'هیچ کشوری به تنهایی نمی‌تواند به افغانستان صلح بیاورد؛ حتی آمریکا'

بی بی سی

در فضای کنونی سیاسی افغانستان، "صلح" بیشتر از همه پدیده‌ها تکراری، آشنا و در عین حال واژه‌ای ناروشن و کم درک‌شده است.

زیرا هنوز برای صلح تعریفی هم‌صدا و هماهنگ وجود ندارد و برای بسیاری از پرسش‌هایی که برای تعریف روشن صلح ضرور است هم پاسخ روشنی نداریم. به همین‌گونه جایگاه کشورهای منطقه و جهان در گفت‌وگوهای صلح هم مبهم بوده است. یکی از دلایل ناروشن بودن‌ جایگاه‌ها می‌تواند این باشد که هنوز پرسش‌های اساسی و مورد نیاز در باره صلح به گونه جدی مطرح نشده است.

به ‌طور مثال، آیا تاکید ما روی گفت‌وگوهای صلح از ناچاری است یا واقعا آن را می‌خواهیم؟ آیا برای تامین امنیت و ثبات در کشور ما بدون گفت‌وگو راه بهتر دیگری داریم؟ دشمن ما کیست؟ و انگیزه جنگش چیست؟ ملاحظات دینی، تمایل به قدرت، ناراحتی، انتقام، ترس، فرصت، تنها بربادی، تخریب و دهشت یا هم ترکیبی از همه اینها؟ ما با کدام گروه‌های مخالف مسلح آماده صلح هستیم و با کدام گروه مخالف آماده صلح نیستیم؟

در مقابل گفت‌وگوهای صلح با جانب مقابل کدام امتیازات را می‌توانیم بدهیم؟ شریک ساختن در قدرت، مساعد ساختن فضای عادی زندگی، فرصت‌های سیاسی یا تنها عفو و مصونیت از محاکمه؟ آیا گروه‌های مخالف مسلح در تصمیم‌گیری شان مستقل هستند؟

پاسخ این و پرسش‌های دیگر مثل این می‌تواند صلح و تلاش‌های صلح را تعریف و مقصد را روشن سازد. اما برای پاسخ این پرسش‌ها نه در میان حلقات سیاسی داخل افغانستان و نه هم در سطح جهانی حتی نشانه‌ای از یک اجماع نسبی وجود ندارد.

در سال‌های اخیر وضعیت پیچیده‌تر شده و پاسخ پرسش‌های مطرح شده را دشوارتر می‌سازد. در سالهای ۲۰۰۰ -۲۰۰۱ نیروهای ایتلاف جهانی به رهبری آمریکا با یک ماموریت نسبتا تعریف‌شده وارد افغانستان شدند. دشمن مشخص بود، هدف و راه‌های رسیدن به هدف واضح بود، اما با گذشت زمان این همه بسوی ابهام وسردرگمی رفت. چرا اینگونه شد؟

درسال‌های ۲۰۰۱-۲۰۰۲ نیروهای ایتلاف بین المللی به رهبری آمریکا برای وارد شدن به افغانستان استراتژی داشتند اما استراتژی بیرون شدن را نداشتند.

حق نشر عکس Zakhilwal Facebook
Image caption محمد عمر زاخیلوال، سفیر و نماینده ویژه رئیس جمهوری افغانستان در پاکستان

اما علاوه بر آن جنگ نیروهای بین المللی در افغانستان پر از اشتباهات بود. این نیروها به گونه کامل از ویژگی‌های عقیدتی و فرهنگی مردم افغانستان بی‌خبر بودند. جنگ را شکل انتقام دادند و عملیات‌های کاملا کورکورانه انجام دادند. فرصت‌های مساعدشده صلح با طالبان یا درک نشد یا از آن چشم‌پوشی شد یاهم رد شد.

افزون بر این راه‌اندازی عملیات خودسرانه شبانه از سوی این نیروها بر خانه‌های مردم عام، توهین و اذیت مردم ملکی (غیرنظامی)، تلفات ملکی در نتیجه عملیات‌های هوایی، زندانی کردن هزاران جوان بی‌گناه براساس شک و گمان، گزارش‌دهی اشتباه و مخالفت‌های شخصی در زندان بگرام و زندان‌های بدنام دیگر و برخورد نا‌مناسب و اذیت کردن این جوانان نمونه‌هایی از اشتباهات نیروهای بین‌المللی است که باعث قوت بخشیدن به صفوف مخالفان مسلح دولت شد.

حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و به دنبال آن به میان آمدن بحران در شرق‌میانه، ابعاد جنگ افغانستان را بیشتر پیچیده ساخت. خلاصه قسمی که جنگ در افغانستان مدیریت شد، نه تنها مشکلات را کم نکرد، چه بسا که بیشتر ساخت. به همین گونه پدیده تروریسم را در افغانستان پیچیده‌تر و جنجالی‌تر ساخت.

در سال‌های ۲۰۰۰-۲۰۰۱ برای مداخله نظامی آمریکا در افغانستان اجماع منطقه‌ای وجود داشت. سقوط رژیم طالبان و به‌جای آن ساختن یک نظام متمدن و منتخب خواست اصلی تمام کشورهای منطقه بود. اما با گذشت هر روز این اجماع منطقه‌ای تضعیف شد.

در این سال‌ها کشورهای پاکستان، هند، ایران، عربستان سعودی، چین، ترکیه، روسیه و آسیای مرکزی در قبال افغانستان موضع مشابه به آمریکا و متحدان جهانی‌اش داشتند. شاید برخی از این کشورها جز این دیگر راهی نداشتند اما به دلایل مختلفی طالبان را دشمن و تهدید مشترک می‌دانستند. به گونه مثال ایران با وجودی که با آمریکا روابطی خوبی نداشت اما در از بین بردن رژیم طالبان با آمریکا هم‌صدا بود. همچنین عربستان سعودی و ایران با وجود داشتن رقابت‌های منطقه‌ای در مورد افغانستان هم‌نظر بودند.

حالا اما در سال‌های ۲۰۱۶-۲۰۱۷ دیگر آن اجماع جهانی و منطقه‌ای و هم‌فکری به نظر می‌رسد که ازبین رفته است.

درسال‌های ۲۰۰۰-۲۰۰۱ میان گروه‌های طالبان، القاعده، تحریک اسلامی ازبکستان، حرکت اسلامی ترکستان شرقی و گروه‌های دیگر مسلح منطقه‌ای تفاوت زیادی وجود نداشت. همه برادران اهداف مشترک به شمار می‌رفتند و به عنوان یک تهدید مشترک به آنها نگریسته می‌شد. اما حالا در سال ۲۰۱۷ همه این گروه‌ها و سازمان‌ها که گفته می‌شود شمار آن به بیست می‌رسد، هر کدام هویت خاص و متفاوت خود را دارند.

با به میان آمدن گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) حالا برای برخی از کشورهای مهم منطقه انتخاب میان گروه داعش و طالبان به نقطه عطف مبدل شده است.

اگر به روی دیگر سکه نگاه کنیم افغانستان می‌تواند برای برخورد و رقابت با کشورهای منطقه هم فرصت خوب برای آنها مساعد کند و هم بد. بدون استثنا صلح در افغانستان به نفع همه است. دست‌کم بیم گسترش آتش جنگ از افغانستان به کشورهای دیگر نخواهد بود.

کشورهایی که بین خود دشمنی و اختلافات دارند مانند پاکستان و هند، عربستان و ایران، ایران و آمریکا، آمریکا و روسیه، می‌توانند افغانستان را به میدان آزمایش همکاری‌های دوجانبه خود تبدیل بسازند.

از همه بیشتر این همکاری‌ها می‌تواند در بخش توسعه‌ اقتصادی و نزدیکی در منطقه می‌تواند به وجود بیاید. در میان کشورهایی مانند منطقه ما که از لحاظ منابع اقتصادی متفاوتند، مشخصا برخی از کشورهایی‌که از لحاظ منابع طبیعی غنی هستند و برخی دیگر آن در بخش صنعت و فناوری دست بالا دارند، همکاری‌های مشترک منطقه‌ای اقتصادی می‌تواند تقویت‌کننده و تکمیل‌کننده اقتصاد این کشورها شود.

اما به رغم موجودیت این همه ویژگی‌ها‌ و فرصت‌ها، کشورهای منطقه ما در سطح جهان از نظر اقتصادی کمتر به یکدیگر وابسته هستند. داد و ستدهای تجاری میان کشورهای منطقه ما کمتر از ۵ درصد از کل تجارت ما را تشکیل می‌دهد؛ در حالی که در اروپا میزان تجارت منطقه‌ای هفتاد درصد و در دیگر کشورهای آسیایی به ۵۰ درصد می‌رسد.

برای رقابت‌های منفی و مداخله کشورهای منطقه در افغانستان دلایل کافی هم وجود دارد. از دشمنی‌های گذشته گرفته تا تلاش‌ها برای به میان آوردن حکومت تحت تاثیر آنها در کابل از دلایل و نمونه‌های بد آن است.

بیشتر کشورهای مهم منطقه در افغانستان در رقابت‌های تخریبی نیابتی مشغولند. یا در مقابل کشوری در منطقه‌ یا هم در مقابل آمریکا. می‌توانیم بگوییم که در حال حاضر حضور و رقابت بیشتر کشورهای منطقه در افغانستان برای اهداف ناصواب است.

Image caption زاخیلوال: برنامه‌های صلح، پالیسی‌ها، استراتژی‌ها، نشست‌ها و سیمینارها باید بیشتر روی ایجاد و بیشتر ساختن باور مخالفان به صلح تمرکز داشته باشد تا جذب کردن پول از حامیان مالی.

برای رسیدن به صلح دایمی و ثبات در افغانستان به تلاش‌های صادقانه کشورهای منطقه نیاز است. تلاش‌هایی که هنوز ناتکمیل و ناقصند یا هم برای تامین صلح نیست. سوال این است که چه کسی می‌تواند تلاش‌های موثر برای صلح را آغاز و می‌تواند پیش ببرد؟

آمریکا به عنوان یک متحد بزرگ و استراتژیک افغانستان می‌تواند نقش ارزنده‌ای را در این بخش بازی کند اما هنوز ثابت نکرده و نتوانسته که حتی یک تسهیل‌کننده خوب این روند باشد.

همه نشست‌های منطقه‌ای را که تا حالا آمریکا به منظور صلح و هماهنگی برگزار کرده تنها توانسته از کشورهای دخیل همکاری‌های لفظی و زبانی بدست آورد اما از گام‌های عملی خبری نیست.

این به دلیلی است که آمریکا در منطقه به جز افغانستان جنجال‌ها و رقابت‌های دیگری هم دارد که به علت آن شماری از کشورهای مهم به نیت و مقاصد آمریکا در افغانستان به دیده شک می‌نگرند.

آخرین نشست منطقه‌ای که به ابتکار روسیه روی محور افغانستان برگزار شد هم با ناکامی روبروشد، زیرا در نیت و انگیزه روسیه هم شک و تردید وجود داشت. در واقع هیچ کشور منطقه و جهان به تنهایی نمی‌تواند در آوردن صلح در افغانستان موثر واقع شود، کما این که تمام کشورهای دخیل منطقه و جهان با هماهنگی صادقانه در یک فضای اعتماد، مشترکا برای رسیدن به اهداف یاد شده کار کنند.

در چنین فضایی هر کشوری می‌تواند در چارچوب امکانات، دیدگاه‌ها، تشویش‌ها و فرصت‌هایش نقش ارزنده خود را بازی کند، به همین خاطر در آوردن صلح به افغانستان نقش هر کشور دخیل باید روشن ساخته شود.

به دلیل این که افغانستان در منطقه به حیث مرکز جنگ همه‌روزه با تخریب و جاری شدن خون روبرو است، هیچ کشور دیگر منطقه به اندازه افغانستان نمی‌تواند برای صلح و آماده ساختن شرایط صلح صادقانه دلگرمی داشته باشد.

البته یکی از شرایط اساسی تامین صلح این است که افغانستان بتواند در چارچوب منافع ملی‌اش با تمام همسایه‌ها و کشورهای مهم منطقه بدون استثنا روابط دوجانبه نزدیک و دوستانه داشته باشد.

این تصور از بین برود که گویا داشتن روابط نزدیک افغانستان با یک کشور همسایه یا منطقه به نیت ضرر رساندن به کشور دیگری است. از همین رو برای اجماع و هماهنگی منطقوی به هدف صلح در افغانستان با نقش فعال، اشتراک و حمایت سازمان ملل متحد، تنها افغانستان می تواند نقش تسهیل کننده مرکزی را بازی کند.

چین به دلیل داشتن روابط بسیار نزدیک با افغانستان و پاکستان در کم کردن فضای بی‌اعتمادی میان این دو کشور نقش موثری می‌تواند بازی کند.

پاکستان هم می‌تواند زمینه گفت‌وگوهای سازنده‌ای را میان دولت افغانستان و طالبان فراهم کند. روسیه، هند، ایران، ترکیه و عربستان سعودی به رغم داشتن مخالفت‌ها در بخش‌های مختلف، دست کم می‌توانند افغانستان را محل آزمایش همکاری‌های مثبت خود بسازند. چنان که در سالهای ۲۰۰۲ تا -۲۰۰۵ تاحدی چنین کردند. آمریکا و متحدان غربی‌اش می‌توانند حامی به‌میان آمدن اجماع منطقوی باشند که قبلا یادآوری کردم.

البته این بار برای اجماع منطقه‌ای موثر مهم است که افغانستان در چارچوب تفاهم منطقه‌‌ای و جهانی، در میان رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی مثل هند و پاکستان، عربستان و ایران، ایران و آمریکا و روسیه و آمریکا به گونه کامل اعلام بی‌طرفی کنند.

برای تامین صلح به اجماع و حمایت منطقه‌ای نیاز است، اما کافی نیست.

افزون بر این گفت‌وگوهای صلح درافغانستان باید در قالب یک اجندای ملی دراز مدت، آشتی ملی و ثبات به عنوان یک اساس یا بنیاد دنبال شود، نه به عنوان وسیله پاسخ به باورهای کوتاه مدت سیاسی یا تنها برای کاهش جنگ یا توقف آن.

برنامه‌های صلح، پالیسی‌ها، استراتژی‌ها، نشست‌ها و سیمینارها باید بیشتر روی ایجاد و بیشتر ساختن باور مخالفان به صلح تمرکز داشته باشد تا جذب کردن پول از حامیان مالی.

و سرانجام برای موثریت تلاش‌های صلح بهتر خواهد بود که روند صلح از یک پروژه بودجه‌ای، تشکیلاتی، امتیازات رسمی و چارچوب دفتری بیرون شده و به یک روند ملی غیررسمی، غیردولتی، صادقانه و داوطلب، مطابق سنت‌ها و داعیه ملی مبدل شود و به این روند به عنوان به دست آوردن کرسی‌ها و تقسیم کردن موقعیت‌ها میان هم دیده نشود.