نامه‌ای از لندن؛ در حکایت و شکایت زبان فارسی

تصویر خیالی از زکریای رازی
Image caption تصویر خیالی «زکّریای رازی»، شیمیدان، پزشک و فیلسوف ایرانی، کاشف مادّۀ خالص «الکل» (Alcohol)، در حدود یازده قرن پیش، این مادّه را به زبان عربی «اَلکُحل» (Al-Kohl) نامید

زبان علمی انسان

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. دُرُست یک سال پیش، در جمعه روزی، با این صدا، صحبت از زبان فارسی، و حکایت‌ها و شکایت‌های آن شروع شد، و ادامه یافت و یافت تا رسیدیم به این جمعه که مجلس اوّل از سال دوّمِ این حکایت‌ها و شکایت‌هاست. فراموش نکرده‌ایم که در سال گذشته، در صحبت از «کارگاه‌های سه گانۀ زبان» (۱) به سه حیطۀ متفاوت از کاربُرد زبان اشاره شد، از این قرار: «زبان اجتماعی انسان»، «زبان علمی انسان» و «زبان فلسفی انسان». البتّه متوجّهِ این واقعیت هستیم که این سه زبان در نظام ساختاری و قاعده‌های دستوری «یکی» است و «سه گانگی» ندارد. حیطه‌های کاربردی آن‌هاست که از حیث «لغت‌ها و ترکیب‌ها و اصطلاح‌های تخصّصی» و «شیوه‌های متناسب بیانی»، آنها را از همدیگر متمایز می‌کند.

دربارۀ «زبان اجتماعی انسان» شرح و توضیحی به اختصار شنیدیم، و حالا صحبتمان از «زبان علمی» (۲) است که حیطۀ شمول معنایی آن برهمه معلوم است. هیچ‌کس احتیاج به این ندارد که به او بگویند: اگر سعدی شیرازی، علاوه بر شاعری و حکایت نویسی، پزشک هم می‌بود و در بارۀ بیماری‌های دستگاه گوارش کتابی به فارسی می‌نوشت، آن را چنان می‌نوشت که یک دانشجوی پزشکی با خواندن آن بتواند دستگاه گوارش و کارهای به هم پیوستۀ آن و تشخیص بیماری‌های آن و راه‌ها و داروهای درمان آنها را بیاموزد، و می‌دانست که نوشتن چنین کتابی از نویسندۀ «گلستان» و «بوستان» و «دیوان غزلیات» بر نمی‌آید (۳)، چون این‌ها «ادبیات» است و مبحث بیماری‌های دستگاه گوارش «علم» است و آموزشی است.

Image caption تصویر روی جلد کتاب «جامع الحکمتین»، نوشتۀ «ناصر خسرو قبادیانی» که آن را پروفسور «اریک اُرمزبی» (Eric Ormsby)، استاد و رئیس «مؤسّسۀ مطالعات اسلامی» در دانشگاه «مک گیل» آمریکا، از فارسی به انگلیسی ترجمه کرده است

بنابراین، در زبان علمی، «بیان» ساده و سر راست و توضیحی است، و زینت‌های کلامی‌ای را که موجب ایهام و ابهام در فهم و دریافت موضوع بشود، به خود نمی‌پذیرد، و با ترکیبات و اصطلاحات خاصّی که در هر رشته از علم‌ها و فنّ‌های معیّن و مختلف به کار می‌رود، نوع علمی آن مشخّص می‌شود. نکتۀ بسیار مهمّی که در عصر ما، در دهۀ دوّم قرن بیستم، توجّه به آن و درک و دریافتِ منطق آن برای اهل قلم و بیان ضرورت دارد، بین‌المللی بودن بسیاری از اسم‌ها و اصطلاح‌های علمی و فنّی در زبان‌های با فرهنگ جهان امروز است.

در این مورد آوردن یک مثالِ مُبین و مُبَرهَن و ماندگار کفایت می‌کند، و آن کلمۀ علمی «الکل» است. «زکّریای رازی»، شیمیدان، پزشک و فیلسوف ایرانی، کاشف مادّۀ خالص «الکل»، در حدود یازده قرن پیش، که اروپای منهای یونان، هنوز بیدار و هشیار نشده بود، این مادّه را به زبان عربی «اَلکُحل» نامید: «اَل» حرف تعریف، و «کُحل» به معنی «سرمه». این کلمه بعدها از راه «لاتین» وارد زبان‌های اروپایی شد و امروزه، بسیاری از زبان‌های غیرِ اروپایی هم کلمۀ «الکل» را با جزئی تفاوتی در تلفّظ، به عنوان «اسم علمی بین‌المللیِ» این مادّۀ شیمیایی به کار می‌برند(۴).

Image caption تصویر یک «Microchip» که اسم علمی بین‌المللی آن به خطّ فارسی «مایکروچیپ» است، ولی لابد برای پارسی سازی، پیشنهاد شده است که آن را «ریز تراشه» بنامیم: «مایکروچیپ» نه! «ریز تراشه» آری!

همین حکایت و حال را دارد کلمۀ «کامپیوتر»، به معنی «شمارگر»، به منزلۀ یک اصطلاح علمی و فنّی بین‌المللی، که در نیمۀ اوّل قرن هفدهم به نوع ابتدایی «ماشین حساب» گفته می‌شد، و امروز چیزی شده است این «کامپیوتر»، این «مُعجِزَةُ المُعجِزات»، که با «شمارگر» مکانیکی همان نسبتی را دارد که «گاری دستی» با «سفینۀ فضایی» می‌تواند داشته باشد.

و همین حکایت و حال را دارد اصطلاح پزشکی «کیست» (cyst)، که در قرن شانزدهم میلادی از«زبان لاتین» وارد انگلیسی شد و اصلِ آن «یونانی» به معنی «کیسۀ کوچک پول» و در پزشکی به نقل از فرهنگ معین «کیسه‌ای با جدار غشایی در بافت‌ها، دارای مادّۀ مایع یا نیمه جامد که ممکن است طبیعی یا مرضی باشد.»

حالا این ملت‌های اروپایی و بسیاری از ملت‌های غیر اروپایی به چه «عقب ماندگی» ای مبتلایند که نخواسته‌اند یا نتوانسته‌اند برای اصطلاح‌های علمی بین‌المللی جانشین‌های ملّی خودی بسازند، و ما به حکم چه «جلو افتادگی» ای آمده‌ایم «مصوّبانه» کامپیوتر (computer) را «رایانه» می‌کنیم و «کیست» (cyst) را «سازوارۀ کیسه مانند» و مایکروچیپ (microchip) را «ریز تراشه»؟ این شکایت دنباله دار است.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد!

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ پنجاه و سوّم - جمعه ۲۵ مه ۲۰۱۸

زیرنویس‌ها:

۱- «کارگاه‌های سه گانۀ زبان»: «نامه‌ای از لندن ، شمارۀ چهاردهم، سال یازدهم، جمعه ۲۵ اوت ۲۰۱۷.

۲- در این نامه، «در حکایت و شکایت زبان فارسی»، در تعریف «زبان علمی انسان»، گفته شد: در «کارگاه دوّم» زبانی به کار گرفته می‌شود که مثل زبان اجتماعی، «عامّ» نیست و یک یک همۀ هفت هزار و چهارصد میلیون نفر جمعیت روی زمین در زندگی روزمرّۀ خود به آن نیاز پیدا نمی‌کنند و در موقعیتی که جامعه‌های انسانی از آغاز تاریخ تا به امروز داشته است، بخش کم و بیش وسیعی از جامعه‌ها، مخصوصاً در طبقه‌های پایین، در طول زندگی خودشان، تقریباً هیچوقت به گفتن و شنیدن و خواندن و نوشتنِ آن وادار نمی‌شده‌اند. زبان، با کلام و شیوه و هدفی که در این کارگاه دارد، خود کاربرد «خاصّ» پیدا می‌کند و در وابستگی به علم‌ها و فنّ‌های مختلف «زبان علمی انسان» نامیده می‌شود.

۳- مثلاً ناصر خسرو هم شاعر است، هم فیلسوف، هم سفرنامه نویس. آنجا که مشاهدات سفرش را می‌نویسد، کلام و شیوۀ بیانش چنان است که با کلام و شیوۀ بیان شعری او تفاوت آشکار دارد، یعنی اویی نیست که می‌گفت : «نکوهش مکن چرخ نیلوفری را / برون کن ز سر باد و خیره‌ سری را /... چو تو خود کنی اختر خویش را بد / مدار از فلک چشم نیک اختری را / ... درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری چرخ نیلوفری را ...»، بلکه اوی دیگری است که می‌گوید: «در وقتی که من به شهر «اسوان» بودم، دوستی داشتم ... او را ابوعبدالله محمد بن فلیج می ‌گفتند، چون از آنجا به «عیذاب» همی ‌آمدم، نامه نوشته بود به دوستی یا وکیلی که او را به شهر عیذاب بود، که آنچه ناصر خواهد، به وی دهد و خطی بستاند تا وی را محسوب باشد. من چون سه ماه در این شهر عیذاب بماندم و آنچه داشتم خرج کرده شد، از ضرورت آن کاغذ را بدان شخص دادم. او مردمی کرد و گفت: «والله او را پیش من چیز بسیار است. چه می‌‌خواهی تا به تو دهم، تو به من خط ده.» من تعجب کردم از نیکمردی او که بی‌‌سابقه با من آن همه نیکویی کرد. و اگر مردی بی‌باک بودمی و روا داشتمی، مبلغی مال از آن شخص به واسطۀ آن کاغذ بستیدمی... این فصل بدان نوشتم تا خوانندگان بدانند که مردم را بر مردم اعتماد است، و کرم هر جای باشد، و جوانمردان همیشه بوده‌اند و باشند.» و آنجایی که حکیمانه می‌اندیشد و حکیمانه سخن می‌گوید، آن دو او نیست، اوی سوّمی است که در فصل «عقل و علم» در کتاب «جامع‌الحکمتین» می‌گوید:«... و گفتند نفس را جز عقل اندر نیابد، از بهر آنک عقل است کز او برتر است، و چیز را به چیزی توان اندر یافتن کز آن چیز برتر باشد. نبینی که نفس را جز عقلا ثابت نتوانستند کردن، که او جوهری فاعل و نیامیزنده و باقی است، و بدین شناخت عقلا از فناء نفس ایمن شدند، و جاهلان از مرگ بدین سبب همی ترسند که مر ایشان را سپس از مرگِ جسدی که آن جدا شدنِ نفس است از جسد هستی نماند. و گفتند چون درست شد که نفس معلوم است و معقول است و محسوس نیست، و ما او را به عقل اندر یافتیم، دانستیم که «علم» فعلِ «عقل» است و اثر عقل است و عقل از اثر خویش شریف‌تر است.» البتّه یک ناقد دقیق سبک شناس می‌تواند در این سه نمونه از «کلام و شیوۀ بیان» نشانه‌های مشابهی از شخصیت واحد گوینده پیدا کند، ولی باز هم کیفیت توانایی‌های کلامی و بیانی این «شاعر»، «جهانگرد» و «حکیم» پایه‌ها و مایه‌های جداگانه دارد.

۴- توجّه داریم که «الکل» به عنوان اسم علمی بین‌المللی یک مادّۀ شیمیایی، کلمه‌ای مترادف با مشروب‌های الکلی، مثل آبجو، شراب، ودکا، جین، ویسکی، برندی، و شری، نیست، بلکه در هر یک از این مشروب‌ها مادّۀ اصلی، مقدار معیّنی «الکل» یا «اتانول» (Ethanol) با فرمول شیمیایی «C۲H۲O» یا «CH۳-CH۲-CH» یا «C۲H۵-OH» موجود است، و این مادّۀ شمیایی است که می‌گویند کاشف آن «زکّریای رازی» بوده است، نه «سنگ سرمه».

۵- فکر نمی‌کنم کلمۀ قیدی «مصوّبانه» برای کسانی که با واژه‌های «مصوّب» فرهنگستان زبان و ادب فارسی یا «فرهنگستان سوّم» آشنایی دارند، تغریف و توضیحی بخواهد.

موضوعات مرتبط