ریاست جنتی: ناکامی لیست امید و حذف دو نامزد رهبری؟

محمد یزدی و احمد جنتی حق نشر عکس TASNIM
Image caption احمد جنتی در کرسی ریاست خبرگان جای محمد یزدی را گرفت که از راه یابی به دوره جدید باز مانده بود

انتخاب احمد جنتی به عنوان رئیس جدید مجلس خبرگان رهبری از جهاتی به معنای تداوم فضای پیشین در این دوره از مجلس است، اما با توجه به انتخابات هفتم اسفندماه و بحث‌های فزاینده در باره تعیین جانشین آیت‌الله علی خامنه‌ای، اهمیت و ابعاد متفاوتی می‌یابد.

در پی کارزاری که در انتخابات دوره پنجم مجلس خبرگان رهبری برای جلوگیری از ورود سه چهره شاخص طیف تندرو اصولگرایان، یعنی محمد تقی مصباح یزدی، محمد یزدی و احمد جنتی راه افتاد، اکنون ریاست آقای جنتی را چگونه باید تفسیر کرد؟

از میان آن سه نفر، دو نفر اول از ورود به مجلس خبرگان بازماندند و احمد جنتی هم به عنوان آخرین نفر منتخب تهران به دشواری راهی مجلس خبرگان شد تا از شکست تمام عیار طیف مخالفان دولت در تهران، آنگونه که در انتخابات همزمان مجلس شورای اسلامی روی داد، جلوگیری کند.

طرفداران دولت که با هر دو فهرست انتخاباتی خود در تهران به پیروزی دست یافتند، در تفسیر این پیروزی از شکل گرفتن مجلسی همسو با دولت و مجلس خبرگانی میانه روتر و همراه تر با دولت سخن گفتند.

اما آرای احمد جنتی، تصویری یکسره متفاوت از ترکیب مجلس خبرگان جدید به دست می دهد. او که در تلاش قبلی خود برای ریاست مجلس خبرگان در سال ۱۳۸۶، تنها ۳۴ رأی به دست آورده بود، اکنون با ۵۱ رأی به ریاست انتخاب شده است.

در انتخابات سال ۱۳۸۶، او از اکبر هاشمی رفسنجانی شکست خورده بود؛ اما آن زمان هنوز حوادث سال ۱۳۸۸ رخ نداده بود و جایگاه آن روز آقای هاشمی رفسنجانی تفاوتی چشمگیر با جایگاه امروزش در ساختار قدرت داشت.

با وجود این، در انتخابات روز سه شنبه هم، احمد جنتی بی رقیب نبود. دو رقیب اصلی او ابراهیم امینی و محمود هاشمی شاهرودی بودند. آقای شاهرودی و صادق لاریجانی که او هم نتوانست به هیئت رییسه مجلس خبرگان راه یابد، از جمله افرادی هستند که نامشان در تحلیل ها و پیش بینی های غیر رسمی بارها به عنوان کسانی مطرح شده که از بخت بالایی برای جانشینی آیت الله خامنه ای برخوردار هستند.

به این ترتیب، رقابت بر سر ریاست مجلس خبرگان رهبری و نیز هیئت رئیسه آن، به طور تمام و کمال در اختیار طیف مخالفان دولت قرار داشت و از این جهت انتخاب هر یک از آنان، تغییری در این وضعیت ایجاد نمی کرد؛ هرچند شکست مطلق صادق لاریجانی و آرای بسیار اندک محمود هاشمی شاهرودی خود به دلایلی دیگر می تواند مهم تلقی شود.

به سخن دیگر، به رغم تلاش های انجام گرفته، ترکیب کلی مجلس خبرگان رهبری اگر هم تغییری کرده در جهت مطلوب طرفداران دولت حسن روحانی نبوده است، تا آنجا که اکبر هاشمی رفسنجانی با درک همین وضعیت و برای جلوگیری از شکستی حتمی و مخدوش شدن آرای بالای خود در انتخابات، اساسا از شرکت در انتخابات خودداری کرد.

انتخابات: موثر یا ناکارآمد؟

انتخاب فردی با کمترین رأی لازم برای راهیابی به مجلس خبرگان به عنوان رئیس، در عین حال این سوال را پررنگ می کند که سهم افراد از قدرت در جمهوری اسلامی تا چه اندازه تابع رأی و خواست مردم است؟ بسیار محتمل است که در رقابت محمد رضا عارف و علی لاریجانی بر سر ریاست مجلس شورای اسلامی نیز این سوال بار دیگر مطرح شود.

تمرکز طیف متنوع طرفداران دولت که از ایده جلوگیری از ورود محمد تقی مصباح یزدی، محمد یزدی و احمد جنتی دفاع می کردند و یا خواستار رأی ندادن به چهره های شاخص تندرو مخالف دولت آقای روحانی بودند، عمدتا بر مرحله انتخابات بود و نه فرآیندهای مکمل آن در فردای انتخابات.

اینکه دو یا سه یا شماری از چهره های شاخص مخالفان دولت به تلافی حذف چهره های شاخص طرفداران دولت از سوی شورای نگهبان از راهیابی به هر دو مجلس باز مانند، تنها نیمی از صورت مسئله است؛ تغییر ساختارهای حقیقی و حقوقی و تقسیم سهم قدرت متناسب با خواست اکثریت که در رأی آنان تجلی یافته نیمه دوم و مهم تری است که در بحث ها و فراخوان ها غالبا نادیده گرفته شده بود و می شود.

حذف نامزدهای محتمل رهبری؟

جدا از آنکه مخالفان دولت به رغم شکست نمادین سنگین در انتخابات، عملا بیش از هر زمان دیگر به طور یکدست رهبری مجلس خبرگان رهبری را در دست گرفته اند، رقابت درون گروهی آنان نیز از زاویه دیگری اهمیت فراوان دارد.

رأی بالای صادق لاریجانی که برای عضویت در هیئت رئیسه نامزد شده بود و یا محمود هاشمی شاهرودی برای ریاست، دست کم در افکار عمومی می توانست جایگاهی به مراتب تثبیت شده تر برای آنان در گمانه زنی ها برای جانشینی آیت الله خامنه ای فراهم آورد؛ اما رأی پایین آنان، نشان دهنده آن است که در حقیقت باید در میان افراد دیگری که چه بسا نامشان فعلا چندان رسانه ای نشده، در جستجوی نامزدهای اصلی جانشینی رهبر فعلی جمهوری اسلامی بود، نامزدهایی که احتمالا زمزمه شدن نامشان در عالی ترین سطوح رهبری نظام، باعث واکنش های شدید و تندتر شدن رویارویی های علنی در ماه های اخیر شده است.

تمامی اعتبار و جایگاه احمد جنتی در عرصه سیاست ایران برآمده از احکام دو رهبر قبلی و کنونی نظام است. او به عنوان فرد ثابت شورای نگهبان در بیش از سه دهه گذشته، همواره منصوب رهبر بوده است؛ بنابراین ریاست او بر نهادی که یکی از وظایفش نظارت بر عملکرد رهبری است، اگرچه در ذات خود حاوی تناقضی حل ناشدنی است، اما در عمل معنای سر راستی دارد که جز تبعیت تمام و کمال مجلس خبرگان پنجم از آیت الله خامنه ای معنای دیگری نمی تواند بیابد.

این تبعیت به ویژه در زمان لازم برای اعلام نام جانشین آیت الله خامنه ای، اهمیتی حیاتی دارد. آیت الله خامنه ای، خود در بیستم اسفندماه سال گذشته در دیدار با اعضای مجلس خبرگان دوره چهارم به روشنی گفت که در مورد رهبر آینده نظرات مشخص و تعیین کننده ای دارد و انتظار دارد که مجلس خبرگان بر مبنای این نظرات تصمیم بگیرد و یا به اعتقاد برخی، تصمیم از پیش گرفته شده ای را اعلام کند. او گفت: "خبرگان بعد از من، رهبری انتخاب کند که جلو دشمن بایستد."

آقای جنتی خود در اولین سخنرانی اش به عنوان رییس مجلس خبرگان نیز جای تردیدی در این زمینه باقی نگذاشت و گفت: "ولایت فقیه همان ولایت رسول‌الله است و امیدواریم زیر سایه مقام معظم رهبری بتوانیم کاری کنیم که هم خدا، هم مقام معظم رهبری و هم مردم از ما راضی باشند."

برآمدن چهره ای مانند محمد علی موحدی کرمانی به عنوان نایب رییس اول و سقوط محمود هاشمی شاهرودی به جایگاه نایب رییس دوم و بازماندن صادق لاریجانی از رسیدن به هیئت رئیسه نیز در همین چارچوب قابل درک است.

با این همه، ماهیت سیال مواضع چهره های سیاسی در جمهوری اسلامی را نباید نادیده گرفت. اگرچه به نظر می رسد که مخالفان دولت به رغم تفسیر غالب از نتایج انتخابات هفتم اسفند، توانسته اند تسلط خود بر مجلس خبرگان رهبری را حفظ و یا حتی تحکیم کنند، تصمیم و یا ابلاغ تصمیم جانشنینی رهبری در زمان موعود، تابع مسایلی به مراتب پیچیده تر و فراتر از چارچوب توانایی های بالقوه و بالفعل مجلس خبرگان رهبری است و بر همین اساس، منازعه بر سر حفظ یا تغییر آرای اعضای آن، همچنان ادامه خواهد یافت.

مطالب مرتبط