BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 21:19 گرينويچ - شنبه 06 سپتامبر 2008 - 16 شهریور 1387
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
'جمعه سیاه'، آغاز فروپاشی رژیم سلطنتی ایران
 

 
 
جمعه سیاه
رسانه های خارجی روز 17 شهریور 1357 را "جمعه سیاه" نامیدند
در زنجیره حوادثی که به فروپاشی نظام شاهنشاهی در ایران و پیروزی انقلاب اسلامی انجامید، حادثه روز ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در میدان ژاله تهران نقطه ای کلیدی است.

از این حادثه که سی سال از آن می گذرد، معمولا به عنوان لحظه ای یاد می شود که رژیم سلطنتی در سراشیبی سقوط افتاد. حادثه ای که به گفته بسیاری تمام راه های مسالمت را بست، باقی مانده مشروعیت حکومت را از بین برد و به سرنگونی آن شتابی نفس گیر بخشید.

انقلاب 1357 ایران بیش از هر چیز با فعالیت ها و رهبری آیت الله خمینی پیوند دارد. فعالیت های او که کم و بیش از دوره جوانی آغاز شده بود، پس از درگذشت آیت الله بروجردی شدت گرفت. حوادث سال ۱۳۴۲ که به دستگیری و تبعید آیت الله خمینی منجر شد نتیجه تلاش های او در این دوران بود.

در سال های ابتدایی دهه ۱۳۵۰ به نظر می رسید این فعالیت ها شکست خورده، آیت الله خمینی از صحنه سیاست دور شده و فعالیت هوادارانش کاملاً تحت نظر است.

در این سالها همچنین درآمدهای نفتی ایران به میزانی شگفت آور افزایش یافته بود، نفوذ حکومت در جامعه رو به تزاید بود و ثبات سیاسی از طریق تمرکز کامل قدرت در دست شخص محمدرضا شاه پهلوی فراهم آمده بود. در همین دوره بود که شاه از رسیدن به "دروازه های تمدن بزرگ" سخن می گفت و رویای ایفای نقش در امنیت اقیانوس هند را در سر می پروراند.

داستان بلایی که ندانمکاری در تزریق دلارهای نفتی به اقتصاد ایران وارد کرد بسیار مشهور است. این داستان به ویژه این روزها زیاد بازگو می شود و دلیل آن شباهتی است که وضعیت امروز درآمدهای نفتی ایران و شیوه مصرف آن با آن دوران یافته است.

موجزترین توصیف از آنچه در سال های ابتدایی دهه پنجاه بر اقتصاد ایران گذشت را شاید عبدالمجید مجیدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه آن روزگار ارائه کرده باشد، آنجا که به گفته خودش در جلسه شورای اقتصاد در پاسخ پرسش شاه که "چطور شد یکدفعه به این وضع افتادیم؟" گفته بود:

"ما درست وضع مردمی را داشتیم که در دهی زندگی می کردند و زندگی خوشی داشتند. منتهی گرفتاری این را داشتند که خشکسالی شده بود و آب کم بود... هی آرزو می کردند باران بیاید... یک وقت آنقدر باران آمد که سیل شد. زد تمام خانه و زندگی و زمین های مزروعی اینها را خراب کرد... ما درست همین وضع را داشتیم. مملکتی بودیم که داشتیم به خوشی زندگی می کردیم... [فقط] درآمد بیشتری دلمان می خواست که مملکت را بسازیم. یکدفعه این درآمد نفت که آمد، مثل سیلی بود که تمام زندگی ما را شست و رفت." (خاطرات عبدالمجید مجیدی، طرح تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران)

زمینه بحران

جهش تورمی ناشی از تزریق بی حساب درآمد نفت -به همراه فساد ناشی از آن- نارضایتی عمومی را به شدت افزایش داد. از سوی دیگر فعالیت سازمان های چریکی افزایشی چشمگیر یافت.

از قضا در این هنگام جیمی کارتر نامزد حزب دموکرات هم در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به پیروزی رسید. او در دوره مبارزات انتخاباتی خود بر موضوع حقوق بشر تأکید فراوان کرده و از جمله رفتار حکومت ایران با مخالفان را نکوهش کرده بود.

مجموعه این شرایط بود که زمینه بروز بحران سیاسی را در ایران فراهم کرد. اما آغاز بحران نیاز به جرقه ای داشت تا سلسله حوادث را به جنبش در آورد.

تظاهرات انقلاب ایران
گسترش اعتراضات عمومی حکومت را به وحشت انداخته بود

به نظر می رسد دریافت شاه از مجموعه فشارها این بود که دولت امیر عباس هویدا در مدیریت درآمدهای نفتی کوتاهی کرده و از سوی دیگر رئیس جمهور جدید آمریکا خواستار مشاهده تغییری قابل ملاحظه در ایران است.

واقعیت این بود که دولت در این سال ها استقلال چندانی نداشت و تقریباً هر چه می کرد به دستور یا با موافقت شاه بود. شاه هشدارهای کارشناسان درباره عواقب خطرناک مصرف بی حساب درآمدهای نفتی را نادیده گرفته بود و بیش از هر کس دیگر مسئول آن وضعیت دشوار بود. اما به هر حال تصمیم گرفت نخست وزیرش را پس از حدود ۱۳ سال تغییر دهد.

او واکنش به فشاری را که از سوی آمریکایی ها حس می کرد حتی زودتر از این آغاز کرده بود. هویدا و ملکه فرح پهلوی از مدتی پیش سخن گفتن از آزادی بیان و حق مردم در انتقاد از حکومت را آغاز کرده بودند.

اما تغییر نخست وزیر و سپردن سکان دولت به دست جمشید آموزگار نمادی بود که شاه می خواست هم در داخل و هم در خارج به عنوان نشانه تغییر چشمگیر سیاست های حکومت تعبیر شود.

آموزگار سیاست فضای باز سیاسی را ادامه داد و به این ترتیب فرصت را برای فعالیت منتقدان مهیا کرد. اما آنچه به جمع آشفته مخالفان تا حدودی انسجام داد و بهانه ابراز وجود و نزدیک شدن آنها را به هم فراهم کرد مرگ ناگهانی سید مصطفی خمینی، پسر بزرگ آیت الله خمینی بود.

مرگ او به چشم مخالفان "مشکوک" آمد و سیل پیام های تسلیت به سوی تبعیدگاه آیت الله خمینی سرازیر شد. تبلیغات مخالفان به تدریج مردم مذهبی و سایر مخالفان حکومت را متقاعد کرد که دستگاه امنیتی رژیم مسئول مرگ سید مصطفی خمینی بوده است.

جرقه

انتشار مقاله معروف در روزنامه اطلاعات که نویسنده آن (به اسم مستعار رشیدی مطلق) در آن به آیت الله خمینی تاخته بود را می توان واکنش به این فضا دانست. انتشار این مقاله جرقه ای بود که بحران سیاسی را آغاز کرد.

روز ۱۹ دی ماه ۱۳۵۶، دو روز پس از انتشار آن مقاله، قم صحنه تظاهرات مخالفان بود که با خشونت سرکوب شد و عده ای در آن کشته شدند. چهل روز بعد در تبریز و در جریان تظاهراتی که به مناسبت چهلمین روز کشته شدگان قم برگزار شده بود، حادثه تکرار شد. چهل روز پس از آن هم یزد شاهد ماجرایی مشابه بود.

تزلزل
 عده ای ترسو که یک خرده سر و صدا شنیده اند دارند خانه هایشان را تند تند می فروشند و از این مملکت فرار می کنند
 
شاه ایران در یک مصاحبه مطبوعاتی- 26 مرداد 1357

آیت الله خمینی در این مدت با انتشار بیانیه و ارسال پیام از تبعیدگاهش در نجف به تدریج نقش خود را به عنوان رهبر نهضتی اسلامی که فراگیر می شد تثبیت کرد.

روحانیان بلندپایه قم، آقایان شیرازی، گلپایگانی و مرعشی نجفی با صدور اعلامیه و دعوت از مردم به شرکت در مراسم بزرگداشت کشته شدگان، به ماجرا وارد شدند. روز دهم فروردین ۱۳۵۷ بازار تهران تعطیل شد. به تدریج حمله به سینماها، ساختمان های اداری و دفاتر حزب رستاخیز به شهرهایی نظیر قزوین، اصفهان، بابل و کاشان گسترش یافت.

از سوی دیگر بحران اقتصادی ادامه داشت و دولت از مهار تورم عاجز مانده بود. اواخر مرداد بود که شاه در یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی برای نخستین بار از "ترسو"هایی حرف زد که در اثر این حوادث "دارند خانه هایشان را تندتند می فروشند و فرار می کنند". منظور او وابستگان به حکومت بودند که فضا را بی ثبات می دیدند و می گریختند.

حادثه سینما رکس آبادان که با سالگرد ماجرای ۲۸ مرداد و جشن های حکومتی مقارن شده بود، کار دولت آموزگار را یکسره کرد. افکار عمومی، حکومت را مسئول کشته شدن حدود ۳۵۰ تنی قلمداد کرد که در آتش سوزی سینما جان باختند.

آشتی؟

حدود یک هفته پس از این حادثه آموزگار به خواسته شاه جای خود را به جعفر شریف امامی داد. سولیوان -سفیر وقت آمریکا در ایران- سیاستی را که شریف امامی در پیش گرفت به "تغذیه تمساح" تعبیر کرده است.

نخست وزیر جدید، دولت خود را "دولت آشتی ملی" نامید و سانسور مطبوعات را لغو کرد. روز بعد روزنامه ها برای نخستین بار عکس های بزرگ آیت الله خمینی را به همراه اعلامیه او منتشر کردند که در آن اقدامات دولت جدید را "نیرنگ شیطانی" خوانده بود.

واکنش
 آشتی کنیم و خون عزیزان را هدر دهیم؟ آشتی کنیم و بر رژیم ظالمانه و خیانتکار پهلوی سر فرود آریم؟ چگونه روحانیون... آشتی کنند و این ننگ ابدی را برای خود در تاریخ ثبت کنند؟
 
آیت الله خمینی در واکنش به دولت آشتی ملی شریف امامی

چند روز بعد که عید فطر بود، هواداران آیت الله خمینی قدرت سازماندهی و بسیج خود را در جریان برگزاری نماز عید فطر در تهران به رخ کشیدند. ده ها هزار تن در این مراسم و راهپیمایی پس از آن شرکت کردند. مدتی بعد راهپیمایی بزرگ دیگری در میدان "شهیاد" برگزار شد. گسترش مخالفت های عمومی در تهران مقامات حکومت را به هراس انداخت.

روز ۱۶ شهریور نشست شورای امنیت ملی با حضور نخست وزیر تشکیل شد و رئیس ساواک در آن از تدارک مخالفان برای برگزاری تظاهراتی عظیم در روز بعد خبر داد. به این ترتیب شورای امنیت تصمیم گرفت در تهران و چند شهر بزرگ دیگر به مدتی نامعلوم حکومت نظامی اعلام کند.

شاه از این تصمیم مطلع شد و دستور داد شیوه اجرای حکومت نظامی در جلسه فوری دولت مشخص شود. این جلسه ساعت ده و نیم شب با حضور ارتشبد ازهاری رئیس ستاد ارتش و سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک برگزار شد.

ظاهراً عده ای از وزیران پیشنهاد کرده بودند حکومت نظامی با تأخیری ۲۴ ساعته آغاز شود تا مردم از آن مطلع شوند اما ازهاری و مقدم با توجه به اطلاعی که از برنامه روز بعد مخالفان داشتند، با این پیشنهاد مخالفت کردند.

به این ترتیب رادیو ساعت شش صبح خبر برقراری حکومت نظامی را اعلام کرد که از صبح روز جمعه ۱۷ شهریور در تهران و ۱۱ شهر بزرگ دیگر برقرار می شد. اما دیگر دیر شده بود. بسیاری از مردم معترض بدون آگاهی از برقراری حکومت نظامی و بر اساس قرار روز قبل در میدان ژاله تهران جمع شده بودند.

"جمعه سیاه"

روایت دست اول محمد شانه چی از حوادث آن روز (که سال ها پیش برای برنامه "داستان انقلاب" رادیوی فارسی بی بی سی تعریف کرده) چنین است: «ساعت شش صبح بود... من بلند شدم برای نماز خواندن. رادیو را گرفتم… گفت امروز حکومت نظامی است… بنا بود مردم همه بیایند در میدان ژاله… خیلی نگران و متوحش شدم… حدود ساعت هفت و خورده ای به میدان ژاله رسیدم که صدای تیر بلند شد… مردم صبح زود همه جمع شده بودند و بعد دستور تیراندازی داده شد، مردم تظاهرات می خواستند بکنند، شعار می خواستند بدهند، صحبت بکنند، دستور تیراندازی داده شد و در تیراندازی اول ظاهراً ده، بیست، سی نفر افتاده بودند… مردم مرتب می آمدند هجوم می کردند، شعار می دادند، می آمدند جلو، آنها تیراندازی می کردند. چهار نفر، پنج نفر می افتادند باز فرار می کردند در کوچه ها. دومرتبه یک قدری تیراندازی کم می شد، باز مردم می آمدند. تا حدود چهار بعد از ظهر همین طور تیراندازی و زد و خورد بود که چهار بعد از ظهر دیگر سربازها تقریباً رفتند…»

روزنامه اطلاعات 18 شهریور 1357
روزنامه اطلاعات 18 شهریور 1357

رادیوی دولتی ایران روز بعد تعداد کشته شدگان را حدود یکصد تن اعلام کرد. آخرین آمار "بنیاد شهید انقلاب اسلامی" از تعداد کشته شدگان آن روز در میدان ژاله، قربانی شدن ۸۸ تن را تأیید می کند. اما تبلیغات انقلابیون که نفوذ فراوانی در میان مردم داشتند رقم کشته ها را تا هزاران بالا برد. حتی شایع شد کماندوهای اسرائیلی و آمریکایی در لباس سربازان ارتش شاهنشاهی تظاهرکنندگان را از همه سو محاصره و قتل عام کرده اند.

از سوی دیگر رسانه های بین المللی حادثه میدان ژاله تهران را پوششی گسترده دادند و آن روز را "جمعه سیاه" نامیدند. به این ترتیب مشروعیت حکومت در درون و بیرون آسیبی جبران ناپذیر دید و هر گونه امید به یافتن راهی مسالمت آمیز برای خروج از بحران از میان رفت.

شاه مدتی بود ابتکار عمل و اراده خود را از دست داده بود و قدرت تصمیم گیری نداشت. او ظاهرا دو نوع توصیه دریافت می کرد، عده ای از اطرافیانش او را به اعمال قاطعیت و سرکوب مقتدرانه مخالفان تشویق می کردند در حالی که گروهی دیگر معتقد بودند باید به مردم امتیاز داد و با مخالفان مدارا کرد تا خشمشان فرو بنشیند.

در همان روزها در آمریکا نیز کمیته ای ویژه توسط مشاور امنیت ملی رئیس جمهور مأمور بررسی اوضاع ایران شده بود. از خاطرات منتشر شده برژینسکی چنین بر می آید که نتیجه بررسی های این گروه و گفتگوهای تلفنی او و کارتر با شاه به روی کار آمدن دولتی نظامی در ایران کمک کرده است.

تصمیم به تشکیل دولتی نظامی می توانست به این معنی باشد که شاه اعمال قدرت را برگزیده، اما او در واقع تصمیم گرفته بود به هر دو توصیه ای که به او می شد یکجا عمل کند.

چنین بود که همزمان با معرفی دولت نظامی ازهاری، نطق معروفش را نیز ایراد کرد که در آن می گفت: "صدای انقلاب شما را شنیدم". او سوگند خورد که "خطاهای گذشته، بی قانونی، ظلم و فساد" دیگر تکرار نشود و تأمین آزادی های اساسی، انتخابات آزاد و اجرای کامل قانون اساسی را متعهد می شد. پادشاه ایران با این نطق در واقع به زبان خود به وجود تمام این کاستی ها اعتراف می کرد.

در واقع چنانکه داریوش همایون، از بنیانگذاران روزنامه "آیندگان" و وزیر اطلاعات و جهانگردی دولت آموزگار در جزوه "زمینه های انقلاب ایران" نوشته: نشانه های هزیمت رژیم از همان شهریور ۱۳۵۷ آشکار شد. از آن پس دیگر هر چه بود تزلزل در تصمیم، گریز از تصمیم، دودوزه بازی کردن، خیانت و گریز بود!

 
 
. سياسی
نگاهی به سير انقلاب اسلامی ايران: از اميد تا نا اميدی
 
 
مهندس مهدی بازرگان راز يک خوشنامی
صد سالگی مهندس مهدی بازرگان
 
 
آیت الله خمینی نوزدهمین سالگرد
نزاع بر سر اندیشه های آیت الله خمینی
 
 
مطالب مرتبط
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران