BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 18:57 گرينويچ - پنج شنبه 08 آوريل 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
فراموش کردن فارسی ممکن نيست
 

 
 
باباجان غفوروف
باباجان غفوروف، دبير اول حزب کمونيست تاجيکستان در سالهای 1946 تا 1956 و از نامداران عرصه ادب و تاريخ اين کشور بود
اين مصاحبه سی سال و اندی پيش انجام شده است، زمانی که بابا جان غفورف سياستمدار و دانشور تاجيک ( 1909-1977) برای نخستين و آخرين بار به ايران آمد. آن زمان او 64 ساله بود و دو سه سال بعد شنيدم که گويا در خود تاجيکستان درگذشت.

يادم نيست چگونه با خبر شدم که او به ايران سفر کرده است ولی تا آنجا که به ياد دارم اين تنها مصاحبه ای است که در سفر به ايران از او در مطبوعات تهران انتشار يافت. من او را در هتل محل اقامتش در تهران ملاقات کردم و مصاحبه نيز در همانجا انجام پذيرفت.

آنطور که به خاطر دارم سفر او به تهران نزديک يک ماهی طول کشيد و شواهد نيز دال بر چنين امری است. برای اينکه مصاحبه او در دو شماره پياپی آيندگان ادبی در تاريخ های 11 بهمن 1352 و 18 بهمن 1352 انتشار يافته است، و من به ياد دارم که پس از چاپ مصاحبه باز هم او را ديدم و نسخه هايی از آيندگان ادبی را به او تقديم کردم و او که قبلا مصاحبه را ديده و خوانده بود، از من بابت ننوشتن چند جمله گله کرد. از آنجا که حافظه ام می گويد مصاحبه تقريباً يک هفته پس از نخستين ديدار و صحبت ما انتشار يافت بنابراين بايد حدود يک ماهی در تهران اقامت کرده باشد.

 هنوز خيلی جوان بودم ولی به خاطر علايقم، بسياری از ايران شناسان را از روسی تا آمريکايی ديده بودم، با آنها هم صحبت و هم سفر شده بودم، مصاحبه کرده بودم، اما پس از ديدن غفورف دانستم که در بين ايران شناسان مردی به دانش و پختگی او نديده ام، شايد هم در تمام عمر مردی به قامت او در فضل و دانش کمتر ديده باشم.
 
سيروس علی نژاد

با آنکه فارسی را خيلی خوب صحبت می کرد اما مصاحبه با کمک مترجم، استاد دکتر عنايت الله رضا که ميزبانی او را در تهران به عهده داشت، انجام گرفت. اين بدان جهت بود که بابا جان غفورف با توجه به تفاوت لهجه ها و همچنين سالها دوری از تاجيکستان فکر می کرد ممکن است در بيان پاسخ ها به فارسی، سلاست و روانی لازم را نتواند به کار گيرد. روسی را روان تر از فارسی صحبت می کرد.

در آن زمان او بيست سالی می شد که مقيم مسکو بود و رياست انستيتو خاورشناسی مسکو را به عهده داشت. با وجود اين می گفت هرگز نتوانسته است زبان فارسی را کنار بگذارد، "فراموش کردن فارسی ممکن نيست". من با وجود اينکه در آن زمان هنوز خيلی جوان بودم ولی به خاطر علايقم، بسياری از ايران شناسان را از روسی تا آمريکايی ديده بودم، با آنها هم صحبت و هم سفر شده بودم، مصاحبه کرده بودم، اما پس از ديدن غفورف دانستم که در بين ايران شناسان مردی به دانش و پختگی او نديده ام، شايد هم در تمام عمر مردی به قامت او در فضل و دانش کمتر ديده باشم.

تازه نشسته بودم و هنوز مصاحبه آغاز نشده بود که گفت: "من يک چند سخن می گويم، بعد ...". فکر کردم می خواهد جز مصاحبه يک چيز فرمايشی هم از او چاپ شود. پيش از آنکه موافقتم را اعلام کنم خواندن متنی را که بر يادداشت های جيبی نگاشته بود آغاز کرد. من با پيشداوری، نخست به او گوش نسپردم اما چند سطری نخوانده بود که لحن کلام و صميميت سخنش مرا گرفت. واژه ها را چنان شوق آميز ادا می کرد که انگار يک ايرانی سالها دور مانده از وطن دارد چيزی درباره سرزمين خود می گويد. ياد ابراهيم بيگ افتادم؛ هنگامی که [ در] سفرنامه اش به آنجا می رسد که از مرز روسيه وارد ايران می شود. وقتی تمام شد مثل اينکه فکر اول مرا خوانده باشد گفت: "فکر نکنی ... من واقعاً احساسم را بيان کردم". من از بد گمانی خود شرمسار شدم. گفتم يادداشت هايتان را بدهيد ببينم. می خواستم خط فارسی اش را ببينم. گفت: "خواندن نمی توانيد شما اين را" و در جيبش گذاشت. آن يادداشت ها نشان می داد همانگونه که ياد تاجيکان و سرزمينشان جان ما را از شوق بر می آورد، وجود او از شوق ايران مالامال بود:

"اگر چه من دفعه اول است که قدم به سرزمين ايران نهادم، با وجود اين مثل اينکه من چندين دفعه اينجا بوده ام. چون که از کتابها، از لهجه ها و از هر نوع تصويرها من ايران را مثل اينکه پيش چشم خود می بينم و خوشبختانه من حالا حقيقتاً پيش چشم خود می بينم. دو سه روز زياده نيست که من در ايران هستم اما من مهمان نوازی و دوستی و همکاری دانشمندان ايران را حس کردم. در ايران يک ضرب المثل مشهور است: دوستی با مردم دانا نکوست. اينکه درست است، به غير از اين سرزمين ايران از هر طرف قشنگ است. اين کوههای بلند و با عظمت، اين آفتاب درخشان، اين آب و هوای صاف، آدم را خوشحال می کند. اين زمين ثمرناک ايران با دستهای مردم دانا و کارکنان ايران نتيجه خوب می دهد. در اين ايام در ايران دگرگونی های بزرگ می شود. تمام دنيا می داند که ادبيات قديم ايران به تمام دنيا خدمت کرده است. به فکر من ادبيات فارسی فرهنگ جهان را غنی کرده است. اسطوره های درخشان درجه اول و شاعرانی مثل رودکی، خيام، سعدی، حافظ و فردوسی کبير با نور خود راه دوستی را نشان داده اند و نشان می دهند. مثلاً سخنان جاويد فردوسی که گفته است:

توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پير برنا بود

اين کلمات انديشه های بزرگ شاعران و مردم نجيب ايران را نشان می دهد. برای هر کس ديدن سرزمينی که شاعرانی مثل فردوسی را داده است خوشبختی بزرگی بايد باشد. بايد صميمانه عرض کنم مردمان شوروی به ايران نه به عنوان خارجی وارد می شوند، مثل همسايه ای به خانه دوستان خود ميهمان می آيند. دوستی بين ايران و اتحاد جماهير شوروی تعريف دور و درازی دارد و فايده بزرگی برای هر دو مملکت بخشيده است. شکی نيست که با کوشش هر دو طرف مناسبات ايران و اتحاد جماهير شوروی روز به روز مستحکم تر و ثمر بخش تر خواهد شد."

نکته ای که لازم است در بازخوانی آن مصاحبه بنويسم اين است که بابا جان غفورف به دعوت فرح پهلوی به ايران سفر کرده بود. در آن مصاحبه نيز از من خواست که مراتب تشکر و قدر دانی او را از "شهبانوی ايران" بابت اين دعوت درج کنم، اما من بر اساس افکار آن زمان از نوشتن آن عبارات در مصاحبه خودداری کردم. در ديدار بعدی، از انتشار مصاحبه اش تشکر کرد ولی ضمن آن از من گله کرد که چرا تشکر او را از "شهبانوی ايران" چاپ نکرده ام. من که جوابی نداشتم و ضمنا با کله خرابی های آن زمان با نوشتن چنان چيزی موافق نبودم چيزهايی گفتم که ربطی به قضيه نداشت و بيشتر مشت مرا نزد او وا می کرد. امروز اما فکر می کنم هر کس کار نيک کرد بايد نوشت و گفت و بر آن تأکيد کرد و همواره بايد قدر کارهای نيک را از هر کس که سر زده باشد دانست. دعوت از بابا جان غفورف کار ارزنده ای بود. همه چيز را نبايد از زاويه سياست نگريست. کشور، مهمتر از سياست است.

و سر انجام آنکه چند سال پيش با پروفسور رحيم مسلمان قباديانی، از روشنفکران درجه اول تاجيک که اکنون در تهران زندگی می کند و ما ايرانيان افتخار ميزبانی او را داريم، مصاحبه ای کردم که در مجله پيام امروز چاپ شد. از آن پس آشنايی ما به دوستی بدل شد و گاهگاه در دفتر مجله ديدار می کرديم. يک روز صحبت بابا جان غفورف پيش آمد، گفتم که او را ديده بودم و با او مصاحبه ای دارم. بسيار اشتياق نشان داد که نسخه ای از آن را داشته باشد. از اصل آن فقط يک نسخه داشتم که نمی توانستم تقديمش کنم ولی در ديدار بعدی فتوکپی آن را به ايشان دادم. نمی دانم با آن چه کرد اما گويا به نوعی آن را در تاجيکستان انتشار داده باشد. شنيدم در کتاب تازه استاد محمدجان شکوری دانشور تاجيک به اين مصاحبه اشاره رفته است. فکر کردم چه بهتر که اين گفتگوی کمياب با انتشار مجدد در اين صفحات در اختيار تمام کسانی قرار گيرد که به سرنوشت فارسی در آنسوی جيحون می انديشند.


نخست می خواستم از وجوه ارتباط و اختلاف فارسی ايران و تاجيکستان برايم بگوييد.

غفورف: تاجيک ها زبان فارسی را به شکل اصيل تری نگهداشته اند، چنانکه کمتر آميختگی پيدا کرد با زبان عربی که در ايران نفوذ يافت. البته در اين زمينه بايد گفت که اين تنها تفاوتی است که بين زبان تاجيکی با زبان ايرانی وجود دارد. در زبان تاجيکی تأثير و نفوذ ترکی مشاهده می شود. دليل آن است که تاجيک ها همواره در محاصره ترکان می زيسته اند. از آنجا که تاجيکستان در دوره های متمادی تحت تأثير روسيه تزاری بود در نتيجه زبان روسی هم در تاجيکستان تأثير و نفوذ پيدا کرد. اين وضع تا سرآغاز انقلاب اکتبر و پيدايی حاکميت شوروی در روسيه ادامه داشت.

 بهتر آن است که کوشش کنيم تا فرهنگ بزرگی از واژه های فارسی و تاجيکی فراهم آيد. چنين فرهنگی هم به ايرانيان، هم به تاجيکان و هم به افغان ها کمک خواهد کرد. بويژه به فارسی زبانان افغانستان. برای آنکه آنها در وضع بسيار بدی قرار گرفته اند. نه به اين طرف تمايل پيدا کرده اند نه به آن طرف. يک چيز بينابين شده اند.
 
باباجان غفوروف

البته بايد گفت که فرهنگ غرب هم از طريق روسيه به تاجيکستان راه يافته است. همانگونه که در ايران در سده های اخير زبان های اروپايی از طريق تأثير فرهنگ اروپايی راه يافتند، بويژه از طريق زبان فرانسه، در تاجيکستان هم بسياری از واژه های بين المللی از راه زبان روسی وارد شدند. مثل کنگره که شما از زبان فرانسه گرفته ايد و به اين شکل تلفظ می کنيد ولی ما چون از زبان روسی گرفته ايم « کنگرس » می گوييم. يا هواپيما را که ما نداريم و از زبان روسی گرفته ايم « سمليوت » می گوييم. البته بايد گفت که هيچ عيبی در اين نيست. من هيچ چيز بدی در اين نمی بينم. اين واژه ها که همراه علم و صنعت و اقتصاد از زبان روسی در زبان تاجيکی و از طريق اروپا در زبان فارسی نفوذ کرده اند، اين زبان ها را غنی تر کرده اند.

آيا بهتر نيست که ما واژه ها را از يکديگر هم بگيريم؟ چه بسا ممکن است واژه هايی که در ايران و تاجيکستان ساخته شده است ما و شما را از بسياری واژه های بيگانه بی نياز کند.

غفورف: البته ما بايد برای نزديک کردن اين دو زبان بکوشيم يا بهتر بگويم زبان ما يکی است منتها طرز تلفظ متفاوت است. ولی بايد اين را هم در نظر گرفت که در زبان ما واژه هايی هستند که نمی توان آنها را از درون زبان بيرون انداخت. بسياری از واژه هايی که ما گرفته ايم و شما گرفته ايد ديگر گذرنامه ايرانی و تاجيکی گرفته اند. بهتر آن است که کوشش کنيم تا فرهنگ بزرگی از واژه های فارسی و تاجيکی فراهم آيد. چنين فرهنگی هم به ايرانيان، هم به تاجيکان و هم به افغان ها کمک خواهد کرد. بويژه به فارسی زبانان افغانستان. برای آنکه آنها در وضع بسيار بدی قرار گرفته اند. نه به اين طرف تمايل پيدا کرده اند نه به آن طرف. يک چيز بينابين شده اند. فراموش نکنيم که نوشتن چنين فرهنگی مستلزم کوشش علمی فوق العاده ای است.

گفتيد عيبی در اين نمی بينيد که واژه ها از زبان روسی وارد زبان تاجيکی و از زبان های اروپايی وارد فارسی شوند ولی اين بيگانه ها دارند چنان زياد می شوند که اصالت زبان ما را خدشه دار می کنند. درست مثل سگ واش – متاسفانه نام علمی آن علف هرز را نمی دانم – که چنان در مزرعه خود را می گستراند که اصل محصول از دست می رود.

غفورف: به نظر من استفاده نکردن از واژه های خارجی عملی است غير معقول و نادرست، چون به هر تقدير در پيشرفت زبان تأثير دارد اما در عين حال بايد گفت که اين زيانی هم دارد و آن اين است که افزايش بی معنای واژه های بيگانه سبب می شود که مردم زبان خود را با کلمات غير لازم آلوده کنند. به همين دليل به نظر من هم در ايران، هم در افغانستان و هم در تاجيکستان بايد هميشه کميسيون هايی خاص واژه شناسی وجود داشته باشند که دايماً مطالعه کنند که کدام واژه را بايد به همان شکلی که هست بپذيريم و کدام واژه را بايد دور بيندازيم و واژه اصيل خود را برگزينيم. اين حتماً کاری ضروری است و هرج و مرج در اين مسأله جز زيان چيزی به بار نخواهد آورد.

با يورشی که زبان های اروپايی آورده اند بويژه از آن رو که اروپا از لحاظ علمی و صنعتی پيشرفته است و ما هنوز نه، به نظر شما آينده فارسی چه خواهد شد؟ آيا می تواند به عنوان يک زبان غنی و سرشار همچنان برای قرن ها زنده بماند؟

غفورف: من معتقدم که ورود واژه ها هيچ وسيله خراب تر کردن زبان ما نخواهد بود. زبان فارسی از اين آسيبی نخواهد ديد، خطر از جای ديگری است. زبان فارسی از پذيرش واژه های ناضرور آسيب خواهد ديد. خطر ديگری هم وجود دارد مثلاً می بينم در ايران افرادی هستند که سعی می کنند کمتر فارسی صحبت کنند و تعمد دارند که به زبان انگليسی يا فرانسه صحبت کنند.

ببخشيد من همينجا می خواهم بطور معترضه بپرسم که در تاجيکستان چطور؟

غفورف: در تاجيکستان هم اين طور بود ولی ما با آن مبارزه کرديم و الان تغييرات وسيعی در اين زمينه حاصل شده است. برای زنده نگهداشتن تاجيکی ما از زبان فارسی استفاده می کنيم. در دانشکده ها تحصيل زبان فارسی اجباری شده است. در دبيرستان ها هم دانش آموزان فارسی می خوانند.

خب، داشتيد درباره خطرهايی که متوجه زبان فارسی است بحث می کرديد.

غفورف: خطر بزرگ ديگری هم هست که بايد ياد آور شوم. در هند و در پاکستان در گذشته شمار بسياری از مردم به فارسی سخن می گفتند ولی همواره تعداد فارسی زبانان کم و کمتر می شود و اين خطر بزرگی است. اکنون تنها نسل گذشته کم و بيش به زبان فارسی صحبت می کند و نسل های تازه نسبت به اين زبان بيگانه اند. مثلاً من ياد دارم پنجاه سال پيش مردم کشمير همه به زبان فارسی صحبت می کردند اما حالا ديگر کسانی که به فارسی سخن می گويند اندک اند. در گذشته در افغانستان هم نسبت به تاجيکستان و فارسی زبانان اين کشور روشی اعمال می شد که خوشايند نبود. زبان فارسی رفته رفته محدود می شد و اين محدود کردن بطور مصنوعی و از روی عمد انجام می گرفت ولی خوشبختانه دولت کنونی به رهبری سردار محمد داوود خان راه تازه ای پيش گرفته است و دوباره راه را برای زبان فارسی هموار کرده است.

 زبان ادبی ما با زبان عامه منطبق شود. چرا؟ برای آنکه اين ادبيات از درون مردم بيرون آمده و متعلق به آنهاست و بايد برای آنها مفهوم باشد. متاسفانه جريان هايی مشاهده می شود که سعی می کنند زبان ادبی را از زبان مردم دور نگهدارند. اين جريان بويژه در ايران زياد مشاهده می شود.
 
باباجان غفوروف

دو سال پيش هنگامی که من در هند و پاکستان بودم به روش آنها در برابر زبان فارسی اعتراض کردم و آنها وعده جدی دادند که در پيشرفت زبان فارسی و تدريس آن و وسيع تر کردنش کوشش خواهند کرد. من می دانم که اينديرا گاندی نخست وزير هند به تدريس زبان فارسی و اشاعه آن در هند بسيار علاقه مند است. دانشکده ها و کرسی هايی در هند هست که به تدريس زبان و ادبيات فارسی اختصاص دارند. در اين زمينه از کوشش هايی که برای برگزاری سالروز تولد امير خسرو دهلوی در هند انجام می گيرد هم بايد ياد کرد.

به نظر شما علت اينکه تعداد فارسی زبانان پيوسته کم و کمتر می شوند اين نيست که دور ملت های فارسی زبان ديوارهايی کشيده شده است و اين ملت ها از هم کاملاً جدا شده اند چنانکه مردم ما با تاجيک ها و افغان ها و کشميری ها، همينطور مردم آن نواحی با ايرانيان نمی توانند رفت و آمد گسترده داشته باشند؟

غفورف: من بايد متذکر شوم که در سالهای اخير بين دانشمندان ايران و تاجيکستان روابطی به وجود آمده است. همينطور دانشمندان تاجيکستان کوشش هايی در جهت نزديک شدن و ارتباط با افغانستان و ايران نشان می دهند. مثلاً من در همين سفری که به ايران آمده ام دست اندرکار مذاکره برای تشکيل کنفرانسی درباره زبان فارسی هستم. ما تاجيک ها نمی توانيم از ادبيات فارسی در مقياس جهانی برکنار بمانيم. بايد همه اينها را با يکديگر متحد کرد. هر چه رابطه و برخورد دانشمندان در بين ما در مقياس جهانی زيادتر شود، هم ايران و هم تاجيکستان از اين ارتباط [ بيشتر] بهره خواهند گرفت.

راستی چرا فارسی تاجيکستان با فارسی ايران اينهمه فاصله گرفته است؟ بی شک ما در گذشته مثلاً در دوره بيهقی اينهمه از هم جدا نبوده ايم که حرف های يکديگر را به سختی بفهميم.

غفورف: نواحی مختلف ايران هميشه لهجه های متفاوتی داشته اند، اما وضع تاجيکستان در قديم بسيار دشوارتر از وضع ديگر نواحی ايران بوده است. برای آنکه در سده های ميانه خانات و خاقانات بسياری در اين نواحی به وجود آمده بودند چون خانات بخارا و خاقانات خوگند ( خجند ) و خيوه و ديگر ... اينها هر کدام در زمينه رابطه تاجيکستان با ديگر نواحی ايران مشکلاتی پديد می آوردند. در نتيجه اينها توانستند تأثير خود را کم و بيش بر ما بگذارند و سبب شدند تاجيکستان که تا حدودی خود پديد آورنده ادبيات کلاسيک ايران بود، از اين ادبيات دور بماند.

اين دوری سبب جدايی فرهنگی و زبانی هم شد. اما با وجود اينکه ممکن است واژه هايی که ما به کار می بريم برای ديگری نامأنوس جلوه کند در حقيقت ريشه های ايرانی دارد که درخور شناختن است و ما بايد از لحاظ گويش يکديگر را بهتر بشناسيم. فرهنگ تاجيکستان و ايران دارای ريشه بزرگ واحدی است، فقط شاخه های جداگانه ای دارد. به همين دليل وقتی کسی از تاجيکان به سرزمين شما می آيد بی شک خود را در خانه و محيط خويش احساس می کند. من در آغاز صحبتم واقعاً احساس خود را بيان کردم. هنگامی که به ايران آمدم بالطبع خود را در سرزمين نزديکی يافتم.

سوسياليسم می گويد بگذاريد فرهنگ و ادبيات ملت هايی که در داخل مملکتی زندگی می کنند شکوفا گردد، حتا ملت هايی که در مسير تاريخ عقب افتاده اند و در فضای ستم و استثمار دچار خفقان شده اند. با توجه به اين اعتقاد، زبان و ادبيات تاجيکستان پس از انقلاب چه تحولاتی به خود ديده است؟

غفورف: تا زمانی که هنوز جمهوری تاجيکستان پديد نيامده بود، سخن از مليت تاجيک گفتن کار دشواری بود. پس از تأسيس جمهوری تاجيکستان مردم اين ناحيه اندک اندک خود را تاجيک اعلام کردند و از اين راه بيشتر متحد شدند. اين اتحاد به اصطلاح فارسی زبانان آسيای ميانه سبب شده است که امروزه تاجيکستان به يک مرکز اتحاد زبانی و فرهنگی بدل شود. اين وظيفه چون وظيفه خيلی بزرگی است طبعا مستلزم کوشش فوق العاده ای است. اين خود مسأله بزرگی را در برابر ما قرار می دهد و آن اين است که ادبيات ما هرچه بيشتر بايد کوشش کند که به مردم و زبان مردم نزديک شود. زبان ادبی ما در اين جهت بايد حرکت کند و درست که در تاجيکستان اينک تعداد زيادی زبان شناس، دانشمند و اديب تربيت شده اند ولی همه کوشش ها در حال حاضر در اين نقطه متمرکز شده است که زبان ادبی ما با زبان عامه منطبق شود. چرا؟ برای آنکه اين ادبيات از درون مردم بيرون آمده و متعلق به آنهاست و بايد برای آنها مفهوم باشد. متاسفانه جريان هايی مشاهده می شود که سعی می کنند زبان ادبی را از زبان مردم دور نگهدارند. اين جريان بويژه در ايران زياد مشاهده می شود.

چه جريان هايی؟

غفورف: دشوار نويسی، نوشتن به شيوه کلاسيک و به شيوه هايی دور از زبان مردم. در زمينه ادبيات کلاسيک نبايد فراموش کرد که ما نيازمند ادبيات کلاسيک هستيم، اين يک جزء لايتجزای وجود ماست. بايد از ادبيات کلاسيک خود استفاده کنيم ولی گاه می بينم که اين استفاده شکل مکانيکی به خود می گيرد. با تعقل و تفکر آميخته نيست. اين البته مضر است. ما در ادبيات کلاسيک واژه های بسياری داريم که جداً بايد از آنها استفاده کنيم ولی هستند واژه هايی که به تدريج جای خود را به واژه های تازه ای داده اند، از ميان رفته اند و مرده اند. ما در نگهداشتن اين واژه ها که خود جامعه آنها را دور ريخته است نبايد تعصب کودکانه به خرج دهيم. بنابراين استفاده از ادبيات کلاسيک ما لازم است ولی بايد شکل معقول داشته باشد، نه شکل مکانيکی.

می بخشيد به اصطلاح حرف تو حرف آمد. شما داشتيد درباره تحولاتی که زبان و ادبيات تاجيکستان پس از انقلاب 1917 به خود ديد می گفتيد.

غفورف: ادبيات هميشه برای مردم با سواد قابل استفاده است. در شوروی بی سوادی لغو شده است. مردم همه با سواد شده اند و روز به روز بيشتر به فراگرفتن ادب مشغول می شوند. مثل ديگر نواحی شوروی اين تحول فرهنگی به آنجا انجاميده است که امروزه تاجيک ها به ادبيات خود واقعاً نزديک شده اند. در گذشته کسانی که در تاجيکستان شاهنامه فردوسی را می خواندند از هزار نفر بيشتر نبودند و شعرهای فردوسی اغلب از طريق نقالی ارائه می شد ولی در سالهای اخير مردم انبوه انبوه به ادبيات کلاسيک خود روی آورده اند. همچنين، در گذشته تاجيکان فقط چند شاعر؛ فردوسی، سعدی، حافظ و اميرعلی شير نوايی را می شناختند. در اتحاد جماهير شوروی نه تنها ادبيات کلاسيک را به زبان فارسی که بيشتر آنها را به زبان خود مطالعه می کنند. بارها شاهنامه فردوسی و آثار سعدی بويژه گلستان و ديوان حافظ و رباعيات خيام به روسی ترجمه شده است. تازگی کتابی از اشعار فردوسی به زبان روسی ترجمه شده و من مقدمه ای بر آن نوشته ام که 250 هزار نسخه از آن منتشر شده است. اين تيراژ خود نشانه آن است که مردم شوروی در چه مقياسی از ادبيات کلاسيک ايران استفاده می کنند. يک مثال ديگر؛ امير خسرو دهلوی را تعداد اندکی در شوروی می شناختند ولی امروزه به عنوان يکی از مشهورترين شاعران پارسی گو در تاجيکستان و ديگر نواحی شوروی شناخته شده است و مردم با آثار او آشنايی دارند.

درباره شاهنامه گفتيد و سوالی درباره کارهايی که روی شاهنامه می شود برايم پيش آمد. سه سال پيش رستم علی اف ( ايران شناس شوروی ) به من گفت که شوروی ها مشغول فراهم ساختن يک واژه نامه شاهنامه هستند. شما می دانيد کار اين واژه نامه به کجا کشيده است؟

غفورف: در اين زمينه کار بسياری شده و لازم است بشود. نه تنها نسل کنونی بلکه نسل های آينده بايد روی شاهنامه کار کنند. اين کتاب عظيمی است که می طلبد نسل های متعدد روی آن به کار علمی بپردازند و برای همه زمان ها امکان کار روی شاهنامه هست. اما درباره خود شاهنامه در گذشته انستيتو خاور شناسی به انتشار متن منقح و انتقادی آن پرداخت که در 9 جلد انتشار يافت. ولی اين متن دارای نارسايی ها و نقايصی بود و چنين چيزی طبيعی است. به همين دليل اکنون در صدد بر آمده ايم با کمک دانشمندان ايرانی متن تازه ای را که نارسايی های کمتری داشته باشد در ايران منتشر کنيم. طبعاً هر نسخه تنقيحی بهتر از نسخه پيشين است و سعی بر اين است که در آينده نزديک اين کار را به پايان ببريم.

اما در باره واژه نامه، مرحوم عبدالحسين نوشين واژه نامه ای برای شاهنامه فراهم آورده بود که در ايران به همت بنياد فرهنگ انتشار يافته است ولی اين واژه نامه کافی و کامل نيست. دانشمندان شوروی در صددند واژه نامه بسيار بزرگ و کاملی از شاهنامه تهيه کنند. هم اکنون در اين زمينه کار ادامه دارد و اين کار هم بايد با کمک دانشمندان ايرانی انجام شود. ما فکر می کنيم که اين کار پر زحمت دست کم شش تا هفت سال ديگر وقت لازم دارد.

شايد نخستين وظيفه کسانی که در زمينه ادبيات کلاسيک کار می کنند اين باشد که يک متن پاکيزه و اصيل، يک متن تصحيح شده و درست از آثار به دست دهند، اما اين به خودی خود هدف نمی تواند باشد. هدف بايد اين باشد که پس از تهيه متن درست به ارزيابی اثر بنشينيم و چند و چون آن را بسنجيم. فرض کنيد از آثار نظامی يک متن درست تهيه کرده ايم اما بعد ضرورت دارد که مثلاً اشخاص داستانی نظامی را به عنوان يکی از ابعاد کار ارزشيابی کنيم. فرض کنيد ليلی را در کتاب ليلی و مجنون و شيرين را در کتاب خسرو و شيرين، تا ببينيم هر کدام چه ارزش هايی دارند. در شوروی در اين زمينه چه کرده اند؟

غفورف: کارهای بزرگی در اين زمينه انجام شده است. ما گذشته از انستيتوهای خاورشناسی متعددی که در شهرها و دانشگاههای مختلف داريم در تاجيکستان يک انستيتوی ويژه ايران شناسی داريم که در آنجا به اين مسايل توجه می کنند. مثلاً در مورد نظامی، همان که مثال زديد، آثار متعددی تا کنون نوشته شده است. درباره جهان بينی نظامی، درباره انديشه های فلسفی نظامی، درباره ويژگی های ادبی و هنری نظامی، و حتا کار می کنيم روی اثر نظامی بر امير خسرو. اينها چيزهايی است که ما دقيقاً در پی آنيم ولی چنين کارهايی بواقع چنان گسترده است که پايان ناپذير است.

پس چگونه است که ما از شوروی ها آنقدر که در زمينه تاريخ ايران کارهای نيک ديده ايم درباره ادبيات نديده ايم؟ آيا شما در تاريخ بيشتر از ادبيات کار می کنيد يا تا کنون کرده ايد؟

غفورف: نه، چنين نيست. بسياری کتابها هست که ترجمه نشده است. شما مترجم روسی هم کم داريد.

با اينهمه کارها که در شوروی درباره ايران می شود می توانيد بگوييد در کشور شما چند ايران شناس هست؟

غفورف: من نمی توانم در اين زمينه رقم دقيقی ارائه کنم ولی می توانم بگويم که بيش از هزار دانشمند به معنی وسيع کلمه در رشته ايران شناسی کار می کنند که اگر تصور کنيد هرکدام از اين دانشمندان ده نفر به عنوان همکار دارند که از لحاظ مقام علمی به درجه آنها نمی رسند، ده هزار نفر در کارهای مربوط به ايران شناسی دست دارند. شاهنشاه شما در ديدار خود از شوروی به اين نکته به صراحت اشاره کرده اند که در هيچ يک از کشورهای جهان به اندازه شوروی در زمينه ايران شناسی کار و کوشش نشده است.

در چند دانشگاه شوروی کرسی ايران شناسی وجود دارد؟

غفورف: دانشگاههای لنينگراد، مسکو، تفليس، ايروان، باکو، تاشکند، سمرقند و دوشنبه که هر سال صدها ايران شناس تربيت می کنند. گذشته از اينها تعداد زيادی انستيتوی پژوهش های علمی وجود دارد که ضمن فعاليت در زمينه ايران شناسی به پرورش پژوهندگان نيز می پردازند.

وضع مطبوعات فارسی زبان در تاجيکستان چگونه است؟

غفورف: نخست بايد بگويم که آثار تاجيکی هم به خط کنونی فارسی منتشر می شود و هم به خط روسی، اما مطبوعات به خط روسی است. در تاجيکستان تعداد زيادی روزنامه و مجله به زبان مردم تاجيک منتشر می شود. مجله های مخصوص بررسی ادبيات نيز هست که هم به زبان تاجيکی و هم به زبان روسی منتشر می شود. مثل صدای شرق و پامير که اين يکی به زبان روسی و برای مردم غير تاجيک منتشر می شود.

از نشريات فارسی زبانی که در ايران منتشر می شود هيچ به تاجيکستان می آيد؟

غفورف: مجله سخن که مرتب می رسد. روزنامه اطلاعات، مجلات و روزنامه های ديگری هم می آيد ولی بايد ياد آور شوم که وضع مبادله کتابها و نوشته ها بين دو کشور وضع رضايت بخشی ندارد.

از ما چه ساخته است ؟

غفورف: يکی از کارهايی که به نظر من خيلی اساسی است فرستادن کتابها و مجله ها و روزنامه ها از ايران به کتابخانه آکادمی علوم تاجيکستان و کتابخانه تاجيکستان و کتابخانه فردوسی در تاجيکستان است. چه بسا اتفاق می افتد کتابهايی يا مقالاتی در ايران ترجمه می شود که اهل فن تاجيکستان از آن آگاهی ندارند. بنابراين بايد در تقويت روابط دانشمندان دو کشور کوشيد؛ بايد دانشمندان دو کشور آگاهی يابند از آنچه در آنجا و آنچه در اينجا منتشر می شود. در اين صورت می توانيد رابطه ها را مستحکم تر کنيد.

از شما که فرصتتان را به من داديد و از استاد عزيز دکتر عنايت الله رضا که زحمت ترجمه را کشيدند متشکرم.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران