اسراییل سپاه پاسداران را آچمز کرده است؟

هواپیمای سوخت‌رسانی بوئینگ کی‌سی -١٣٥به همراه جنگنده‌های جت اف- ١٦ در نمایش هوایی تل‌آویو در ماه مه حق نشر عکس Getty Images
Image caption هواپیمای سوخت‌رسانی بوئینگ کی‌سی -١٣٥به همراه جنگنده‌های جت اف- ١٦ در نمایش هوایی تل‌آویو در ماه مه ٢٠١٩

حملات اسراییل علیه اهداف متعلق و وابسته به سپاه پاسداران ایران در سوریه حالا دیگر به یک خبر عادی تبدیل شده است.

گسترش این حملات به عراق و نقاط دیگر مثل یمن هم، بتازگی هم در سخنان نخست وزیر اسراییل، بنیامین نتانیاهو، مطرح شده و هم روی زمین و در عمل، حملات علیه اهداف حشدالشعبی در عراق به اسراییل نسبت داده شده اند. با این وضع، سوال اصلی این است که آیا اسرائیل از واکنش مستقیم و غیرمستقیم ایران به این حملات هراسی ندارد؟ و حالا که ظاهرا ندارد، چرا حکومت ایران که روی موشکهایش شعار نابودی اسرائیل را می نویسد، در عمل به نقطه ایی رسیده که شعارش را تهران می دهد، ولی این اسرائیل است که دست به اقدام می زند و تهران فقط سکوت می کند؟ و نتیجه این زدنها و سکوتها، از نظر نظامی و سیاسی چیست؟

اسرائیل و استراتژی حمله برای دفاع زودهنگام

دولتمردان تل آویو در حدود هفتاد سالی که از ایجاد اسرائیل می گذرد، همیشه روی این خط حرکت کرده اند که حمله زودهنگام را بر یک دفاع دیرهنگام ترجیح می دهند. این استراتژی نظر به کوچکی سرزمینی، محیط امنیتی درون و بیرونی و چرخش بازیگران منطقه ای در دسته بندی کشورهای بی طرف، دوست و دشمن، زمینه های واقع بینانه‌ای دارد. مهمترین مثالهای حملات پیشدستانه اسرائیل در سه حوزه اتفاق می افتند: نظامی، امنیتی و راهبردی.

در حوزه نظامی به حمله پیشدستانه در جنگ ۱۹۶۷ بر می خوریم. در حوزه راهبردی، به حملات به راکتورهای عراق (۱۹۸۱)، سوریه (۲۰۰۷) و در حوزه امنیتی، به ترورهای پرشمار مثل زدن عباس موسوی، رهبر حزب الله لبنان (۱۹۹۲) و محمود المبحوح ، فرمانده شاخه نظامی حماس در جریان سفری به دوبی (۲۰۱۰) می‌توان اشاره کرد.

ترور چند نفر از افراد مرتبط با برنامه اتمی ایران که به "ترور دانشمندان اتمی" توسط اسرائیل معروف شد هم در دسته بندی حملات پیشدستانه قابل شناسایی هستند، ولی رسوایی اخیر دستگاه اطلاعاتی ایران در ماجرای اعتراف گیری از افراد بیگناه و جا زدن آنها بعنوان عوامل تربیت شده توسط اسرائیل برای این ترورها، و اعتراف سخنگوی دولت ایران به "دلجویی" از این افراد، این پرونده را در رمز و راز بیشتری فرو برد، به این شکل که حالا تقریبا این نتیجه گیری دور از ذهن نیست که اگر این ترورها کار عوامل مستقیم اسرائیل بوده یا بصورت ترکیبی و مشترک صورت گرفته، دستگاه اطلاعاتی ایران در کشف عوامل و پاسخ بعدی احتمالی شکست خورده و برای حفظ آبروی خود و نظام، یک عملیات فریب را با استفاده از قربانیان ایرانی، برای گمراه کردن ملت ایران، اجرا کرده است.

حق نشر عکس Fars
Image caption موشک قدر ایران در شلیک آزمایشی در ارتفاعات البرز که بر رویش نوشته شده است: "اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود

شعار در تهران، عمل توسط تل آویو؟

با انقلاب ۵۷ در ایران، کشوری که در دسته بندی اسرائیلی ها، یک کشور دوست و حداکثر بی طرف (در برخی مسائل بین اعراب و اسرائیل) محسوب می شد، در دسته بندی دشمن قرار گرفت.

اصرار هدفمند حکومت ایران برای تبلیغ علنی دشمنی با اسرائیل در یک دهه گذشته وارد مرحله داغتری شد، چرا که در بیان رهبر حکومت ایران و کادر رهبران نظامی و سیاسی کشور، شعار نابودی اسرائیل بشکلی بی سابقه ورد زبانها شد. ولی با تبدیل قیام در سوریه در سال ۲۰۱۱ به یک جنگ داخلی و بعد تبدیل شدنش به یک جنگ نیابتی و حضور نیروهای فرامنطقه ای مثل آمریکایی ها و روسها، میدانی برای محک زدن شعارهای آتشین سیاستمداران و نظامیان ایران پیدا شد. اسرائیل که استراتژی نظارت دقیق بر جنگ سوریه و جلوگیری از تبدیل سوریه به لبنان دوم (با بازیگری حزب الله لبنان به نفع ایران) را برای خود تعریف کرده بود، حملات جراحی گونه برای زدن هر آنچه که توازن قوا در بازی ایران و اسرائیل را بهم بزند را در دستور کار قرار داد.

سال گذشته ارتش اسرائیل اعلام کرد ظرف هجده ماه، دویست حمله علیه نیروها یا مواضع ایران در سوریه انجام داده است. انجام این حملات برای اسرائیل آنقدر حیاتی بود که حتی بعد از ساقط شدن یک هواپیمای گشتی روسیه توسط پدافند سوری در جریان یکی از حملات اسرائیل به اهداف ایرانی، اسرائیل با روسیه به تفاهم رسید و بعد از یک دوره نسبتا کوتاه، شدت این حملات را بار دیگر افزایش داد. گویی روسها که حکم نوعی متحد را برای تهران پیدا کرده اند، در نزاع رو و پشت پرده ایران و اسرائیل، در بهترین حالت، بیطرف ایستاده اند؛ حتی در میدان جنگی مثل سوریه که در آن روسها، تقریبا همه کاره اند.

جالب است که اسرائیلی که معمولا در این قبیل حملات به سیاست نه تایید، نه تکذیب متوسل می شود، رفته رفته با مشاهده انفعال سپاه پاسداران در مقابل این حملات، به موضعگیری علنی روی آورده و با حالتی از غرور و افتخار از این حملات سخن می گوید. تازه ترین شاهد، حرفهای اخیر بنیامین نتانیاهو است که گفته دامنه این حملات به هرجایی که نیروهای نظامی و امنیتی اسرائیل صلاح بدانند، گسترش خواهد یافت.

او از عراق با ذکر اسم نام برده و انفجارهای هفته های گذشته در برخی سایت های تحت کنترل نیروهای معروف به حشدالشعبی مثالی از عملی شدن اجرای استراتژی "زدن ایران در هر جا" بشمار می رود.

شدت حمله امروز در عقربای سوریه علیه جایی که مکان نگهداری "پهپادهای قاتل" متعلق به طرف ایرانی و ماجرای دو پهپاد در لبنان، هم این پیام را داشت که اسرائیل هیچ ابایی از بالا کشیدن فتیله درگیری ها ندارد. همزمانی این حملات با نشست رهبران هفت کشور صنعتی جهان در فرانسه و تلاشهای سه کشور اروپایی برای زنده نگه داشتن پیکر نیمه جان توافق اتمی برجام، نوع نگاه و اقدام اسرائیلی ها در صحنه امروز سیاسی جهان را هم نشان می دهد.

حال سوال اینجاست که چطور است که ایران شعار برخورد با اسرائیل و "نابودی" می دهد، ولی این اسرائیل است که دست به حمله می زند؟

حق نشر عکس Getty Images
Image caption سربازان حشد الشعبی در حویجه عراق، در حال آماده شدن برای حمله به دولت اسلامی در این شهر، سپتامبر ٢٠١٧

وضعیت آچمز حکومت و نظامیان ایران در مقابل اسرائیل؟

اگر حجم هزینه های اعزام نیرو از ایران، جذب هواداران و نیروهای همسو، تدارکات و تلفات ، سازماندهی و آموزش، مسلح سازی، انبار سازی سلاح هایی مثل موشک و غیره برای سناریوهای آینده در عراق، سوریه و دیگر نقاط را در نظر بگیریم، می‌توان درک کرد که حکومت ایران در نبردی که در حدود ده سال گذشته با وقوع جنگ سوریه در آن با اسرائیل درگیر شده، چه هزینه نجومی را بجان خریده است.

ستون اصلی حضور ایران در جنگ سوریه و هزینه هایش هم حفظ کارت بازدارندگی در مقابل اسرائیل از طریق از دست ندادن سوریه و حکومتش بود. با شروع حملات اسرائیل به اهداف ایرانی و همسو با ایران در سوریه، و سکوت سپاه و حکومت ایران، چنین بنظر می رسید که تهران فکر می کند که حجم اهدافی که اسرائیل موفق به زدن آنها می شود، در مقایسه با حجم موفقیتی که در ایجاد سایت و انبار سلاح و جاگیری های حساس برای حکومت ایران بدست می آید، توجیه کننده سکوت درمقابل این حملات هست.

حکومت ایران نشان داده که برای رسیدن به یک هدف، اگر بتواند برسد، توجه زیادی به هزینه ها ندارد. مگر اینکه هزینه ها مثل ماجرای سالهای آخر جنگ عراق و ایران، به مرحله کمرشکنی برسند. از این رو، شاید برای حکومت و دستگاه نظامی ایران، از دست دادن دهها ایرانی و دهها غیر ایرانی و نابودی تجهیزات نظامی و غیر نظامی ارسالی هزینه قابل قبول و چه بسا ناچیز باشد. ولی هست؟

حکومت ایران از زبان رهبر این کشور، بارها به جنگ های قبلی حزب الله لبنان و اسرائیل (۲۰۰۶) و حماس اشاره کرده و نوع سلاح و حجم آتش آنها در پاسخ به حملات اسرائیل را نشانه چرخش موازنه قوا معرفی می کند. در حالی که بخشی از این استدلال، با واقعیات تسلیحاتی، قابل توجه بنظر می رسد، ولی گسترش حملات اسرائیل علیه اهداف ایرانی از سوریه به سراسر منطقه و حتی فراتر از آن، گویای یک وضعیت یک طرفه‌ جدید نیست؟

بخش بزرگی از تصویر این است که حکومت ایران در وضعیتی قرار گرفته که اراده و جرات سیاسی برای پاسخگویی مستقیم و غیرمستقیم نظامی و شبه نظامی به حملات اسرائیل را از دست داده است.

این وضع دلایل مختلفی دارد. در حوزه سیاسی، حضور شخصیتی مثل دونالد ترامپ در کاخ ریاست جمهوری آمریکا، خروج ترامپ از برجام، و ترکیب اطرافیان او و بویژه نگاه یا امید حکومت ایران به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده در آمریکا در محاسبات حکومت ایران برای نحوه پاسخ گویی به حملات اسرائیل مهم بنظر می رسند.

شدت تحریم های دولت ترامپ علیه ایران که با وجود مخالفت های متحدان اروپایی هم موفق شده تا هم جلوی ابتکار اروپایی ها را بگیرد و هم فروش نفت ایران را تقریبا به صفر برساند، و وضعی که ایران در مقابل همسایگان جنوبی حوزه خلیج فارس و بویژه با عربستان و امارات دارد و تنش های نظامی در آبهای جنوب، وضعیتی را ایجاد کرده که حکومت ایران گزینه سکوت و تحمل را بر پاسخ گویی به حملات اسرائیل ترجیح دهد. ولی ظاهر سیاسی وضع موجود برای حکومت ایران هم غیرقابل توجیه است و هم ضربه مهلکی در نزد افکار عمومی در داخل ایران و منطقه محسوب می شود. شاید بشود گفت که حکومت ایران و سپاه پاسداران در این تصویر، قربانی زود و زیاد حرف زدنهای شعاری خود در مقابل اسرائیل شده اند.

حکومت ایران احتمالا از این احتمال در هراس است که اگر پاسخ دادن به حملات اسرائیل باعث شود اسرائیل در داخل خاک ایران دست به عملیات نظامی بزند و یا حجم عملیات خود در منطقه را بشدت افزایش دهد، آنوقت ممکن است پای ارتش آمریکا به یک درگیری پرهزینه برای ایران باز شود.

نارضایتی داخلی که حالا با بازداشت های گسترده، فساد مقامات مختلف و اثرات تحریم به سطوح بالایی رسیده، از دید حاکمان ایران قاعدتا پنهان نیست و تجربه سرعت شعله ور شدن درگیری ها در سوریه و حتی عراق هم اثر روانی خاص خودش را دارد.

اسرائیل با درک وضعیت آچمز گونه حکومت ایران و سپاه پاسداران، دست خود را برای حملات به اهداف ایرانی باز می بیند تا جایی که ایسرائیل کاتز، وزیر خارجه اسرائیل حالا صحبت از آن می کند که "ایران، سر افعی است، و قاسم سلیمانی، دندان‌های افعی".

جالب است که اسرائیل در حالی دست به این حملات و بیان این تهدیدات می زند، که سپاه پاسداران در ایران حالا تحت مدیریت جدیدی قرار گرفته که در نگاه به موضعگیریهای گذشته ی رهبران جدید سپاه، کمتر کسی تصور می کرد که گویندگان آن سخنان آتشین علیه اسرائیل، حالا در سکوتی کر کننده، پذیرای حملات اسرائیل در هر نقطه و هر سطحی علیه اهداف ایرانی شده اند.