هفته فرهنگ و هنر، روز عاشقان و جانشین قمر در خیابان

هفته‌ای که روز جهانی عاشقان در آن ادامه یافت و همه منع و بندها و اخطار و انذارها هم نتوانست دل‌های به رنگ خون را از سکه بیندازد، هفته‌ای که در کنار مرکز هنرهای رسمی، زنی تنها و بدون سر و ‌صدا ممنوعیت اجرای خیابانی نوازندگان و آوازخوانی زنان را به چالش کشید. نمایش پادشاهی که می‌خواهد با تمام جهان بخوابد، بر صحنه بود و بی‌تابستان که پایه‌های لرزان خانواده را در جامعه بحران‌زده نشان می‌دهد. نمایشگاه هنری کودکان کار و حاشیه نشین. و مرگ جوان اولی که جا ماند.

حق نشر عکس TablouMag

چند روز پی در پی برای عاشقان

روز عاشقان که به پایان رسید، عکس‌ها و فیلم‌ها نشان داد که در تهران و خیلی از شهرها مشتاقان ولنتاین مخفی، حتی با صف روبرو بوده‌اند. مغازه‌هایی با جعبه‌های قلب مانده از رنگ قرمز و بادکنک‌هایی براق و قرمز باز به شکل قلب در همه جا آویزان. حکایت این تناقض به نشریات معتبر جهانی هم کشید. آنها بیشتر از جنبه سیاسی با نگاه به این که منع‌های فرهنگی جمهوری اسلامی بی‌اثر است، گزارش‌های خود را به پایان رسانده بودند، اما روزنامه‌نگاران ایرانی با لبخندی پنهان از رونق روز عاشقان خبر دادند و تازه در این میان سینا عطایی در ترنج خبر داد که جشن سپندارمذگان یا جشن اسپندگان که روز عشق ایرانی است و از قرون باستان معمول بوده و با روز ۲۵ بهمن برابر می‌شود. این جشن در ایران، هند، افغانستان، تاجیکستان، جمهوری آذربایجان و ایرانی تباران اروپا و آمریکا برپا داشته می‌شود.

چنین شد که نه تنها روز عاشقان در شهرهای بزرگ در ۲۵ بهمن برپا شد بلکه تا دو هفته‌ای هم ادامه یافت.

در میان همه نوشته‌های ترش و شیرین رسانه‌ها درباره منع و بند روز ولنتاین، سهند ایرانمهر دست به دامان متون قدیم شد تا بدانیم که عشق از کجا آمده است:

بدان كه عشق را از "عشقّه" گرفته اند و "عشقه" گياهي است كه آن را "سن" و "مهرگیا" گويند و ما او را "اسَس" گوييم و در نشابور سرند" گویند. آن گياهی است كه كس نبيند كه از كجا بر آيد؟ و كی بر آيد؟ آن وقت بيند كه بر سر درخت رسيده باشد و درخت را به صفت خويش گردانيده و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند. هر چند كوشی تا از درخت آن را باز كنی و نتوانی و بسيار رنج گيری، آخر؛ بازو برنیابی، اگر يك ذرّه از آن بر درخت بماند همه درخت را فرا گيرد. سرمای زمستان آن را خشك تواند كرد و بس. اما چندان باشد كه گرماي تابستان باز پيدا آيد، او هم باز سر پی خويش شود و چون بنگری باز سر درخت رسيده باشد و با آن درخت از دو كار يكی بكند: يا درخت را خشك كند و از بن ببرد و يا داغ خويش بر وي نهد كه هرگز از داغ وي خالي نباشد. "عشق" را از اين "عشقه" گرفته اند و "عشقّه" اين گياه است. چون اصل عشق بدانستی كه او چه كند آنگه بيان او آسان شود و زود دريابی و عشقت آرزو كند و همه با عاشقان، خواهي كه نشيني.

متن از "انیس الناس "شجاع شیرازی است و نقلِ سخن احمد جام نامقی

حق نشر عکس Asso

جانشین بیصدای قمر

یک رهگذر ابتدا از یک اجرای هنرمندانه در مقابل تالار وحدت، همزمان با جشنواره موسیقی فجر خبر داد. نوشت اعتراضی تکان دهنده که با اشک همراه بود از مرغ سحر علیه "ممنوعیت اجرای خیابانی نوازندگان و آواز زنان".

ساعتی بعد نوشته الهام زارع نژاد در دنیای مجازی دست به دست شد: "همزمان با سی و چهارمین جشنواره‌ی موسیقی فجر، اجرایی در خیابان داشتم در مقابل تالار وحدت، اجرای ناله سرکن. مخاطبین من در خیابان آزاد بودند به اجرای من واکنش نشان بدهند. در خیابان ایستادم و با خیال این که کار من جزیی از بخش آزاد جشنواره است برنامه‌ام را اجرا کردم. با رعایت کامل موازین اخلاقی و قانونی برای اجرای بانوان، یعنی با همان حجابی که همیشه در تالار داشته‌ام در اجراهای رسمی، و همان نخواندنی که در خیابان و کنسرت‌ها باید رعایت شود. این‌گونه است اجرای بانوان به یاد قمرالملوک وزیری که در آن لحظه من دانه‌ی کاشته‌ی او بودم که ریشه کرده‌ام، در زیر بارانی که اگرچه بی‌موقع بود، اما بارید بر تمام حنجره‌های خاموش و به رقص در آمد روی سازهایی که بر کف زمین خواباندمشان".

به نوشته این روزنامه‌نگار: "اجرایم برای صداهایی که برای خواندن ترکِ وطن می‌کنند، برای نگاه پرحسرت دختر نوازنده‌ی اصفهانی که پارسال نگذاشتند روی صحنه برود و برای تمام زنان سرزمینم بود که لالایی‌هایشان هم بی‌صداست. اگرچه گالری نداشتم که در آن برنامه‌ام را اجرا کنم اما خیابان برای تمام برنامه‌هایمان متعلق به ماست. اگرچه دیواری نداشتم اما آسمان میخ‌های ما را محکم نگه می‌دارد".

در پایان دلنوشته این هنرمند آمد: "باران بارید. دوستان هنرمندم کنارم بودند، گریستند، خواندند و همه سبکبال به خانه بازگشتیم. من قمر بودم و زمین خیابان، گراند هتلِ من برای خواندن مرغ سحر با صدای بی صدا که گاهی خاموش به هزار زبان در سخن است".

حق نشر عکس Pana

پتک بی تابستان

نمایش بی‌تابستان به نویسندگی و کارگردانی امیررضا کوهستانی، بعد از اجرای تابستان پیش در تهران و اجراهایی در بهار و پاییز در اوینیون، بازل، لاشادوفن، بروکسل، مولوز و مونیخ، هفته پیش برای ١٧ شب در تئاتر مستقل تهران، مدرسه‌ای را با چرخ فلکی در میان صحنه و دیوار نوشته‌هایی آشنا، در برابر چشم‌ها نشاند تا تصویر یک جامعه بحران زده باشد و به نوشته احمد محمد تبریزی "حیاط مدرسه، نمایی از روابط انسانی جامعه و خانواده‌ها را به ما نشان دهد که هر کدام درگیر بحرانی هستند. پایه‌های لرزان خانواده‌ها، از بحران روابط سخن می‌گوید و بغض‌های فروخفته‌ای که نسل به نسل دست به دست می‌شود".

در حیاط مدرسه بی‌تابستان روابط پشت پرده در مدارس توصیف می‌شود، از نگاهی ایدئولوژیک که بر نظام آموزشی سایه انداخته تا حکمرانی پول بر روابط کارکنان. نمایش در همان اولین صحنه پتک سنگین شعارزدگی را بر سر مخاطبش می‌کوبد.

منتقد معتقدست: "شوهر ناظم( سعید چنگیزیان) بیکار است و ناظم مدرسه(لیلی رشیدی) برای کاهش هزینه‌ها و دادن شغلی به شوهرش کلاسی به او می‌دهد. ورود مرد به یک مدرسه دخترانه، بحران را در مدارس نشان می‌دهد. مرد به عنوان فردی متمایز از بقیه، به عنوان تنها نرینه وارد مدرسه می‌شود و در این میان یکی از دانش‌آموزان عاشق این تمایز و تفاوت می‌شود. برای دانش‌آموزانی که در محیط پیرامون‌شان غیر مادینگی چیز دیگری ندیده‌اند، حضور یک مرد جاذبه ایجاد می‌کند. برای بچه‌ها که درک درستی از روابط زنانه و مردانه ندارند همین متفاوت بودن مرد با بقیه ایجاد جاذبه می‌کند. جاذبه‌ای بحران‌زا که بچه باید آن را در وجودش سرکوب کند و با این سرکوب بزرگ شود و شبیه زنی مثل مادرش شود".

در صحنه پایانی نمایش بی‌تابستان ناظم و شوهرش و مادر روی چرخ فلک حیاط مدرسه نشسته‌اند. تماشاگران وقتی بلند می‌شود پتک فرود آمده است.

احمد رضا کوهستانی پرکارترین نمایشنامه‌نویس و کارگردانی ایرانی در صحنه جهانی است او را کیارستمی تئاتر ایران لقب داده‌اند. وی ۲۰۰ نمایش در خارج از کشور اجرا کرده. هشت ماه قبل از پیروزی انقلاب در شیراز به دنیا آمده و هجده ساله بود که اولین داستان کوتاهش را نوشت و بعد جذب سینما شد و برای تحصیل کارگردانی تئاتر در دانشگاه منچستر مشغول به تحصیل شد، اولین نمایشنامه‌اش "و روز هرگز نیامد" در سال ۷۷ نوشت که هرگز اجرا نشد. پس از آن نمایشنامه‌ها نوشت و در جشنواره‌های متعدد بین‌المللی به صحنه برد. از جمله آنها می‌توان به: "قصه های درگوشی، رقص روی لیوانها، تجربه های اخیر، در میان ابرها، اتاق یک نفره، خون خشک، سبزی تازه، کوارتت، سفری به شمال، اتوپیاها(اپیزود ماهی های سائومیگل، ۱۷ دی کجا بودی؟ ، ایوانف، دیوار چهارم، سالگشتگی، شنیدن، تاکسی نوشت، بی تابستان" اشاره کرد.

بی تابستان، هم در نمایش نخستین خود در تهران و هم حضور در شهرهای مختلف اروپا با حضور لیلی رشیدی، سعید چنگیزیان و مونا احمدی در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت. لیلی رشیدی که حضورش را منتقدان در این نمایش برجسته دیده‌اند برای اولین‌بار در این نمایش با کوهستانی کار کرده است.

حق نشر عکس Honaoline

زکات عقل، اندوهی است طویل

"توجه: تماشای این نمایش به افراد زیر ۱۶ سال، بیماران صرعی، اعصاب و روان توصیه نمی‌شود"، با این آگهی علی شمس نویسنده و کارگردان، آخرین کار خود را چنان در دل‌ها نشاند که جشنواره تئاتر فجر پایان گرفت اما نمایش "وقتی خروس غلط می خواند" تمدید شد، این‌بار در تماشاخانه ایرانشهر. یکی نوشت این رئالیسم جادویی نیست بلکه جادوی واقعی است.

در خلاصه نمایش نوشته بودند: "وقتی زمان به جای افقی بودن، عمودی بر هستی ما قرار می‌گیرد گذشته، آینده و آینده، گذشته می‌شود. وقتی خروس غلط می‌خواند نمایشی غیرمتعارف و با روایتی غیرخطی‌ست که در آن پیرنگ و روابط به تعویق انداخته می شود".

اما آرش پارساپور که منتقد نمایش هم هست نوشت: "علی شمس، داستان یک دیکتاتور را برای ما به تصویر می‌کشد و روایت زندگانی او را از دورانی که نطفه‌اش تشکیل شده تا آینده و لحظه سقوطش. این دیکتاتور که جوانی مبارز در حزب بوده، ذره ذره پیشرفت می‌کند و تبدیل به پادشاهی می‌شود که دنیا را ویران می‌کند و برای همین خودش تصمیم می‌گیرد که همه چیز را راست و ریست کند. پادشاهی که کشورها را مثل زنان زیبا می‌بیند و تصمیم می‌گیرد آنها را 'فتح ' کند و 'کشور گشایی ' کند؛ پادشاهی که از خودش می‌پرسد چطور می‌توان با یک کشور خوابید".

به نوشته این منتقد: "قرار است ما در اولین صحنه شاه کشور از دست داده و پشیمان را در اولین امر ترغیب‌کننده‌اش به فتح الفتوحاتش یعنی خواب و دنیای رؤیا ببینیم. کارگردان با آگاهی کامل و درستی که از این امر دارد 'فنقیه ' را به شکل زن زیبایی در رؤیا به چشم بازیگر می‌آورد و او را تشویق می‌کند تا برای به دست آوردن و فتح او شمشیر بکشد. 'فنقیه خانم زیبا ' از رم هم به‌عنوان زیبایی دیگر نام می‌برد تا او را ترغیب کند به کشورگشایی. در این صحنه علاوه بر بازی‌های حساب شده و کارگردانی دقیق علی شمس، توجه به نسبت شهوانی کشورگشایی و زن، گفتمان قدرت مردانه و خود 'فتح کردن ' بسیار جالب توجه و درست بیان شده است".

اما در بخش نظرهای سایت تیوال گفتگوی اصلی بر سر زیبایی متن است.محمد لهاک بخشی از متن نمایش را نوشته و ثبت کرده:

شمشیرتو تیز کن و با شمشیرت منو فتح کن

چطور میشه با یک کشور خوابید

اگر خواب باشی میشه خوابید

من خوابم؟

تا ده دقیقه دیگه که خروس بخونه آری خوابی.

کاش هیچ زمان خروس نخونه

همیشه بین گوشت و خاک، من ترجیحم به گوشت و خونه

دیگرانی از بلیت چهل یا ۴۰ هزارتومانی را خریده و از آن لذت برده اند، از جمله به یاد می آورند نقل های از تذکره الاولیا عطار را:

و گفت :

هر چیز را زکاتی ست

و زکات عقل

اندوهی ست طویل...

حق نشر عکس HTI

آثار حاشیهنشینها و کودکان کار

آخر هفته گروە ھوای تازە با ھمکاری خانە ھنر کژوارت، نمایشگاە با خاک و از آفتاب بود

مجموعەای از نقاشی‌های کودکان کار و حاشیه‌نشین.

در بهار امسال هم گروه خیریه هوای تازه، نمایشگاه نقاشی کودکان و نوجوانان حاشیه‌نشین را با عنوان "نهر و نهال" در خانه هنرمندان برپا داشته بود. هوای تازه ایران، یک گروه مردمی است که متشکل از هنرمندان و مددکاران اجتماعی است و فعالیت‌هایی برای کمک به کودکان کار، اقشار حاشیه‌نشین و آسیب‌دیده اجتماعی انجام می‌دهد.

در آن هنگام گفته شده بود که ۹۹ درصد کودکان و نوجوانان حاشیه‌نشینی که نقاشی‌هایشان در این نمایشگاه روی دیوار رفته است، خانواده‌های سالمی دارند اما شرایط زیستی مناسبی ندارند و حاشیه‌نشینی سبب آسیب به این کودکان شده است. اولین تاکید گروه ما این بود که کاری کنیم این کودکان دیده شوند و برپایی این نمایشگاه، بخشی از پروسه دیده شدن آنها توسط مردم است تا در کنار آن، حمایت مالی در قالب خرید تابلوها نیز برای این کودکان صورت گیرد.

نمایشگاه نقاشی "نهر و نهال" به کودکان کوره‌های آجرپزخانه محمودآباد تهران اختصاص داشت و قدم اول بود، اما در نمایشگاه پایان هفته در خانه هنر گژوارت، زنان حاشیه نویس، به زبان دیگر مادر کودکان کار هم کارهای دستی خود را ارایه کردند.

حق نشر عکس Film o honar

جوان اولی که نماند

فرج ساجدی در اوایل دهه پنجاه، هنوز شانس آن داشت که جوان اول سینما شود، گرچه او که از اولین هنرپیشه‌های تحصیل کرده در رشته بازیگری بود، هرگز نتوانست صف جوان اول‌های پول‌ساز سینما را بشکند. بهروز وثوقی، فردین و ناصرخان ملک مطیعی خط اول فیلمفارسی را اشغال کرده بودند.

آن نظامی‌زاده از زمانی که بیست و چند سال داشت به سینما پیوست. فهرست فیلم‌هایش بلند است، اما هرگز چندان چشمگیر نبودند، حتی وقتی بلیت فراوان فروختند. با هم ولی تنها، شیر خفته، گل خشخاش، پاشنه طلا، پری خوشگله، زنجیری، گدای میلیونر، هفت دلاور، آب نبات چوبی، کافر، مرد اجاره‌ای، رضا چلچله، پسر زاینده رود، پنجره و ... عنوان فیلم‌هایش است.

چنین بود که وقتی تماشاخانه‌ای در ضلع جنوبی پارک شهر ساخته شد و نامش را نهادند ۲۵ شهریور تا مطابق رسم زمان، یادآور آغاز سلطنت محمدرضا شاه باشد، فرخ ساجدی دومین کسی بود که به مدیریت داخلی آن برگزیده شد و سالیانی در این پست ماند. اولین اثری که در مهرماه ۱۳۴۴ در این تماشاخانه جدید روی صحنه رفت "پهلوان اکبر می‌میرد" نوشته بهرام بیضایی و به کارگردانی عباس جوانمرد بود.

این نمایش در مراسم افتتاح مورد توجه پادشاه قرار گرفت و پس از آن شهرقصه که از حالت نمایش رادیویی خارج شده و بارها در خانه پیش آهنگی شهناز و هم در جشن هنرشیراز به نمایش درآمده بود به انتخاب بیژن مفید در تماشاخانه ۲۵ شهریور به صحنه رفت.

فرخ ساجدی که دیگر دریافته بود جوان اول سینما نخواهد شد، در آن سالیان همه عشق و علاقه خود را در ادامه تماشاخانه ۲۵ شهریور گذاشت. به گفته مدیران هنری وزارت فرهنگ و هنر که اداره این تماشاخانه را به عهده داشتند این مدیر جوان نقش مهمی در تدارک امکانات جدید و برپا داشتن این تماشاخانه به عهده داشت در حالی که انتخاب نمایشنامه‌ها و امور هنری مربوط به او نبود و به اداره کل هنرهای دراماتیک مربوط می‌شد.

ساجدی به دور از سینما و تماشاخانه در گوشه‌گیری از هنر گذراند و سرانجام بعد از چهلمین سالگرد انقلابی که مهری به او نشان نداد، در ۷۵ سالگی درگذشت.

موضوعات مرتبط