مسابقات لیگ جهانی والیبال در اندرونی خانه

حق نشر عکس BBC World Service

احساس افتخار ملی از راه های صلح آمیز حق هر شهروند است. جشنواره ها و کنفرانس ها و رقابت های هنری، ادبی، علمی، و ورزشی در سطح بین المللی برای بروز احساس افتخار ملی موقعیت مناسبی را فراهم می کنند. بسیاری از لحظات تاریخی کشور ما که موجب شادی همگانی شده و در حافظه جمعی مردم به نیکی ثبت شده مدیون همین فرصت هاست. این افتخارآفرینی ها به ویژه از آنجایی که موجب شادی عمومی می شود ارزشمند هستند.

انسان به عنوان یک موجود اجتماعی نمی تواند به شادی های فردی اکتفا کند و شادی های اجتماعی برایش عمیق تر و پایدارتر است. شادی جمعی و افتخار ملی در دوران سختی و ناکامی اهمیت بیشتری پیدا می کنند. شادی مردم از قهرمانی های جهانی تختی در بستر تاریخی دوران بعد از کودتای ۲۸ مرداد و سرکوب داخلی و دخالت نیروی های خارجی است که گسترش اجتماعی و ماندگاری تاریخی پیدا می کند. همچنین واکنش انفجاری شادی مردمی بعد از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در مقابل تیم استرالیا در بازی های مقدماتی جام جهانی ۹۸ درست بعد از حرکات تحقیرآمیز طرفداران تیم استرالیا که میلیون ها تماشاگر ایرانی را رنجاند شکل گرفت و بعد تبدیل به فرصتی شد برای تسخیر خیابان های ایران با جشن و سرور.

برای اولین بار بعد از انقلاب ممنوعیت موسیقی شاد و رقص در فضای عمومی شهری شکسته شد. این گونه جشن خیابانی به سرعت منجر به یک سری حرکت جمعی با رویکرد شادی طلبی و مقابله با کنترل حکومتی از فضای عمومی شهری شد تا جایی که تا مدت ها مردم از هر فرصتی حتی مسابقه های داخلی هم برای این منظور استفاده می کردند.

حکومت ها همیشه، چه در زمان درخشش تختی و چه در زمان پیروزی تیم ملی فوتبال و چه بعد از آن، از احساس مردم به قهرمانی های ورزشی واهمه داشته و کوشیده اند با فاصله انداختن بین مردم و قهرمان ها و سرکوب واکنش های احساسی مردم در رویدادهای ورزشی رفتار جامعه را در کنترل خود درآورند. از همین روست که جشن های خیابانی بعد از مسابقات فوتبال که مدت ها ادامه پیدا کرد حکومت را آشفته کرد و دست به سرکوب آن زد.

حق نشر عکس AFP
Image caption خواست زنان برای ورود به استادیوم های ورزشی تنها به موضوع ورزش حرفه ای محدود نمی شود بلکه بعد اجتماعی و سیاسی نیز دارد. زنانی که خواستار حضور در ورزشگاه ها را دارند می توانند یا هواداران ورزشی باشند یا طرفداران برابری جنسیتی و حقوق شهروندی زنان و یا هر دو.

یکی از مشخصات این جشن های خیابانی که نگرانی حکومت را برمی انگیخت حضور چشمگیر زنان در کنار مردان در شادی و سرور عمومی بود. به این ترتیب فشار حکومت برای اعمال سیاست جداسازی مرد و زن در مناسبات عمومی از یک طرف و اصرار زنان (و بسیاری از مردان) برای حضورشان در کنار مردان در فضای ورزشی به عنوان یک فضای عمومی در مقابل هم قرار گرفتند. استادیوم آزادی به عنوان بزرگترین و مهمترین مرکز رویدادهای ورزشی مورد توجه ویژه هر دو گروه قرار گرفت و درهای استادیوم به شکل خط مقدم مبارزه زنان برای ورود به فضای ورزشی عمومی و حکومت برای عقب راندن آنان در آمد.

به این ترتیب خواست زنان برای ورود به استادیوم های ورزشی تنها به موضوع ورزش حرفه ای محدود نمی شود بلکه بعد اجتماعی و سیاسی نیز دارد. زنانی که خواستار حضور در ورزشگاه ها را دارند می توانند یا هواداران ورزشی باشند یا طرفداران برابری جنسیتی و حقوق شهروندی زنان و یا (از آنجایی که این دو خواسته با هم منافاتی ندارند) هر دو. این دو رویکرد به خواسته حضور زنان در استادیوم ها تا مدت ها در کنار هم و با هم پیش رفت و هیچ کدام از این دو گروه را مجبور به انتخاب نکرد.

پیشرفت در بعضی از رشته های ورزشی ایران مثل والیبال از یک طرف و جدی تر شدن مبارزه با تبعیض جنسیتی در ورزش در سطح جهانی از طرف دیگر باعث شد که خواسته زنان برای حضورشان در استادیوم ها بیشتر شود و اینبار ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه ها مورد اعتراض سازمان های بین المللی قرار بگیرد. ایران سال پیش یک میزبانی والیبال نوجوانان و یک میزبانی مسابقه فوتبال را به دلیل ممنوعیت ورود زنان به استادیوم از دست داد. با خطر از دست دادن میزبانی مسابقات بین المللی در ایران ممکن است همسویی دو گروه هواداران ورزشی و برابری خواهان دچار تزلزل شود. کسانی که الویت را به کسب افتخارات ورزشی می دهند ترجیح می دهند از درخواست خود برای ورود زنان به استادیوم های ورزشی دست بکشند تا با از دست دادن میزبانی ایران شانس پیروزی کمتر نشود. کسانی که الویت را به رفع تبعیض جنسیتی می دانند حاضرند موقتا از افتخار ورزشی برای رسیدن به حق شهروندی خود بگذرند. برای کسانی که هم ورزش دوست هستند و هم برابری خواه موضع گیری سخت تر می شود چون در هر صورت هزینه سنگینی را می پردازند. بازتر کردن صورت مسئله و توجه به نکات حساس در الویت گذاری ها می تواند به ما در موضع گیری کمک کند.

حق نشر عکس MEHR

یک نکته قابل توجه این است که برای حکومت موضوع زنان همیشه در الویت بوده است ولی برای بسیاری از فعالان سیاسی و حتی نیروهای اپوزیسیون اینگونه نبوده. حکومت به درستی می داند که مسائل زن به عنوان یک شاخصه برجسته اجتماعی و سیاسی نه فقط بر گروه خاص بلکه بر کل جامعه تاثیر می گذارد و از این رو دارای اهمیت است. هیچ موضوع مربوط به زنان از دید حکومت بی اهمیت تلقی نمی شود، از جمله رابطه زنان و ورزش. حکومت می داند که ورود زنان به ورزشگاه ها به عنوان یک فضای عمومی دارای اهمیت سیاسی است و نباید آن را دست کم گرفت. پس به همین دلیل سرسختانه در مقابل آن می ایستد. ولی بسیاری از مردم و فعالان سیاسی ورود زنان به ورزشگاه را صرفا یک امر مربوط به ورزش و نه چندان مهم تلقی می کنند و به سادگی به آن بی اعتنایی می کنند. این تفاوت الویت بندی باعث شده سیاست های زن ستیز و کنترل گر حکومتی با موانع کمتری روبرو شود و مسیرش را راحت تر بپیماید.

نکته دیگر تشخیص درست دو طرف موضوع است. شرایط ایده آل در یک جامعه زمانی است که افتخار ورزشی و آزادی و برابری همسو با هم پیش بروند ولی اگر جامعه مجبور به انتخاب یکی از این دو شود مجبور است خوب بیاندیشد که واقعا کدام یک باید بیشتر موجب افتخار و خوشنودی باشد، پیروزی ورزشی یا آزادی و برابری؟ و نقض کدام بیشتر باید موجب سرافکندگی و نگرانی شود، مسابقه یا حقوق شهروندی انسان ها؟ در نظر داشته باشیم که رتبه بالای ورزشی در مسابقات قهرمانی بین المللی شاخص درستی از سلامت یک جامعه نیست (گسترش ورزش همگانی معیار است) ولی برابری جنسیتی یک شاخص مهم است. اگر پیروزی ورزشی با هزینه نقض آزادی و حقوق انسان ها به دست بیاید به سختی می تواند موجب افتخار و شادی پایدار همگانی باشد.

__________________________________________

حکومت می داند که ورود زنان به ورزشگاه ها به عنوان یک فضای عمومی دارای اهمیت سیاسی است و نباید آن را دست کم گرفت. پس به همین دلیل سرسختانه در مقابل آن می ایستد. ولی بسیاری از مردم و فعالان سیاسی ورود زنان به ورزشگاه را صرفا یک امر مربوط به ورزش و نه چندان مهم تلقی می کنند و به سادگی به آن بی اعتنایی می کنند. این تفاوت الویت بندی باعث شده سیاست های زن ستیز و کنترل گر حکومتی با موانع کمتری روبرو شود و مسیرش را راحت تر بپیماید.

_____________________________________________

نکته ای که نباید فراموش کنیم این است که مردم این دو را (افتخار ورزشی و حق حضور زنان) روبروی هم قرار ندادند. این حکومت است که این دو را روبروی هم می گذارد و مردم را مجبور می کند برای دریافت یکی دیگری را قربانی کند. پلیسی که به جای اجرای وظیفه اش در حفظ امنیت جان مردم اعم از زن و مرد خود زنان را تهدید می کند، تعداد محدودی از تشییع کنندگان جنازه های غواصان جنگ که به جای حفظ حرمت جوانان جان باخته وطن پیکر بی جان آنان را ابزار نیت های خود قرار می دهند و علیه ورود زنان به استادیوم شعار می دهند، و کمتر از صد تظاهر کننده روبروی استادیوم ورزشی که با پرچم حزب الله مقابل زنان ایران می ایستند و تهدیدشان می کنند همه دنباله رو سیاست حکومتی اند و می خواهند با زور فرصت کسب افتخار ورزشی و حقوق زنان را روبروی هم قرار دهند.

در آستانه برگزاری مسابقات لیگ جهانی والیبال به میزبانی ایران هستیم و همچنان خانه دو بخش اندرونی و بیرونی دارد و میزبان "باغیرت" زنان را در اندرونی پنهان می خواهد. پنهان کردن و پنهان شدن افتخارآفرین نیست.