'بولدوزر' وارد می‌شود؛ چگونه سیاست 'هویتی' بر سر پیکار طبقاتی 'کلاه' می‌گذارد

ناظران

بوریس جانسون نخست‌وزیر بریتانیا در ویدئویی تبلیغاتی برای انتخابات عمومی ۲۰۱۹ که منجر به پیروزی او بر حزب کارگر شد، سوار بر بولدوزری، فاتحانه دیواری را خرد می‌کند که بر روی آن نوشته شده "برگزیت را به سرانجام برسانیم". امیرهوشنگ افتخاری‌راد نویسنده و مترجم این موضوع، انتخابات بریتانیا و سیاست هویتی را دستمایه‌ای برای نوشتن یاداشتی برای صفحه ناظران قرار داد.

چپ حق نشر عکس Getty Images
Image caption 'تاریخ جوامع تاکنون موجود، تاریخ پیکار طبقاتی بوده است'

آنگاه که طبقه متوسط (یا بخشی از آن) به طبقه خود خیانت کند در پیوند و همدستی با فرودستان، انقلاب (یا تحول سیاسی بزرگ) در آستانه وقوع است و آنگاه که بخشی از فرودستان به طبقه خود پشت کند، ماحصل مرده‌زایی خواهد بود.

از جمله نخستین عبارات مانیفیست کمونیست این است که "تاریخ جوامع تاکنون موجود، ... تاریخ پیکار طبقاتی بوده است." آیا آنگاه که پیکار طبقاتی در خروار غبار روزگار مدفون است، ماحصل تحولات برای فرودستان مرده‌زایی است؟ نقطه عزیمت این مقاله نتیجه انتخابات عمومی بریتانیا و وضعیت حزب کارگر و نسبت آن با یکی از نخستین مفاهیم مارکسیستی "پیکار طبقاتی" است. (معهذا، می‌دانیم که طبقه مفهومی پر چون و چراست و بر مبنای شیوه تولید حاکم در هر دوره دستخوش تغییراتی می‌شود. این، موضوع این مقاله نیست عجالتا آن را در همان معنای پرابهام بپذیریم اما در شرایط خاص بریتانیا حزب کارگر باید مسئله را طبقاتی می‌دید).

حق نشر عکس Getty Images
Image caption جرمی کوربین رهبر حزب کارگر

گفت‌وگوندارد که از پسِ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست‌زدایی از کلیه عرصه‌های زندگی، خاصه از خود عرصه سیاست در معنای پیکاری طبقاتی، پهنای خود را گسترد. این ایدئولوژی که جامعه طبقاتی، ذاتیِ جوامع است و بنابراین بهترین همزیستی، پذیرش رقابت در بازار آزاد است و یگانه راه دستیابی به دموکراسی، سرمایه‌داریست و تنش بین کار و سرمایه از تاریخ رخت بربسته، یگانه ایدئولوژی شهسوار در جهانِ منهای کمونیسم بود.

در بستر این شرایط، سیاست‌های هویتی جایگزین پیکار طبقاتی شد. "توحش "در جنگ‌های بالکان شاید نخستین بروز سروری سیاست هویت‌گرا در کارزار کارمزدبگیری می‌رفت که ریشه بدواند. این وضع تا سال‌ها دوام آورد و مدت‌ها چنین اندیشه می‌شد که تاریخ به سر آمده است و فرودست و بالادست به همزیستی بهشت‌گونه دست یافته‌اند. اکنون که تاریخ دیگر آبستن پیکار طبقاتی نیست، هویت‌ها در اشکال همزیستی آرام گرفته‌اند. اما شهسوار "اکثریت برای اقلیت" با بحران اقتصادی ۲۰۰۸ بار دگر رخ نمود. غولِ بحران باید در چراغ جادوی هویت‌های قومی و ملی فرو می‌رفت.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption با فروپاشی شوروی نمادهای کمونیست کم رنگ شد

چنین بود که سرمایه‌داری باید بحرانی را که خود زاینده آن بود، به گردن "غیر" بیندازد. غیر یا بیگانه یا به بیان دقیق‌تر، "مهاجران دم دست‌ترین" ظرفی بود که پسماند بحران باید در آن فروریخته می‌شد. مهاجران را عمدتا جنگ و فقر در سپهر سرمایه‌داری پدید آورد. مهاجران از دهه ۹۰ میلادی بدین سو، موید این‌اند که چگونه جنگ و فقر می‌تواند از آنها مسبب اصلی بحران اقتصادی سرمایه‌داری بسازد.

این چکیده‌ایست از چند دهه اخیر که بر ما عارض شد، همزمان باید یادآوری کرد که چگونه عرصه سیاست‌زدایی و به فراموشی سپردن پیکار طبقاتی در جوفِ سیاست‌های هویتی، تفاوت دولت و سرمایه که پیش از این، صحنه بازی سرمایه‌داری بود، وجهی دیگر از وضعیت تازه را رونمایی کرد.

عصر تاچر-ریگانیسم (نوکانیسم) که برخی از آن با عنوان "دوران تاریک" یاد می‌کنند، برای فرودستان و چپ‌ها پیشتر در دهه هشتاد آغاز شده بود، بعدتر موتور نولیبرالیسم می‌رفت که دور بگیرد، همزمان با افول مفهوم کمونیسم، بنیادگرایی دینی نیز در حکم تحفه تازه بازار روز رونق می‌گرفت. مبارزات رهایی‌بخشی و کارگری در سرکوب شدید حکومت‌ها نزول یافت؛ بخشی از آنها در طبقه متوسط تازه تاسیس تحت عنوان مشارکت در سرمایه از دهه‌ی پنجاه میلادی بدین سو جذب شد، افزایش جمعیت همزمان با پیشرفت تکنولوژی جایگزین کارگر شد. دولت و سرمایه پشتوانه یکدیگر بودند، یکی در اندیشه ارزش-افزوده بود و دیگری در وقت لزوم سرکوب می‌کرد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption پیوند تاچر و ریگان روزهای تاریکی را رقم زد

اما عصر تازه، عصر پس از تاچر-ریگانیسم، خواستار آن بود که سرمایه و دولت را ادغام کند تا نیروی کار(هر گونه کار) را یکجا ببلعد و تحت کنترل بگیرد. اگر پیش از این، سیاستمداران و سرمایه‌داران همزیستی و تبادل قوا می‌کردند، در عصر تازه چرا با هم ادغام نشوند: سیلویو برلسکونی زاده شد. او را شاید بتوان نخستین کسی دانست که از رهگذر ثروتش، دولت را گرفت. نمادی از این‌همانیِ دولت و سرمایه با ادبیاتی سخت عوام‌گرایانه. از آن پس، زنجیره‌وار شاهد بوده‌ایم که سیاست‌ورزی شکل دیگری به خود گرفت. دولت، چیزی نبود جز فرمانبر بانک‌ها و اکنون خود بانک بود. برقراری امنیت، نوعی کسب و کار شد: گرو گرفتن اقشار مختلف مردم در ازای نیروی کار و برقراری امنیت.

بدین ترتیب، خصلت قرن بیست ‌ویکم تا کنون را باید در دو چیز خلاصه کرد: تفوق سیاست‌های هویتی و کم شدن فاصله یا ادغام دولت و سرمایه، خیز سرمایه‌داری به سمت اقتصادی مالی- مجازی.

سربرآوردن دونالد ترامپ در آمریکا را باید ذروه‌ی چیزی دانست که بر جهان کنونی حاکم شده است. بحران سرمایه‌ که داعیه جهانی داشته، اکنون باید خود را تا حد گروه‌های هویتی، نژادی و اشکال ملی‌گرایی پایین آورد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption تظاهرات دانشجویان علیه تاچر دهه ۸۰ میلادی

نزاع انتخاباتی ترامپ چیزی نبود جز نزاعی درون سیستم وال‌استریتی که می‌خواست بحران ۲۰۰۸ را حل و فصل کند. شاید این، وجه طنزآمیزتری نسبت به ظهور کاریکاتوری ترامپ داشته باشد. این طنزآمیزی از دو وجه قابل اعتناست: شاید بتوان رد آن را به جنبش نود و نه درصدی یافت. چیزی که در آن جنبش که در ظاهر اصیل می‌آمد این بود که یک درصد در حال غارت جهان هستند و نود و نه درصد را تحت‌الشعاع ستم خود قرار داده است. حرفی است معتبر اما اگر همان زمان بپرسیم که یک درصد چه کسانی هستند شاید مسئله صورت دیگر پیدا کند. بدون تردید این یک درصد همه سرمایه‌داری نیست. این یک درصد همان بخش از سرمایه‌داری است که خاصه بعد از بحران اقتصادی ۲۰۰٨ (نمی‌توان از تشابهاتش با بحران ۱۹۲۹ و پیامدهایش چشم‌پوشی کرد) زودتر و سریع‌تر از مابقی بخش‌های سرمایه‌داری راه‌های چپاول را یافت. از آن دست مافیایی که عموما از پس هر بحرانی ظهور می‌کند و چون اصول خاصی ندارد بنابراین همه چیز برایش فرصت است. به همین دلیل هم صدای آن بخش دیگر از سرمایه‌داری درآمد. این دوره برآمدن راست است همرا ه با نطفه‌ای که بسیار مستعد نشان دادن خصلت‌های فاشیستی است. طرفه آنکه سرمایه‌داری همواره خصلت جهان‌شمول خود را حفظ کرده با این حال انواع متفاوتی از خود نمایان کرده است. همچنان که قادر است به جامه بومی کشوری درآید همزمان جهان‌شمولیّت خود را حفظ می‌کند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption ترامپ قرار است دیوار مکزیک-آمریکا بسازد و جانسون دیوار برگزیت بشکند

انتخابات بریتانیا

اما بازگردیم به انتخابات عمومی بریتانیا در سال ۲۰۱۹: جرمی کوربین رهبر حزب کارگر که نمادی از احیای ارزش‌های سوسیالیستی بود، در گرماگرم مبارزات انتخاباتی، در حالی صحنه سیاست را واگذار حزب محافظه‌کار کرد که بازی سیاست‎های هویت‌گرا را جدی نگرفت و پیکار طبقاتی مدفون را در تاریخ فرانخواند. با این حال، به‌نظرم اگر نبود جرمی کوربین متحمل است که رای حزب کارگر وخیم‌تر از اکنون بود.

دست بر قضا که راست‌گراها همیشه می‌گفتند گفتار چپ با تاکید بر پیکار طبقاتی موجب انشقاق در یکپارچگی مردم می‌شود، اما حزب کارگر به رهبری کوربین نه تنها مرتب به یکپارچگی مردم تاکید می‌کرد، بلکه مفهوم پیکار طبقاتی را تا حدی زیادی نادیده گرفت. راست آن است که کوربین چپ‌گرایی خیرخواه است و بی‌گفت‌وگو به منافع ملی بریتانیا دلبسته است. یکبار دیگر، تنش ملی‌گرایی و انترناسیونالیسمِ اردوگاه چپ در کوربین برجسته شد. جوهره‌ی چپ تا زمان تاسیس جماهیر اتحادیه شوروی با مفهوم انترناسیونالیسم گره خورده بود اما درست با شکل‌گیری این جماهیر، قاعده دیگر شد، تنش بین ملی‎گرایی و ناسیونالیسم و مهم‌تر زبان مادری بیرون زد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption کل داستان خروج از اتحادیه اروپا چیزی نبود جز رقابت سرمایه‌داری درون خود

محافظه‌کاران همچون هر حزب راست‌گرایی، منشاء مشکلات بحران اقتصادی را به‌خاطر حضور مهاجران تبلیغ کردند و راه‌حل را خروج از اتحادیه اروپا دانستند. انگشت‌ گذاشتن بر هویت ملی و ناسیونالیسم توانست سایه غلیظی براختلافات طبقاتی بیندازد. ناسیونالیسم نوعی ایدئولوژی است. کار کرد ایدئولوژی بنا به تعریف سنتی، آگاهی کاذب بخشیدن است به اقشار مردمی تا با یارگیری از میانشان، آنها را سوار قطاری کند که برخلاف وعده داده شده، به مقصدی دیگر یعنی استفاده بیشتر و ارزان‌تر از نیروی کار و افزایش سرمایه حرکت کند.

کل داستان خروج از اتحادیه اروپا چیزی نبود جز رقابت سرمایه‌داری درون خود و استفاده از بحران ۲۰۰۸. جانسون دنباله‌رو ترامپ است. هر یک در سرمایه‌داری حریفی دارد. بریتانیا با علم کردن برگزیت، پیام روشنی به آن بخش سرمایه‌داری اروپا فرستاده است: بخشی از سرمایه‌داری می‌خواهد هرچه زودتر خود را از تور اروپا خلاص کند. قوانین دیگر محدودکننده هستند و سرمایه قصد کرده که بند و افسار بگشاید و در افق‌های دیگر و به هر طریقی حیات خود را استمرار بخشد. از این زوایه، برگزیت خللی در ساختار سرمایه‌دارانه اتحادیه اروپا است. این خلل اگر در شکل پیکار طبقاتی دیده نشود، آب به آسیاب محافظه‌کاران بریتانیا ریختن است. فرصتی که چپ می‌توانست از آن بهره‌برداری کند به نفع طبقه خود.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption تاچر، صنایع و معادن را در دهه 80 در بریتانیا بست. زنی در اعتراض به بیکاری همسرش اعتراض می‌کند

اما چطور ممکن است که یک دهه در کشوری همچون بریتانیا اشکال مختلف ریاضت اقتصادی و انقباض خدمات عمومی و رفاه عمومی اعمال شود و مردم عملا در زندگی روزمره خود فشار بی‌واسطه را متحمل شوند اما یکبار دیگر به همان حزب رای بدهند؟

توضیح آن شاید عوامل متفاوت داشته باشد. در مجموع چند دلیل برای شکست حزب کارگر مطرح شده است: شخصیت جرمی کوربین، مانیفیست بالابلند و کمابیش سوسیالیستی حزب کارگر، یهودستیزی درون حزب (که محافظه‌کاران چند سال روی آن تبلیغ کردند)، استراتژی انتخابات و برگزیت.

بیشتر بخوانید:

از میان این دلایل، به نظر راقم، تنها یکی علت‌العلل است و مابقی پیش‌ افتاده است: تاکید بر هویت‌گرایی ملی (برگزیت) و اینکه علت بدبختی‌ها، "دیگری" است. این موضع را باید در پرتوی سیاست‌های هویتی و در پرده رفتن تفاوت طبقاتی دید. همانطور که گفته شد، "دیگری" دم دست‌ترین چیزیست که سرمایه‌داری بحران خود را در آن سرازیر می‌کند.

درست در آستانه‌ انتخابات، ویدئویی تبلیغی بوریس جانسون را نشان می‌دهد که سوار بر بولدوزی دیواری کاذب را در هم خرد می‌کند که بر روی آن نوشته شده "برگزیت را به سرانجام برسانیم". می‌توان پیام نهفته ویرانی این دیوار را به‌روشنی دریافت؛ این ویدئوی تبلیغی استعاره‌ایست از آنچه در بریتانیا رخ خواهد داد.

حزب کارگر با رویکرد پارلمانتاریستی که از قضا می‌بایست برپیکار طبقاتی خود انگشت موکد بگذارد، به یکپارچگی مردم و راضی نگه‌داشتن همگان در یک قاب اندیشید، اما حزب محافظه‌کار درست برخلاف، با تاکید برهویت ملی، دوپاره‌گی مردم را دامن زد و در این میان، توانست رای مناطقی تحت عنوان "دیوار سرخ" که به‌طور سنتی به حزب کارگر رای می‌دادند، همان مناطقی که دهه‌ها معدن‌چی بودند و مارگارت تاچر در دهه هشتاد همه را منحل کرد و با بولدوزر طبقه کارگر را صاف کرد، به حزب جانسون رای دادند.

سویه تراژیک این ماجرا، نه صرفا در باخت کارگر و از کف رفتن امید شماری (عموما جوانان ساکن در شهرهای بزرگ) بلکه این است که اردوگاه چپ (در سراسر جهان) تا چه حد مرعوبِ بازی سیاست هویت‌گرایی شده است که در کنه خود مستعد ظهور فاشیسم است. آنچه که در خامه‌ی پیکار طبقاتی باید یافت می‌شد، در یکپارچگی واهی جستجو شد. جان مک‌دونلاد از رهبران اصلی حزب کارگر، پس از شکست حزبش گفت که برگزیت از نظر او، یک معمای غامض بود. او گفت آنها می‌خواستند با مبهم نگه‌داشتن موضع حزب در خصوص برگزیت، بتوانند اقشار مختلف را از هر دو طرف جذب کنند. این موضع پست‌مدرنی در شرایطی که راست‌ها با بولدوزر در راهند، پاسخگو نیست و نتیجه انتخابات در بریتانیا موید آن است.

محافظه‌کاران که توانستند قاپ بخشی از طبقه کارگر را بدزدند، یادآورد تمثیلی در داستان پینوکیوست: مردی درشکه‌سوار کودکانی را به بهانه شهربازی اغوا می‌کند، کودکان شهربازی را تا پاسی از شب تجربه می‌کنند سحرگاه سحر باطل می‌شود و از آنان جز مشتی حیوانات بارکش باقی نمی‌ماند. درشکه‌های بزرگ سر می‌رسند و آنها را به بند می‌کشند.

در این میان، محافظه‌کاران دو راه در پیش دارند: یا باید مواضع و منافع خود را تعدیل کنند تا بتوانند همچنان اقشاری از طبقه متوسط و کارگر را حفظ کنند که بعید است؛ یا بر اساس غریزه طبقاتی خود، منافع طبقاتی‌اش را پیش بگیرد که در این صورت شکاف طبقاتی بیشتر خواهد شد و سیاست هویت‌گرایی بلاموضوع خواهد شد و دیری نخواهد گذشت که شکاف طبقاتی، غبار تکان خواهد داد و سر باز می‌کند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption چپ‌ها با مفهوم طبقه دست و پنجه نرم می‌کنند

حزب کارگر نیز دو راه دارد: یا مجبور است که تمایلات راست‌گرایانه پیدا کند، که در این صورت چیزی از آن باقی نخواهد ماند. یا باید چیزی را کوربین از آن غفلت کرده بود، احیاء کند و آن را تعمیق و رادیکالیزه کند. این بدین معناست که در چسبیدن به سیاست پارلمانی یا سیاست دولتی تجدید نظر کنند و به اندیشه انترناسیونالیسم بازگردد و شیوه‌های مفصل‌بندی با چپ‌های ممالک دیگر را بیازماید. سیاست صرفا به‌معنای سیاست دولتی نیست، اگر در "قطره محال‌اندیشِ" سیاست رهایی‌بخش، دریایی ببیند، دموکراسی را از سرمایه‌داری جدا کند و خط بطلان بر دموکراسی پارلمانی بکشد. گرفتن پارلمان یا دولت تا زمانی که سرمایه‌داری ترامپی- جانسونی افسار می‌گسلد چیزی نیست جز بازتولید همان سرمایه‌داری. با این همه، در شرایط موجود که راست‌گراها دست بالا را در کشورهای مختلف دارند شاید چپ‌ها لازم است که به دولت در مقام یک «ژانوس دو چهره» بیاندیشند؛ پایی در درون و برون!

کوربین در سال ۲۰۱۵ پس از آنکه به رهبری حزب کارگر دست یافت، ایمیلی به او ارسال کردم و به او نوشتم چنانچه این حرکت را رادیکالیزه نکند و نتواند پیوندهای جهانشمول بیابد، سرانجامی نخواهد داشت. کوربین به من نوشت که اولویت برای او بریتانیاست. هویت ملی هوش از سر همگان برده است و امری که راست‌گرایان به‌شدت از آن بهره می‌برند.

چشم‌انداز روشن نیست اما چیزی که مبرهن است این است که "بولدوزر جانسون" وارد می‌شود.