'كشف حجاب' در سينمای ایران؛ سنگ‌های مجازی و مصائب شهرت

حق نشر عکس BBC World Service

کنجکاوی نه چندان سودمندِ توده‌های مردم به زندگی شخصی چهره‌های مشهور، مختص هیچ کشوری نیست. تبادل آسان و سریع اطلاعات درست و غلط به مدد اینترنت بعد تازه‌ای به فرهنگ ستاره‌دوستی و شایعه‌پروری داده است. اما در جوامع بسته‌، واکنش‌ رسانه‌ها و مردم به انعکاس زندگی خصوصی هنرمندان و ستاره‌ها می‌تواند ابعادی سیاسی هم پیدا کند، چنان که در ایران به کرات پیش آمده است.

در تازه‌ترین غائلۀ از این دست، دو بازیگر سینما و تلویزیون ایران بدون حجاب عکس گرفته و عکس‌هایشان را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته‌اند و به دنبالش موجی از بیانیه، تفسیر سیاسی و ادبیاتِ سخیف اینترنتی به راه افتاده است. اما آیا این مسأله واقعاً شایسته این همه توجه است؟ پاسخ منفی است، مگر این که به این بهانه نگاهی جامع‌تر انداخته شود به آسیب‌شناسی شکسته شدن مرز بین حریم عمومی و خصوصی در هنر امروز.

نگاه اول: از دید جامعه

حق نشر عکس other
Image caption بازی و ظاهر شدن بدون حجاب باعث شد تا روح‌انگیز سامی‌نژاد نه تنها نتواند به کار در سینما ادامه بدهد، بلکه زندگی سختی را پشت سر بگذارد. او در مصاحبه‌ای در اواخر دهه ۱۳۴۰ به خاطر آورد که چگونه هم از طرف خانواده و هم مردم، تحت فشار قرار داشته است و همه جا همراه با محافظ میرفته تا مبادا مردم به او سنگ پرتاب کنند.

همه می‌دانیم که در ایران، آزادی‌های فردی با محدودیت‌های فراوانی روبروست. اما به نظر می‌رسد گهگاه توده‌های مردم هم خودشان به نیروی اعمال فشار برای محدودیت بیش‌تر تبدیل می‌شوند، چنانکه در واکنش‌های به عکس‌های منتشر شده در دنیای مجازی دیده شد.

در فرهنگ سینما، ترور شخصیت و از کاه کوه ساختن برای رسیدن به منافع فرعی، پدیده‌ای است کمابیش آمریکایی که از همان آغاز کار در هالیوود وجود داشته است. در آن سال‌های نخستین، وقتی در مهمانی خصوصی یکی از ستارگان سینمای صامت، فتی آربوکل، دختری بر اثر سوء مصرف در نوشیدنی‌های الکل درگذشت، انگشت اتهام متوجه این کمدین محبوب شد. روزنامه‌ها محاکمۀ آربوکل را مثل گزارش ورزشی لحظه به لحظه به خوانندگان می‌رساندند. شایعات و اتهامات دروغین رسانه‌ها برای ماه‌های طولانی ادامه داشت. در نهایت در دادگاه ثابت شد آربوکل بیگناه است، اما کارنامۀ حرفه‌ای‌اش بیش از آن به پایانی تلخ رسیده بود. مردم و مطبوعات پیش از صدور رأی دادگاه او را محکوم کرده بودند.

در سینما و تلویزیون به خاطر آن حس صمیمت و نزدیکی به بازیگران، این توهم برای مردم پیش می‌آید که نه تنها این شخصیت‌ها را به خوبی می‌شناسند، بلکه هر انحرافی از مسیرهای اخلاقی رایج توسط آن غیرقابل قبول خواهد بود. اگر این مسأله یکی از آسیب‌های عمده دنیای سینما در همه جا باشد، عجیب نیست که سینمای ایران هم با وجود تمام احتیاط‌های فردی و سانسور حکومتی هر از گاهی نمونه‌هایی از این دست ببیند.

مثلاً اینگرید برگمن را در نظر بگیرید، ستاره بزرگی که هم در تصویر کردن زنان بااراده شهرت داشت و همین‌ برای بعضی از محبوب‌ترین نقش‌های عاشقانه سینما. این واقعیت که در نقش‌های انقلابی‌ها ("زنگ‌ها برای که به صدادرمی‌آیند") همانقدر خوب بود که در نقش قدیسین ("ژاندارک") او را به سمبل وقار، استقلال و نجابت تبدیل کرد. این تصویری بود که رسانه‌ها و فیلم‌ها از او ترسیم می‌کردند، وگرنه برای خودش این تبلیغات اهمیت و معنایی نداشتند.

حق نشر عکس other
Image caption بعد از ازدواج با روسلینی، شدت عناد با برگمن در آمریکا به حدی بود که او به آن کشور برنگشت، در اروپا ماند و فقط در فیلم‌های همسر تازه‌اش بازی کرد. از آن‌جا که حافظه جمعی مردم معمولاً ضعیف است، بعد از مدتی همه از تب و تاب افتادند

ناگهان در سال ۱۹۴۹ این ستاره محبوب و برنده اسکار نه تنها یک شبه از چشم ملت آمریکا افتاد، بلکه در نظر توده‌ها، قدیسه سابق تبدیل شد به بدکاره و موضوع بیرحمانه‌ترین حملات قرار گرفت. گناه برگمن این بود که مثل هر آدم طبیعی دیگری عاشق شد. اما مشکل این بود که هم برگمن متأهل بود و هم مردی که عاشقش شده بود، کارگردان شهیر ایتالیایی روبرتو روسلینی. وقتی سرانجام رابطه برگمن با روسلینی به رسانه‌ها درز کرد، حملات مطبوعات آمریکایی آغاز شد. بعد از ازدواج با روسلینی، شدت عناد با برگمن در آمریکا به حدی بود که او به آن کشور برنگشت، در اروپا ماند و فقط در فیلم‌های همسر تازه‌اش بازی کرد.

از آن‌جا که حافظه جمعی مردم معمولاً ضعیف است، بعد از مدتی همه چیز از تب و تاب افتاد. حدود هفت سال بعد هم مردم و رسانه‌ها دربارۀ نوع رفتارشان با برگمن احساس گناه کردند و چنین بود که درهای آمریکا دوباره به روی این بازیگر سوئدی باز شد. وقتی برای فیلم "آناستازیا" به هالیوود بازگشت، یک اسکار دیگر گرفت که هم ستایش از هنر بازیگری‌اش در این فیلم بود و هم عذرخواهی بابت از بین بردن حریم زندگی خصوصی‌ و ترور بیرحمانه شخصیت او.

نمونه، اخیر، به اصطلاح "کشف حجاب" دو بازیگر سریال‌های تلویزیونی ایران، از این منظر قابل توجه است که گویی تصور می‌شود هر چیزی که روی آنتن صدا و سیما برود محصول دست "هنرمندان متعهد و انقلابی" و "پایبند به ارزش‌ها"ست. این تصوری است باطل و در عمل، دور از واقعیت. بنابراین اگر بازیگر محجبه یک سریال تلویزیونی تصمیم می‌گیرد مثل هزاران زن ایرانی دیگر، عکسی بدون حجاب از خودش در شبکه‌های اجتماعی قرار بدهد چرا باید با او متفاوت از بقیه شهروندان برخورد شود؟ چه کسی این فرض باطل را طرح کرده که آن‌ها سمبل آبروی یک نظام و ملت هستند؟

چیزی که در این موارد معمولاً نگران کننده است آن دسته از شهروندانی هستند که حتی از دولت در قضاوت و محاکمه پیشی می‌گیرند. از این نظر ریشه‌های این داستان به همان آغاز سینمای ایران بازمی‌گردد. روح‌انگیز سامی‌نژاد شاید اولین زن قربانی نگاه منفی به سینما و از بین رفتن مرز بین زندگی خصوصی و زندگی هنری در ایران باشد. او که بازیگر "دختر لر" - اولین فیلم ناطق سینمای ایران - بود در روزگاری جلوی دوربین ظاهر شد که هنوز بسیاری از زنان ایرانی محجبه بودند. بازی و ظاهر شدن بدون حجاب در این فیلم باعث شد تا روح‌انگیز سامی‌نژاد نه تنها نتواند به کار در سینما ادامه بدهد، بلکه زندگی سختی را پشت سر بگذارد. او در مصاحبه‌ای در اواخر دهه ۱۳۴۰ به خاطر آورد که چگونه هم از طرف خانواده و هم مردم، تحت فشار قرار داشته و همه جا همراه با محافظ میرفته تا مبادا مردم به او سنگ پرتاب کنند. او بعد از چند ازدواج ناموفق و دشواری‌های مالی در گمنامی محض درگذشت و نامش مترادف با یکی از تراژدی‌های دردناک تاریخ فرهنگ ایران شد.

حالا جای قلوه‌ سنگ‌های قدیم را سنگ‌های مجازی و زبان دور از تمدن گرفته است. معمولاً واكنش های تند و اغراق آميز به يك پديده، حاصل فرافكنی اضطرابهايی است که كم تر به موضوع مورد بحث بستگی دارد.

نگاه دوم: از دید هنرمند

از همان آغاز تاریخ سینما، ایجاد جنجال – چه به شکل مثبت و چه منفی‌اش – یکی از اهرم‌های تبلیغاتی موثر در موفقیت اقتصادی فیلم‌ها و کسب شهرت برای ستارگان بوده است. نام ستارگان باید به هر قیمتی در اذهان عمومی زنده می‌ماند و هر روز در رسانه‌ها تکرار می‌شد. وظیفۀ تبلیغ کردن برای ستاره‌ها معمولاً بر دوش استودیوهای فیلمسازی بود که در روزهای فقدان اینستاگرام، عکس‌های امضاء شدۀ آن‌ها را برای طرفدارانشان می‌فرستاد و خوراک خبری لازم را برای مطبوعات زرد فراهم می‌کردند.

حق نشر عکس other
Image caption کارداشیان محصول و پدیده شبکه‌های اجتماعی و تبِ دنبال کردن زندگی "آدم‌های مشهور" است. اگر سیر پیوسته و حساب شدۀ حضور کارداشیان در دنیای آنلاین متوقف شود، کل پدیدۀ کارداشیان به پایان خواهد رسید.

در دنیای امروز و به مدد شبکه‌های اجتماعی، آدم‌های مشهور یا به اصطلاح "سلبریتی" نقش مهمی در تبلیغ برای خودشان دارند. اما چون ستاره‌ها تبحر مدیران حرفه‌ای روابط عمومی را ندارند گاهی دچار اشتباه‌های تاکتیکی‌ای می‌شوند که باید برایش بهایی سنگین بپردازند. هر بازیگری دوست دارد خودش را در صفحه اول روزنامه‌ها و وبسایت‌ها ببیند، اما بعضی وقت‌ها به نظر می‌رسد به هر قیمتی برای رسیدن به این مقصود تن داده می‌شود.

در دنیای امروز، بین هنر فرد و تعداد پست‌های شبکه‌های اجتماعی‌اش معمولاً نسبتی معکوس وجود دارد (آن صفحه‌هایی که توسط مسئولان روابط عمومی گردانده می‌شوند موضوع دیگری است). خودتبلیغی یکی از آفات بزرگ هنر امروز است که باعث شده به جای توجه به این که مثلاً یک ستاره موسیقی چقدر خوب آواز می‌خواند، عده زیادی فقط حواسشان متوجه این باشد که در کنار ساحل چه شکلی دارد.

اخیراً دنیل رادکلیف، بازیگر نقش "هری پاتر"، به روزنامه تلگراف" گفته بود "ستاره‌هایی که زندگی خصوصی‌شان را بیش از حد در توییتر و فیس‌بوک در معرض دید عموم قرار می‌دهند نباید در عوض انتظار حفظ حریم خصوصی‌شان را داشته باشند."به نظر می‌رسد رادکلیف که بزرگ شده در دل صنعت سینماست به واقعیتی مهم اشاره کرده است. حالا در نظر بگیرید در ایران، جایی که شایعه و تخریب شخصیت می‌تواند از هیچ شروع شود، نوع استفاده هنرمند از رسانه‌های جمعی چقدر حساس‌تر می‌شود.

تجربه این سال‌ها ثابت کرده که هر چه کارنامه یک هنرمند غنی‌تر و استعداد او در هنرش بیش‌تر است، به همان نسبت خویشتن‌داری او و دور ماندش از بازار شایعات قدرت بیش‌تری دارد. این رمز موفقیت نه فقط در کشوری مثل ایران، بلکه در هر جایی از جهان است.

فرق بین تیلدا سویینتن و کیم کارداشیان در همینجاست: سویینتن یک بازیگرِ اسکاری تواناست که با وجود شهرت جهانی، ‌دور از جنجال و بدون حساب توییتر، فیس‌بوک و اینستاگرام زندگی‌ می‌کند؛ در نقطه مقابل کارداشیان محصول و پدیده شبکه‌های اجتماعی و تبِ دنبال کردن زندگی "آدم‌های مشهور" است. اگر سیر پیوسته و حساب شدۀ حضور کارداشیان در دنیای آنلاین متوقف شود، کل پدیدۀ کارداشیان به پایان خواهد رسید.

از این منظر، بعید است این دو بازیگر ایرانی نمی‌دانسته‌اند که انتشار تصویرشان در اینترنت چه نتیجه‌ای خواهد داشت. اما این عمل، دلیل و بهانه‌اش هرچه باشد، حق مسلم این هنرمندان است و هیچ‌کس نمی تواند با آن برخوردی خارج از چارچوب‌های اخلاقی و قانونی بکند.