فاجعه هواپیمای اوکراینی؛ 'فروپاشی متافیزیکی دولت' و بازگشت ملت به خیابان

سقوط هواپیمای مسافربری اوکراینی و کشته شدن مسافران آن در کنار پنهان کاری و سکوت و روایت های ضد و نقیض و در نهایت اعتراف به اشتباه مسئولان حکومتی ایران با واکنش های داخلی و خارجی فراوانی روبرو شد. عده ای از تحلیلگران و روزنامه نگاران در اینباره یادداشت هایی برای صفحه ناظران نوشته اند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption از اعتراضات آبان تا شلیک به هواپیمای مسافربری، ارتباط و اعتماد بین حاکمیت و اقشار گوناگون مردم به ضعیف‌ترین نقطه خود در طول تاریخ چهل ساله جمهوری اسلامی رسیده است

شکاف‌هایی که نظام را می‌بلعد/ فرزانه بذرپور، روزنامه نگار

اگر ترور قاسم سلیمانی نمایش وحدت و انسجام در نیروهای حامی نظام بود؛ سقوط هواپیمای مسافربری با موشک سپاه، انشقاق و شکاف میان سه سطح دولت-سپاه، مردم-سپاه و مردم-نظام را رقم زده است.

در سطح نخست، شکاف سنگینی بین سپاه و دولت رخ داده است. تضادی که از سال ۶۲ آغاز شد، زمانی که سپاه حاضر نبود زیربار دستورات دولت برود. سپاه خود را یک لشگر برون مرزی و پاسدار انقلاب اسلامی تعریف می‌کرد که ایران فقط پوسته‌ جغرافیایی آن بود و حاضر نبود اطلاعات خود را در اختیار دولت و نخست وزیری وقت قرار دهد. سپاه اصرار داشت که حتی بخش حفاظت اطلاعات دفتر نخست وزیری باید زیر مجموعه سپاه قرار گیرد. اختلاف بین سپاه و نخست وزیری بالا گرفت و به آیت الله خمینی ارجاع شد. به فرمان آقای خمینی قرار شد سازمان مجزایی تشکیل شود و اطلاعات سپاه و دفتر اطلاعات نخست وزیر ادغام شوند و اینگونه بنای "وزارت اطلاعات" گذاشته شد.

اختلاف بین سپاه و دولت در انتقال اطلاعات در تمام چهل سال گذشته اما وجود داشته است. با این همه پنهان کاری سپاه در اعلام حادثه سقوط هواپیما، بی خبری دولت و رئیس جمهوری از آنچه که در کشور می‌گذرد را به دنیا نشان داد.

در سطح دوم، سپاه به عنوان قهرمان مبارزه با داعش مورد حمایت مردم بود، تشییع جنازه قاسم سلیمانی مصداق چنین نگاهی بود اما عملیات نمایشی علیه پایگاه آمریکایی و سرنگونی هواپیمای مسافربری با پدافند خودی که با پنهان کاری و دروغ گویی همراه شد، تصویر تبلیغاتی سپاه را به شکل جبران ناپذیری مخدوش کرد.

در سطح مردم-نظام، سالهاست که جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت و کارآمدی مواجه است اما دروغ، تزویر و ریاکاری در جریان حادثه اخیر، ضربه جدی بر حیثیت داخلی و بین‌المللی نظام وارد کرد. همچنین قدرت نظامی و قدرت اقناعی حکومت در نزد مردم بی اعتبار شد. اگرچه این شکاف ها در طول چهل سال عمق گرفتند اما اکنون می‌توانند جمهوری اسلامی را در خود فرو ببلعند.

ولایتی که تقصیر خود را نمی‌پذیرد/ مهدی جامی، روزنامه نگار

موضوع اعتماد بین ملت و دولت مدتی است مورد توجه خود دولتی‌ها قرار داشته قبل از ماجراهای آبان و بحران اخیر در دروغ به ملت. (مثلا در شماره‌های مختلف روزنامه ایران یا در یادداشت‌های کسانی از جمله عباس عبدی). جمهوری اسلامی از هیچ نظر کم از دیگر دولت‌ها ندارد و کاملا نسبت به مسائل و مشکلات خود آگاه است. این را هر چهارساله دست کم وقتی انتخابات ریاست جمهوری می‌رسد به عینه می‌بینیم. همه چیز بر دولتیان آشکار است.

اما مشکل این است که در چارچوبی که نظام سیاسی در ایران پیدا کرده راه حلی برای ارتقای سرمایه اجتماعی وجود ندارد. چون بنای این جمهوری ستیز با طبقات پرتکاپوی جامعه است و در دنیای متغیر امروز که سرعت تغییر سرگیجه آور است، هسته اصلی قدرت می‌خواهد همه چیز را ثابت نگه دارد و هر روز به خودکامگی رهبر دامن می‌زند و نهادهای انتخابی و مردمی را که مایه اصلی در سرمایه اجتماعی است بی‌اعتبارتر می‌کند؛ از جمله خود دولت و رئیس دولت را.

چندین دهه پیش، این سخن آرنولد توین بی در مطبوعات ایران انتشار یافت که اگر تغییر را نپذیریم و بخواهیم همه چیز را ثابت نگه داریم به انفجار ختم خواهد شد (مجله سخن، اسفند ۱۳۴۱). این انفجار در زمینه‌های مختلفی اتفاق افتاده و اثرات آن را می‌بینیم. بی‌اعتمادی شاخه‌ای از همین اثرات است. سرمایه اجتماعی بزرگی در آغاز انقلاب وجود داشت که مدام آب رفته و امروز مجموعه حاکمیت به ملت سخت مقروض شده است.

بحران بی‌اعتمادی که امروز به اوج رسیده از سال ۱۳۸۸ آغاز شد. مردم پرسیدند رای من کو؟ با رای من چه کردید؟ چرا رای مرا نخواندید؟ چرا به رای من پشت کردید؟ این چه جور نظام سیاسی است که رای می‌خواهد اما نمی‌خواند؟ جواب حاکمیت همیشه پنهانکاری بوده است. از شفافیت می‌ترسد. حتی از حضور مردم در مراسم تشییع سردار سلیمانی آنقدر دلگرم نمی‌شود که بتواند روز بعد با صراحت بگوید خطای بزرگی اتفاق افتاده و ما به اشتباه هواپیمای دوست را به جای دشمن هدف قرار داده ایم. نمی‌داند واکنش مردم چه خواهد بود. یا نمی‌خواهد اصولا خطایی را قبول کند. ناچار همه چیز را پنهان می‌کند. این بی‌اعتمادی را تشدید می‌کند. مشکلی است بی چاره و بیچاره کننده.

ولایت اسلامگرایان امروز در حضیض بی‌اعتمادی مردم قرار دارد. ولایت دروغ است. ولایتی است که هرگز تقصیر خود را نمی‌پذیرد. مسئولیت نمی‌شناسد. ولایتی است که هیچ کس را به سرای قدرت خود راه نمی‌دهد و محرم نمی‌داند. این ولایت جمهور را به رسمیت نمی‌شناسد. طبعا جمهوری را هم؛ و رای و نظر و نگرانی و انتخاب مردم و تغییراتی را که ناگزیر است. ثابت ماندن شخصیت‌های اصلی سیاست ولایی، آلوده شدن تقریبا همه آنها به فساد مالی، و دورویی ذاتی شان، آنها را از شرایط احراز پست و مقام و شایستگی اعتماد از طرف مردم بی‌بهره کرده است. همه منصوبان رهبر درست مثل خود رهبر از شرایط رهبری و مدیریت بی‌بهره اند.

این نظام باید تغییر کند. آرام آرام راه نمایندگی واقعی را برای منتخبان مردم باز کند و نااهلان و نامسئولان را کنار بگذارد و خانه قدرت را بتکاند. اگر این خرد و اراده در نظام وجود داشته باشد و به زودی ظهور یابد راه نجاتی خواهد یافت و اعتماد مردم با حضور شخصیت‌های مردمی در مناصب بازسازی تواند شد. وگرنه تغییر مثل آوار اتفاق خواهد افتاد. این سنت تاریخ است و از آن گریزی نیست.

بی‌اعتمادی تا این حد که امروز در وطن‌مان ایران می‌بینیم همه چیز را متزلزل می‌کند. پیش از آن که زلزله‌وار آوار شود باید زعمای قوم فکر کنند. همین امروز. در همین انتخابات پیشارو. فردا دیر است. من غم ایشان ندارم اگر نکردند. اما غم مردمی نگرانم می‌کند که دیگر تحمل آشوب و به‌هم‌ریختگی بیشتری ندارند. باید کسی رهبری کشور را به دست بگیرد که مورد اعتماد مردم باشد. هر راه دیگر بن‌بست است.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption فراموشی التیام زخم‌های ما را ممکن نمی‌کند، بلکه باعث ایجاد زخم‌های عمیق بیشتری خواهد شد

تجارت و حکمرانی با درد و رنج مردم/ مهرنوش نجفی راغب، پژوهشگر حقوقی

وفاق عمومی و جلب مشارکت جز با اعتماد سازی، ایجاد یک فضای مبرا از تحریف اطلاعات و اخبار و فراهم کردن زمینه های جریان آزاد اطلاعات شکل نخواهد گرفت. دررژیم هایی که فاقد هر شاخصه ای از حکمرانی خوب هستند، به جای پاسخگویی و شفافیت، حاکمیت با بهره گیری از احساسات مردم و ایجاد جو همراهی و همدلی در مواقعی که لازم است، نسبت به جلب مشارکت مردم اقدام می کند.

پوپولیسم یا عوامفریبی راهکار بسیار دم دستی است که در عرصه سیاست، یاری رسان حکمرانان و سیاست پیشه گان بوده است. شناسایی خواسته های جامعه و وعده های جلا داده شده، همواره توانسته بخش زیادی از مردم را به سوی مشارکت های سیاسی -صرفا در یک بازه زمانی محدود مانند انتخابات- و در جهت اهداف حکمرانان همراه کند.

بیشتر بخوانید در ناظران:

چهره دیگری از پوپولیسم، تجارت و حکمرانی با درد و رنج مردم است. از این منظر، نهاد حاکمیت با آگاهی نسبت به رنج جامعه و تحریک نظام مند و مداوم احساسات عمومی نسبت به آن، ناکارآمدی خود در پاسخگویی یا فقدان صداقت در برابر جامعه را کمرنگ می کند تا به این طریق دیوار سست اعتماد فی مابین خود و ملت را رنگ و جلا ببخشد.

اما جایی که این دیوار جعلی اعتماد به طور کامل فرو می ریزد، دردها آنچنان عریان می شوند که دیگر تجارت نهادهای حاکمیت با رنج و احساس و خواسته ملت -که سال ها به صورت سیستماتیک از آن بهره می گرفتند - حتی دیگر در بزنگاه های سیاسی و عرصه های انتخابات نمایشی و غیر دموکراتیک نیز کارایی نخواهد داشت.

اینجاست که دیگر مردم به این تجارت یک سویه پشت خواهند کرد مگر اینکه دردی تازه و چه بسا جانکاه تر برایشان رقم بخورد که بازی با آن تا سال ها برای حاکمیت و به جهت تثبیت خود، بیارزد.

فروپاشی متافیزیکی دولت/ بابک مینا؛ پژوهشگر فلسفه

هانا آرنت در کتاب "وضع بشر"، برای پی‌جویی خاستگاه‌های بحران تجدد، فروپاشی دریافت انسان مدرن از واقعیت را در آستانه عصر جدید می‌کاود. بنابر تعریف قدما واقعیت آن چیزی است که خود‌به‌خود و بدون دخالت ما، بر ما متجلی می‌شود. ساختار جهان قدیم، و اعتماد معرفت‌شناسانه آدمی به خود هنگامی فروپاشید که فهمید بدیهی‌ترین واقعیت‌ها می‌تواند وهم باشد. آدمی فهمید روزمره‌ترین صحنه زندگی یعنی برآمدن آفتاب از مشرق و فروافتادن‌اش در مغرب نه نشانه حرکت خورشید به دور زمین، که نشانه حرکت زمین به دور خورشید است. این حقیقت تنها به وسیله دخالت انسان و کاربرد ابزاری به نام "تلسکوپ" ممکن شد.

پس واقعیت خودبه‌خود مشکوف نمی‌شود، با تکنیک باید به آن حمله کرد و وجه حقیقی‌اش را بیرون کشید. اگر بدیهی‌ترین صحنه زندگی روزمره وهمی هزاران‌ساله بوده است، پس این امکان وجود دارد تمام زندگی ما وهم باشد. این هراس انسان مدرن است. ما برای کشف واقعیت نمی‌توانیم بر عقل و حس خودمان، استدلال و گفت‌وگو با یکدیگر تکیه کنیم، تنها "تکنیک" است که حرف آخر را می‌زند.

حقیقت سقوط هواپیمای مسافربری برای ما تنها از طریق "تکنیک"‌های پیشرفته‌ای آشکار شد که در اختیار دولت آمریکا است. دولت ما، رسانه‌های داخل، و حتی بسیاری از معتمدان جامعه یا دروغ گفتند یا دروغ دیگران را توجیه کردند.

بعد از این حادثه هراسی همه را فراگرفت: اگر در این مورد اینچنین شگفت‌انگیز دروغ گفته‌اید چه تضمینی هست که در موارد دیگر نگفته باشید؟ جامعه‌ای که نتواند با اعتماد به دولت و نهادهای خودش به کشف حقیقت برسد، جامعه‌ای که حقیقت را تنها از بیرون و از طریق تکنیک‌های پیشرفته دولتی دیگر کشف می‌کند، یعنی در وضعیت فعلی هیچ تکیه‌گاهی برای ساختن امر مشترک در درون خود ندارد.

در این وضع، دولت به عنوان عالی‌ترین تجلی جهان مشترک به پوسته‌ای میان‌تهی بدل می‌شود. بنابراین پیامد این حادثه در یک کلام این است: مرحله‌ای دیگر از فروپاشی متافیزیکی "دولت" در جهان مشترک ایرانی.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption در سطح مردم-نظام، سالهاست که جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت و کارآمدی مواجه است اما دروغ، تزویر و ریاکاری در جریان حادثه اخیر، ضربه جدی بر حیثیت داخلی و بین‌المللی نظام وارد کرد. همچنین قدرت نظامی و قدرت اقناعی نظام در نزد مردم بی اعتبار شد

خطای عمدی پنهان کاری/ مهتاب سعادتمندی، روزنامه نگار

سهمگین‌تر از اشتباه سهوی زدن هواپیمای مسافربری، خطای عمدی پنهان کاری خبر آن از مردم است. این سکوت سه روزه با تعلیقی که میان مردم برای دانستن حقیقت پدید آورد به اعتماد شکننده مردم به حکومت ضربه بزرگ وجبران ناپذیری زد. اگر زدن هواپیمای مسافربری اوکراین با پدافند سپاه خطایی انسانی و غیرعمد بوده، اجازه پرواز و عدم اعلام پرواز ممنوع و بازگذاشتن حریم هوایی در شرایط جنگی، عمدی بوده است.

سخنان شتابزده رئیس سازمان هواپیمایی درباره جعبه سیاه و تناقضات بین بیانیه ستاد کل مبنی بر این که به دلیل تغییر مسیر و نزدیک شدن به‌‌ یک مکان حساس هواپیما ساقط شده با سخن فرمانده هوافضای سپاه که می‌گوید اپراتور، هواپیما را با موشک کروز آمریکایی اشتباه گرفته است همه بر ناکارآمدی سیستمی صحه گذاشت که توان تمایز بین هواپیما و موشک را ندارد.

اگر بقا و دوام دولتها را تا حد زیادی وابسته به میزان برخورداری آنها از سرمایه اعتماد ملی بدانیم به نظر نمی رسد شیوه ای که حاکمیت برای مواجهه و برخورد با معترضان برگزیده این اعتماد ملی خدشه دار شده را ترمیم کند، بلکه عملا عدم مسئولیت پذیری سیستمی را نشان می دهد که گویی حتی اعلام این "اشتباه" از سر اجبار و مقتضیات بوده است و اگر فشار بین المللی نبود هرگز فاش نمی شد. ضمن آن که مردم در باور بی خبری مقامات ارشد حکومت از این واقعه هم تردید کردند.

حکومتی که "سابقه جعل روایت" دارد/ محمد حیدری، روزنامه نگار

اعتراف سپاه پاسداران به ساقط کردن هواپیمای مسافربری، زمینه‌ای برای بازگشت دوباره مردم به خیابان و ابراز خشمی عمومی شده است. حکومت مدعی است که این حادثه در اثر "خطای انسانی" صورت گرفته، اما خشمی که از سوی معترضان ابراز می‌شود، نشانی است از آنکه بسیاری از مردم، حادثه را نتیجه یک خطای ناخواسته نمی‌دانند. مردم خشمگینند، چون حادثه را غیرعمد نمی‌بینند.

مشکل اول حاکمان ایران سابقه‌ای است که در "جعل روایت" دارند. این سابقه نشان داده که تا حکومت ناچار نشود مسئولیت هیچ یک از اعمال نادرست خود را بر عهده نمی‌گیرد. در زندان‌ها قتل‌عام و از چشم مردم پنهان می‌کرد و تا سال‌ها حتی وقوع آن را نیز نمی‌پذیرفت. در جنگ با عراق، به دنبال هر عملیاتی شکست می‌خورد و صدها و گاه هزاران نفر را به کام مرگ می‌فرستاد و همزمان از پیروزی سخن می‌گفت. مخالفان خود را در داخل و خارج ایران، ترور می‌کرد، اما حاضر به پاسخگویی نبود و همزمان خود را قربانی تروریسم جهانی معرفی می‌کرد.

با توجه به این سابقه، حاکمان ایران حتی اگر به جنایتی اعتراف کنند، (مانند قتل‌های سیاسی دگراندیشان)، همچنان با ساختن روایت‌های جعلی به دنبال توجیه رفتار خود خواهند بود.

عذرخواهی، کناره‌گیری، محاکمه و مجازات چیز است که برای آنان معنی ندارد، پس "جعل واقعیت" بخشی جدایی‌ناپذیر از دستگاه روایی حاکمان شده است. در "جهان موازی"، آنها در جنگ با عراق پیروز شده‌اند، اعدام‌ها در زندان، ذخیره‌ای برای آخرت قاتلان بوده و ترورها در وزارت اطلاعات نیز کار نیروهای خودسر است، حتی اگر سردسته قاتلان، رفیق گرمابه و گلستان رهبر بوده باشد. به این ترتیب، یا هیچ‌گاه اعتراف به "جنایت" نمی‌شود، و یا اگر هم شد، روایتی جعلی، به صورت رسمی ساخته می‌شود تا "دامن نظام" پاک شود.

با توجه به این سابقه است که اولین تردید در برابر روایت رسمی جدید حکومت از فاجعه سرنگون کردن هواپیمای مسافربری، ایجاد می‌شود. پرسش این است که آیا این روایت رسمی نیز مانند تمامی روایت‌های رسمی دیگر جعلی نیست؟

نکته دوم آن که حتی اگر فرض کنیم، سقوط هواپیمای مسافربری یک اتفاق بر اثر سهل‌انگاری بوده است، باز هم از بار جنایی آن کم نمی‌شود. حکمرانی مستبدانه و ظالمانه، همواره به حکمرانی ناکارآمد و برکشیدن فرومایه‌گان و بی‌صلاحیت‌ها منجر می‌شود. از این جهت، حتی در اینصورت هم در واقع، حادثه پیش آمده تعمدی است. اگر ناکارآمدی و بی‌کفایتی منجر به فاجعه شد، نمی‌توان از بهانه "خطای انسانی" استفاده کرد. این بهانه تنها وقتی مسموع است که ساختار هم "کارآمد" باشد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption حقیقت سقوط هواپیمای مسافربری برای ما تنها از طریق "تکنیک"‌های پیشرفته‌ای آشکار شد که در اختیار دولت آمریکا است. دولت ما، رسانه‌های داخل، و حتی بسیاری از معتمَدان جامعه یا دروغ گفتند یا دروغ دیگران را توجیه کردند

ثبت حقیقت در حافظه جمعی ما/نسیم مقرب (صحرا)، دانش‌آموخته تاریخ

بار اول نیست که بخش‌های مختلف حکومت از دروغ، پنهان‌کاری، تهمت و تهدید استفاده می‌کنند تا روایت مورد نظر خود را در اذهان عمومی جا بیندازند. درجه موفقیت آنها برای ساخت روایت خود به عوامل مختلف بستگی دارد. از جمله این عوامل ماهیت اتفاق، نقش‌ گروه‌های مختلف در به وجود آمدن اتفاق و به تبع آن درجه سرکوب، گستردگی و تداوم اتفاق و ابزارهای اطلاع‌رسانی موجود در زمان اتفاق است.

هرچه اطلاعات بخشی از جامعه که به دنبال حقیقت است از جزئیات اتفاق بیشتر باشد، امکان جا انداختن دروغ، ادامه پنهان‌کاری و تبلیغات در راستای ساخت روایتی مخدوش برای حکومت محدودتر می‌شود.

در اتفاقات مربوط به نقش سپاه در ساقط شدن هواپیمای اوکراینی و کشته‌شدن تمام سرنشینان هواپیما، مسدود نشدن راه‌های اطلاع‌رسانی، اصرار افکار عمومی برای روشن شدن حقیقت و فشار و حمایت بین‌المللی در همین راستا، نقش مهمی در خنثی کردن تلاش حکومت برای جا انداختن روایت مورد نظر خود ایفا کرد. اما حالا که بالاخره پس از چند روز دروغ و پنهان‌کاری، بخش مهمی از حقیقت را می‌دانیم آیا می‌توانیم از ماندگاری این روایت در حافظه جمعی مطمئن باشیم؟

با توجه به سابقه حاکمان جمهوری اسلامی، آنچه مسلم است این است که بخش‌های مختلف حکومت عزم خود را به منظور محو کردن یا تغییر دادن جزئیات اتفاقات چند روز گذشته و جلوه دادن حقیقت به گونه‌ای غیر از آنچه اتفاق افتاد جزم خواهند کرد.

به یاد سپردن و به یاد آوردن آنچه در روزهای گذشته بر ما گذشت نه تنها امکان ثبت حقیقت در حافظه جمعی ما را تضمین خواهد کرد بلکه مانعی بزرگ بر سر راه دروغ‌پراکنی‌ها و پنهان‌کاری‌های آینده ایجاد خواهد کرد. در شرایطی که حمله دروغ و پنهان‌کاری متوقف نشده است، فراموشی التیام زخم‌های ما را ممکن نمی‌کند، بلکه باعث ایجاد زخم‌های عمیق بیشتری خواهد شد.

اعتماد از دست‌رفته و سلبریتی‌های خبری/ بهزاد پورصالح، روزنامه نگار

انکار واقعیت در دولت‌های ایران چیز تازه‌ای نیست. این کار در واقع آنقدر شایع است که هنوز یکی از افتخارات دولت محمد خاتمی اقرار به وقوع قتل‌های زنجیره‌ای به وسیله وزارت اطلاعات خود آن دولت است. در زمینه سقوط هواپیما هم احتمالا اگر فشار خارجی نبود هرگز علت واقعی سقوط روشن نمی‌شد.

مبنای اغلب ایرانی‌ها در مواجه با اخباری که از طرف دستگاه‌های رسمی اعلام می‌شود بر این است که یا به آنها دروغ گفته می‌شود یا حداقل قسمتی از حقیقت از چشم آنها مخفی نگاه داشته می‌شود.

نظرسنجی مرکز افکارسنجی جهاد دانشگاهی "ایسپا" پس از اعتراضات آبان ماه امسال نشان می‌دهد میزان مراجعه مردم به صدا و سیما برای دریافت اخبار به کمتر از ۴۰درصد رسیده است.

اما این فقط خبرگزاری‌ها و رسانه‌های رسمی ایران نیستند که در مظان اتهام به دروغ‌گویی و بی‌توجهی هستند. سقوط هواپیمای اوکراینی به وضوح تصویری روشن از فضای تمام رسانه‌های ایران برای مردم ساخت.

در این مدت حتی رسانه‌هایی که خود را در داخل ایران مستقل معرفی می‌کنند هم با پروپاگاندی رسمی حکومتی همراه شدند. از همه عجیب‌تر حجم اظهارنظر روزنامه‌نگاران داخلی و خارجی درباره علت ماجرا بود. پیش از روشن‌شدن ماجرا برخی با قطعیت سناریوی موشک را قطعی اعلام کردند و تعداد بسیار زیادی هم این موضوع را "جنگ روانی" ناشی از تحقیرشدن آمریکا پس از حمله ایران به پایگاهش در عراق دانستند.

روزنامه‌نگاران حرفه‌ای اغلب پیش از روشن‌شدن واقعیت از اظهارنظر شخصی پرهیز می‌کنند اما حالا دنیای شبکه‌های اجتماعی گرم‌تر است. رمز موفقیت در دنیای مجازی هم بی‌وقفه حرف‌زدن است و حالا عمده روزنامه‌نگاران ایرانی (چه در داخل و چه در خارج از کشور) به فعالان سیاسی و سلبریتی‌های توییتری و اینستاگرامی تبدیل شده‌اند که باید درباره هرچیزی اظهارنظر کنند.

بانی اعتماد از بین‌رفته بین مردم و حکومت ایران دروغ‌های مکرری است که مردم شنیده‌اند. در این مسیر روزنامه‌نگاران و نخبگان و روشنفکران مدعی استقلال هم می‌توانند با ادامه روند بی‌دقتی و پرگویی و سیاست‌ورزی و مصلحت‌اندیشی، به لیست سیاه بی‌اعتمادی از طرف مردم اضافه شوند.

حق نشر عکس SOCIAL MEDIA
Image caption خشم مردم تنها از عمق فاجعه نیست، بلکه از نحوه لاپوشانی آن و بازی با احساسات آنان است و طفره رفتن از پذیرش رسوایی و مسئولیت آن و پرداخت هزینه است. نه مسئولی مستعفی شد، نه پوزش رسمی درخوری و نه اقراری به چرایی این رفتار صورت گرفت

"دروغ بزرگ" و بازگشت مردم به خیابان/ مهرداد درویش پور، جامعه شناس

با افزایش تنش بین ایران و آمریکا درپی قتل قاسم سلیمانی و روشن شدن "دروغ بزرگ" در فاجعه سقوط هواپیما، نظام نه تنها عریان ترین جلوه سقوط آزاد اخلاقی خود را به نمایش گذاشت، بلکه با بزرگترین بحران مشروعیت در طول حیات خود روبرو شد. امری که موج جدیدی از اعتراضات علیه نظام را به راه انداخت. اعتراضاتی که به لحاظ احساسی خشمگین تر، به لحاظ ترکیب طبقاتی شرکت کنندگان درآن فراگیرتر و خواست های آن رادیکال‌تر از همیشه بود.

گویی هردم فواصل زورآزمایی و "جنگ های موضعی" زنجیره ای مردم با نظام و مردم از دی ماه ۹۶ به این سو کوتاه تر می شود. "آبان خونین" نیز نتواست هراس افکنی مورد نظر حکومت را تامین کند، بلکه نظام خود در منزوی ترین دوران حیاتش قرارگرفت. به گونه ای که مسئولان از بیم لبریز شدن خشمی همگانی هنوز از گشودن"جعبه سیاه" کشتار آبان خودداری کرده و حتی حاضر به ذکر تعداد کشته شدگان نیز نیستتند.

قتل قاسم سلیمانی توسط آمریکا وگسترش تنش های بین المللی در این میان، گویی "نعمت آسمانی" بود که به نظام بهانه و فرصت داد تا با بسیج احساسات ناسیونالیستی مردم نگران از جنگ، هم شکاف درونی خود را پر کند و هم اقتدار اجتماعی خود را به رخ آمریکا بکشد و هم اعتراضات علیه خود را به حاشیه براند. موشک باران پایگاه نظامی آمریکا در عراق و ساقط کردن هواپیمای مسافربری - که گویی می پنداشتند هواپیمای "دشمن" است - جلوه دیگری از قدرت نمایی نظام بود تا آمریکا را از "اراده مصمم" خود در پاسخگویی بلادرنگ خود باخبر سازد.

سرمستی صاحبان قدرت از چرخش جو جامعه در روزهای سوگواری برای سلیمانی اما چند روزی بیشتر طول نکشید. با آنکه بسیار آن روزها را گذرا می دانستند، با این همه هیچ کس شاید جز خود نظام نمی دانست درپی کاهش تنش نظامی با آمریکا و با افشای راز سقوط هواپیمای مسافری، انفجار اجتماعی نوینی در راه خواهد بود و شاید از همین رو به "دروغ بزرگ" متوسل شدند.

اینک اما خشم مردم تنها از عمق فاجعه نیست، بلکه از نحوه لاپوشانی آن و بازی با احساسات آنان است و طفره رفتن از پذیرش رسوایی و مسئولیت آن و پرداخت هزینه است. نه مسئولی مستعفی شد، نه پوزش رسمی درخوری و نه اقراری به چرایی این رفتار صورت گرفت. از آن بدتر روشن شد احساس مسئولیت "قدرت های بیگانه" چون نخست وزیر کانادا در افشای حقیقت بیشتر از حاکمان "خودی" است.

با راززدایی نسبی از این جنایت (حتی غیرعمد)، بار دیگر نه تنها شکاف مردم و حاکمیت به اوج رسید، بلکه این شکاف به برگشت ناپذیرترین نقطه خود در بی اعتمادی مطلق و خشم از مسئولین نظام رسید. بسیاری برآنند به فرض پذیرفتن "خطای انسانی" و "سهل انگاری"، نمی توان نقش نظام را در دامن زدن به تنش های های سیاسی و نظامی بین المللی در زمینه سازی امکان بروز چنین فاجعه نادیده گرفت.

هنوز روشن نیست آینده چالش های داخلی و بین المللی علیه نظام چه خواهد بود. با این همه، سرنوشت تحولات همیشه تنها با اراده صاحبان قدرت رقم نمی خورد. در پی حوادث هفته پیش و راز زدایی از این فاجعه، فصل تازه ای در حیات جمهوری اسلامی ایران آغاز شده که برآمد دوباره جایگاه خیابان، یکی از مهمترین نشانه های آن است.

آگاهی تاریخی و ایدئولوژی دروغ/ پژوهشگر فلسفه امیریحیی آیت‌اللهی

شلیک به هواپیمای مسافربری اوکراینی یکی از صدها نمونه‌ای بود که ایدئولوژی روح الله خمینی و نظام برآمده از ائتلاف ضد شاه تاکنون مرتکب شده است، اما نه با چنین فساد افسارگسیخته و نه زیر فشار تحریم‌هایی که دست جمهوری اسلامی را در آتش‌افروزی‌های منطقه‌ای بسته است و نه پس از آبان خونین که دیگر کار را برای تطمیع گروه‌های اجتماعی بسیار دشوار کرده است.

در حالی که تنها چند روز از تشییع جنازه زنجیره‌ای قاسم سلیمانی با پشتیبانی و اردوکشی حکومت نگذشته بود، سقوط هواپیمای اوکراینی و مرگ قریب صد هموطن سبب شد تا بُهت مردم از کشتار سراسری آبان ماه به بغض اخیر گره بخورد و دوباره رژیم اسلامی را با جوانانی مواجه کند که پوسترهای سلیمانی را پاره می‌کنند، او را "قاتل" می‌نامند و خواستار برچیده‌شدن بنیان حکومت اسلامی می‌شوند.

آنچه این حلقه‌ها را به‌هم پیوند می‌زند چیزی جز آگاهی تاریخی ایرانیان به‌ویژه در دو دهه اخیر نسبت به ماهیت جمهوری اسلامی نیست؛ یعنی همان چیزی که اصلاح‌طلبان، رسانه های غربی و به‌ویژه سیاست اروپایی می‌کوشید به ایرانیان و مردم منطقه نشان دهند.

در تمامی آنچه دو سال اخیر بر سر حکومت آوار شده، می‌توان پیامدهای دخالت هولناک ایران در بحران سوریه را رصد کرد. جمهوری اسلامی بخش اعظم منافع برجام را صرف توسعه‌طلبی منطقه‌ای کرد و اکنون هم مردمان ساکن در حوزه هلال شیعی را ضد خودش شورانده و هم با عقب‌نشینی از مرزهای بیرونی و مواجهه با یک انقلاب ایرانی ناگزیر است که دست و پنجه نرم کند.

این بیست سال بیش از همیشه در آگاهی مردم اثرگذار بود، چون حجم دروغ، هم‌سنگری با "هسته سخت رژیم" و خلف وعده به‌ویژه از سوی مدعیان اصلاح رژیم دیگر جایی برای سازش میان مردم و حکومت باقی نگذاشت. نتیجه را می‌توان در شعارها دنبال کرد: اعتراضات آشکارا خواهان پایان دادن به جمهوری اسلامی است.

حق نشر عکس UGC
Image caption زمانی در قالب جنبش اصلاح‌طلبی بخش‌هایی از طبقه متوسط و در دوره‌ای دیگر با اتخاذ سیاست‌های یارانه‌ای، اقشار محروم جامعه را در کنار خود داشت. در ده سال پایانی نیز با تاکید بر گفتمان امنیت ملی و پیش کشیدن پروژۀ "سوریه‌ای نشدن ایران"، بخشی از افکار عمومی را همراه خود کرده بود

برباد رفتن ته مانده اعتبار نظام/ مهدی شبانی، روزنامه نگار

از اعتراضات آبان تا شلیک به هواپیمای مسافربری، ارتباط و اعتماد بین حاکمیت و اقشار گوناگون مردم به ضعیف‌ترین نقطه خود در طول تاریخ چهل ساله جمهوری اسلامی رسیده است.

نظام جمهوری اسلامی در دهۀ اول و دوم حیات خود با ایدئولوژی اسلامی و تاکید بر هویت شیعی و سیاست‌های حمایتی از مستضعفین با بخش‌های وسیعی از مردم ارتباط برقرار کرده و آنها را نمایندگی می‌کرد. در طول دوره‌های مختلف پس از آن نیز علی‌رغم ریزش چشم‌گیر نیروهای حامی خود، همواره همراهی بخش‌هایی از مردم را داشته است. زمانی در قالب جنبش اصلاح‌طلبی بخش‌هایی از طبقه متوسط و در دوره‌ای دیگر با اتخاذ سیاست‌های یارانه‌ای، اقشار محروم جامعه را در کنار خود داشت. در ده سال پایانی نیز با تاکید بر گفتمان امنیت ملی و پیش کشیدن پروژۀ "سوریه‌ای نشدن ایران"، بخشی از افکار عمومی را همراه خود کرده بود.

اما اکنون به نظر می‌رسد در طی سه ماه اخیر حکومت ته‌مانده اعتبار باقی‌مانده خود را نیز از دست داده است.

از یک‌سو در فشار اقتصادی ویران‌کننده، طبقات فرودست دل از حاکمیت بریده‌اند و از دیگر سو بخش‌هایی از طبقه متوسط که علی‌رغم نارضایتی از شرایط سیاسی و اقتصادی، نظام حاکم را به عنوان تضمین کننده "سوریه‌ای نشدن" ایران می‌دیدند، در زیر سایۀ جنگ و شلیک موشک به هواپیمای مسافربری، رویای جزیره امن در این منطقه پرآشوب را بر باد رفته می‌بینند.

با توجه به فساد ساختاری، ناکارآمدی شدید و عدم وجود منابع مالی کافی، ایجاد هرگونه تغییر برای اعتمادسازی مجدد بخش‌های معترض جامعه عملاً ناممکن بوده و تنها رویکرد حاکمیت برای ادامه بقای خود افزایش سرکوب معترضین است. این در حالی است که سرکوب و خشونت همراه با ناکارآمدی ساختاری نظام، می‌تواند باعث پیوستن اقشار بیشتری از مردم به معترضان شده و حاکمیت اعتمادِ آن بخش کوچکی از جامعه ایران که هنوز دل در گرو نظام دارد را نیز از دست‌رفته ببیند.

این همان چیزی است که آن را فساد سیستماتیک می‌نامند/امیر سلطانزاده، روزنامه نگار

اعتماد موضوع بسیار مهمی در فرهنگ اجتماعی است که فرد آن را برای تعامل با دیگران به کار می برد. وجود اعتماد اجتماعی برای زیستن در جامعه مدرن، شرطی اجتناب ناپذیر است. یکی از تفاوتها در ایران و غرب، دایره اعتماد فردی است. در جوامع غربی این اعتماد به ساختارهای سیاسی، بانک ها و سازمانهای مردم نهاد است. اما در ایران مردم در دایره شخصی ایجاد اعتماد می کنند و برای زیستن در این دایره تلاش می کنند.

حضور و عضویت در هر گروه اجتماعی و سیاسی، باعث افزایش سطح اعتماد بین افراد می شود. اما در ایران و با تلاش حکومت برای انحلال یا سلطه بر سازمانهای مردم نهاد، این اعتماد طی ۴ دهه گذشته کاهش یافته است. مشارکت هدفمند و اختیاری در کنش های اجتماعی باعث افزایش سطح اعتماد عمومی می شود. اما اگر این حضور سفارشی و با حمایت نهاد قدرت باشد، طبعا باعث بی اعتمادی افکار عمومی به نتایج این حضور خواهد شد.

شرایط در ایران به قدری بحرانی است که توقع احیای اعتماد از دست رفته به حکومت، آن هم در کوتاه مدت زیاده خواهی تلقی می شود. دولت ها یکی پس از دیگری با وعده های جذاب مردم را تهییج می کنند تا کلید دفتر پاستور را به چنگ بیاورند، اما روند عدم اجرای تعهدات ادامه دارد. اگرچه مهمتر از تاثیر عملکرد دولتمردان در عرصه سیاست بر افکار عمومی، بازتاب ریاکاری آنها در عرصه خصوصی است.

شاید بتوان بزرگترین ضربه به اعتماد مردم نسبت به حاکمیت را نتیجه انتشار عکسها و افشای سبک زندگی حاکمان و آقازاده هایشان دانست. افشای زد و بندهای مالی و رقم های کلان -که در دوره مدیریت هر یک از افرادی که به نحوی در بوروکراسی حاکم نفوذی داشتند- با شعارهای ساده زیستی مذهبی پشت تریبون سیاسیون متفاوت است.

فسادی که به علت فراگیر بودن و هم سفره بودن بسیاری از مسئولان، پیگیری و افشای آن هزینه بالایی دارد. اما نتیجه چنین فسادی سلب اعتماد اجتماعی است. مقوله ای اساسی که مشارکت اجتماعی بر پایه آن شکل می گیرد. این دقیقا همان چیزی است که آن را فساد سیستماتیک می نامند.