بحران ایران و آمریکا؛ راه حل چیست؟

ناظران

فرهاد گوهردانی، پژوهشگر توسعه در سه نوشته جداگانه برای صفحه ناظران به موانع رابطه ایران و آمریکا پرداخته است. او در این این محموعه مقالات، تداوم تنش های بین ایران و آمریکا را درک ناصحیح یا ناقص از ریشه های این اختلافات دانسته است. در دو مقاله پیشین به طور جداگانه به زمینه های فرهنگی (منطق حقیقت) و زمینه های موقعیتی (منطق قدرت) در رابطه ایران و آمریکا پرداخته شد. داین مقاله درباره ترکیب این دو زمینه و بررسی راه حل های کوتاه مدت و بلند مدت در امر تنش زدائی در رابطه ایران و آمریکا است.

حق نشر عکس AFP
Image caption ایران باید از این پنجره زمانی مطلوب که ممکن است هر آن بسته شود بیشترین بهره برداری را برای ایجاد یک صلج پایدار منطقه ای انجام دهد چرا که ممکن است هر آن توازن قوا به ضررش تغییر کند. این کار را می توان در مقابل رسانه های جهان انجام داد و بر اعتبار ایران به عنوان یک قدرت مسئول منطقه ای افزود

برای جمهوری اسلامی رسیدن به استقلال از شرق و غرب یکی از بزرگترین دستاوردهای انقلاب اسلامی است. به همین دلیل برای آن مهم است که بتواند از استقلال و امنیت خود دفاع کند. در مدل جمهوری اسلامی اتکاء به مردم و حمایت آنان از نظام و انقلاب و پایداری آنان در مقابل ناملایمات و فشارها و تهدیدات خارجی و داخلی منبع اصلی تولید امنیت بویژه در مقابل تعرضات خارجی است.

امکان دستیابی به بمب هسته ای، دستیابی به سیستم موشکی با بردهای متفاوت، داشتن لشکر سایبری در فضای سایبر و مجازی، و داشتن هم پیمانان منطقه ای همچون حزب الله و حماس از عناصر دیگر بسته بازدارندگی ایران است.

ریشه این بسته بازدارندگی هم به جنگ ایران و عراق برمی گردد که در طی آن ایران مورد موشکباران عراق قرار گرفت که با حمایت کشورهای عربی و حمایت نظامی اروپا و آمریکا و حتی شوروی سابق انجام شد. برای اینکه این اتفاق هرگز تکرار نشود ایران نیاز داشت که در کنار مرزهای دشمنانش همچون عربستان و اسرائیل بطور نیابتی حضور داشته باشد تا آنها بدانند که هر نوع جنگ با ایران به صورت مستقیم یا نیابتی آنها را هم گرفتار خواهد کرد.

در کنار این بسته بازدارندگی، سیاست اصلی ایران حفظ استقلال همراه با همکاری های منطقه ای فارغ از مداخلات قدرت های جهانی است. ایران، اسرائیل و آمریکا را عامل بی ثباتی می داند. اسرائیل، آمریکا و عربستان هم ایران را عامل بی ثباتی در منطفه می دانند. هر دو طرف سیاست حذفی در مقابل یکدیگر پیش گرفته اند چرا که دیگری را شر و باطل می شمارند و خود را محق می دانند.

امنیت اما یک کالای عمومی است مثل هوای پاک یا مبارزه با گرمایش زمین و مقوله ای همه یا هیچ است. در بسته امنیتی منطقه نه می توان اسرائیل را از معادلات حذف کرد و نه ایران را. ایران را نمی توان خلع سلاح هسته ای و موشکی کرده و آن را از همپیمانان منطقه ایش جدا کرد چرا که به دشمنان ایران مجال می دهد تا به کوچکترین بهانه ای همچون جنگ ایران و عراق آن را مورد تهاجم قرار دهند. ایران هم چاره ای ندارد جز اینکه با اسرائیل مماشات کند و هوس پاک کردن آن را از روی صفحه روزگار کنار بگذارد چرا که حمایت بی قید و شرط آمریکا، توسعه و امنیت ایران را به چالش می کشد.

اصل مصلحت نظام راه را برای چنین اقدامی باز می کند همچنان که در مسئله پذیرش قطعنامه ۵۹۸، مسئله سلمان رشدی، توافق هسته ای و کنار نهادن اصل نه شرقی و چرخش به سمت روسیه این نرمش های قهرمانانه رخ داده است. در غیر این صورت اسرائیل هر نوع توافق بین ایران و غرب را که امنیت آن را تضمین نکند بهم خواهد زد.

اسرائیل و آمریکا هم نمی توانند با تحریم و ایجاد تضییقات مالی برای ایران صدای این کشور و متحدین ایدئولوژیکش همچون حزب الله لبنان را در منطقه از بین ببرند. ایران و اسلام سیاسی همچون آمریکا، غرب و مدرنیته یک ایده است که جذابیت های ویژه ای خود را دارد و لامحاله منابع مالی جدید را جایگرین امکانات از دست رفته خواهد کرد. ایده را با محاصره اقتصادی نمی توان سرکوب کرد. هر تفکری دیر یا زود منابع قدرت و ثروت خود را خلق می کند. رمز جذابیت و پایداری جمهوری اسلامی در درون و بیرون وجود تقاضا برای نمونه خاصی از اسلام سیاسی است. همین حکم در خصوص یهودیت سیاسی (صهیونیسم) در اسرائیل، لیبرال دمکراسی در غرب و ملی گرائی پوتینی در روسیه هم صادق است.

برخی می پرسند چرا ایران به صف متحدان غرب مثل عربستان و ترکیه نمی پیوندد تا از خطر جنگ مصون بماند. این امر برای این کشور همچنان که تجربه حکومت پهلوی نشان داده است شدنی نیست چرا که با دو هزینه گزاف همراه است که در بلند مدت مقبول مردم نیست: خرید سالانه تسلیحات میلیاردی از غرب به عنوان باج و خراج و از دست دادن استقلال.

همچنین لازم است بدانیم که ایران در صدد ایجاد "هلال شیعی" نیست بلکه عزم تاسیس "محور مقاومت" را دارد. تاسیس چنین محوری متکی بر اتحاد ایدئولوژیک یا استراتژیک با مسلمانان (شیعیان و سنیان) و حتی نیروها و کشورهای سکولار مثل سوریه یا روسیه است.

برخی می پرسند چرا ایران در چارچوب مرزهای خود از خود دفاع نمی کند و چرا فراتر از توانائی های اقتصادی و نظامی خود بلند پروازانه می کوشد در امور کشورهای مجاور و غیر مجاور خود مداخله کند و با بر انگیختن خشم قدرت های منطقه ای و قدرت های جهانی هزینه های گزافی را بر مردم و اقتصاد ایران تحمیل می کند؟ به زعم این گروه هزینه های واقعی ماجراجوئی های موشکی، هسته ای و منطقه ای ایران به مراتب بیشتر از ارقامی است که در برآوردهای رسمی اعلام شده است و کل خسارت های تاشی از تحریم در شکل کاهش شش درصدی در تولید ناخالص ملی، بیکاری، تورم کمرشکن و تشدید نابرابری اقتصادی و افرایش فساد (اقتصادی و اخلاقی) را هم در بر می گیرد. بنابر این در محاسبه هزینه های دفاعی ایران باید هزینه های غیرمستقیم این سیاست ها را به هزینه های مستقیم آنها افزود.

اما در جواب باید گفت بی تردید ایجاد رشد و توسعه پایدار نیازمند ثبات سیاسی و چتر امنیتی بازدارنده است. اقتصاد یک سیستم پیچیده است که بدون سیاست های دفاعی، امنیتی، نظامی، انتظامی و قضائی همسو و پایدار کار نمی کند. در دنیای واقعی جهان امروز اما چندین مدل برای ایجاد یک چتر امنیتی با ثبات و قابل اتکاء وجود دارد که ایران در هیچ کدام از این مدل ها نمی گنجد. تاریخ دویست ساله اخیر گواهی می دهد که ایران مثل ژاپن یا کره نیست که از انسجام داخلی برخوردار باشد و به بیگانه مجال دخالت در امور داخلی خود را ندهد و مثل عربستان یا مصر هم نیست که به تحت الحمایگی آمریکا تن دهد. در وضعیت آشفتگی فکری-فلسفی ناشی از وضعیت بینابینی و تاخیری، نه موازنه منفی و نه موازنه مثبت مورد پذیرش ایرانیان نیست. در این میان آنچه ایران امروزه به واقع به دنبال آن است ایجاد یک چتر امنیتی پایدار منطقه ای بدون دخالت ابرقدرت ها است که زمینه را برای رشد و توسعه پایدار فراهم کند.

از سوی دیگر نارضایتی های داخلی ناشی از احساس تبعیض سیاسی (به عنوان مثال در قضیه حصر میر حسین موسوی و مهدی کروبی) یا اقتصادی (موج گسترده و بی پایان فسادهای مالی و بانکی) که خود را در بی ثباتی سیاسی درونی، تشدید اختلافات داخلی و ناکارآمدی اقتصادی و آنهم در ناآرامی های دی ماه ۹۶ نشان داد نقش به سزائی در تحریم ایران ایفاء کرده است. سیاستمداران ایرانی به کرات گفته اند که این نارضایتی ها به تیم ترامپ انگیزه داد تا به امید ساقط کردن جمهوری اسلامی از برجام خارج شوند و نتیجتا ایران در معرض حصر اقتصادی بی سابقه قرار گیرد. بدین ترتیب می بینیم که حصر داخلی توسط کدخدای داخلی به حصر خارجی توسط کدخدای خارجی می انجامد که این خود سبب دور تازه ای از حصر داخلی علیه نیروهای معترض لیبرال و غیرلیبرال داخلی می انجامد. این هم به دور باطل توسعه نیافتکی می انجامد.

نهایتا می توان گفت که ایران امروزه در حصر اقتصادی است چرا که نظم جهانی آمریکا-محور و غرب-محور را به چالش می کشد. اعتراض به کدخدای بین المللی البته منحصر به ایران نیست و ریشه در فقدان ها و کتاب سیاه مدرنیته (مرگ خدا و نیهیلیسم و مادیگرائی و مصرف گرائی افراطی، امپریالیسم و مداخله گرائی و نظامی گری) دارد که سبب ظهور جوامع تاخیری مقاومتی می گردد که این هم به دلایل بسیار به ظهور مقاومت در مقابل مقاومت در درون این جوامع می گردد. این دینامیزم خود به بی ثباتی داخلی، منطقه ای و جهانی دامن می زند.

بنابر این غرب باید از خود بپرسد که ریشه ظهور جریان های مقاومتی در برابرش چیست. در منطقه هم نظم های تک سویه، فاقد مشروعیت همه جانبه و غیر اجماعی به احساس تبعیض منطقه ای و داخلی دامن می زنند و امواج بی پایانی از مقاومت خلق می کنند.

حق نشر عکس IRNA
Image caption جمهوری اسلامی مجبور است با مقاومت در مقابل فشارهای اقتصادی آن را به عنوان حربه ای دائم برای فشار بر این کشور از حیز انتفاع خارج کند. در چارچوب برجام اما رسیدن به توافقی برد-برد امکانپذیر است به نحوی که پرونده مسئله هسته ای یکبار برای همیشه بسته شود

راه حل چیست؟

راه حل ها را باید از درون واقعیت های عینی رابطه دو طرف استخراج کرد. این روزها شاهد هستیم که در کنار دوگانه مذاکره و مقابله (سرد یا گرم) در فضای حقیقی راه سومی هم پدیدار شده است که می توان آن را مباهله توئیتری در فضای مجازی نامید. این پدیده متضمن نوعی افشاگری بدی های یکدیگر است برای جلب افکار عمومی در فضای مجازی.

مفهوم مباهله ناظر به آیه ۶۱ سوره آل عمران است که پیرامون مناظره‌ای است بین پیامبر اسلام و اهل بیتش در یکسو و هیأت مسیحیان نجران از سوی دیگر به نحوی که به آمادگی برای مباهله یا نفرین طرف دروغگو کشیده شد. ظهور و شیوع مباهله توئیتری بین جمهوری اسلامی و دشمنانش دال بر آن است که بررسی کارنامه دو طرف باید به عنوان مقدمه ای بر حل و فصل همه جانبه مشکلات در نظر گرفته شود و از فضای مجازی به فضای حقیقی و رسانه های جمعی دنیا کشانده شود.

واقعیت تردید ناپذیر آن است که مذاکره یا مقابله بین ایران و آمریکا در عمل به طور روزانه بصورت مباهله توئیتی در آمده است. پیروزی های نسبی ایران در حوزه های نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی زمینه را برای حضور قدرتمند و منطقی ایران در عرصه بین المللی فراهم کرده است.

حکومت باید از این پنجره زمانی مطلوب که ممکن است هر آن بسته شود بیشترین بهره برداری را برای ایجاد یک صلج پایدار منطقه ای انجام دهد چرا که ممکن است هر آن توازن قوا به ضررش تغییر کند. این کار را می توان در مقابل رسانه های جهان انجام داد و بر اعتبار ایران به عنوان یک قدرت مسئول منطقه ای افزود.

ایران از قدرت بازدارندگی موشکی، حضور فعال در منطقه، حفظ توانائی غنی سازی، و مخالفت با فروش تسلیحات آمریکا به منطقه برخوردار است. حتی در مسئله اسرائیل هم گفتمان رفراندم راه خوبی برای خروج از گفتمان مخرب نابودی اسرائیل است.

بنابراین باید در یک مراسم محاجه و مباهله عمومی همه چیز از جمله مداخلات تاریخی غرب در ایران، فروش تسلیحات به منطقه خاورمیانه، سیاست های دو گانه امپراطوری آمریکا-محور در کنار مسئله نقض حقوق بشر، دمکراسی در کشورهای منطقه، حق مداخله ایران در منطقه و مسئله اسرائیل و فلسطین (به دلیل جایگاه بیت المقدس در اسلام)، برنامه هسته ای و موشکی ایران و اسرائیل، و شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل را روی میز گذاشت تا به نوعی از روانکاوی و روان درمانگری فرهنگی و سیاسی دست یافت.

این گفتگو های چالشی بدون حذف دغدغه های هیچیک از طرف های درگیر، زمینه را برای شکل گیری اجماعی داخلی، منطقه ای و جهانی فراهم می کند که می تواند به صورت پشتوانه مستحکمی برای توافقات آینده قرار گیرد. در غیر اینصورت هر نوع توافقی به زودی در مقابل فشارهای ناشی از احساس تبعیض ها، سوء تفاهم ها، بدبینی ها و بی اعتمادی های همه طرف های درگیر به یکدیگر به راحتی فروخواهد ریخت و موج تازه ای از ناآرامی ها منطقه خاورمیانه را در بر خواهد گرفت.

در کوتاه مدت هم نیل به توافق پایدار تنها در چارچوب برجام امکانپذیر است چرا که آیت الله خامنه ای بر این اعتقاد است که هر نوع عقب نشینی در مقابل سیاست نامشروع "فشار حداکثری" ترامپ، آمریکا و همپیمانانش را حریص تر خواهد کرد که به سیاستی مشابه در مقابل ایران در آینده متوسل شوند.

جمهوری اسلامی مجبور است با مقاومت در مقابل فشارهای اقتصادی آن را به عنوان حربه ای دائم برای فشار بر این کشور از حیز انتفاع خارج کند. در چارچوب برجام اما رسیدن به توافقی برد-برد امکانپذیر است به نحوی که پرونده مسئله هسته ای یکبار برای همیشه بسته شود.