آیا نیکولا استورجن موفق می‌شود استقلال اسکاتلند را به دست بیاورد؟

نیکلا استرجن

فصل بهار در یک دهکده کارگران معدن. در انتهای کوچه‌ای بن‌بست دختری نوجوان و خجالتی سعی می‌کند برهیجانش مسلط شود. او رو به روی خانه‌ای ییلاقی ایستاده که جز یک‌چیز، خانه‌ای کاملاً معمولی محسوب می‌شود. مکان غرب اسکاتلند است و زمان سال ۱۹۸۷. اینجا ناحیه‌ای است متکی بر منابع آهن و زغال‌سنگ و طبعاً حوزه‌ای که حضور حزب کارگر در آن بسیار قوی است. اما از این خانه به‌جای پوسترهای قرمزرنگ حزب کارگر، پوسترهای زرد پخش می‌شوند.

اینجا خانه کی اولریش؛ نماینده محلی حزب ملی اسکاتلند (اس ان پی) است که در آخرین انتخابات با رتبه ناموفقی در مکان چهارم این ناحیه قرار گرفت. او کمتر از یک‌سوم آرا را به دست آورد و این صرفا آرای کسانی بود که از حزب محافظه‌کار متنفر بودند.

اما نیکولای ۱۶ ساله پای پیاده از خانه سازمانی‌شان در درگورن تا اینجا آمده است تا دوباره به نماینده محلی حزب ملی اسکاتلند کمک کند.

'شورشی خستگی‌ناپذیر'؛ جرمی کوربین رهبر حزب کارگر بریتانیا کیست؟

نبردهای بوریس جانسون

از همین‌جا است که مسیر تحول سیاسی این دختر جوان و حزبی که از آن حمایت می‌کند، آغاز می‌شود.

سه دهه از آن زمان گذشته و دهکده او نمایندگانی از حزب ملی اسکاتلند در لندن و ادینبورگ دارد. استرجن رهبر حزب و دولت اسکاتلند و حزب آن‌ها سومین حزب بزرگ در مجلس است. این روزها سابقه فعالیت‌های استرجن بیش‌ازپیش زیر ذره‌بین است و از طرف دیگر هدف سیاسی که برای استرجن از همه اهداف دیگر باارزش‌تر است، یعنی استقلال اسکاتلند، همچنان دور از دسترس به نظر می‌رسد.

بسیاری سعی کرده‌اند تعریفی از این زن جوان اهل ایرشایر ارائه بدهند. او در مجلات زنانه‌ای مانند ووگ و یا در برنامه‌ای تلویزیونی آمریکا ظاهرشده است. روزنامه سان صورت او را روی بدن خواننده جوان آمریکایی مایلی سایرس درحالی‌که سوار بر توپ آهنی تخریب ساختمان است کلاژ کرده و صفحه اول روزنامه دیلی میل او را " خطرناک‌ترین زن بریتانیا " نامیده است.

اما نیکولا استرجن کیست و نیروی محرک او چیست؟

مگی تاچر و دختر نوجوان

یک‌بار از نیکولا استرجن پرسیدم چه چیزی او را به سمت سیاست سوق داد. در کنار ساحل شهر ایروین، چند مایل دورتر از شهری که در آن بزرگ شده راه می‌رفتیم. او تازه به نخست‌وزیری اسکاتلند انتخاب‌شده بود. اولین نخست‌وزیر زن اسکاتلند.

برخلاف تصورم جواب داد او زیر سایه یک زن سیاستمدار ساختارشکن دیگر درزمینهٔ سیاست فعال شد.

بین سال‌های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶ در بریتانیا در نتیجه تصمیم مارگارت تاچر برای ایجاد ساختار رقابتی‌تر در اقتصاد برای کنترل تورم ، کوچک‌تر کردن دولت و شکست دادن اتحادیه‌های کارگری، بیش از سه میلیون نفر از کار بی‌کار و وابسته به کمک‌هزینه‌های دولتی شدند.

بدون حمایت دولت، صنایع سنگینی چون زغال‌سنگ، فولاد و کشتی‌سازی که در طول قرن بیستم منبع اصلی ایجاد اشتغال، و شکل‌گیری هویت ملی در اسکاتلند شده بود، به‌تدریج روبه‌مرگ می‌رفت. معادنی که منبع اصلی اشتغال در ایرشایر بودند به‌کلی از صحنه محو شده بودند.

برای دختر جوان، خجالتی اما جدی و پرکاری که پدرش برقکاری جوان و مادرش پرستار دندانپزشکی بود، زندگی وارد بی‌ثباتی خطرناکی شده بود. همه خانواده‌های در یک‌قدمی رسیدن به چنان اوضاع مالی بدی بودند که چاره‌ای جز دریافت کمک‌هزینه‌های دولتی نبود. اگر پدری در خانواده کارش را از دست می‌داد، تصورعمومی این بود که هیچ‌وقت کار دیگری پیدا نخواهد کرد.

حس ناامیدی و استیصال شدیدی بر جامعه حاکم بود. " اگر نزدیک فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه بودید ،احتمال زیادی بود که هیچ شغلی در انتظارتان نباشد."

مقصراین شرایط در لندن بود، جایی که مارگارت تاچر و حزب محافظه کار با در پیش گرفتن آنچه سیاست‌های نئو لیبرال نام گرفت اولویت را به بازار دادند و دخالت‌های دولتی را مضر دانستند.

خانواده استرجن همیشه به اس ان پی رأی می‌دادند اما سیاست موضوع ثابت بحث‌های خانواده‌شان نبود و کودکی نیکولا هم کودکی سخت و مشقت باری نبود. نیکولای جوان و دوستانش شنبه‌شب‌ها به کلوپ مگنوم می‌رفتند و با موسیقی گروه وم اسکیت روی یخ می‌کردند.

او از نوجوانی خواننده‌ای سیری ناپذیر بود که از روزنامه و مجله تا رمان‌های مختلف را با اشتیاق یکسانی مطالعه می‌کرد. به سیاست داخلی و جهان علاقه داشت و عضو کمپین خلع سلاح اتمی (سی ان دی) بود. در تمام این فعالیت‌ها یکی از معلمانش در کالج گرین‌وود شهر ایروین مشوق و تاثیرگذار بود.

اما چرا حزب ملی اسکاتلند و نه حزب کارگر؟

استرجن می‌گوید:" فکر می‌کنم حتی در همان اول کار هم می‌دانستم حزب کارگر نمی‌تواند ما را از شر محافظه‌کاران حفظ کند. برای من سؤال همیشگی این بود که فایده رای دادن به حزب کارگر چیست؟ فکر می‌کنم در آن دوره به خصوص دهه ۸۰، پنجاه نماینده حزب کارگر از اسکاتلند در مجلس حضور داشتند اما نتوانستند هیچ کاری برای متوقف کردن تاچر انجام بدهند. دقیقاً همین مسئله بود که باعث شد فکر کنم ما چرا باید دولتی داشته باشیم که به آن رای نداده‌ایم؟ قطعاً خیلی بهتر است که اسکاتلند مستقل باشد و خودمان دولتمان را انتخاب کنیم."

این ایده، تفکر و فعالیت سیاسی استرجن را شکل داد. با پایان دهه ۸۰، دوران تحصیل او هم به پایان رسید اما فعالیت رسمی سیاسی در حزب ملی اسکاتلند هنوز انتخاب واقع‌بینانه‌ای نبود. به دنبال آن استرجن تحصیلاتش را ادامه داد و در سال ۱۹۹۳ از دانشگاه گلاسکو با مدرک حقوق فارغ‌التحصیل شد.

در گلاسکو مدتی به‌عنوان وکیل کارآموز در شرکتی که در امور قرارداد و املاک فعال بود کارکرد و بعد به مرکز مشاوره مالی و حقوقی درام چپل در حومه فقیرنشین یکی از فقیرنشین‌ترین شهرهای بریتانیا رفت. گفته می‌شود در این مرکز او به نیکولای واقعی نزدیک‌تر شد.

در همین سال‌ها مسیری برای فعالیت‌های سیاسی باز می‌شد. در سال ۱۹۹۷، در همه‌پرسی‌ای که دولت تونی بلر برگزار کرد، اسکاتلندی‌ها با اکثریت چشمگیری به تاسیس مجلسی مستقل که در ادینبورگ فعالیت کند، رأی دادند. استرجن تاکنون دو بار بدون موفقیت برای نمایندگی در مجلس لندن در وست مینستر کاندید شده بود. در ۱۹۹۹ برای مجلس اسکاتلند (هالیرود) کاندید شد و به لطف سیستم انتخابات اکثریت نسبی به‌عنوان اولین نماینده از گلاسکو وارد مجلس اسکاتلند شد.

نیکولا فرگوسن استرجن تنها ۲۹ سال داشت و حرفه سیاسی‌اش در مسیر شکوفایی بود.

پروژه نیکولا

یکی از رقبای سیاسی نیکولا استرجن در توصیف او می‌گوید:" او تمام و کمال در خدمت حزب و مسئولیتش است."

از زمانی که به‌عنوان نماینده وارد مجلس شد و بعد در نقش وزیر سایه آموزش شهرتش به جدی بودن به رو افزایش رفت و بعد کار او در مقام وزیر سایه بهداشت و بعد وزیر سایه دادگستری ادامه پیدا کرد. او به‌عنوان سیاست‌مداری باصلاحیت، اهل بحث‌وجدل و گه گاه لج‌باز در مجلس شناخته می‌شد.

گزارشگران درباره مدل مو و طرز لباس پوشیدنش نظرات ناخوشایندی منتشر می‌کردند و از اصطلاح خاص اسکاتلندی‌ها برای زنی که دل‌چسب نیست و زبان تندوتیزی دارد، برای توصیف رفتارش در بحث‌های داغ سیاسی استفاده می‌کردند.

استرجن در نمایشگاه بین‌المللی کتاب ادینبورگ گفت: " این دامی است که همه زنان در آن گرفتار می‌شوند. به عنوان یک زن متوجه می‌شوید دارید همان ترفندهایی که مردان برای قدرتمند به نظر رسیدن به کار می‌برند، استفاده می‌کنید. اما به‌سرعت می‌فهمید آن خصوصیاتی که در یک مرد قدرت محسوب می‌شود برای زن قدرت به‌حساب نمی‌آیند. فرضاً رهبر مردی که پرمدعا و کمی خشن باشد و رفتار خصمانه‌ای نشان بدهد به نظر رهبری مقتدر و قوی می‌آید. اما همین خصوصیت در مورد یک زن یعنی خیلی خشک و رئیس مآب است."

سخن گفتن از حقوق زنان و تبلیغ برای برابری حقوق جنسی و انتقاد از رفتارهای جنسیت زده از بخش‌های شاخص فعالیت سیاسی استرجن، خصوصاً در سال‌های اخیر است.

بعد از قرار دادن عکسی از خودش و ترزا می طی دیداری در ادینبورگ نوشت: " سیاست به کنار، امیدوارم دخترها هر جای دنیا که هستند با دیدن این عکس ایمان بیاورند که هیچ‌چیز برای آن‌ها دور از دسترس نیست."

بعد از ازدواجش با پیتر مورل، مدیر اجرایی حزب ملی اسکاتلند در سال ۲۰۱۰، تا سال‌ها این سؤال مطرح بود که چرا صاحب فرزند نمی‌شود و بعد از پنج سال و با رضایت شخصی خودش این خبر که او در سال ۲۰۱۱ دچار سقط‌جنین شده بود، منتشر شد. او در تمام آن دوران توانسته بود بی‌اینکه اختلالی در کارهایش ایجاد شود، در مراسم مختلف شرکت کند.

Image caption جشن عروسی نیکولا و پیترمورل، ۲۰۱۰

در تابستان سال ۲۰۰۴، رهبر وقت حزب ملی اسکاتلند، جان سوینی پس از کسب نتایج ضعیف در انتخابات مجلس اروپا، از مقامش استعفا داد. علاوه بر این شکست، اختلافات داخل حزبی بر سر مسئله استقلال اسکاتلند و اینکه چطور باید به آن دست‌یافت - بحثی قدیمی که هنوز هم‌حزب را درگیر می‌کند- افتراق زیادی در حزب ایجاد کرده بود.

ابتدا الکس ساموند، ستاره سرشناس حزب ملی اسکاتلند که بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ رهبر حزب بود از ورود به رقابت رهبری کنار کشید. اما به‌جایش از کاندید شدن استرجن حمایت کرد. اما وقتی طبق آمار مشخص شد که رقیب آن‌ها روزانا کانینگهام احتمالاً برنده خواهد شد، در آخرین لحظه الکس ساموند وارد رقابت شد و استرجن به‌عنوان معاون اول همراه او شد.

تیم آن‌ها موفق شد اکثریت قاطع آرای را به دست آورد و همین‌جا یکی از همکاری‌های موفق سیاسی شروع شد.

بنا به قول افرادی از حزب ملی اسکاتلند استرجن بسیار تودار است و آموختن بخش نمایشی سیاست برایش چندان ساده نبوده است. بین او و ساموند ازاین‌جهت تضاد واضحی وجود داشت. استرجن بسیار تلاش کرد که ترفندهای سیاست‌مدار بودن را یاد بگیرد. این تلاش او در دوره‌ای که به‌وضوح مشغول خلق تصویر جدیدی از خود بود به‌عنوان " پروژه نیکولا" نام گرفت.

روزنامه‌ها متوجه شدند او ظاهر شیک‌تری پیداکرده است و در صحبت کردن زخمت بودن سابق را ازدست‌داده و ملایم‌تر شده است. این مسیر قطعاً برای فمینیست دورنی او که تا مدت‌ها از مصاحبه‌هایی درباره مدل مو و کفش پاشنه‌بلند طفره رفته بود، سخت بود.

او تا قبل ازاین کمترین علاقه‌ای به مد از خود نشان نداده بود اما حالا ناگهان مردم داشتند درباره علاقه‌اش به کلکسیون کفش و یا لباس‌هایی بارنگ‌ها تند می‌شنیدند. زندگی خصوصی‌اش هم آشکارتر شده بود و حالا همه می‌دانستند که دوست دارد رمان بخواند، تلویزیون نگاه کند و آشپزخانه بخشی از خانه است که به آن پا نمی‌گذارد و فقط حریم شوهرش است.

پروژه نیکولا با مطالب مثبتی در روزنامه ها دنبال شد. نویسنده مد تایم از کت‌ودامن خوش‌دوخت و آرایش خوبش تعریف کرد. رشته توییت هایی که در ادامه بین استرجن و همسرش در فضای مجازی ردوبدل شد، تحول موفقیت‌آمیز استرجن از سیاست‌مداری درونی به عمومی را ثابت کرد. او به‌راحتی با فضای شبکه‌های مجازی، چه برای کارزارهای سیاسی و چه برای نشان دادن زندگی‌اش به عموم، اخت شد.

شاید چاره دیگری نبود. سیاست اسکاتلند نزدیک به‌سرعت گرفتن بود.

جاده‌ای به سمت همه‌پرسی

سوم ماه می ۲۰۰۷ شب خوشی برای نیکولا استرجن بود.

حزب ملی اسکاتلند توانست ۴۷ کرسی مجلس اسکاتلند را به دست بیاورد. یک کرسی بیشتر از حزب کارگر. این بار اول بود که این حزب در طول تاریخش توانست طعم قدرت ملی شدن را بچشد.

ساموند نخست‌وزیر دولت اقلیت شد و نیکولا استرجن معاون اول و مسئول امور بهداشت و درمان او شد. مقامی که به‌سرعت شهرتش را به‌عنوان مسئولی مطلع و با قابلیت، آن هم بدون داشتن سابقه کار وزارت، بالا برد.

فلسفه اش در اداره سازمان بهداشت برگرفته از ارزش‌های سوسیالیستی بود که از دوران جوانی‌اش در غرب اسکاتلند در او ریشه دوانده بودند. او با وابسته به مرکز کردن خدمات بیمارستانی مخالفت کرد. حتی تا آنجا پیش رفت که نیازهای محلی را به توصیه‌های تخصصی پزشکان ترجیح داد. او با دخالت شرکت‌های خصوصی در ارائه خدمات در سازمان بهداشت و سلامت عمومی (ان اچ اس) مخالفت می‌کرد و بارها تأکید کرد که اولویتش مبارزه با فقر و تبعیض است.

درزمینهٔ سیاست‌گذاری در مقام معاون بهداشت و درمان، پرداخت هزینه برای نسخه‌ها و همین‌طور پارکینگ بیمارستان‌ها را به‌طور کامل حذف کرد. او همچنین تلاش طولانی و پرمشقتی برای تعیین حداقل قیمت برای هر واحد نوشیدنی الکلی آغاز کرد که درنهایت در آن موفق شد. هدفش این بود که با بالا بردن قیمت الکل، مشکلات اجتماعی حاصل از مصرف آن را کنترل کند.

منتقدان در مورد نسخه‌های دارویی و هم در مورد الکل او را به شکستن عهدش به حمایت از فقرا متهم کردند. عده‌ای هم معتقدند او مورد معضل مصرف مواد مخدر و عفونت‌های ناشی از بستری بودن در بیمارستان کوتاهی کرده است.

از طرف دیگر، زمان انتظار برای وقت ملاقات با پزشک و همین‌طور تخت آزاد برای بیماران بهبود پیدا کرد. او توانست به خاطر عمل کرد مثبت در کنترل آنفولانزای کشنده خوکی فراتر از مرزهای اسکاتلند شهرتی به‌عنوان یک مدیر بهداشتی موفق کسب کند.

اما در همین دوران او از رسوایی سیاسی هم بی‌نصیب نماند.

استرجن سعی کرده بود از مسئول قضایی در گلاسکو بخواهد یکی از اهالی ناحیه‌ای که او نمایندگی‌شان را در مجلس به عهده داشت را به خاطر کلاه‌برداری در دریافت کمک‌هزینه‌های دولتی به زندان نفرستد. این دخالت در امر قضایی کار را به‌جایی رساند که درخواست‌های جدی برای کنار رفتن او از مقامش مطرح شد. استرجن صداقت به خرج داد و تصدیق کرد که اشتباه کرده است و بابت آن عذرخواهی کرد.

تا زمان انتخابات ۲۰۱۱ مجلس اسکاتلند، استرجن دیگر سیاستمدار کار کشته‌ای برای کار تبلیغ انتخاباتی شده بود. چه در فضای مجازی و چه بیرون از آن. حزب ملی اسکاتلند این بار ۶۹ کرسی به دست آورد و حزب کارگر ۳۷ کرسی. به‌این‌ترتیب آن‌ها اکثریت مطلق را به دست آورند و حالا می‌توانستند به سمت همه‌پرسی استقلال اسکاتلند حرکت کنند. حزب کارگر که تا سال‌ها سهم بزرگی در سیاست اسکاتلند داشت کم‌کم محو می‌شد و حزب ملی اسکاتلند در حال اوج گرفتن بود.

یک سال بعد، ساموند مسئولیت نظارت بر همه‌پرسی را بر عهده استرجن گذاشت.

قرار دادن استرجن در این مقام توانست در گفتگوهای بین بریتانیا و دولت اسکاتلند نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. طرفین توانستند با سرعت به تفاهمی درباره سوالی که قرار است در همه‌پرسی در برابر مردم قرار بگیرد برسند.

او یکی از سخنگویان اصلی حزب ملی اسکاتلند و جبهه آری به استقلال بود.در طول دوران تبلیغات همه‌پرسی، چه در حال سلفی گرفتن با رای دهندگان و چه در حال منظره با رقیبش در استودیو تلویزیون، استرجن دوباره در مقامش درخشان ظاهر شد.

او تصویر مثبتی از استقلال اسکاتلند ارائه می‌کرد و وعده انقلاب دومی در صنعت نفت اسکاتلند می‌داد و تمام نگرانی‌ها درباره فروپاشی اقتصادی و انزوای بین‌المللی اسکاتلند بعد از جدایی را بی‌اساس می‌دانست.

ماه‌ها پس از رأی‌گیری همه‌پرسی، قیمت نفت به‌شدت پایین آمد و بسیاری در صنعت نفت شمال بیکار شدند و دولت اسکاتلند با کسری بودجه بالایی مواجه شد. (که البته اخیراً تا حدی بهبود یافته است.)

گوردون ویلسون، رهبر سابق حزب ملی اسکاتلند معتقد است تنها اشتباه کارزار ساموند و استرجن برای همه‌پرسی، نداشتن جواب قانع‌کننده برای مسئله واحد پولی اسکاتلند بعد از جدایی، بانک مرکزی و سیاست‌های مالی بود.

در ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۴، سؤالی که پیش روی رأی‌دهندگان اسکاتلند قرار گرفت این بود. آیا اسکاتلند باید کشوری مستقل باشد؟

Image caption رای به جدای اسکاتلند

استرجن خودش را آدمی بدبین می‌داند اما وقتی در شب قبل از همه‌پرسی مقابل ساختمان مجلس دیدمش، او باانرژی بسیار مثبتی منتظر روز بعد بود.

همچون کسی به نظر می‌رسید که گمان می‌کرد در آستانه یک پیروزی تاریخی ایستاده است. اما در اشتباه بود.

درراه

در عکسی قدیمی که در سال ۱۹۵۶ گرفته شده است، تمام اعضای حزب ملی اسکاتلند که تعدادشان به شمار انگشتان یک دست می‌رسد، به مناسبت کنفرانس سالانه حزب در بهترین لباس‌هایشان و لبخند به لب روی پله‌های هتلی در بریج آو آلن و زیر سایه مجسمه ویلیام والاس ایستاده‌اند.

Image caption اعضای حزب ملی اسکاتلند، ۱۹۵۶

۶۰ سال در تاریخ اسکاتلند گذشته است. در ساحل شمالی رودخانه کلاید در گلاسکو، جرثقیل‌هایی بی حرکت در آسمان قد کشیده‌اند. ممکن است تصور کنید اینجا کارگاه کشتی سازی متروک است اما در واقع یک سالن کنسرت عظیم است. زنی که با تشویق ۱۲ هزار نفر از طرفدارانش به روی صحنه ظاهر شد، یک ستاره راک معروف نبود. رهبر حزب ملی اسکاتلند بود.

تنها چند هفته بعد از شکست جبهه آری به استقلال در همه پرسی می‌گذشت. مردم اسکاتلند با آرای ۵۵.۵ درصد به ۴۴.۷ درصد به استقلال رای منفی دادند.

اما نیکولا استرجن فرصتی برای غم و غصه نداشت.

تنها چند ساعت پس از اعلام نتایج همه پرسی، ساموند که حتی در قانع کردن مردم حوزه رای گیری خودش به رأی دادن به استقلال شکست خورده بود، از مقام رهبری استعفا داد.

هیچ کس درباره جایگزین ساموند شک و شبهه نداشت. استرجن بلافاصله برای جایگزینی آماده شد و اول از هر چیز بیانیه‌هایی در بزرگداشت ساموند منتشر کرد و او را به خاطر سابقه درخشان و دست آورد هایی که به عنوان رهبر حزب برای اسکاتلند داشته است، ستود." او بیش از ۲۰ سال دوست، معلم و همکار من بود و بی شک من بدون راهنمایی‌های بی وقفه او نمی‌توانستم به آنچه در کار سیاست می‌خواستم برسم."

حالا حزب، حزب نیکولا بود و شهرت عمومی بزرگترین سرمایه‌اش در انتخابات تعیین رهبری حزب به حساب می‌آمد.

افرادی در حزب معتقدند استرجن چندان با اعضا دیگر حزب بده بستان فکری ندارد و با دایره محدودی از مشاوران که شامل همسرش می‌شوند در ارتباط نزدیک است. در صورتی که با رسوایی سیاسی مواجه شود، ممکن است منزوی بماند و اگر مقامش را از دست بدهد، شخص واضح دیگری با تجربه او در حزب نیست که بتواند جایگزینش شود و این آینده پروژه استقلال اسکاتلند را با مشکل مواجه خواهد کرد.

هیچکدام از این مسائل در سال ۲۰۱۵ که استرجن توانست پیروزی قطعی کوبنده‌ای با کسب ۵۶ کرسی از ۵۹ برای حزب ملی اسکاتلند به ارمغان بیاورد، مطرح نبود.

سال بعد هم حزب توانست در انتخابات مجلس اسکاتلند پیروزی دیگری کسب کند و این بار هم تمام تکیه بر شهرت رهبر حزب بود تا جایی که پوسترهای تبلیغاتی آنها تنها عکسی از استرجن بود و یک نوشته: "انتخاب دوباره".

در همین دوران در اسکاتلند بودم تا شاهد سخنرانی استرجن در کنفرانس سالانه حزب باشم. دو ستون نویس دیگر هم از لندن از راه رسیده بودند. از خبرنگار گاردین پرسیدم نظرش درباره استرجن چیست. گفت از او خوشش می‌آید اما از نویسنده دیلی میل که همین سوال را پرسیدم جواب داد خدمت همه‌مان می‌رسد. البته لفظ تندتری به کار برد.

احساس مشترکی به وجود آمده بود که استرجن قهرمان دموکراسی است با قدرتی منحصر به فرد برای خاتمه دادن به پادشاهی متحده بریتانیای کبیر. تنها چیزی که کم بود، دلیل کافی برای حزب ملی اسکاتلند بود تا موضوع استقلال را دوباره به میز کار بیاورد.

ترزای عزیز...

برگزیت همه چیز را تغییر داد.

با اینکه بریتانیا با ۵۲ درصد رأی در برابر ۴۸ درصد به ترک اتحادیه اروپا رای داد، در اسکاتلند ۶۸ درصد مردم در برابر ۳۸ درصد، خواهان باقی ماندن در اتحادیه اروپا بودند. این همان چیزی است که حزب ملی اسکاتلند در مانیفست خود به عنوان تغییر اساسی شرایط و به عنوان الزامات طرح یک همه پرسی مجدد در مورد استقلال اسکاتلند نام برده‌ بودند.

استرجن به سراغ مجلس اسکاتلند رفت و درخواستی مطرح کرد که با آن موافقت شد. بعد از آن او درخواست رسمی‌ای برای داشتن اختیار در برگزاری یک همه پرسی مجدد به ترزا می‌ فرستاد. عکسی از او در رسانه‌ها چاپ شد که با حالتی راحت روی مبلی پاهایش را دراز کرده و مشغول نوشتن نامه به ترزا می است. این عکس قرار بود اعتماد به نفس نیکولا را نشان دهد اما در واقعیت او تحت فشار زیادی قرار داشت.

جواب می ساده بود." الان وقتش نیست." و بعد در آوریل ۲۰۱۷، نخست وزیر می همه را با اعلام انتخابات پیش از موعد شوکه کرد.

نتیجه این انتخابات توازن قدرت را دوباره بر هم زد. انگار رای دهندگان اسکاتلندی دیگر از کشمکش‌های سیاسی استقلال خسته شده بودند. حزب ملی اسکاتلند یک سوم از کرسی‌هایش را از دست داد. همزمان میزان کرسی‌های محافظه کاران دو برابر شد و تعداد نمایندگانشان در اسکاتلند از یک نفر به سیزده نفر رسید.

الکس نیل، یکی از نمایندگان حزب ملی اسکاتلند که به برگزیت رأی داده بود، می‌گوید:" شاید در مورد مساله استقلال، جلو زدن از آنچه افکار عمومی به آن تمایل داشت، باعث شد تعداد زیادی رأی از دست بدهیم."

از آن به بعد، استرجن چندان پیگیر مسئله استقلال نبوده است و البته این به مذاق گروه استقلال طلب حزب خوش نمی‌آید.

بعضی میگویند:" از دست دادن نیم میلیون رأی و ۲۱ کرسی استرجن را به شدت ترسانده است."

از طرف دیگر حزب ملی اسکاتلند هم در حال تغییر بوده است. تعداد اعضای آنها که قبل از همه پرسی ۲۵هزار نفر بود، به ۱۲۵هزار نفر رسیده است و به دنبال افزایش اعضا نظرات متناقضی برای جهتی که حزب باید در پیش بگیرد مطرح می‌شود.

رهبری استرجن هم به مراتب با احتیاط‌ تر، مصالحه جویانه تر و تا حدی بی شکل شده است.

به عنوان مثال استرجن که زمانی به عضویت در کمپین خلع سلاح‌های اتمی افتخار می‌کرد، دیگر با قرار گرفتن زیر چتر حمایت های اتمی ناتو مخالفتی ندارد.

و یا بر خلاف جهت ایده‌های سوسیالیستی که گروهی از طرفداران استقلال اسکاتلند به دنبالش هستند، استرجن بعضی نمونه‌های سرمایه داری از جمله مدل رایج در کشورهای شمالی اروپا که توانسته کیفیت بالای زندگی را عادلانه تقسیم کند (البته با مالیات‌های بالا) را مورد تحسین قرار داده است.

اینکه او چگونه اسکاتلند مستقل را به این اهداف خواهد رساند هنوز بسیار مبهم است و مشخص نیست چگونه قرار است حساب‌های مالی کشور را بدون بالا بردن مالیات، بدون قطع بودجه‌های خدمات عمومی و یا قرض گرفتن بیشتر و بیشتر از خزانه صاف کند.

درست است که استرجن با اختیارات تازه‌ای که به مجلس اسکاتلند داده شده، توانست بعضی از مالیات‌ها را بالا ببرد، و از بسته شدن یک فرودگاه و یک کارخانه کشتی سازی جلوگیری کند، اما او معتقد است برای دست یافتن به عدالت و برابری اجتماعی نیاز به اقتصادی فعال هست که بتواند ثروت تولید کند. این بعضی از منتقدانش راه به فکر انداخته است که آیا حزب ملی اسکاتلند دارد به تدریج شبیه حزب کارگر جدید (دوران تونی بلر) می‌شود.

عده‌ای هم می‌خواهند استرجن به کار روزانه‌اش که اداره اسکاتلند است بیشتر متمرکز شود. استرجن آموزش را یکی از اولویت‌هایش اعلام کرد . هر چند بسیاری از مدارس نو سازی شدند و دسترسی به کودکستان گسترش داشته است اما هنوز لیست درخواست‌ها ادامه دارند.

سیستم بهداشت عمومی اسکاتلند هرچند جهت از جهت به موقع دیدن بیماران توسط پزشکان ،شروع درمان و امنیت بیماران بهبود داشته اما کل خدمات هنوز از کمبود بودجه رنج می‌برد و ساخته شدن دو پروژه بزرگ بیمارستانی در ادینبورگ و گلاسکو همچنان به اتمام نرسیده است.

اختلاف داخلی در حزب، بین نمایندگانشان در مجلس اسکاتلند و در وست مینستر بالا گرفته است و در این میان صحبت‌هایی در مورد گزینه‌های احتمالی جایگزینی استرجن به گوش می‌خورد.

الکس ساموند در اوایل سال ۲۰۲۰ برای رسیدگی به شکایت‌هایی که او را به تعرض‌های جنسی جدی متهم می‌کنند به دادگاه خواهد رفت. ساموند موفق شده در شکایت علیه دولت استرجن که به ادعای او در تحقیقات برای اثبات اتهامات جنسی علیه او، از قانون تخطی کرده‌اند، رأی دادگاه را به نفع خود کند. مقامات رده بالای حزب نگران این دادرسی و تاثیراتی که بر حزب ملی اسکاتلند خواهد داشت هستند.

استرجن در زمینه استقلال چندان فعال نیست . شاید نمونه کاتالونیا او را محتاط کرده است. به جز این اواخر، او مدت‌ها در هیچ یک تظاهرات‌های طرفداران استقلال که به شکل مرتب در شهرهای مختلف اسکاتلند برگزار می‌شوند، شرکت نکرد.

امید او برای پیگیری موضوع استقلال بستگی به بر جا ماندنش به عنوان رهبر در انتخابات ماه می سال ۲۰۲۱ مجلس اسکاتلند و همچنین نتیجه مذاکره با دولت احتمالی حزب کارگر و توان تشویق آنها به توافق با همه پرسی مجدد دارد.

همه اینها اما و اگرهای بسیاری بر سر راه ایجاد می‌کنند. در کنار آن ،احتمال یک همه پرسی مجدد برای ماندن یا خروج از اتحادیه اروپا هم هست که نتیجه حاصل از آن می‌تواند دلیل فعلی برای درخواست همه پرسی استقلال اسکاتلند را تحت شعاع قرار دهد.

در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۹، دقیقاً پنج سال از زمانی که استرجن نخست وزیر اسکاتلند شد می‌گذرد. او همچنان مشغول رفتن دم در خانه‌ها برای دیدن رای دهندگان و تبلیغ برای استقلال اسکاتلند خواهد بود.مانند سالهای دور در کوچه های ایرشایر.

مسیری که او پیموده است افت‌وخیزهای زیادی داشته اما نمی‌توان این واقعیت که زمانه ممکن است دیگر با او همراه نباشد را ندیده گرفت. کم‌کم به نقطه حساسی از داستان نیکولا استرجن نزدیک می‌شویم، داستانی که هنوز امکان دارد بتواند آینده تمام بریتانیا را تحت تاثیر قرار دهد.