رویکردهای متداول مواجهه ایرانیان با مشکلات

حق نشر عکس Getty

در اغلب جوامع مسایل و مشکلاتی وجود دارد که مردم با آن ها در گیر هستند. بسیاری موسسات و سازمانها نیز برای شناخت و حل چنان مسایلی دایر شده‌اند؛ موسساتی از قبیل دانشگاه‌ها، پژوهشکده‌ها و موسسات مطالعاتی گوناگون. در بسیاری جوامع نوین چنین سازمانها و موسساتی طی سلسله پژوهش‌هایی مدون در جهت شناخت مسایل جامعه‌ اقدام می‌کنند و در رفع و حل چنان مسایلی نیز کامیابند. در برخی جوامع اما گرچه چنان موسساتی مدتهاست که مشغول به کارند اما چندان کارآیی در کاهش مشکلات و حل مسایل نداشته‌اند.

در کشور ما مسایل بسیاری وجود دارد که افراد و جامعه سالها با آنها مواجه‌اند؛ از مسایلی شخصی در حد سیگار کشیدن و اعتیاد تا مسایلی جمعی در مقیاس آلودگی هوا و نابودی محیط زیست. در نگاهی کلی نسبت به این موضوع می‌توان الگوهای تکرارشونده‌ای را یافت که رویکرد بسیاری از مردم ما نسبت به مسایل فردی یا اجتماعی از آنها پیروی می‌کند. شناخت این الگوها و بررسی این رویکردها می‌تواند کمک کند تا دریابیم چرا بسیاری مسایل در جامعه ما وجود دارند که سالها مساله بوده‌اند و همچنان حل ناشده باقی‌مانده‌اند.

به نظر می‌رسد در جامعهٔ ما می‌توان رویکرد افراد را نسبت به مسایل پیش‌ رو، بسته به سطح شناختی و تجربیات ایشان، در یکی از رده‌های زیر دسته‌بندی کرد:

تکذیب و نفی مساله:

این رویکرد ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین رویکرد در مواجهه با مسایل است. در این رویکرد وجود مشکل نفی می‌شود و از اساس چنان قضیه‌ای دروغ، شایعه و یا فریب تلقی می‌شود. مثلاً اگر مساله "اعتیاد یکی از نزدیکان" باشد، رویکرد برخی افراد نسبت به آن می‌تواند صرفا رد و نفی چنین مساله‌ای باشد. خاصه آن که اگر کسی که چنان مساله‌ای را مطرح می‌کند چهرهٔ موجهی نداشته باشد. در مسايل جمعی نیز مشابه همین قضیه حکم‌فرماست؛ فرضا اگر زمانی نخست وزیر اسراییل مساله "آلودگی هوا در شهرهای بزرگ ایران" را مطرح کند چه بسا افرادی که با انتشار تصاویری از تهران با آسمانی آبی در شبکه‌های اجتماعی سعی در رد و نفی چنان مساله‌ای خواهند کرد. با توسل به این رویکرد، با نفی مساله مشکلی وجود ندارد و لذا کسی هم به دنبال راه حل آن نمی‌رود.

مقصریابی:

در این رویکرد، برای مسالهٔ موجود علت و مقصری تراشیده می‌شود که معمولا بزرگ است و ورای زمان و یا توان فرد قرار دارد. گزاره‌هایی مشابه "به خاطر حمله اعراب و مغول"، "انگلیس‌ها نگذاشتند"، "خورد به انقلاب"، "تحریم‌های غرب" و بسیاری موارد این چنینی از فرط تکرار به گوش اغلب ما آشناست. کم نیستند افرادی که ناتوانی‌شان در حل کوچکترین مسایل شخصی‌شان را نیز با توسل به چنان مقصرهای عامی توجیه می‌کنند. در همان مثال آلودگی هوا، رویکرد بسیاری می‌تواند سپردن تقصیر به تحریم‌های غرب و گذشتن از حل مساله باشد. در این رویکرد، از آنجا که مقصر ایجاد مشکل و مساله عاملی بزرگ و خارج از توانایی مکانی یا زمانی افراد است، وجود مساله ناگزیر شمرده می‌شود و به جای حل مساله، سعی بر تطبیق و کنارآمدن با آن می‌شود.

توجیه:

در این رویکرد وجود مشکل و مساله تایید می‌شود ولی در عین حال وجود آن نیز عادی و موجه قلمداد می‌شود. توجیهاتی از این قبیل که "از قدیم همین طور بوده"، "جاهای دیگر نیز چنین است"، "در خود غرب هم چنین مسایلی وجود دارد" معمولاً در سخنان افرادی که به این رویکرد متوسل می‌شوند شنیده می‌شود. توسل به چنین گزاره‌هایی اساس استدلال افراد دارای این رویکرد نسبت به مسایل است. در این رویکرد، افراد با توجیهِ عادی و همه‌گیر بودن مساله از زیر بار مواجهه با مساله می‌گذرند و مساله نیز همچنان حل ناشده باقی می‌ماند.

اشکالی که به چنین توجیهاتی می‌توان گرفت این است که گرچه شاید در جاهای دیگر نیز مشابهِ مسایل پیش روی ما وجود داشته باشد، اما درصد وقوع و همه‌گیری آن در اغلب موارد قابل مقایسه با مورد پیش روی ما نیست. مثلا در همان مسالهٔ آلودگی هوا، گرچه آلودگی هوا معضل بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا است اما شدت آن و تعداد روزهایی در سال که ساکنان آن شهرها با مشکل آلودگی مواجهند قابل مقایسه با مشکل آلودگی شهرهای ما نیست.

تسلیم:

در این رویکرد نیز وجود مساله تایید می‌شود اما وجود آن ملازم و همبسته با انبوه مسایل حل‌ناشدنی دیگر دانسته می‌شود. در این رویکرد در پاسخ به وجود مساله‌ای خاص جملاتی از این قبیل که "چه انتظاری است از جامعه‌ای که در آن…"، "ما باید همه چیزمان به همه‌چیزمان بیاید"، "ما زادهٔ جبر جغرافیایی هستیم"، "از ماست که برماست" تحویل شنونده داده می‌شود.

چنین جملاتی نشان می‌دهد که گوینده وجود مساله را قبول دارد، اما با ربط دادن آن به همه مشکلات دیگر از آن مساله‌ای می‌سازد که به خودی خود حل ناشدنی است، وانگهی اگر حل هم بشود گره‌ای از مشکلات گشوده نخواهد شد. در این رویکرد کوشش و سعی در حل مساله و پرداختن به آن کاری عبث و یا با تاثیر ناچیز تلقی می‌شود و لذا مساله حل‌نشده رها می‌شود.

این چهار رویکرد، رویکردهای شایع مواجهه با مسایل و مشکلات در فرهنگ ما بوده‌اند. چنان که ذکر شد متاسفانه هیچ کدام از این رویکردها منجر به حل مساله نمی‌شوند، ‌بلکه مساله را صرفاً نفی و یا به عنوان چیزی حل‌ناشدنی رها می‌کنند. توسل به این قبیل رویکردها نوعی سرپوش گذاشتن بر مسئولیت فردی و اجتماعی خودمان بوده است. ناگفته پیداست که همه‌گیری چنین رویکردهایی در بین ما باعث شده‌است تا بسیاری مسایل فردی و اجتماعی گریبانگیر ما از مدت‌ها پیش کماکان باقی مانده باشند و افراد یا موسساتی اقدام جدی در جهت رفع و حل آنها برنداشته باشند.

در مقابل برای حل مسایل اولین قدم اعتراف به وجود مساله و امکانِ رفع آن است. تنها پس از این مرحله است که با شناخت و فهمیدن جنبه‌های مختلف مشکل و مساله می‌توان در جهت حل آن کوشید. متاسفانه هیچ‌یک از رویکردهای پیش‌گفته منجر به رسیدن به چنین مقدمه‌ای نمی‌شوند. در جامعه و فرهنگی که رویکرد اصلیش نسبت به مسایل اعتراف به وجود آنها و تلاش بر شناخت آنها نباشد، گرچه بسیاری موسسات دانشگاهی و مطالعاتی نیز در آن موجود باشند معمولاً پیشبردی نسبت به حل مسایل پیش رو نخواهد بود.

شناخت الگوهای فرار از حل مساله می‌تواند اولین قدم بسوی درانداختن طرحی واقع‌بینانه برای شناخت و حل مسایلی باشد که سالها از مواجهه با آنها گریخته‌ایم و همچنان حل ناشده باقی‌مانده‌اند.