محمدجواد ظریف، از انقلابی تا دیپلمات

تقریبا هیچ سیاستمدار مطرحی در کشورهای غربی نیست که پس از کنار رفتن از گود، کتاب خاطراتش را ننویسد. اما در ایران این کار هنوز رسم نشده است.

همین است که لطف خاصی به کتاب "آقای سفیر" می‌بخشد که حاصل ۳۶۸ صفحه‌ای گفت و گوهایی با محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، از زمستان ۸۹ تا بهار ۹۱ است. یعنی زمانی که ظریف چند سالی بود از سیاست کناره گرفته و مشغول تدریس بود. با توجه به فضای آن روزها، بعید است او حتی در رویای خود هم تصور می‌کرد که هنوز چند ماه از انتشار این کتاب (در سال ۹۲) نگذشته که نه تنها به سیاست باز می‌گردد که در صدر وزارت خارجه قرار خواهد گرفت.

در نتیجه خواندن این کتاب فرصتی نادر است برای شنیدن حرف‌های نه چندان دیپلماتیک یک دیپلمات.

آن سوی کلیشه

"آقای سفیر" در ضمن فرصت آشنایی با شکل‌گیری و پیدایش سیاستمداری اسلام‌گرا است که با تصویرهای کلیشه‌ای از آدم‌های جمهوری اسلامی همخوانی ندارد.

ظریف خود از بنیانگذاران سیاست خارجی جمهوری اسلامی بوده است اما می‌گوید پشیمان است که چرا در جوانی با حرکات ماجراجویانه "انقلابی" به منافع مردم ضربه زده و حالا طرفدار "دیپلماسی چندجانبه" و "تعامل جهانی" با دیدگاه "برد-برد" است. همین است که این یار معتمد آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران، در ضمن دوست یا چهره ای آشنا برای بسیاری شخصیت‌های بین‌المللی است:‌ از کوفی عنان و خاویر پرز دکوئیار، دبیران کل سابق سازمان ملل تا نخست‌وزیر پیشین مالزی. حتی هنری کیسینجر، ریش‌سفید دیپلماسی جمهوری‌خواهان آمریکا، او را "دشمنی قابل احترام" می‌خواند.

نوجوان سرکش، خانواده محافظه‌کار

برای فهم ظریف اما باید داستان او را از ابتدا دنبال کنیم. او متولد سال ۱۳۳۸ در تهران و کوچک‌ترین فرزند خانواده سنتی، بازاری،‌ مذهبی و متمولی است که پدرش هیچ‌گاه پیرو آیت‌الله خمینی و انقلابیون اسلام‌گرا نشد. خودش می‌گوید:‌ "فکر می‌کنم در طول ۲۵ سالی که با پدرم بودم، نماز شب او ترک نشد. اما در عین حال [همیشه] بسیار مخالف انقلابیون و جمهوری اسلامی بود". در منزل‌شان خبری از تلویزیون و رادیو و روزنامه نبود و اجازه رفت و آمد هم به او داده نمی‌شد.

اما ظریف در مدرسه علوی درس می‌خواند که محل حضور چهره های سیاسی اسلام‌گرا و ایدئدلوژیست های آینده ایران بود. او اینگونه خواننده کتاب‌های رایج شد؛ از "فاطمه فاطمه است" علی شریعتی تا آثار صمد بهرنگی، نویسنده کمونیست. والدینش که کتاب‌ها را زیر فرش اتاق یافتند هراسان شدند و کتاب ها را در آب‌انبار حیاط از بین بردند.

آن‌ها سپس دست به همان کاری زدند که کثیری از خانواده‌های محافظه‌کار نگران از سیاسی شدن بچه‌ها می‌کنند: اعزام فرزند به خارج از کشور.

ظریف در ۱۷ سالگی و در حالی که سال سوم نظری را هنوز تمام نکرده بود ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد.

در ینگه دنیا

پدر و مادر ظریف نمی‌دانستند او در کالیفرنیا قرار است وارد حوزه برکلیِ انجمن اسلامی شود که به قول فرزندشان از "معروف‌ترین حوزه‌های انجمن" بود. موسس آن کسی نبود جز مصطفی چمرانِ مشهور. خیلی از اعضایش بعدها از سرشناسان حکومت شدند: محمد هاشمی، رئیس صدا و سیما؛ جواد لاریجانی، دیپلمات‌ِ ارشد؛ محسن نوربخش، رئیس بانک مرکزی.

اما تاثیرگذارترین این‌ّها برای ظریف، حسین شیخ‌الاسلام بود که اکنون معاون علی لاریجانی (رئیس مجلس) است. او بود که ظریف را قانع کرد "همه می‌توانند یک متخصص کامپیوتر شوند، اما هر کسی نمی‌تواند برای جمهوری اسلامی یک سیاستمدار خوب باشد". همین بود که ظریف در بحبوحه انقلاب ۵۷ دانشجوی روابط بین‌الملل شد.

ظریف از همان ابتدا هم دانشگاهی بود و هم عمل‌گرا. انقلاب که شد به همراه سایر اعضای انجمن اسلامی، کنسولگری ایران در سان فرانسیسکو را به دست گرفتند. جالب آن‌جا که وزیر امور خارجه جدید، ابراهیم یزدی، خود درس‌خوانده تگزاس بود و هیچ‌وقت رابطه‌اش با بچه های برکلی‌ خوب نبود و این منشا درگیری‌های خواندنی شد که شرح‌شان در کتاب آمده.

دیپلمات حرفه‌ای

درگرفتن بحران گروگان‌های آمریکایی و قطع روابط دیپلماتیک به این معنی بود که رفت و آمد با ایران ممکن نیست. ظریف از جمله کسانی بود که تصمیم گرفت در آمریکا بماند تا درسش را تمام کند. خود او از جمله کسانی شد که ترتیبات اداری تعطیلی نمایندگی های ایران را فراهم کرد اما یک نمایندگی ایران بود که تعطیل نشد و همان شد خانه ظریف:‌ نمایندگی در سازمان ملل واقع در نیویورک.

ظریف (به جز مدتی که در دانشگاه دنور، دکترا می‌خواند) سال‌های سال را در نیویورک و در همان شعاع چهل کیلومتری که دیپلمات‌ّهای ایرانی اجازه رفت و آمد در آن‌را دارند گذراند. در سال‌ّهای پرتلاطم جنگ با عراق، دیپلمات نوپای حکومتی بود که دوست چندانی در صحنه بین‌المللی نداشت و کسی مطمئن نبود چقدر بقا پیدا می‌کند. در همین سال‌ّها بود که یاد گرفت شعار دادن صرف دردی دوا نمی‌کند و باید راه و چاه کار را آموخت.

ظریف می‌گوید: "در آن مقطع ما به دلیل کم‌تجربگی، [عقلانیت] را لحاظ نمی‌کردیم… البته هدفمان مقدس بود ولی هر کاری روش خودش را دارد و ما اشتباه می‌کردیم".

'جام زهر'

از خواندنی‌ترین خاطراتی که ظریف از آن سال‌ّها نقل می‌کند ماجرای قطع‌نامه ۵۹۸ شورای امنیتِ تیر ۱۳۶۶ است که آیت‌الله خمینی پذیرش آن (و پایان جنگ) را "نوشیدن جام زهر" دانسته بود. حول و حوش همین قطع‌نامه بود که مذاکرات مستقیم ایران با پنج عضو دائمی شورای امنیت شروع شد و اصطلاح "گروه پنج" هم از همان موقع آغاز شد تا در دهه اخیر در قالب دیگری دوباره مطرح شود. آن موقع هم مثل امروز فضای کشور بین طرفداران و مخالفان مذاکره قطبی شده بود.

در آن زمان مسئول مذاکرات، جواد لاریجانی بود که امروز از سرسخت‌ترین مخالفان رابطه‌ با آمریکا است. اما این ظریف بود که می‌بایست مراحل عملی مذاکرات مربوط به قطع‌نامه را تکمیل کند. وقت، تنگ بود و شوروی‌ها خبر داده بودند که اگر ایران به سرعت قطع‌نامه را نپذیرد، آن‌ها هم دیگر نمی‌توانند در مقابل فشارهای آمریکا مقاومت کنند و تحریم‌های وسیعی علیه ایران تصویب خواهد شد. ظریف می‌گوید:‌ "من تا ساعت‌ها بعد از نیمه‌شب فکر می‌کردم و به دیکشنری مراجعه می‌کردم تا لغتی را بیابم که هم‌معنی "پذیرش" باشد اما معنی حقوقی پذیرش قطعنامه را نیز نداشته باشد. در نهایت لغت "تانتامونت" به ذهن من رسید."

این بود که ایران قطع‌نامه را پذیرفت و همین باعث حملات بسیاری به ظریف شد. علی‌اکبر محتشمی‌پور، وزیر کشور وقت که بعدها از نزدیکان مهدی کروبی و دیگر اصلاح‌طلبان شد، در نماز جمعه به "نیویورکی‌ها" حمله کرد و وقتی پیشنهاد شد ظریف سفیر ایران در سازمان ملل بشود مخالفت کرد و گفت او "آمریکایی" است. همین واکنش‌ها بود که باعث شد پیش‌برندگان مذاکرات (از جمله محمد جواد لاریجانی) مدتی کنار زده شوند.

پای ظریف اما از وزارت خارجه قطع نشد و بر عکس ده سال معاون بین‌الملل وزارت خارجه بود و نهایتا در دوران محمد خاتمی، نماینده ایران در سازمان ملل شد. حتی وقتی احمدی‌نژاد بر سر کار آمد، ظریف به عنوان سفیر بر او تحمیل شد چرا که شخص آیت‌الله خامنه‌ای بر ضرورت ماندن او تاکید کرده بود.

در سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر و مطرح شدن بحث "گفتگوی تمدن‌ها" توسط خاتمی، ظریف دیپلمات اصلی بود که این بحث ایران را در صحنه بین‌المللی پیش برد و مقاله‌اش در کنار امثال آمارتیا سنِ هندی و ژاک دلورِ فرانسوی در کتاب رسمی این مبحث با نام "گذر از شکاف" منتشر شد.

ظریف وزیر؛‌ وزیر ظریف

با بالا گرفتن دولت احمدی‌نژاد و تغییر ریل ایران در سیاست خارجی، به نظر می‌آمد ظریف از جمله افرادی باشد که برای همیشه کنار می‌رود. حتی وقتی روحانی او را به عنوان وزیر خارجه مطرح کرد، می‌گفتند مجلسِ اصول‌گرا به او رای اعتماد نمی‌دهد. اما ظریف، که بار دیگر حمایت قاطعانه آقای خامنه‌ای را با خود داشت، وزیر شد و امروز مذاکرات تاریخی ایران با "گروه پنج باضافه یک" را از سوی ایران سرپرستی می کند.

این‌بار او، با آن لبخند دیپلماتیکش، نه تنها در سراسر ایران مشهور است که در جهان نیز به عنوان چهره‌ای دیگر از جمهوری اسلامی شناخته می‌شود.

مطالب مرتبط