http://www.bbcpersian.com

16:39 گرينويچ - پنج شنبه 26 مه 2005

فخرالدين عظيمی
استاد تاريخ در دانشگاه کانکتيکت آمريکا

ماموريت دشوار دنيس رايت در ايران

سر دنيس رايت، ديپلمات بريتانيايی که در هشت سال آخر دوره خدمت خود در وزارت خارجه بريتانيا سفير اين کشور در ايران بود (1971 - 1963) هفته گذشته در سن 94 سالگی درگذشت.
مطلب زير نگاهی است به دوره ماموريت و فعاليتهای او در ايران:

دنيس رايت (2005-1911) در واپسين روز آذر 1332 (21 دسامبر 1953) با همراهان خود وارد تهران شد تا در مقام کارداری سفارت بریتانیا را بازگشایی کند. ورود او با روزی همزمان شد که دادگاهی نظامی حکم محکومیت دکتر محمد مصدق نخست وزیرپيشين ایران را صادر کرد - نخست وزيری که صنعت نفت را ملی کرده بود و در مهر 1331 دستور داده بود پيوندهای ديپلماتيک ايران و بريتانيا گسسته شود.

از سرگيری رابطه بين ايران و بريتانيا آسان نبود. سران حکومت ايران، با وجود فضای عاطفی و افکار عمومی پس از کودتای 28 مرداد 1332، خواهان آن بودند که نخست مسئله نفت فرجام يابد و سپس رابطه ديپلماتيک از سر گرفته شود ولی سرانجام چنين نشد. بر اساس تصميمی که دولت مصدق گرفته بود، ديپلمات هايی که پيشتر در ايران کار کرده بودند، نمی توانستند به اين کشور باز گردند.

حکومت زاهدی و به ويژه عبدالله انتظام وزير خارجه آن، زير پا نهادن تصميم مصدق را خردمندانه ندانستند. به اين سبب از کسانی که همراه رايت به تهران گسيل شدند تنها يک تن پيشينه کارمندی در سفارت بريتانيا در تهران را داشت.

در پی تلاشهايی که مقامات انگليسی و آمريکايی برای شکست مصدق و استوار کردن پايگاه پادشاهی و قدرت محمد رضا شاه به کار بسته بودند، شاه خود را در موقيعتی می ديد که فراگرد عادی سياسی و روال ديپلماتيک را ناديده بگيرد.

يک روز پس از رسيدن رايت به تهران، شاه دو تن از دست نشاندگان خود را که در گذشته با سفارت بريتانيا هم پيوندهای نزديک داشتند به ديدار او فرستاد. خواست شاه اين بود که ترتيبی داده شود که او بتواند مستقيما و بدون دخالت وزارت خارجه ايران با مقامات انگليسی درباره حل مسئله نفت به گفتگو بپردازد. رايت از پذيرفتن اين پيشنهاد خودداری ورزيد و رويداد را، پس از تائيد سران وزارت خارجه کشورش، با انتظام در ميان نهاد.

در دوره کارداری رايت مسئله نفت با بستن قرارداد کنسرسيوم، که ترتيبی برای توليد و فروش نفت بود که شرکت پيشين نفت ايران و انگليس در آن 40 درصد سهام را در اختيار داشت، تمام شد. با اين قرارداد از ملی شدن نفت ايران عملا چيزی جز نام بر جا نماند و مقامات آمريکايی و انگليسی با پايدار نگاه داشتن جبهه مشترک خود نگذاشتند ايران از نفت خود بهره ای بيش از آنچه کشورهای نفت خيز ديگر می بردند ببرد.

رايت که در امور بازرگانی - اقتصادی ورزيده بود و پيش از گسيل شدن به تهران مديريت اداره روابط اقتصادی وزارت خارجه بريتانيا را بر عهده داشت در فراهم کردن زمينه اين قرارداد نقش مهمی ايفا کرد. کوشش رايت در عين حال بر اين بود که تصوير ناخوشايندی که از کارکرد و پيشينه سفارت بريتانيا و نفوذ گسترده آن کشور در ذهن ايرانيان نقش بسته بود، زدوده شود.

برخی کسان نه چندان خوشنام که نزديکی با سفارت بريتانيا را دستمايه بهره برداری های سياسی - مادی خود قرار داده بودند از گرد سفارت رانده شدند. رايت می کوشيد آگاهانه با گذشته رفتار انگليسيان و برداشت های موجود در باره نقش و نفوذ بريتانيا فاصله بگيرد. ولی ريشه کنی اين برداشت ها، به ويژه در پی نقشی که بريتانيا در برافکندن حکومت مصدق و برکشيدن شاه و بازگرداندن نفوذ و منافع خود در ايران بازی کرده بود، به آسانی ممکن نبود.

او در اين سال ها، همانند ديگر هموطنان خود از قدرت گرفتن هر گروهی که می توانست نفوذ غرب در ايران را دوباره به خطر اندازد بيمناک بود.

رايت در 1334 (1955) از ايران رفت ولی در 1342 (1963) در مقام سفارت دوباره به تهران بازگشت و تا سال 1350 (1971) در ايران ماند. او در آغاز ماموريت دوباره اش همانند ديگر انگليسيان، چندان به توانايی های شاه باور نداشت ولی به زودی ارزيابی او از شاه دگرگون شد. او شاه را همانند دو سفير پيشين بريتانيا در تهران، عامل ثبات دانست، سفارت را از کاری که بدگمانی يا رنجش شاه را دامن زند بازداشت، و همراهی او را برای پاسداری از منافع بريتانيا در ايران ضروری يافت.

دوره سفارت رايت با افزايش اعتماد به نفس شاه و گسترش برنامه اصلاحات او و همچنين نفوذ روزافزون آمريکا همزمان شد. رايت با هدف های اصلاحی شاه و رويارويی قاطع او با مخالفان همدل بود اما شاه که هيچگاه خود را از ته نشست باور به نفوذ بدخواهانه بريتانيا رها نکرده بود، در هر دشواری جای پای انگليسيان را می جست.

هنگامی که در مهر 1343 (اکتبر 1964) شمار زيادی از نمايندگان مجلس دست آموز شاه به لايحه اعطای مصونيت به مستشاران آمريکايی رای منفی دادند يا از حضور در مجلس فرو ماندند، شاه سرزنش را متوجه سفارت بريتانيا کرد. اما رايت، دست کم به گمان خود، توانست باور شاه را برانگيزد که سفارت بريتانيا سودی در ناهموار کردن راه گسترش پيوندهای ايران و آمريکا ندارد.

در اين سال ها پيوندهای اقتصادی و داد و ستدهای بازرگانی - نظامی بين ايران و بريتانيا هم بيشتر شد. تلاش شاه برای فشار آوردن بر کنسرسيوم و افزايش توليد نفت ايران، کسانی مانند رايت را نگران می کرد که اگر شاه در اين فشار ها اندازه نگاه ندارد، چه خواهد شد.

سرانجام به ياری کسانی مانند اسدالله علم وزير دربار شاه که از دوستان نزديک رايت بود، بسياری از اين دشواريها از ميان رفت. دشواری بزرگ ديگر در مورد بحرين و ادعای ديرين ايران برآن جزيره نيز، پس از گفتگوهای محرمانه گسترده، سرانجام بر طرف شد، اما ايران نتوانست پشتيبانی رسمی بريتانيا را از اشغال جزيره ها ی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به دست آورد.

رايت با اينکه کوشيده بود از دامنه برداشت های گزاف آميز درباره نفوذ سفارت بريتانيا بکاهد از سودمندی اين برداشت ها هم غافل نبود. در آخرين گزارشی که در مقام سفير از تهران فرستاد، از اينکه يادمانده ها و تاريخ گذشته، ديپلمات های انگليسی را از موقعيتی ويژه بر خوردار کرده بود ياد کرد. موقعيتی که حتی سفيران آمريکا و شوروی نيز از آن بی بهره بودند.

او افزود کمتر پايتختی را می توان يافت که سفير بريتانيا در باغ و خانه و کاشانه ای چنين دلپذير اقامت گزيند و اعتبار و قدرتی به او منسوب شود که مدت هاست ديگر از آن بهره ای ندارد.

رايت همانند ديگر سفيران بريتانيا، سودايی جز پيشبرد منافع کشور خود نداشت، اما از بسياری پيشداوری های آنان درباره ايرانيان برکنار بود. از سوی ديگر با همه نگرانی هايی که در باره خطرات يا کاستی های فرمانروايی خودکامانه شاه داشت، سودمندی های رژيم شاه را از زيان های آن بسيار فزون تر می دانست و رژيم جانشين و دلخواه ديگری به آسانی در تصور او نمی گنجيد.

رايت رژيم شاه را با خطر سترگی روياروی نمی پنداشت. او يکی دو سال پيش از فروپاشی پادشاهی بار ديگر از ايران ديدار کرد و از گسترش دامنه ناخشنوديها يا آنچه در مورد گستردگی فساد بر سر زبان ها بود شگفت زده شد، اما باز هم گمان نمی کرد خطر چندان بزرگی متوجه شاه يا پادشاهی باشد.

پس از فروپاشی پادشاهی، و بيرون رفتن شاه از ايران، رايت با پناه دادن به او در بريتانيا که مارگارت تاچر رهبر حزب محافظه کار پيش از نخست وزيريش با آن همدلی نشان داده بود، مخالفت ورزيد. به پيشنهاد آنتونی پارسونز، آخرين سفير بريتانيا در ايران دوران پادشاهی، رايت که آن هنگام از سران شرکت نفتی شل (Shell) بود، بانامی مستعار وعينکی دودی، راهی باهاما شد تا به شاه بفهماند که دولت بريتانيا او را نخواهد پذيرفت.

ماموريت رايت، که دوران خدمتش در ايران هنوز يادآور نفوذ ديرپای بريتانيا بود، صرف نظر از انگيزه ها و ملاحظات سران بريتانيا در فرستادن او، نمی توانست از ديدگاه شاه از معنايی نمادين برکنار باشد و پيشداوری های ريشه دار او را درباره بريتانيا موجه جلوه ندهد.

گذشته از پيشه ديپلوماسی که رايت در آن ورزيدگی خاصی نشان داده بود، او مردی دانشور و پژوهشگر بود. بسياری از بايگانی های عمومی و خصوصی کشورش را در پی سندهای مورد نيازش جستجو کرده بود. هيچ يک از سفيران ديگر بريتانيا در ايران بيش از او کنجکاو آموختن و کاوشگری در تاريخ گذشته ايران - به ويژه تاريخ پيوندها و روابط بريتانيا و ايران و چهره های موثر در داد و ستدهای سياسی - فرهنگی بين اين دو کشور در دوره قاجار نبود.

دو کتاب او در اين باره - انگليسيان در ميان ايرانيان (1977) و ايرانيان در ميان انگليسيان (1985) - و مقاله هايی را که از جمله در دانشنامه ايرانيکا نوشته است و نقش فعال او در نهادهايی مانند موسسه انگليسی پژوهش های ايرانی و انجمن ايران، نمودار دستاوردهای او در اين زمينه است. او از ياری بردبارانه پژوهشگران تاريخ ايران دريغ نمی کرد.

رايت مردی سرزنده، آداب دان، فروتن و نکته سنج بود. ذهن پويا و سنجش گر و حافظه ای نيرومند داشت که از زنگار کهنسالی آسيب چندانی نديده بود. ده سالی را که در ايران گذرانيده بود او را شيفته بسياری از جنبه های تاريخ و فرهنگ و زندگی و طبيعت ايران کرده بود. هميشه از روزگاری که در ايران به سر برده بود با شوقی آميخته با حسرت ياد می کرد.

همين احساسات را همسر او ايونا نيز نشان می داد. دنيس رايت بسياری از گوشه های سرزمين ايران و به ويژه بازارهای شهرهای بزرگ را گشته بود. بر از ميان رفتن هنرهای گذشته و صنعت گری ها و ظرافت های کارورزان هنرور افسوس می خورد و از تهديدی که کالاهای وارداتی و به ويژه پلاستيکی متوجه هنر و کسب و کار اين صنعت گران می کرد، آگاه و آزرده خاطر بود.