http://www.bbcpersian.com

18:14 گرينويچ - شنبه 11 ژوئن 2005

تاثير گسترش شکاف دارا و ندار بر انتخابات ايران

بيکاری و فقر از جمله مهمترين مسايل ايران امروز است. در حالی که ايرانيان برای انتخابات رياست جمهوری آماده می شوند، فرانسيس هريسون، خبرنگار بی بی سی در تهران، يک روز را با زنی نظافتچی سپری می کند که برای امرار معاش خانواده خود تلاش می کند.

ساعت شماطه دار طاهره خانم ساعت شش صبح شروع به زنگ زدن می کند و روزی بلند برای اين زن ۶۰ ساله آغاز می شود که تنها نان آور خانواده ده نفره اش در جنوب تهران است.

شوهر و پسرانش نمی توانند کاری بيابند.

در حال حاضر بيکاری جدی ترين معضل اقتصادی و اجتماعی در ايران است. نامزدهای انتخابات رياست جمهوری وعده اشتغالزايی می دهند، اما معلوم نيست که می توانند به اين قولها عمل کنند يا خير.

طاهره خانم گلايه می کند: "وقتی می رويم و به آنها رای می دهيم، وعده و وعيد می دهند. می گويند مدرسه های جديد می سازيم و گاز و آب لوله کشی برايتان می آوريم. اما وقتی برنده می شوند، ما را کاملا فراموش می کنند."

بعد از سالهای تاريک جنگ عراق عليه ايران اکنون پول بيشتری در دست ايرانيان است، ولی تورم هرگونه مزايای اين شناوری نقدينگی را برای افراد بی بضاعت از بين می برد.

شيرزاد بزرگمهر، سردبير روزنامه ايران نيوز به بی بی سی گفته است: "شکاف بين فقير و غنی رو به افزايش است."

بيست و شش سال بعد از انقلاب، نامزدهای رياست جمهوری لفاظی درباره کمک به مستضعفان را تکرار می کنند، اما شکاف ثروت کماکان قابل توجه است.

طاهره خانم می گويد: "اوضاع هر روز برايم بدتر می شود."

با وجود بدبينی اش، وی قصد دارد رای بدهد. او هنوز تصميم نگرفته است به کدام نامزد رای بدهد، اما حس می کند رای دادن وظيفه ای شرعی است.

طاهره خانم می گويد که می خواهد به نيابت از بيکارانی رای بدهد که توانايی مالی ازدواج ندارند يا به مواد مخدر روی می آورند.

کاپوچينو با صندل صورتی

بعد از صحبانه ای سريع در کف آشپزخانه محقر خانه اش، طاهره خانم چادر سياه خود را بر سر می کشد و مهيای سفری طولانی به آن سوی شهر می شود.

وی شش روز هفته به بالای شهر می رود تا خانه پولدارها را نظافت کند. سه ساعت طول می کشد تا به سر کار برسد و در خلال اين سفر بايد دو بار اتوبوس عوض کند و دو دفعه سوار تاکسی شود.

شمال تهران دنيای ديگری است، بيلبوردها ساعتهای لوکس و لوازم الکترونيکی گران قيمتی را تبليغ می کنند که طاهره خانم هرگز نمی تواند خواب خريدشان را ببيند.

امروز او در آپارتمانی مجلل کار می کند که صاحبش يک طراح داخلی ساختمان است.

کارفرمای وی، فريبا، روسری بسيار شيک صورتی، همرنگ با صندلهايش، بر سر دارد و يک پيراهن بلند هندی سفيد پوشيده و برای مهمانانش کاپوچينو درست می کند.

نامريی در خيابان

همچنين اين دو زن درباره انتخابات دغدغه های کاملا متفاوتی دارند.

فريبا می گويد: "قصد ندارم در اين انتخابات رای بدهم و فکر می کنم اکثر مردم، مخصوصا جوانها، همين احساس مرا دارند."

وی نگران شمار نامزدهايی است که برای شرکت در انتخابات رد صلاحيت شده بودند.

فريبا می گويد: "به نظرم انتخابات بايد در آزادی مطلق برگزار شود و مردم از گروه های مختلف اجازه يابند در آن رقابت کنند، ولی متاسفانه با اين که نامزدها تحصيلکرده و روشنفکر بودند، اما اجازه شرکت نيافتند."

طاهره در پايان يک روز طولانی نظافت، دوباره چادرش را سر می کند، دستمزدش را می گيرد و در يکی از خيابانهای تهران ناپديد می شود، جايی که فقر وی را نامريی می سازد و تهيدست به جنوب تهران بازمی گردد.

در حالی که از زير پوسترهای عظيمی می گذرد که مردم را دعوت به رای دادن می کند، طاهره فقط آرزو می کند رييس جمهوری به قدرت برسد که مشکلات مستضعفان را از سرش بازنکند.

مفاهيمی نظير آزادی سياسی برای کسی که در کشوری با دومين ذخاير بزرگ نفت دنيا هنوز برای امرار معاش خانواده خود جان می کند، معنی ندارد.