاده. چند ماه قبل همسرش همین راه را رفته بود.

منبع تصویر، chamdan

توضیح تصویر،

نمایش کارهای نازگل انصاری نیا

نمایشگاهی در یک کارخانه

اتاقی شهر می‌شود، عنوان نمایشگاهی از آثار نازگل انصاری‌نیا است. در توضیح آثار هنرمند نوشته‌اند: "کار انصاری‌نیا تمایلات نسبت به ساخت‌وساز و تخریب، تجمیع و زوالی که ذاتاً به شهرهایی مانند تهران پیوند خورده‌اند را ردیابی می‌کند. آثار انصاری‌نیا در بافتار ساختمان تغییر کاربری داده ‌شده کارخانه ای است که با ظرافت و دقت مرمت شده است، تجسد هنرمندانه پرسش‌هایی حول حفاظت تاریخی و معماری می‌گردد.

محل برگزاری این نمایشگاه کارخانه ارگو در خیابان کوشک است که قبلا در آن آبجوسازی می شد و دلیل این که تخریب و یا در زمان انقلاب به آتش کشیده نشد این بود که یک سال قبل از انقلاب، یکی از امیران ارتش شاه که در همسایگی کارخانه می زیست، به جهت آلودگی محیط از کارخانه شکایت برد و نزدیک انقلاب حکم گرفت و کارخانه تعطیل شد. در انقلاب سالم ماند. و ۳۸ سال افتاده بود تا یک موسسه فرهنگی آن را خرید و کاری است مانند موزه تیت مدرن که در محل یک کارخانه تولید برق قدیمی ساخته شده است.

در بروشور نمایشگاه اتاقی که شهر می شود آمده: این نمایشگاه که مجموعه‌ای است از آثار نازگل انصاری‌نیا، بزرگ‌ترین ارائه‌ی وی تا به این تاریخ است و کار هنری هنرمند در پانزده سال گذشته از مجسمه و چیدمان تا طراحی و ویدئو را به نمایش می‌گذارد. این پروژه‌های مجزا راه‌های مختلف درک نقش معماری در ترسیم فضاهای داخلی و خارجی و حوزه‌های خصوصی و عمومی را نشان می‌دهند. پروژه‌ها که در پیشینه‌ی میان رشته‌ای انصاری‌نیا در هنر و طراحی ریشه دارند، چه در روش و چه مواد مورد استفاده‌ متفاوت هستند تا زاویه دیدی به دست دهند که دلالت‌های زیبایی‌شناسانه و نظری روش‌های معماری بومی را در محیط‌های ساخته‌شده در نظر می‌گیرد. آثار انصاری‌نیا عمدتاً طیفی مشاهده‌ای و فنی را در بر می‌گیرند و نسبت به مسائلی که برای شهرهای امروزی و جمعیت‌های ساکن آن‌ها به غایت ضروری و مهم هستند، دیدی به ما می‌دهند.

عکس هفته

از آبتین غضنفری

منبع تصویر، kargadan

توضیح تصویر،

آبتین غضنفری