درگذشت محمود خیامی؛ همچنان در رویای 'ماشین ایرانی'

  • مسعود بهنود
  • روزنامه نگار
سالن ساخت پیکان

منبع تصویر، Web

توضیح تصویر،

سالن ساخت پیکان

محمود خیامی، بنیانگذار ایران‌ناسیونال، روز نهم اسفندماه در سن ۹۰ سالگی درگذشت. درگذشت محمود خیامی که نامش با ایران ناسیونال و پیکان همراه است، همراه با شرح خدمات یک مدیر درجه یک و خیرخواه، سرنوشت کارآفرینان و صنعتگران بزرگ ایران را به یادآورد. ظلم و پشیمانی از آن چه ۴۱ سال پیش بر اقتصاد و صنعت ایران رفت و اینک کسی را در آن تردید نیست.

از میان کسانی که در اولین طرح انقلابی سال ۵۷، نام خود و خانواده شان در فهرست مصادره شدگان قرار گرفت، بسیاری در این سال ها فرصت یافتند و به ایران سفر کردند، از اموال و صنایع کارآفرین آن ها چیزی برجا نمانده بود. برخی مانند عبدالرحیم جعفری مدیر امیرکبیر، چشم انتظار و شکایت‌کار در ایران ماندند؛ و بیشتری هم البته از همه چیز گذشتند؛ با حسرت دوری از کشوری که در ساختنش سهم داشتند.

احمد و محمود خیامی از جهتی با بیشتر مصادره شدگان متفاوت بودند. آنان به خانواده صاحب عنوان و متمولی متعلق نبودند و به همین جهت از موهبت تحصیل در خارج هم بهره ای نداشتند. پدرشان سید علی اکبر خیامی، مذهبی معتقد و بی‌سوادی بود در طرقبه مشهد که در زمان جنگ جهانی، برای فرار از گرسنگی و بیماری به مشهد رفت و در آن جا کاروانسرایی اجاره کرد که به کامیون ها و اتوبوس ها خدمات فنی می داد، هر گوشه کاروانسرا را به کسی که تعمیر ابتدایی ماشین بلد بود، اجاره داده بود.

کار او رونق گرفت و پسران و دخترانش هم به مشهد فراخوانده شدند. سید احمد ۱۷ سالی داشت و سید محمود ۱۲ ساله در دبیرستان شاه رضا و شبانه روزی رازی مشغول درس.

با شروع جنگ و حمله متفقین به کشور، ابتدا درآمد خانواده فزونی گرفت ولی با جفای روس ها که کامیون های قسطی خریداری شده حاجی را مصادره کردند و با خود بردند، به خاک نشستند. پس پسرها کاروانسرا و تعمیرگاه را به ماشین شویی تبدیل کردند. آن ها تا نیمه های شب خود کامیون و سواری می شستند و زمستان های سرد مشهد، با سوزش دست های یخ زده در خاطرشان جا می انداخت. در پایان این دوره، اما پسرهایش کار آموخته بودند، که به گفته محمود خیامی از حضور در هر دانشگاهی مفیدتر بود.

سال ۱۳۲۸ برادران خیامی به تهران عزیمت کردند. در جاده کرج قسطی زمینی خریدند و کم کم در آن جا تعمیرکاه، کارگاه اتاق ساز، فروشگاه لوازم یدکی و صندلی سازی برپا داشتند. چنین بود که با آغاز دهه چهل، اعلام انقلاب شاه و ملت و تحول بزرگ در روابط اقتصادی و صنعتی ایران و جهان، برادر بزرگ توانست راه بیفتد و ادعا کند که می توان همه چیز ماشین را در ایران تولید کرد.

"هر ایرانی یک پیکان"

فصل بلندپروازی بود، اما شوق شرکت های خارجی به داشتن نماینده ای در ایران بود یا حداکثر مونتاژ یا بسته بندی کالاهای وارداتی. اما تصادف، کار خود را کرد و حضور دکتر علینقی عالیخانی در راس وزارت اقتصاد و گماشته شدن مرد بزرگی مانند مهندس رضا نیازمند در راس سازمان گسترش صنایع کارساز شد. ادعای پسران سیدمهدی به گوش پادشاه رسید و مجوزی داده شد که اینان در فرصتی مشخص می توانند هر ماشینی تولید کنند. اما کدام خارجی همراهی می‌کرد؟

منبع تصویر، Web

توضیح تصویر،

در سال ۲۰۱۱، مراسم اهدای نشان سلطنتی سی بی ای به آقای خیامی، با حضور شخصیت‌هایی همچون مایکل گاوو، وزیر آموزش و پرورش بریتانیا، برگزار شد.

از پادکست رد شوید و به خواندن ادامه دهید
پادکست
رادیو فارسی بی‌بی‌سی

پادکست چشم‌انداز بامدادی رادیو بی‌بی‌سی – دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

پادکست

پایان پادکست

چنین بود که خیامی ها مذاکرات را با آلمان (مرسدس) و بریتانیا (هیلمن) آغاز کردند، داشت مهلت معین شده پادشاه تمام می شد که ورشکستگی هیلمن، فضا را آماده کرد. خیامی ها ناز مرسدس را نخریدند و با شرایط خوب با هیلمن معامله کردند. مرسدس هم با ترتیب دیگری شریکشان ماند. پادشاه اول باور نداشت اما بعد نخست وزیر وقت هویدا، و تنی چند مشوق شدند. دیگر همه هوس شعاری را در سر می پختند که به شوخی نزدیک تر بود: "هر ایرانی یک پیکان."

از این جا تا زمستان ۵۷ فقط ۱۰ سال طول کشید. ده سالی که ایران ناسیونال شرکت سازنده انواع پیکان، بال گشوده و حتی مرکز مشهدش را پادشاه و ملکه افتتاح کردند. هنگام افتتاح شهرک پیکان که خانه برای کارکنان ایران ناسیونال بود، پادشاه شورانگیزترین نطق خود را کرد. در حقیقت گفت برای همه کارگران چنین خدماتی را آرزو می‌کند. نزدیک ۶۰ درصد ماشین باید عید ۵۸ عرضه می شد.

کمی بعد دو برادر - البته به خوبی و خوشی - از هم جدا شدند. سیداحمد خیال های متنوع و بزرگ داشت، سید محمود هوای گسترش ماشین سازی و گرفتن بازارهای جهانی. رقابت با هیوندای کره ای شروع شده بود، او فرصت می طلبید که یک تنه به جنگ بازار پر رقابت برود.

اما چه کسی گمان داشت که فرزندان سیدمهدی اهل طرقبه با وقوع انقلاب در فهرست مصادره ها جا می گیرند، چپ ها می خواستند و مهم تر از آن ها بازاریان حامی انقلاب (جناح راست یا اصولگرای بعدی) هم صاحبان صنعت را دشمن می دانستند. چنین بود که خیامی ها یکباره از هستی محروم شدند.

کسانی که در روزهای انقلاب در دولت و یا مدرسه رفاه حضور داشتند و یا خاطرات آن روزها راز زبان مهندس بازرگان و مهندس سحابی شنیده اند می دانند که با انتشار لیست چه فغانی میان انقلابیون مشهدی افتاده بود. آیت الله طباطبایی قمی، واعظ طبسی، شیخ علی تهرانی و سید هاشمی نژاد، همگی حیرت زده وجود محمود خیامی در فهرست مصادره ها بودند، چنان که کارگران ایران ناسیونال هم نمی دانستند عاقبتشان به کجا می کشد.

دو سه روز بعد روزنامه‌نگاران خبر دادند که محمود خیامی دستگیر شده و با وساطت یکی از مراجع مشهد و بعد از اینکه اکثریت سهام ایران ناسیونال و بانک صنعت و معدن و ده ها موسسه و هزاران کارگر، یعنی همه دارایی های خود را واگذار کرده، با بدرقه چند تن از معتبران مشهد سوار هواپیمایی شده به مقصد لندن.

خبر درست نبود، محمود خیامی هفته قبل از ۲۲ بهمن برای مذاکره ای فنی به لندن رفته بود. اما شورای انقلاب با خانواده سید مهدی خیامی، همان کاری را کرده بود که روس ها ۳۵ سال قبلش.

محمود خیامی در چهل سال گذشته ساکت نماند، هنرش در جلب فرصت ها باعث شد که خوب بزید. امور خیریه مهم ترین کارش بود. از همان دور ده ها مدرسه تازه در ایران - به ویژه در خراسان - ساخت. در بریتانیا هم دو مدرسه عالی بنیان نهاد. نماینده بنز و چند مارک دیگر در بخش هایی از اروپا شد، و آن چه به دست آورد با آن چه امضا کرد و داد، قابل مقایسه نبود.

منبع تصویر، Web

توضیح تصویر،

محمود خیامی ۱۳۴۶ در آغاز تولید پیکان

بهزاد نبوی وقتی وزیر صنایع سنگین بود در جلسه ای با مدیران آن وزارتخانه از گاو صندوق محمود خیامی گفت که بعد از رفتنش گشوده شد با اسناد و نقشه هایی که نشان می داد ساخت کامل سواری می باید سال ۱۳۶۰ عملی شده باشد. خوابی که هنوز بعد ۴۱ سال تعبیر نشده است.

جهانگیری معاون اول فعلی رییس جمهور به استناد هشت سالی که وزیر معادن و صنایع بود، در منازعات انتخاباتی اخیر، از آن مصادره ها به عنوان دردی یاد کرد که هنوز آثارش در اقتصاد و صنعت ایران برجاست.

محمود خیامی در این سال های طولانی غربت، احمد برادر بزرگ، گیتی خانم همسرش، مهرداد پسر و مرسده دختر بزرگش را از دست داد. گرچه در سال آخر که در آپارتمانی در لس آنجلس، از دنیا نظر برگرفته بود، شراره و علیداد خیامی، فرزندانش با وی بودند.