ناظران می‌گویند...

چرا رفتار انتخاباتی ایرانیان، ناظران را شگفت‌زده می‌کند؟

به روز شده:  16:09 گرينويچ - جمعه 04 اکتبر 2013 - 12 مهر 1392

طی دو دهه اخیر با نهادینه شدن انتخابات عمومی در عرصه سیاسی ایران یکی از مباحث مهمی که همواره در ارتباط با آن مطرح بوده رفتار انتخاباتی رای‌دهندگان بوده که در بسیاری موارد ناظران را غافلگیر و شگفت‌زده کرده است.

بخشی از این غافلگیری به حضور گسترده مردم پای صندوق‌های رای مربوط می‌شده، بخشی دیگر به نتایج آراء و بالاخره مورد سوم رفتار برگزارکنندگان در خواندن آرای رای‌دهندگان بوده که بخشی از ناظران را شگفت زده کرده است. در مواردی که تصور می‌شد حضور مردم، بویژه گروه‌های ناراضی، پای صندوق‌ها کم باشد و مثلا گروه‌های کثیری از طبقه متوسط انتخابات را تحریم کنند، مشارکتی پرشور صورت می‌گرفت. در مواردی هم که تصور می‌شد حکومت پیشاپیش برنده انتخابات را تعیین کرده و نتیجه انتخابات مشخص باشد چنین نمی‌شد و نامزدی که در برابر نامزد نهادهای قدرت قرار می‌گرفت با میزان آراء بسیار بالا پیروز انتخابات اعلام می‌شد.

تکرار پیاپی اشتباه محاسبه ناظران در پیش‌بینی رفتار انتخاباتی رای‌دهندگان در ایران موجب شده است تا برخی از همین ناظران، که پیش‌بینی‌هایشان معمولا غلط از آب در می‌اید، رفتار انتخاباتی مردم ایران را غیرقابل پیش‌بینی ارزیابی کنند. برخی هم پا را از این فراتر گذاشته‌اند و رای‌دهندگان ایرانی را هیجانی و احساساتی توصیف کرده‌اند که تحت تاثیر امواج انتخاباتی قرار می‌‌گیرند.

در این نوشته نظریه‌ها و ارزیابی‌هایی چون هیجانی و احساساتی بودن ایرانیان و یا رفتار «توده‌وار» رای‌دهندگان، بخصوص در میان لایه‌های بزرگ طبقه‌متوسطی، مردود دانسته می‌شود. در مقابل، این ادعاها، توجیهاتی دانسته می‌شوند که برای لاپوشانی نادرستی پیش‌بینی‌ها ارائه می‌شوند. پیش‌بینی‌هایی که ریشه در اشکالات ساختاری در نوع اندیشگی و شناخت این ناظران از جامعه ایرانیان و رفتار انتخاباتی رای‌دهندگان دارند. در ادامه این بحث، نخست به ارائه نشانه‌هایی که الگوی رفتار انتخاباتی ایرانی‌ها را نسبتا قابل پیش‌بینی می‌کند می‌پردازم و سپس به ذکر دو دلیل مهم که چرا بخشی از ناظران پیوسته دچار شگفتی می‌شوند خواهم پرداخت.

در باره دلائل قابل پیش‌بینی بودن رای ایرانیان چند عامل اصلی برجسته هستند:

یکم، اینکه در فضای سیاسی دو دهه اخیر در ایران، یعنی پس از بی‌ثباتی دهه نخست پس از انقلاب، انتخابات، به عنوان یک نهاد سیاسی، هیچگاه تعطیل نشد و نظام جمهوری اسلامی برغم کاستی‌های قانونی و اجرایی در برگزاری انتخابات آزاد، همواره بر برگزاری و رقابتی بودن انتخابات، بویژه انتخابات ریاست جمهوری، تاکید داشته است. هرچند به واسطه مداخله شورای نگهبان در رد صلاحیت برخی از نامزدها ویژگی رقابتی بودن انتخابات دچار اختلال شده اما هیچگاه با تهدیدی جدی مواجه نشده است. این بدان معناست که پس از رد صلاحیت‌های بیشمار، همواره در هر انتخابات سرانجام دو یا چند نامزد باقی مانده‌اند که بتوانند دو طیف اصلی رقیب در عرصه سیاسی در جامعه ایران، یعنی تحول‌طلبان از یک سو و حافظان نظم موجود از سوی دیگر، را نمایندگی کنند.

رقابت بین این دو طیف ، از انتخابات ۱۳۷۲ آغاز شد اما در سال ۱۳۷۶، در انتخاباتی که به پیروزی محمد خاتمی انجامید، به اوج خود رسید و از آن پس همواره در کلیه انتخابات ریاست جمهوری ادامه داشته است. به بیان دیگر، نظام سیاسی در ایران، با تاکید بر اهمیت مشارکت مردم در عرصه سیاسی، همیشه این امکان را فراهم کرده است که دست کم یک یا دو نامزدی که قابلیت نمایندگی بیان اعتراضی گروه‌های ناراضی را داشته باشند در عرصه انتخابات باقی بمانند تا بتواند بازتاب دهنده مطالبات ناراضیان باشند. به بیان دیگر، نظام به خوبی به این واقعیت آگاهی داشته است که برای بالابردن شور و شوق انتخاباتی وجود نامزدهایی با گفتمان انتقادی امری اجتناب ناپذیر بوده است.

"اصولا ناظران سیاسی، بخصوص در خارج کشور، به جنبه‌های اجتماعی و اهمیت تحولات فکری، تجارب روزمره و نقش گروه‌های اجتماعی در شکل‌گیری روندهای سیاسی در ایران کم بها می‌دهند. برای این ناظران، نقد سیاست به نقد رفتار نهادهای قدرت خلاصه شده و به اصطلاح، بیش از حد دغدغه جدال قدرت را دارند"

نتیجتا، تا آنجا که به نظام برمی‌گردد، مداخله شورای نگهبان در رد صلاحیت‌ها هیچگاه موجب آن نشد تا نامزدهای منتقد درون نظام نتوانند گفتمان تغییر را به پیش ببرند و ناراضیان را به وارد شدن در عرصه انتخاباتی و پیشبرد راهبرد اصلاح‌طلبانه در تغییر بافت سیاسی امیدوار و متقاعد سازند.

دوم، از انتخابات سال ۱۳۷۶ به این سو، شاهد آن بوده‌ایم که شکاف سیاسی میان تحول‌طلبان و حافظان نظم موجود در ساختار سیاسی ایران همواره و در هر انتخابات ریاست جمهوری تکرار شده است که در همه آنها حدود ۷۰ درصد جامعه همواره به نامزد و یا نامزدهایی که با برنامه تغییر پا به عرصه گذاشته‌اند رای داده‌اند. این صف‌آرایی در انتخابات سال‌های ۱۳۷۶ و ۱۳۸۰، که هر دو به پیروزی چشمگیر محمد خاتمی انجامید، به وضوح قابل آشکار بود. همچنین در دور اول انتخابات سال ۱۳۸۴ با وجود مشارکت ضعیف ۶۲ درصدی مردم، چهار نامزد طیف اصلاح‌طلب و میانه (معین، کروبی، مهرعلیزاده و هاشمی‌رفسنجانی) مجموعا نزدیک به ۶۰ درصد آراء ماخوذه را بدست آوردند.

سوم، اینکه شکاف سیاسی در جامعه ایران سالیان درازی است که نهادینه شده و از الگوی مشخصی نیز پیروی می‌کند. در حالیکه طرفداران نظم موجود در حال تحلیل رفتن هستند، طیف ناراضیان همواره در حال گسترش هستند و در هر دوره گروه‌های جدیدتری از طرفداران نظام به آنها پیوسته‌اند.

بخش اعظم ناراضیان بر مطالباتی دست می‌گذارد که مقطعی و تاکتیکی نیستند بلکه با هویت، رویاها و خواست‌های حداقلی آنها برای زندگی مطلوب پیوند دارند؛ خواست‌هایی چون احترام به قانونمداری، گسترش آزادی‌های اجتماعی، احترام به حقوق فردی و شهروندی، آزادی پوشش، احترام به حقوق اقوام و اقلیت‌های مذهبی، مطالبات اقتصادی (زندگی بهتر، رفاه و عدالت اجتماعی) و بالاخره انتگره شدن در دنیای جدید و درآمیختن با سایر فرهنگ‌ها از مطالباتی هستند که خصلت پایه‌ای دارند. جنس و محتوای این مطالبات برای گروه‌هایی که طالب آنها هستند جنبه هویتی و غیرقابل سازش دارند، یعنی تا دستیابی کامل، بر آنها تاکید ورزیده می‌شود.

چهارم، گروه‌های وسیع تحول‌طلب، در این سال‌ها روش رفرمیستی را برای حصول مطالبات خود برگزیده‌اند. ایجاد تغییر از طریق روش‌های قانونی، گام به گام و مدبرانه، بویژه شرکت در انتخابات، اصلی‌ترین اقدام دست‌جمعی این گروه‌ها برای ایجاد تحول سیاسی بوده است. روی آوردن به روش‌های رفرمیستی، به ماهیت مدرن و متمدن این گروه‌ها و خصلت متمدنانه مطالبات آنها مربوط می‌شود که از طریق قانونی و به روش‌های صلح‌جویانه قابل دستیابی هستند. گروه‌های تحول‌طلب در این سال‌ها نشان داده‌اند که چنانچه کمترین امکان برای ایجاد تغییر از طریق صندوق‌های رای نصیب آنها شود با رویکردی هوشمندانه و پراگماتیستی وارد صحنه می‌شوند و در تعاملی سازنده با نهادهای قدرت مطالبات خود را دنبال می‌کنند.

رفتار انتخاباتی این گروه‌ها در انتخابات اخیر اوج تدبیر و پراگماتیسم را در طبقه متوسط ایران نشان داد که با کمترین ابزار توانست در کوتاه‌ترین زمان ممکن بزرگترین انسجام اجتماعی را شکل دهد و بدون سازماندهی و تشکیلات به تصمیمی جمعی دست یابد. تحول‌طلبان توانستند، پس از آنکه یک یک گزینه‌های آنها حذف شدند، در دو سه روز مانده به انتخابات در حمایت از تنها نامزد باقی مانده اجماعی مثال زدنی را شکل دهند و نامزد مورد نظر خود را با ۵۱ درصد آراء به مقام ریاست جمهوری برسانند.

اما چرا بخش بزرگی از ناظران هربار نسبت به این رفتار انتخاباتی شگفت‌زده می‌شوند؟ در این باره نیز دست‌کم به دو عامل اساسی می‌شود اشاره کرد.

یکم، دست‌کم گرفتن آگاهی سیاسی طیف‌های گسترده تحول‌طلب، که عمدتا در طبقه متوسط گرد آمده‌اند. بخش اعظم ناظران شگفت‌زده را کنشگران سیاسی و صاحبنظرانی تشکیل می‌دهند که شناختی مستقیم و بی‌واسطه از روندهای جاری در جامعه ایران ندارند. شناختی که حاصل تجربه مستقیم و ارتباط تنگاتنگ آنها با گروه‌های اجتماعی که دائما در حال تحول هستند باشد.

اصولا ناظران سیاسی، بخصوص در خارج کشور، به جنبه‌های اجتماعی و اهمیت تحولات فکری، تجارب روزمره و نقش گروه‌های اجتماعی در شکل‌گیری روندهای سیاسی در ایران کم بها می‌دهند. برای این ناظران، نقد سیاست به نقد رفتار نهادهای قدرت خلاصه شده و به اصطلاح، بیش از حد دغدغه جدال قدرت را دارند. این امر علاوه بر ریشه‌های تاریخی و عادتی که سیاست را حاصل جدال قدرت می‌داند و برای مردم نقشی حاشیه‌ای در نظر گذفته می‌شود، از کم‌اطلاعی ناظران از جامعه و ذهنیت گروه‌های اجتماعی تحول‌طلب هم سرچشمه می‌گیرد. وقتی ناظری امکان گفتگوی روزمره را با گروه‌های اجتماعی نداشته باشد، با ذهنیت آنها آشنا نباشد و واکنش این گروه‌ها را نسبت به پدیده‌های جامعه تجربه نکرده باشد چگونه می‌تواند رفتار آنها را در شرایط پیچیده سیاسی، مثل آنچه در یک دو هفته مانده به انتخابات اخیر رخ داد، پیش‌بینی کند؟

"رای‌دهندگان معترض در ایران دستور کاری ایدئولوژیک و راهبردی برای تحول سیاسی در ایران ندارند بلکه برای آنها تغییرات گام به گام، ملموس و ممکن به سمت زندگی بهتر ملاک قضاوت و تصمیم‌های سیاسی هستند. برای همین در واپسین روزهای مانده به انتخابات هم می‌توانند با حساب و کتابی واقعی اتخاذ تصمیم کنند"

دومین مورد مهم در توضیح شگفت‌زدگی ناظران، این است که بخش عمده این متعجبان را کسانی تشکیل می‌دهند که یا علنا خواهان فروپاشی نظام جمهوری اسلامی هستند و یا اگر هم خود را رفرمیست می‌دانند نسبت به موفقیت روند اصلاحات خوش‌بینی عمیقی ندارند. به همین دلیل وقتی وضعیتی پیش می‌آید که در آن نهادهای قدرت در برابر روند اصلاحات مانع‌تراشی می‌کنند آنها از ادامه تلاش‌های رفرمیستی، مثلا در عرصه انتخابات، دچار ناامیدی می‌شوند و به تحریم پناه می‌برند. یعنی دست کم برای حفظ روحیه مردم و مقاومت در برابر نهادهای قدرت، به حربه قدرت‌نمایی عمومی از طریق تحریم پناه می‌برند. طبییعی است که این طیف از ناظران هم از انعطاف‌پذیری گسترده گروه‌های ناراضی طبقه متوسط دچار شگفتی شوند!

آنچه را این گروه‌های عمدتا خارج کشوری نمی‌بینند این است که اگر طی سالیان طولانی تبعید روندهای سیاسی در ایران برای آنها به نوعی عادت، تفنن و یا حتی برای برخی سرگرمی تبدیل شده، برای گروه‌های ناراضی در داخل، روندهای جاری موضوعاتی حیاتی هستند که زندگی واقعی آنها را رقم می‌زنند. برای آنها فشار تحریم‌ها، گرانی کمرشکن، اوضاع نابسامان اقتصادی، تهدید حمله خارجی، به خطر افتادن تمامیت ارضی و خطر تداوم زمامداری دولت‌های ماجراجو، موضوعات و دغدغه‌های واقعی سیاست را تشکیل می‌دهند.

رای‌دهندگان معترض در ایران دستور کاری ایدئولوژیک و راهبردی برای تحول سیاسی در ایران ندارند بلکه برای آنها تغییرات گام به گام، ملموس و ممکن به سمت زندگی بهتر ملاک قضاوت و تصمیم‌های سیاسی هستند. برای همین در واپسین روزهای مانده به انتخابات هم می‌توانند با حساب و کتابی واقعی اتخاذ تصمیم کنند.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 47.

    وقتي اصل انتخابات در كشوري بي ربط و سخره آور باشد نتايجش هم بهتر از اين نخواهد بود. مردم اين كشور زندگي اشان بصورت مستقيم و غير مستقيم به حكومت ربط پيدا ميكند!! از نظامي و كارگر و كارمند گرفته تا كاسب و تاجر و راننده و غيره. اين مردم زندگي مستقل ندارند كه توانائي راي دادن داشته باشند. زندگي اين مردم به جاي اينكه به نظم و قانون و اجتماع وابسته باشد به حكومت وابسته است. حتي مخالف هم براي باجگيري از حكومت مخالفت ميكند. مردم اين كشور اول بايد نشان دهند كه ميتوانند روي پاي خود بايستند بعد راي بدهند!!!

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 46.

    فرض كنيد شما كشوري داريد كه يك كارخانه دارد و مردم حقوق بگير شما هستند. شما حق داريد به عنوان صاحب، مدير كارخانه را خود انتخاب كنيد اما ژست دموكرات ميگيريد و از كارمندانتان ميخواهيد يك نفر را به عنوان مدير براي خود انتخاب كنند. اين كارمنداني كه سرنوشتشان در دست شماست ميخواهيد به چه راي دهند؟! انتخاب در كشورهائي كه سرنوشت مردم در دست افراد و گروههاي خاص است مسخره است مثلا روسيه. پوتين نباشد چنان همه چيز را در اختيار گرفته كه اوضاع زندگي مردم به هم ميخورد. حالا چه برسد به ولايت مطلقه!!!!!

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 45.

    بحث هائي از اين دست متاسفانه بيشتر عوامفريبانه است تا سازنده!! دولتي آمده و غربيها نيز بوي سازش از او شنيدند و در واقع به نوعي مردم و حقوق بشر را دور زدند و حال با اين بحثها كه اين مردم هوشمندند ووو سعي ميشود كه اين مردم آرام نگه داشته شوند. در يك ماه گذشته كرايه ها دو برابر شده اند بسياري از اقلام داروئي و خوراكي ديگر اصلا پيدا نميشود. حالا كه احمدي نژاد كنار رفته همه حرفهاي قديم خود را فراموش كرده اند. ميگويند دلار نبايد از 3000 تومان كمتر شود، قيمت واقعي مرغ 6500 تومان است!؟ ووو.

  • به این نظر رای دهید
    -1

    اظهارنظر شماره 44.

    چهار دلیل عمده قابل تامل است:
    1- قابل پیش بینی نبودن انتخابات نشان می دهد که واقعا انتخابات در ایران آزاد است و واقعا نظر مردم از درون صندوق بیرون می آید.
    2- مهندسی انتخابات در ایران وجود ندارد. یعنی روش های کنترل ذهن که معمولا در کشورهای دیگر با کمک رسانه در جریان است، وجود ندارد یا لااقل تاثیر گذار نیست.
    3- معمولا مردم به حرف تمام طرفها گوش می دهند و بر اساس شرایط موجود تصمیم گیری می کنند. یعنی آگاهی عمومی در این زمینه بالاست و برخلاف سایر کشورها که مردم به طور سنتی به یک حزب رای می دهند نیست.
    4- برخلاف کشورها غربی که جامعه ای فرد محور هستند، در ایران معمولا جامعه خانواده محور است.

  • به این نظر رای دهید
    -1

    اظهارنظر شماره 43.

    تحلیل بسیار عالی و جامعی بود. ممنونم. اما آقای ایرانی و امیر برای طرز فکرتان واقعا متأسفم. گویا شما اصلا در ایران زندگی نمی کنید.

 

نظرات 5 از 47

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.