BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 18:28 گرينويچ - يکشنبه 24 اکتبر 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
به ياد فريدون مشيری، شاعر بی ريای عشق
 

 
 
فريدون مشيری
مشيری با غزل و مثنوی آغاز کرد و پس از آشنايی با شعرنو، به آن روی آورد
سوم آبان 1379 فريدون مشيری از ميان اهل ادب و فرهنگ ايران رفت. سال 79 برای اهل ادب و فرهنگ ايران زمين سال تلخی بود. نوروزش با خبر رفتن نادر نادرپور آغاز شد و پس از آن نصرت رحمانی، هوشنگ گلشيری، محمود احيايی، احمد شاملو، فريدون مشيری، نفيسه رياحی و... رفتند.

فريدون مشيری از جمله شاعرانی است که دراوايل دهه سی مطرح شد، اما با انتشار شعر عاشقانه کوچه در اوايل دهه چهل شهرت بسيار يافت. عاشقانه ای که چهل و چند سال است جوانان سه نسل جوانی و عاشقی را با آن آغاز می کنند.

در سال های اخير وقتی در باره شعر کوچه صحبت می شد مشيری می گفت: "من شعرهای ديگری هم دارم. ما سال هاست از آن کوچه گذشتيم."

مشيری با غزل و مثنوی آغاز کرد و پس از آشنايی با شعرنو، به آن روی آورد. اما هرگز راه افراط را نپيمود.

پيش از انقلاب و در دوران پر تلاطم دهه های چهل و پنجاه بخش روشنفکری جامعه توجه چندانی به اشعار مشيری نمی کرد و اشعار او بيشتر مورد پسند عامه مردم بود.

اما پس از انقلاب با توجه بيشتر او به مضامين انسان دوستانه و وطن خواهانه در اشعارش، جامعه روشنفکری هم با او از سر دوستی درآمد. به جرات می توان گفت که فريدون مشيری در سال های پس از انقلاب شاعرتر بود.

سيمين بهبهانی در باره مشيری گفت: هر شاعری در کارش دوره های مختلف دارد، ولی فريدون مشيری خيلی کمتر از شاعران ديگر در دوره های مختلف شعريش اختلاف سبک داشت. اشعار او از اول بی نقض، آرام، ملايم و مردم پسند بود. البته در دوران پختگی اشعارش منسجم تر شده و ديگر خامی جوانی را ندارد.

به نظر خانم بهبهانی، فريدون مشيری در بيست سال پايانی زندگی اش درخشان ترين دوران شعری خود را داشته.

خانم بهبهانی می گويد: به نظر من در بيست سال پايانی، مشيری فلسفه زندگی خودش را پيدا کرده و آن محبت به ديگران، نگاه به زندگی با خوش بينی و نگاه کردن به اطرافيان با مهر و علاقه و دوستی وطن بود.

خانم بهبهانی درباره شعر مشيری می گويد: از لحاظ ظاهر و بلند و کوتاه کردن مصرع ها، البته می توانيم بگوييم شاعر نيمايی است، برای اينکه وزن شعر را آن طوری که نيما توضيح داده، مشيری با اغماض و احتياط بيشتری ادامه داده، وليکن از لحاظ مفهوم و درونمايه و از لحاظ طرز نگاه به زندگی و تشبيهات به هيچوجه نمی توانيم او را شاعری نيمايی بدانيم. شايد بشود گفت مشيری با حفظ حدود شعر کلاسيک، به شعر نيمايی هم روی آورده است.

به نظر خانم بهبهانی از نظر سبک، سادگی و بلاغت شعر حميد مصدق به سبک مشيری نزديک بود، ولی از لحاظ درونمايه و طرز تفکر با هم تفاوت داشته اند. او شعر هر دو را لطيف و بی ايهام می داند.

دکتر عبدالحسين زرين کوب در باره فريدون مشيری گفته است: "با چنين زبان ساده، روشن و درخشانی است که فريدون، واژه به واژه با ما حرف می زند، حرفهايی را می زند که مال خود اوست، نه ابهام گرايی رندانه، شعر او را تا حد هذيان، نامفهوم می کند و نه شعار خالی از شعور آن را وسيله مريدپروری و خودنمايی می سازد. شعر او، زبان در سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و ديدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ريا عشق را می ستايد، انسان را می ستايد و ايران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»

دکتر زرين کوب در کتاب جشن نامه فريدون مشيری که در سال ۷۷ به همت علی دهباشی منتشر شد، در باره او نوشته است: "زبان مشيری بی آنکه بازاری باشد، ساده است و در عين اين سادگی به نحو مرموزی فاخر و متعالی نيز هست. واژگانش با آنکه گهگاه از تازگی و سادگی تلالو دارد، زبان اهل کوچه نيست ... به گمان من فريدون شاعری واقعی است: شاعر واقعی عصرما، هنرمندی بی ادعا، شاعری خردمند و فرزانه ای ايرانی که ايرانی بودنش هم او را از دلواپسی برای سرنوشت انسان، برای آينده انسانيت و برای دنيای فردا مانع نمی آيد."

فريدون مشيری در سال ۱۳۰۵ در تهران متولد شد. تحصيلات خود را تا پايان دبيرستان در مشهد گذراند و سپس در دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات فارسی به تحصيل پرداخت. چندی بعد دانشکده را وانهاد و به روزنامه نگاری روی کرد. او سال ها عضو هيات تحريريه نشريه سخن و مجله های روشنفکر و سپيد و سياه او بود.

مشيری از سال ۱۳۲۴ تا بازنشستگی اش در ۱۳۵۷ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و شرکت مخابرات کار می کرد
.

او گاهی نيز به ترانه سرايی می پرداخت که معروف ترين آنها پرکن پياله را با صدای محمدرضا شجريان و ياد يار مهربان با صدای کاوه ديلمی و به ياد غلامحسين بنان است. شماری از اشعار آوازهای فيلم دلشدگان نيز از کارهای اوست.

فريدون مشيری پس از سال ها مبارزه با سرطان خون، روز سه شنبه سوم آبان ماه ۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست و به ديگر اسيران خاک پيوست.

شعر "کوچه" از کتاب ابر و کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتی از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب آيينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدی من نرميدم نگسستم
بازگفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت
اشک در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم
پای دردامن اندوه کشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران