نمایش فصل؛ نگاهی به توافقنامه اسرائیل و امارات

  • محمود صدری؛ استاد جامعه شناسی
  • علیرضا قندریز؛ تحلیلگر روابط بین‌الملل
ناظران

توافق اسرائیل و امارات واکنش‌های گسترده و متفاوتی در جهان داشت. از امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، که آن را اقدامی شجاعانه قلمداد کرد تا محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی، که آن را خیانت به آرمان های عربی و دینی دانست. محمود صدری و علیرضا قندریز در یادداشتی برای صفحه ناظران با اشاره به این توافق آن را بیش از آنکه قدمی در راه صلح اعراب و اسرايیل بدانند تلاشی از سوی دو کشور برای موفقیت انتخابی ترامپ برشمرده‌اند.

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر،

دیوید فریدمن سفیر آمریکا در اسرائیل (سمت چپ)، دونالد ترامپ و جرد کوشنر داماد رئیس‌جمهوری آمریکا پس از اعلام توافق میان اسرائیل و امارات

پنجشنبه گذشته آقای ترامپ ازپشت میز کار خود در کاخ سفید، با خرسندی از "توافق بین اسرائیل و امارات متحده عربی برای عادی‌سازی روابط بین دو کشور" خبر دادند. به نظر می رسد آقای ترامپ قصد دارند سورپرایز انتخاباتی خود را پیش از زمان مألوف انتخاباتی آمریکا یعنی ماه اکتبر، رونمایی کنند. ایشان در ادامه با اطمینان گفتند: "انتظار دارم این دستاورد تاریخی بتواند به پیشرفت صلح در خاورمیانه مددی تاریخی برساند؛ بزودی در آن منطقه اتفاقات مهمی خواهد افتاد."

پس از سخنان آقای ترامپ که خبر از "صلح تاریخی بین اسراییل و امارات متحده عربی" می داد، شیخ محمد بن زائد توئیتی را منتشر کرد؛ اما بیان ولیعهد امارات به مراتب از لحن ترامپ محتاطانه تر بود:

"در تماس تلفنی من امروز با رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر اسرائیل توافق شد كه اسرائیل الحاق سرزمین های فلسطین را متوقف كند. امارات و اسرائیل همچنین توافق کردند نقشه راه اندازی همکاری های مشترک که منجر به روابط دو جانبه خواهد شد را تنظیم کنند."

لحن دیپلماتیک این توئیت می رساند که از نظر امارات فرایندی که به سمت رسمیت روابط سیاسی با اسرائیل پیش می رود مشروط به "توقف"-- نه تعویق" -- الحاق "سرزمین های فلسطینی است؛ شرطی که آقای نتانیاهو دقایقی بعد آن را انکار کرد و نشان داد که طرفین برداشت یکسانی از این توافق ندارند.

صرفنظر ازعادت آقای ترامپ به بزرگنمایی دستاوردهایشان، باید دید آیا زمینه طبیعی روابط عربی-اسرائیلی به مرحله ای رسیده است که چنین توافقی نماینده صلح پایدار بین طرفین باشد؟ در این یادداشت به سه مانع مهم در این راه خواهیم پرداخت:

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر،

ساختمانی در شهر ساحلی تل آویو در اسرائیل با پرچم ملی امارات متحده عربی روشن شده است.

اول:

تحقق صلح تمام عیار بین ائتلاف عربی خلیج فارس با اسراییل به لحاظ ساختاری بعید بنظر می رسد.

از پادکست رد شوید و به خواندن ادامه دهید
پادکست
رادیو فارسی بی‌بی‌سی

پادکست چشم‌انداز بامدادی رادیو بی‌بی‌سی – دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

پادکست

پایان پادکست

كينيث والتز سالها پیش در "نظریه واقع گرایانه" خود بیان کرد: دولتهایی که با تهدید یا تهدیدهاي مشترك مواجه هستند، برای ایجاد موازنه قوا در مقابل منبع تهدید مشترک متحد می گردند . از این منظر بعضی باور کرده اند که تهدید مشترک ایران نسبت به دولت های حاشیه خلیج فارس و اسراییل باعث ایجاد اتحادی استراتژیک بین اعراب و اسرائیل در برابر ایران خواهد شد. اما توجه به این نکته مهم است که تئوری های جدید واقع گرایی، محدودیت تئوری کلاسیک والتز را جبران کرده عنصر موقعیت طبیعی جغرافیایی کشورها را به معادله فوق افزوده اند. بنابراین تئوری "ایجاد موازنه در برابر تهدید رقبا و جلوگیری از ظهور یک هژمون منطقه ای" جانشین تئوری والتز شده است. بر این اساس "دکترین پیرامونی بن گورین" که بر اساس درک واقعی از وضعیت جغرافیای سیاسی منطقه تنظیم شده بود و هدفش ایجاد نوعی موازنه در برابر تهدید جغرافیای سیاسی عربی بر علیه امنیت ملی اسرائیل بود همچنان معتبر است. با این خوانش از دکترین پیرامونی، اسرائیل همواره در تلاش خواهد بود تا در برابر کشورهای عربی (به عنوان یک کل جغرافیایی تهدید آمیز) بدنبال ایجاد نوعی موازنه در جهت جلوگیری از پیدایش قدرت برترعربی باشد. کوتاه سخن آنکه بنابر تئوری موازنه تهدید و دکترین بن گورین احتمال "اتحاد استراتژیک عربی-اسرائیلی" به طور طبیعی بسیار ناچیز است.

بیشتر بخوانید:

دوم:

افکار عمومی جهان عرب با نفرتی که در طول نسل های پیاپی بر علیه اسرائییل انباشته شده آماده چنین تحولی نیست. برساختن ایران به عنوان دشمن مشترک نیز برای برقراری پیوندهای بنیادین بین اعراب و اسراییل کافی نخواهد بود. چنین آمادگی در افکار عمومی (شارع ) عربی اساسا وجود ندارد؛ این واقعیت در نظرسنجی ها و پژوهش های متعدد نشان داده شده است. به عنوان نمونه، نگاه کنید به ص ۳۳۳ تا ۳۴۶مطالعه مرکز پژوهشی ACRPS

بر این أساس، تعجبی ندارد که حتی جنبش فتح که نماد میانه روی فلسطینی است هم در بیانیه ای به شدت به آنچیزی که «سازش امارات» خوانده تاخته و ادعا کرده که این توافقنامه، عدول امارات متحده عربی از "وظایف ملی عربی و دینی" آن است.

سوم:

همچنین، نزد نخبگان سیاسی مسلط راست گرا در اسرائیل، مفهوم صلح به مراتب بیش از پایان معرکه با فلسطینیان است. تصور پایان معرکه در نظر آنان، منوط به تسلیم تمام عیار و استراتژیک تمامی جهان عرب می باشد که البته چنان امکانی بکلی غیر واقع بینانه است؛ بنابراین، علیرغم لحن سیاسی جدید و اقدامات اخیر رهبران جوان قدرت ھای عربی منطقه، ھمچنان مبانی ژئواستراتژیک جدی در خصومت و یا دستکم رقابت اساسی دولتھای عربی با اسراییل ادامه دارد و استراتژیست ھای اسراییلی، چنان زبان بازی ھا و گام ھای نمادین را اساسا متضمن امنیت اسراییل به شمار نمی آورند.‏

بی دلیل نیست که بعد از اعلام خبر توافق رهبران اسراییل و امارات متحده عربی به منظور برقراری روابط سیاسی و عقب نشینی تلویحی نتانیاهو از طرح الحاق کرانه باختری، سران احزاب راستگرای اسراییل، نفتالی بنت و بتصلائل اصموطریچ، نخست وزیر را به از دست دادن "فرصت قرن" متهم ساخته و می گویند که نتانیاهو به آرمان های احزاب راستگرا خیانت کرده است. از نظر ایشان اتفاق روز پنجشنبه در واقع بیشتر یک عقب نشینی آشکار از طرح ناکام و خیالی"معامله قرن" بود تا یک دستاور جدی و بدیع. نخست وزیر اسراییل، ناگزیر، در جواب منتقدانش تصریح کرد که او‌ فقط "تعویق" و نه "توقف" الحاق کرانه باختری را پذیرفته است.

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر،

بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل و محمد بن زاید، ولیعهد ابوظبی

سرانجام سخن:

اسرائیل و امارات متحده از مدت ها پیش به هم نزدیک شده بودند؛ نمونه هایی از همکاری های دو طرف در زمینه های ورزشی، بهداشتی و اقتصادی قبلا جلوه خبری نیز پیدا کرده بود. کشورهای عمان، بحرین و قطر هم پیش از این در سطوح اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی مختلف، تلویحا در رابطه با اسرائیل بوده اند. روی کاغذ آوردن اینگونه روابط، نه معنای صلح تمام عیار بین اعراب و اسرائیل را می دهد و نه نشانه ای ازتحولی چشمگیر و استراتژیک در منطقه است.

با وجود موانع پایدار فوق این سوال پیدا می شود که علت اعلامیه پنجشنبه چه بوده است؟ این سوال توجه ما را به تلاش مشترک نتانیاهو و محمد بن زاید برای پیروزی ترامپ درجریان انتخابات سال ۲۰۱۶ که در منابع متعدد مطرح شده است جلب می کند. به عنوان نمونه، نگاه کنید به گزارشات -و بعدا کتاب ست آبرامسون، روزنامه‌نگار و محقق معروف آمریکایی که در بخشهایی از آن ادعاها و اسناد جدی پیرامون رابطه نزدیک و هم‌پیمانی اسرائیل و امارات در سالهای گذشته مطرح شده و آن را یکی از عوامل اصلی تقویت شانس پیروزی ترامپ در انتخابات ۲۰۱۶ دانسته است.

بنابراین به احتمال زیاد آنچه در جریان اعلام پر سروصدای توافقنامه اخیر اتفاق افتاده، بخشی از نمایش تبلیغات انتخاباتی ۲۰۲۰ آمریکا، و به عبارت دیگر پرده دوم نمایش ۲۰۱۶ و ادامه تلاش همگام رهبران امارات متحده عربی و اسراییل برای انتخاب مجدد آقای ترامپ در آمریکاست، نه گامی حیاتی و اساسی بسوی صلح عربی-اسرائیلی.