اعتراض‌های ایران؛ چرا جستجوی کلمه 'مهاجرت' در گوگل بیشتر شده است؟

ناظران حق نشر عکس NAzeran

بهزاد پورصالح، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران با اشاره به تداوم اعتراضات اصناف و طبقات و قومیت های مختلف ایران در دو سال گذشته، از عدم حل شدن مشکلات ساختاری جمهوری اسلامی به همراه سرکوب شدید مخالفان نتیجه گرفته است که بسیاری از مردم ایران در دو راهی ماندن و مهاجرت ایستاده اند.

حق نشر عکس ugc
Image caption در دو سال گذشته که ایران شاهد گسترده‌ترین اعتراض‌ها پس از انقلاب سال ۵۷ است، وخامت شرایط اقتصادی مهم‌ترین محرک معترضان برای حضور در خیابان بوده است

ایرانی‌ها حداقل در یک قرن گذشته هیچ‌وقت برای مهاجرت دلیل کم نداشته‌اند، از نبود آزادی‌های اجتماعی و سیاسی و فرار از زندان و بازداشت تا فقر و نبود امکانات و آرزوی زندگی بهتر. حالا بعد از سرکوب خشونت‌بار اعتراض‌های آبان‌ماه امسال میل به مهاجرت بین ایرانی‌ها حتی بیشتر هم شده است.

مرور شبکه‌های اجتماعی و صحبت با مردم نشان می‌دهد خیلی‌ها، حداقل بین جوان‌ترها تعداد بیشتری، در دوراهی ماندن و تغییردادن شرایط و رفتن و جان به در بردن از مهلکه گیر کرده‌اند.

مهاجرت از ایران بعد از هرکدام از اعتراض‌های سیاسی و اجتماعی و سرکوب شدن آنها افزایش چشمگیری پیدا می‌کند اما جنس هرکدام از این مهاجرت‌ها بسته به جنس اعتراض‌ها هم متفاوت است.

پس از اعتراض‌های سال ۱۳۸۸ شمار زیادی از ایرانیان خواسته و ناخواسته ایران را ترک کردند. بر مبنای گزارش دیده‌بان حقوق بشر از اعتراض‌های سال‌ ۸۸ تا سه سال بعد از آن حدود ۴۴هزار ایرانی در ۴۴ کشور دنیا پناهنده شدند.

حجم مهاجرت از ایران پس از اعتراض‌های سال ۹۶ هم افزایش چشمگیری پیدا کرد. در این سال مهاجرت بیشتر شامل حال افراد نسبتا متمولی می‌شد که نگران آینده سرمایه‌های خود بودند. نگاهی به آمار خرید خانه از طرف ایرانیان در کشورهایی مانند گرجستان و ترکیه و کانادا نشان می‌دهد بسیاری از آنهایی که دستشان به دهانشان می‌رسد، در پی نجات سرمایه‌شان از شرایط نامشخص آینده‌ و در عین‌حال تجربه یک زندگی اجتماعی مطابق با سلیقه خودشان در این کشورها سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

بر اساس اطلاعات مرکز آمار ترکیه ایرانی‌ها در ۹ ماه اول سال جاری میلادی بیش از ۳۶۰۰ خانه در ترکیه خریده‌اند. این میزان نسبت به دوره مشابه در سال گذشته بیش از ۹۰ درصد و نسبت به سال ۲۰۱۷ نزدیک به ۶۵۰درصد افزایش نشان می‌دهد.

این میزان از فرار سرمایه و انسان‌ها از ایران را باید در کنار مهاجرت‌های کاری و تحصیلی گذاشت. به گفته حسین عبده‌، اقتصادان و مشاور وزیر راه و شهرسازی ایران یک و نیم میلیون ایرانی در برای مهاجرت به کانادا و استرالیا اقدام کرده‌اند.

حالا فقط چند روز پس از برقراری دوباره اینترنت در ایران پس از اعتراض‌های آبان‌ماه، جستجوی کلمه "مهاجرت" در سرویس گوگل چند برابر شده است. روندی که یادآور فضای پس از سرکوب اعتراض‌های مختلف در ایران است. اما این‌بار تلاش ایرانی‌ها برای مهاجرت دلایل بیشتری هم دارد.

قطع‌شدن اینترنت، بستن روزنه تنفس

قطع‌شدن بیش از یک هفته‌ای اینترنت تعداد زیادی از ایرانیان را شگفت‌زده کرد. قطع تنها روزنه ارتباط میلیون‌ها انسان با دنیای بیرون برای مردم کشور حیرت‌آور بود.

وحشت از تبدیل‌شدن به کشوری مانند کره‌شمالی که مردمش از ارتباط با دنیای بیرون محرومند سال‌های زیادی همراه مردم ایران بوده است. حالا حکومت ایران نشان داد در صورت نیاز تردیدی برای در پی‌گرفتن رویه آن کشور ندارد. آنها سال‌هاست که زیرساخت‌های قطع کامل اینترنت و ایزوله‌کردن کشور را پایه‌ریزی و حالا آن را برای چند روز هم امتحان کرده‌اند.

درباره اعتراضات آبان ۹۸ در ناظران بخوانید:

این اتفاق برای آن از دسته از مردم کشور که شرایط اجتماعی سیاسی کشور را نمی‌پسندند نوید دهنده روزهای بسیار سخت‌تری است. قطع‌شدن کامل یا کاهش ترافیک بین‌المللی اینترنت به معنای زدن قفل بزرگی بر درهای بسته کشوری است که حالا هم ارتباط چندانی با دنیای بیرون ندارد.

به دنبال این اتفاق، احتمالا فعالان حقوق بشر و فعالان سیاسی و اجتماعی بیش از پیش سرکوب خواهند شد. دولت‌ها در اجرای سیاست‌های آمرانه خود دست بازتری خواهند داشت و صدای معترضان هم کمتر به گوش بقیه جهان خواهد رسید.

قطع دسترسی به شبکه‌های اجتماعی جهانی هم یعنی از بین‌رفتن کمترین روزنه امیدواری برای پیوستن به دنیا و قطع‌شدن کارآمدترین شبکه ارتباطی بین آدم‌ها در داخل کشور است.

به همین دلایل اینترنت در ایران موضوع مرگ و زندگی است. دنیای مجازی برای بسیاری از ایرانی‌ها به دلیل محدودیت‌های زیاد در دنیای واقعی به بخشی جداناپذیر از زندگی تبدیل شده است. توصیف شرایط قطع کامل اینترنت عبارتی است که بارها مردم در گفتگوها و نوشته‌ها مطرح می‌کنند: احساس خفگی.

حالا خیلی‌ها می‌خواهند قبل از اینکه آن دست قدرتمند گلوی آنها را فشار دهد، خودشان را به جای امنی برسانند که حداقل از حق ارتباط آزادانه با باقی دنیا برخوردار باشد. حالا دیگر موضوع مهاجرت فقط رسیدن به زندگی بهتر نیست، رسیدن به حداقل‌هایی است که از مردم دریغ شده است.

حق نشر عکس iSna
Image caption بر اساس آمار مرکز پژوهش‌های مجلس ۴۰درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند. این آمارها همه پیش از افزایش سه برابری قیمت بنزین است. در همین مدت کوتاهی که از افزایش قیمت بنزین گذشته قیمت بسیاری از اجناس دیگر هم افزایش پیدا کرده است

فقر و تلاش برای بقا

در دو سال گذشته که ایران شاهد گسترده‌ترین اعتراض‌ها پس از انقلاب سال ۵۷ است، وخامت شرایط اقتصادی مهم‌ترین محرک معترضان برای حضور در خیابان بوده است.

با اینکه دولت تلاش دارد شرایط را عادی تصویر کند اما حتی آمارهای رسمی در ایران هم نشان‌دهنده چیز دیگری است. نرخ تورم در حدود ۵۰درصد، نرخ بیکاری کلی نزدیک ۱۱درصد، نرخ بیکاری جوانان زیر ۳۰ سال نزدیک ۲۴ درصد و جمعیت حاشیه‌نشین ۱۹ میلیون نفر است.

بر اساس آمار مرکز پژوهش‌های مجلس ۴۰درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند. این آمارها همه پیش از افزایش سه برابری قیمت بنزین است. در همین مدت کوتاهی که از افزایش قیمت بنزین گذشته قیمت بسیاری از اجناس دیگر هم افزایش پیدا کرده است.

سال ۱۳۹۷ که ناگهان ارزش پول ملی ایران به یک‌سوم کاهش پیدا کرد، بیشترین فشار به طبقه‌های کم‌درآمد وارد شد. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس درباره سال گذشته می‌گوید "هزینه سبد غذایی فقرا" ۴۲ درصد رشد داشته، در حالی که در این مدت در بهترین حالت، درآمد فقرا ثابت مانده و یا حتی به علت از دست دادن شغل، کاهش یافته است.

بیشتر بخوانید:

این وضعیت گروه‌های کم‌درآمد جامعه را به جایی فراتر از زیر خط فقر پرتاب می‌کند. بازهم بر اساس گزارش مرکز مطالعات مجلس آمار افرادی که پارسال در ایران زیر خطر "فقر مطلق" زندگی می‌کردند ۱۶درصد بوده، افزایش ناگهانی قیمت بنزین و ثابت‌ماندن درآمد تعداد بیشتری را به زیر این خط هدایت خواهد کرد.

تحریم‌های فلج‌کننده آمریکا هم فروش نفت را به کمترین میزان در چند دهه گذشته رسانده است. کشور عملا درآمد خارجی ندارد و تولید داخلی هم با سیاست‌های دولت برای خصوصی‌سازی‌های رانتی از بین رفته است. دولت حسن روحانی که چشم امیدش به برجام و بازشدن درهای سرمایه‌گذاری خارجی بود حالا هیچ نقشه‌ای برای وضعیت بحران‌زده اقتصاد ایران ندارد جز اینکه بار مخارج هنگفت اداره کشور را بر دوش مردمی قرار دهد که آنها هم درآمد چندانی ندارند.

نبود آزادی‌های اجتماعی و سیاسی

محدودیت آزادی‌های اجتماعی و سیاسی موضوع تازه‌ای در ایران نیست. اما نبود این آزادی‌ها این روزها بیش از هر زمان دیگری به چشم می‌آید. در دوره‌ای که دنیا با پیشرفت‌ فن‌آوری روز به روز کوچکتر می‌شود، درصد بزرگی از مردم ایران خود را جداافتاده از بقیه جهان احساس می‌کنند.

آن دسته از ایرانی‌هایی که سبک زندگی متفاوت با شیوه دلخواه جمهوری اسلامی دارند در یک رویارویی دائمی با ارزش‌ها و قوانین حاکم، پلیس و حامیان ارزش‌های سنتی و مذهبی هستند.

نظام سیاسی ایران هم نشان داده در بسیاری از موارد از جمله سیاست خارجی حاضر به کوتاه‌آمدن از مواضعش است اما برای کنترل اجتماعی تا جایی که در توان دارد تلاش می‌کند سررشته امور از دستش خارج نشود.

بر همین اساس سیاست‌های دولت‌ها برای کنترل جامعه با شیوه‌های پلیسی به راهکارهایی مانند فیلترینگ گسترده اینترنت، گشت‌های ارشاد و مبارزه با کسانی که حجاب را رعایت نمی کنند ختم می‌شود.

آن دسته از مردم ایران که سبک زندگی متفاوتی دارند و اتفاقا بخش بزرگی از جامعه را هم تشکیل می‌دهند دیگر حتی نمایندگان فکری مشخصی هم در بین احزاب سیاسی ندارند.

اصلاح‌طلبان که زمانی نماینده قشر معترض به سیاست‌های تمامیت‌خواه حکومت ایران بود این روزها در همراهی با بخش‌های دیگر نظام سیاسی ایران خواست‌های سیاسی و اجتماعی مردم را نادیده می‌گیرند.

این خفقان سیاسی و اجتماعی دسته دیگری از جامعه ایران که شاید از نظر اقتصادی هنوز توانایی گذران زندگی را دارند به فکر مهاجرت انداخته است.

Image caption هرچه شرایط اقتصادی سخت‌تر و اعتراض‌های مردمی بیشتر می‌شود همچنان ساختار سیاسی حاکم یک پاسخ برای آن دارد و آن ایجاد محدودیت بیشتر، تنگ‌تر کردن دایره تصمیم‌گیران و خشونت بیشتر است

کم‌شدن امید به اصلاح وضع موجود

در پی سرکوب‌های اجتماعی و سیاسی در ایران، کم‌کم امید به اصلاح وضع موجود با روش‌های مسالمت‌جویانه هم در حال از بین‌رفتن است. به نظر می‌رسد دوگانه اصلاح‌طلبان و اصولگرایان و سازوکار انتخابات دیگر توجه مردم معترض به شرایط کشور را جلب نمی‌کند.

محدودشدن دایره نفوذ نهادهای انتخاباتی مانند مجلس و ریاست‌جمهوری، تجمیع قدرت در دست نهادهای نزدیک به راس هرم تصمیم‌گیری مانند بیت رهبری و سپاه پاسداران و شورای نگهبان، خارج‌شدن مطالبات مردم از سازوکار تصمیم‌گیری، اداره کشور با اتکا به پلیس و قدرت نظامی، سختگیری بیشتر اجتماعی سیاسی برای جلوگیری از نافرمانی مردم و در نهایت سرکوب‌های خشونت‌بار، امیدها برای تغییر شرایط با سیاست‌ورزی مدنی را از بین برده است.

اصلاح‌طلبان هرچه تلاش می‌کنند همچنان سازوکار انتخابات در نظام حکومتی حاکم را بهترین شیوه تاثیرگذاری در نظام سیاسی معرفی کنند اما حضور سال‌های اخیر آنها در قدرت نشان داده این گروه سیاسی هم یا برای تغییرات دلخواهش قدرتی ندارد یا اینکه اساسا میلی به تغییر ساختاری ندارد.

هرچه شرایط اقتصادی سخت‌تر و اعتراض‌های مردمی بیشتر می‌شود همچنان ساختار سیاسی حاکم یک پاسخ برای آن دارد و آن ایجاد محدودیت بیشتر، تنگ‌تر کردن دایره تصمیم‌گیران و خشونت بیشتر است.

ترس از گسترده‌تر شدن خشونت‌ها

در چنین شرایطی که راه گفتگو و سیاست بسته شده است، بسیاری از مردم از گسترده‌تر شدن خشونت‌ها هراس دارند. نمونه‌ کشورهایی که درچنین مسیری قرار گرفتند و بعد وارد بحران‌های عظیم و جنگ داخلی شده‌اند در همین سال‌های اخیر پیش روی ایرانیان است.

خشونت کم‌سابقه نیروهای امنیتی و از طرفی عصبانیت مردم در اعتراض‌های آبان ماه امسال و کوتاه‌ترشدن فاصله زمانی اعتراض‌ها نگرانی را از اینکه این فضا به بحران‌های بزرگ‌تری ختم خواهد شد افزایش داده است.

روند فرار سرمایه‌ها از کشور پس از اعتراض‌های سال ۹۶ هم نشان می‌دهد نگرانی از یک جنگ داخلی یا حمله نظامی خارجی بخشی از جامعه ایران را وحشت‌زده کرده است.

فاصله طبقاتی و تضادهای اجتماعی و مشکلات قومی/اتنیکی داخل ایران هم از پیوستگی بین مطالبات مردم کاسته است. هرچند با اجرای سیاست‌های ریاضتی دولت کم‌کم طبقات متوسط هم در حال پیوستن به کم‌درآمدها هستند اما اختلاف‌هایی بین شیوه‌های اعتراض بین این گروه‌ها وجود دارد.

شبکه‌های اجتماعی همچنان محل داغ بحث‌ها پیرامون شیوه‌های اعتراض است. بسیاری حمله به بانک‌ها و آتش‌زدن اتوبوس و این نوع شیوه‌ها را تقبیح می‌کنند و عده‌ای دیگر در پاسخ به این منتقدان تاریخ چنددهه‌ای اعتراض‌های مسمالمت‌‌آمیز و رفتار خشن حکومت ایران با معترضان را مرور می‌کنند.

منافع طبقاتی گروهی از مردم همچنان ثبات شرایط را بر برهم‌زدن نظم اجتماعی بیشتر می‌پسندد. اما گروه دیگری که محرویت های سیاسی و اقتصادی بیشتری دارند از طبقات اجتماعی خواستار دگرگون‌شدن ساختاری در نظام سیاسی و اقتصادی کشوراند.

بحران‌های زیست‌محیطی

به همه این دشواری‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی باید وضعیت بحرانی محیط زیست ایران را هم افزود. کشوری درگیر کم‌آبی، آلودگی هوا، فرسایش خاک، نابودی جنگل‌ها و از بین‌رفتن منابع غذایی حتی بدون بحران‌های سیاسی هم میل مهاجرت را در افراد برمی‌انگیزد.

سیاست‌های دولت‌ها در سدسازی‌های بی‌رویه، بهره‌برداری گسترده از جنگل‌ها، انتقال آب برای صنایع، حمایت از کشاورزی کم‌بازده، استفاده بی‌حساب و کتاب از آب‌های زیرزمینی حالا به خشک‌شدن تالاب‌ها، ایجاد طوفان‌های ریزگرد، از بین رفتن اقتصاد روستایی و مهاجرت کشاورزان به حاشیه شهرها منجر شده است.

این وضعیت خود به خود بحران‌های اقتصادی و اجتماعی بزرگی با خود به همراه می‌آورد. آنچه این روزها در ایران اتفاق می‌افتد می‌تواند بخشی کوچک از یک بحران بزرگ‌تر باشد که نابودی محیط زیست بر آتش آن خواهد دمید.

در چنین شرایطی مهاجرت برای بخشی از مردم ایران با همه دلستگی هایشان به مردم و کشورشان به موضوعی برای حفظ بقا تبدیل شده است.