http://www.bbcpersian.com

17:50 گرينويچ - چهارشنبه 17 ژانويه 2007 - 27 دی 1385

سینا سعدی

همایش هومر و فردوسی در تهران

همایش بررسی هومر و فردوسی روز سه شنبه 26 دی با حضور شمار کثیری از استادان و علاقه مندان و نیز با حضور سفیر و رایزن فرهنگی یونان در تهران، در سالن کوچک شهر کتاب مرکزی، برگزار شد.

سالن کوچک از جمعیت انبوهی که تا به آخر از یک مجلس طولانی چهار پنج ساعته دل نکندند و پا به پای سخنرانان و برگزار کنندگان نشستند، انباشته بود.

نخست، سفیر یونان در تهران سخن گفت. او متواضعانه گفت که درباره هومر و فردوسی نخواهد گفت چرا که در این باب استادان باید سخن بگویند. او از روابط تاریخی ایران و یونان گفت و یادآور شد که در کتابهای تاریخ تنها به جنگ هایی می پردازند که بین دو ملت درگرفته است در حالی که این جنگها تنها بیست سال از چند هزاره روابط گسترده دو کشور را در بر می گیرد.

سخنرانان جلسه به ترتیب عبارت بودند از دکتر فتح الله مجتبایی، دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، جلال الدین کزازی، دکتر اوانگلیس ونتیس- محقق یونانی که در تهران به سر می برد، دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور و قدمعلی سرامی.

در شروع جلسه ناصر محمد خانی به عنوان دبیر شورای زبان فارسی - برگزار کننده همایش، از سفیر یونان در تهران سپاسگزاری کرد که امکان برگزاری همایش را فراهم آورده است، و قرار است چنین همایشی روز جمعه در آتن نیز برپا شود.

محمد خانی ضمن سخنان کوتاهی گفت که: "شاهنامه فردوسی رکن اصلی زبان و ادب فارسی، و هومر شخصیت اساسی ادبیات یونان است. علت ماندگاری شاهنامه وایلیاد کدام است؟ روح تأثیرگذار در منظومه های هومر و فردوسی چیست که آنها را بیرون از غبار اعصار تازه و زنده نگه می دارد؟ امروز ما در جستجوی آنیم ".

پرداختن به تمام مباحث گرم این روز، بخصوص سخنان دکتر محمد علی اسلامی ندوشن که موارد مشابه ایلیاد و ادیسه را با شاهنامه بر می شمرد، یا سخنان سفیر که در پاسخ برخی سخنرانان، شک مربوط به سرایش ایلیاد و ادیسه را از سوی هومر بر طرف می کرد، مجال وسیعی می خواهد. اینجا تنها به یک مورد می پردازیم تا مشتی باشد نمونه خروار. این نمونه را از سخنان دکتر فتح الله مجتبایی عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده ایم که البته پر محتواترین سخنرانی ها هم بود.

او پس از ذکر مقدمات گفت بحثی که من می کنم درباره اهمیت حماسه است از نظر هویت فرهنگی ملت ها. حماسه های بزرگ همه بر اسطوره ها مبتنی هستند و اسطوره های بزرگ در شرایط تاریخی بزرگ پدید می آیند.

چهار اسطوره بزرگ در دنیا داریم که یکی متعلق به یونان است که در ایلیاد و ادیسه هومر منعکس شده است. دیگر حماسه های بزرگ هند است که در مهابهاراتا و رامایانا گرد آمده است. سومی حماسه بزرگ رمی است که به صورت "اینه اید" اثر ویرژیل شکل گرفته است، و چهارمین حماسه بزرگ فارسی است که شاهنامه فردوسی است.

ایلیاد و ادیسه

دکتر مجتبایی دنباله سخنان خود را چنین گرفت: هر کدام از این حماسه ها به لحاظ تاریخی اهمیت خاص دارند، موقعیت خاصی آنها را پدید آورده است، و در بزنگاههای تاریخی ملت ها ساخته شده اند. هومر یا هر کسی که این دو منظومه بزرگ را ساخته است متعلق به هزاره اول پیش از میلاد است، و هزاره اول پیش از میلاد آن روزگاری است که ملت هلنی یا یونانی که قبلا به صورت اقوامی در مقدونیه و اسپارت و کرت و نواحی مختلف اژه ای پراکنده بودند، داشتند به همدیگر می پیوستند و یک فرهنگ واحد و ملت واحد در حال ساخته شدن بود.

اقوام مختلفی که در اسپارت و مقدونیه و جاهای دیگر حضور داشتند دارای یک فرهنگ بودند، ولی فرهنگی که در حال ساخته شدن بود تلفیق و ترکیبی بود از فرهنگ وارد شده آریایی ها- که از اوایل هزاره دوم به این ناحیه آمدند، با فرهنگ اقوام بومی.

پیش از آمدن آریایی ها به منطقه، بطور کلی دو کمربند در شمال ربع مسکون آن روزگار کشیده شده بود. یکی در شمال از مرزهای چین تا مرزهای ایرلند امروزی. این منطقه ای بود که اقوامی در آن زندگی می کرده اند که از لحاظ زبان شناسی با یکدیگر همسانی هایی داشته اند و ما به آنها می گوییم اقوام آریایی، یا هند و اروپایی. پایین این منطقه یک کمربند نژادی دیگری وجود داشت که از هند تا اسپانیای امروزی امتداد داشت.

دکتر مجتبایی گفت: فرهنگ و تمدن امروزی ما در حقیقت تلفیق و ترکیب این دو فرهنگ است. پیش از آمدن آریایی ها به منطقه اژه در آنجا فرهنگ بسیار پیشرفته ای وجود داشته است که آثار و بقایای باستان شناسی آن پیدا شده است.

آنان مردمی بودند که از لحاظ معماری و صنایع بسیار پیشرفته بوده اند. از مقایسه آنچه در ایلیاد و ادیسه و منظومه های هزیود که به هر حال قسمت عمده اش میراث فرهنگ آریایی است با آنچه در همان زمان در یونان وجود داشت، می توان فهمید که بسیاری از عناصر فرهنگی در یونان ِ پیش از اسکندر، در حقیقت تلفیق و ترکیب این دو فرهنگ است. فرهنگ آریایی مهاجر و فرهنگ بومی اژه ای.

سخنران از باورهای مردمان آن روزگاران مثال آورد و گفت در ایلیاد و ادیسه از تناسخ هیچ نشانی نیست. باور به تناسخ از آثار فکری هندی هاست که وارد منطقه شده است. ثنویت روح و ماده را هم نه در ایلیاد و ادیسه می بینید، نه در منظومه های هزیود.

اگر هم باشد بسیار گذراست و تأثیر فرهنگ موجود در آنجاست. اما ما این ثنویت را هم در بین ارفئوسی ها و دیونوسوسی ها می بینیم، هم در ایران می بینیم و هم در فلسفه یونان.

نمونه دیگر موضوع پرستش اندام های جنسی است. در آثار هومر و هزیود شما پرستش اندام های جنسی را نمی بینید. اما در یونان ِ پیش از آنها پرستش اندام های جنسی - به عنوان نمودار و نشانه حاصلخیزی و باروری – وجود داشته است.

این چیزی است که نزد اقوام آریایی دیده نمی شود. از مباحث فرهنگی بومی های آن خط کمربندی دیگر است.

یک نمونه دیگر پرستش مار است. مار موجود اسرار آمیزی است. هم سمبل ابدیت و جاودانگی بوده است و هم سمبل باروری و زایندگی. باور به این سمبل هم در بین یونانی ها وجود داشته و هم در نزد هندی ها.

در بین هندی ها هنوز هم به صورت ناگه پرستی وجود دارد. باز به عنوان سمبل زایندگی و باروری. از این جور موارد مشابه بین یونان و هند و ایران بسیار است که اصلا در آثار آریایی ها نیست. در آثار هومر هم نیست. در "اوستا"ی ما هم نیست. اما در هند فراوان است و در بقایای فرهنگ پری هلنیک ( یونان ) هم دیده می شود.

در اوایل هزاره دوم یک آشتی و هماهنگی و سازش بین این اقوام بومی و اقوام مهاجر آریایی صورت می گیرد و به صورت ملت واحد و زبان واحد در می آید. این زبان واحد، در تحکیم ارتباط های ملی بسیار اهمیت دارد.

یعنی در اوایل هزاره دوم قبل از میلاد، یک زبانی دارد ساخته می شود نمودار یک قوم، یک هویت ملی. این زبانی است که در حقیقت هومر یا هر کسی که این آثار ( ایلیاد و ادیسه ) را پدید آورده، ساخته است.

این زبان از این پس زبان قوم یونانی می شود. در تمام منطقه، در مقدونیه، در اسپارت، در آتن، در جزایر جنوبی دریای اژه رواج پیدا می کند، این زبان لحیمی می شود که اقوام مختلف بومی و غیر بومی ( آریایی ) را به هم پیوند می زند و فرهنگی می سازد که موثر ترین فرهنگ تاریخ دنیا بوده است و هیچ فرهنگی از تأثیر آن بر کنار نبوده است.

مهابهاراتا و رامایانا

به گفته آقای دکتر مجتبایی مشابه همین وضع را در هند می بینیم. اقوام آریایی از تنگه خیبر و از ایران سرریز می کنند و در هند ساکن می شوند. آنچه متعلق به قوم آریایی است در "ودا"ها مخصوصا در "ریگ ود" منعکس است. چهار "ودا" داریم که سه تای آنها در حقیقت از مواریث فکری و فرهنگی آریایی هایی است که به منطقه وارد شده اند.

"ودا"ی چهارم ترکیبی است از آداب بومی ها و آریایی ها. در این منطقه اقوام دیگری هم بوده اند که در وداها از آنان به عنوان "داسه" یاد شده است. این همان کلمه ای است که در ایران به صورت ده و دهقان یا دهگان در آمده است. این بومی های منطقه ای هم فرهنگ بسیار پیشرفته ای داشته اند. بقایایش هنوز در موهنجودارو موجود است.

در هزاره سوم پیش از میلاد، سیستم لوله کشی آب و آبرسانی درست کرده بودند با موادی که هنوز درست نمی دانیم چه بوده است. یا ادیان و معتقدات خاصی داشته اند. شیوا پرستی و ویشنو پرستی و ادیان هندی همه مال بومی هاست. مال آریایی ها نیست.

این فرهنگ پیشرفته زمانی که با فرهنگ دیگر - فرهنگی که آریایی ها آورده بودند ترکیب می شد و از آن یک ملیت تازه به وجود می آمد، مهابهاراتا و رامایانا پدید آمدند. مهابهاراتا و رامایانا نمود این ترکیب و تلفیق است.

رامایانا و مهابهاراتا در حقیقت زبان سنسکریت را به عنوان زبان ملت جدیدی که در حال ساخته شدن بود، به وجود می آورند. بنابراین می بینیم که مهابهاراتا و رامایانا در یک چنین بزنگاه تاریخی که یک نوع هماهنگی و یک نوع همبستگی دارد پدید می آید، به وجود آمده است.

اینه اید ویرژیل

عین همین وضع را در رم می بینیم. این زمانی است که ویرژیل "اینه اید" را می سازد. اینه اید که به یک اعتبار دنباله ایلیاد است، در موقعیتی پدید می آید که قوم لاتین می خواهد هویت رمی خاص خودش را پیدا کند و از آن تاریخ، زبان لاتینی به تدریج به صورت یک زبان علمی در می آید.

زبانی که در چهارصد پانصد سال بعد زبان علمی تمام اروپا می شود. خاستگاه این زبان در حقیقت زبانی است که اینه اید به آن سروده شد. زبان لاتینی در این دوره شکل فرهنگی و علمی به خودش گرفت. فرهنگ و زبان لاتینی مدیون آفرینش بزرگ ویرژیل است.

شاهنامه

برگردیم به ایران. ما هم یک حماسه بزرگ داریم که سازنده اش فردوسی است. شاهنامه هم در یک چنین بزنگاه تاریخی به وجود می آید. یعنی زمانی که اقوام تازی بر فرهنگ کهن ایران غلبه پیدا کرده اند. ( بعدتر دکتر اسلامی ندوشن توضیح داد که شاهنامه 1800 سال پس از ایلیاد و ادیسه به وجود آمد ) مردم ایران اسلام را به عنوان یک دین با آغوش باز پذیرفتند ولی سیادت قوم عرب را نپذیرفتند.

سه چهار قرن در درون فرهنگ ایرانی یک جوشش و انقلابی وجود داشت برای اینکه دوباره خودش را پیدا کند و بسازد. نخستین جلوه های این تلاش را در شعر شعرای پیش از فردوسی می بینیم. به تدریج این گیاه روییده می شود، رشد می کند و بعد به دست یک دهقان توسی به ثمر می رسد و یک منظومه حماسی ساخته می شود که زبانش زبان تمام مردم ایران آن روزگار می شود.

دکتر مجتبایی گفت: در سده های اولیه اسلامی یعنی پیش از فردوسی، یک زبان ملی واحد در ایران وجود نداشت. در سغد و خوارزم به زبان سغدی صحبت می کردند. در آذربایجان زبان آذری - نه ترکی - به معنای قدیم آن وجود داشت. هنوز هم بقایای این زبانها را در نواحی مختلف می توان دید. لری، کردی، دزفولی، همه پیش از آنکه زبان فارسی دری، زبان این مردم شود، و مرکزش از مدائن به خراسان بزرگ منتقل گردد در جاهای مختلف وجود داشتند.

این زبان دری بود که تمام اقوام مختلف را به هم پیوند داد و دیگر هر کس که شعر می گفت باید به فارسی می گفت. زبان فارسی شد زبانی که تمام این اقوام مختلف را به هم پیوند داد و یک هویت ملی پدید آورد.

آقای مجتبایی در پایان گفت: غرض بنده این است که اهمیت اسطوره ها در فرهنگ ملی خیلی زیاد است برای اینکه حماسه بر آن بنا می شود و حماسه ها دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی بسیار زیادی هستند برای اینکه هویت های ملی بر آنها بنا می شود.