آفت های 'ساده سازی' مراسم تشییع قاسم سلیمانی

مراسم تشییع قاسم سلیمانی در تهران حق نشر عکس Tasnim
Image caption تعبیرِ شرکت در مراسم تشییع قاسم سلیمانی به موافقت سیاسی با حکومت، به همان اندازه واقعی است که همه شرکت کنندگان در تظاهرات ۲۵ خرداد ۸۸ را مخالفان سیاسی حکومت بدانیم، همه شرکت کنندگان در مراسم تشییع جنازه مرتضی پاشایی در ۲۵ آبان ۹۳ را مخالفان فرهنگی حکومت معرفی کنیم، یا همه رای دهندگان در انتخابات را به چشم موافقان جمهوری اسلامی ببینیم

به دنبال برگزاری مراسم تشییع قاسم سلیمانی در شهرهای مختلف ایران، دو گرایش متضاد در سطح ناظران ایرانی و غیرایرانی برجسته شده است. گرایش هایی که تاکید یکی بر "بسیارزیاد" بودن جمعیت حاضر در مراسم، و تاکید دیگری بر فعالیت‌های حکومت در "تدارک" یا "بزرگنمایی" این جمعیت بوده است.

واقعیت آن است که نه ابعاد بزرگ جمعیت تشییع کننده و نه گستردگی پروژه های تدارکاتی یا تبلیغاتی حکومت در چنین مناسبت هایی، قابل انکار نیستند. در همین ارتباط، طبیعتا بحث های مستند آماری در مورد ابعاد واقعی جمعیت شرکت کننده نیز، از اهمیت تحلیلی بالایی برخوردارند.

ولی مشکل زمانی ایجاد خواهد شد که تحلیل مراسمی از این نوع، در حد بحث راجع به تعداد شرکت کنندگان متوقف بماند، و به ویژه اگر از این بررسی، نتایجی کلی در مورد وزن موافقان و مخالفان حکومت گرفته شود. احتمالا تعبیر شرکت در مراسم تشییع قاسم سلیمانی به موافقت سیاسی با حکومت، به همان اندازه واقعی است که به عنوان نمونه همه شرکت کنندگان در تظاهرات ۲۵ خرداد ۸۸ را مخالفان سیاسی حکومت بدانیم، همه شرکت کنندگان در مراسم تشییع جنازه مرتضی پاشایی در ۲۵ آبان ۹۳ را مخالفان فرهنگی حکومت معرفی کنیم، یا همه رای دهندگان در انتخابات را به چشم موافقان جمهوری اسلامی ببینیم.

بیشتر بخوانید:

در حالی که واقعیتِ پیچیده تر این است که شرکت کنندگان در بسیاری از حرکت ها یا تجمع های انبوه -اعم از مراسم تشییع، انتخابات یا اعتراضات خیابانی- "طیفی" بسیار گسترده از افراد متفاوت را شامل می شوند. مثلا مطابق نظرسنجی انجام شده پس از انتخابات ریاست جمهوری ۹۶، حدود ۴۰ درصد از رای‌دهندگان به ابراهیم رئیسی و ۳۶ درصد از رای‌دهندگان به حسن روحانی نمی دانستند که این دو "اصلاح طلب"‌اند، "اصول‌گرا" هستند یا "میانه‌رو/اعتدال‌گرا". در این نظرسنجی، به واقع حدود ۵۲ درصد از رای‌دهندگان به آقای روحانی او را "اصلاح طلب" یا "میانه‌رو/اعتدال‌گرا" معرفی کرده بودند و تنها ۳۳ درصد از رای‌دهندگان به آقای رئیسی او را "اصول‌گرا" دانسته بودند.

به عبارت دیگر، بعد از ماه ها تبلیغات انبوه و درگیری بی وقفه جناح های سیاسی، حتی بخش بزرگی از رای دهندگان (نه همه مردم، که "رای دهندگان") اهمیت نداده بودند یا متوجه نشده بودند که دو کاندیدای اصلی به کدام جریان سیاسی تعلق دارند. واقعیتی که با بسیاری از تصورات رایج در مورد تقسیم جامعه به دو جناح در مبارزات انتخاباتی، یا حتی این تصور که رای دادن به معنی تعلق به یکی از جناح های حکومت است، اختلاف معنی دار داشت.

به همین ترتیب موضع مردم نسبت به تحولاتی همچون اعتراضات خیابانی آبان ۹۸ را هم، باید نه در تقسیم بندی ساده "موافق و مخالف براندازی"، که در طیفی گسترده طبقه بندی کرد: در میان مردم ایران، عده ای طرفدار براندازی هستند و در این جهت تلاش می کنند؛ عده ای طرفدار براندازی هستند ولی شخصا برانداز نیستند (مثلا به دلیل ترس از هزینه های سنگین امنیتی)؛ عده ای دوست دارند جمهوری اسلامی نباشد ولی طرفدار براندازی نیستند (مثلا به علت عدم اطمینان از اتفاقات بعد از سقوط حکومت)؛ عده ای می خواهند جمهوری اسلامی بماند ولی ساختارش عوض شود؛ عده ای مایلند ساختار حکومت بماند ولی مسئولان عوض شوند؛ و سرانجام عده ای، هم با نوع حکومت و هم با قاطبه مسئولانش موافقند.

در نهایت، دیدگاه شهروندان نسبت به قاسم سلیمانی را نیز، باید نه در قالب یک دوقطبی ساده، که در قالب طیفی گسترده تحلیل کرد. طیفی از مردم ایران، حتما به علت مخالفت کلی با جمهوری اسلامی، مخالفت ویژه با سپاه پاسداران، مخالفت خاص با پروژه های منطقه ای حکومت، یا مخالفت خاص تر با عملکرد شخص سرلشکر سلیمانی، نسبت به او نگاه منفی یا به شدت منفی دارند. اما در کنار آنها، طیف دیگری از مردم به دلایل گوناگون دارای نگاه متفاوتی هستند.

در میان عزاداران آقای سلیمانی، عده ای موافق همزمانِ حکومت ایران و پروژه های منطقه ای آن، عده ای مخالف پروژه های منطقه ای ولی موافق حکومت، عده ای منتقد حکومت اما موافق پروژه های منطقه ای، و چه بسا عده ای مخالف جمهوری اسلامی اما موافق پروژه های منطقه ایش هستند.

حتی به نظر می رسد گروهی از این عزاداران، منتقد یا مخالفِ توامِ جمهوری اسلامی و فعالیت های فرامرزی آن هستند، اما نسبت به شخص قاسم سلیمانی نگاه مثبت دارند. از آن فراتر، کسانی وجود دارند که درگذشته نسبت به فرمانده سپاه قدس نگاه مثبتی نداشته اند، اما از قتل او به دست آمریکایی ها عصبانی هستند. در چنین فضایی است که مثلا در شبکه های اجتماعی، شهروندانی قابل تشخیصند که با وجود حمایت سرسخت از اعتراضات آبان ۹۸ یا شعارهایی همچون "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران"، خود را عزادار قاسم سلیمانی هم می دانند.

البته اگر امکان تظاهرات ضدحکومتیِ بی خطر یا حداقل کم خطر به وجود می آمد، می شد انتظار داشت جمعیت های بزرگتر از راهپیمایی ۲۵ خرداد ۸۸ و احتمالا طیفی از سوگواران امروز نیز در آن شرکت کنند. ولی تقلیل دادن ابعاد مراسم تشییع جنازه سرلشکر سلیمانی به -صرفا- تظاهرات حامیان حکومت، به معنی ساده سازی شدید معادلات پیچیده ای است که فضای افکار عمومی در ایران را توضیح می دهند.

قابل فهم است که در مواجهه با پیچیدگی غیرطبیعی این معادلات، ذهن ناظران داخل و خارج از کشور میل به ساده کردن صورت مساله و صدور حکم های کلی داشته باشد.

ولی این قبیل ساده سازی های رایج، که در آنها مکررا فرض می شود یک واقعه خاص برای همیشه "تکلیف" تقسیم بندی افکار عمومی در دو سوی یک خط را مشخص کرده، کمکی به فهم واقعی مسائل ایران نمی کنند.