روزنامه‌های تهران، پوپولیست‌ها دیگر برنمی‌گردند

روزنامه‌های امروز شنبه ۳۰ آبان در تیترهای اصلی خود از مانور رزمی بسیج برای دفاع از کشور و مقابله با داعش نوشته‌اند و در مقالاتی از دو مسیر یک نظر واحد را تبلیغ کرده‌اند. جناح راست و تندرو نومید از حمایت دولت همچنان به انتقاد از شرایط کشور در آستانه انتخابات مجلس ادامه می‌دهند و روزنامه‌های هوادار دولت و اصلاح طلب در مقاله هایی نظر می‌دهند که خشونت های جناح تندرو ناشی از این درک است که پوپولیست‌ها دیگر امکان بازگشت به قدرت را در کشور ندارند.

Image caption تیتر و عکس صفحه اول جوان

تندروها دیگر باز نمی‌گردند

احمد غلامی در سرمقاله شرق نوشته: اصولگرایان تندرو به‌درستی نگرانند؛ نگران اینکه شرایط به‌‌گونه‌ای پیش برود که دیگر هرگز به قدرت بازنگردند. حالا آنها بهتر از هر کسی تبعاتِ بیرون‌ماندن از قدرت را درک می‌کنند و نتایج عینی‌اش را می‌دانند. اگرچه باورکردنی نبود که برخی ‌از نزدیک‌ترین یاران احمدی‌نژاد بعد از خروج از قدرت، تک‌تک متهم، بازداشت و به دادگاه خوانده شوند، اما این اتفاق افتاد. شاید خودِ احمدی‌نژاد نیز در باورش نمی‌گنجید که در مدارِ قدرت‌‌بودن، چه ضریب امنیتی بالایی دارد. او تجربه تلخی را پشت‌سر گذاشت در روزهای سختی که پشت نزدیک‌ترین یارانش را خالی کرد و تمام هم‌وغمش یارانِ "حلقه اول" بود، تا افرادی که زمانی بی‌محابا گوش به فرمانش بودند.

به نظر سردبیر شرق با وضعیت فعلی بعید است تندروها دیگر بتوانند در سیاست داخلی ایران کاری از پیش ببرند. اینک آنها از سرند هشت‌ ساله سیاست عبور کرده‌اند و مردم نیز به‌خوبی آنها را می‌شناسند و می‌دانند چه زمانی دلواپس و چه زمانی دربند

منافع خویش‌اند. چیزی که تندروها دیگر قادر به تشخیص آن نیستند و از این‌رو دست به رفتاری شتاب‌زده و هیستریک می‌زنند.

نویسنده مقاله شرق با اشاره به حمله این گروه ها به سخنرانی موسوی لاری نوشته: از کجا که تندروها در پی خلقِ سیاست باشند، شاید آنها تنها راه مانده را در همین سیاست‌زدایی و آشوب می‌جویند. به هر تقدیر بی‌انصافی است اگر نگوییم که کارشان درک‌شدنی است. آنها باید همه راه‌های به‌جامانده را بروند تا بعدها برای خودشان جای سرزنشی نماند که چرا برای ماندن در قدرت، این کار یا آن کار را نکردند. اصولگرایان تندرو برای جای‌گرفتن در ساختار قدرت هرگز به "مردم" التفاتی نداشته‌اند، پس چرا حالا مردم را صدا می‌زنند.

مهدی معتمدی مهردر سرمقاله قانون ابراز عقیده کرده که در ایران دیگر امکان به قدرت رسیدن پوپولیست ها وجود ندارد و در علت آن می نویسد: تانیاهو به حق نگران است که توافق هسته‌ای ایران و ۵+۱ موقعیت او و حزبش را در اسرائیل به مخاطره افکند. در ایران هم جز این نیست و این توافق برای حمایت دلواپسان تنها یک قرارداد و بده وبستان حقوقی ارزیابی نمی شود. بلکه تثبیت برنامه و مبنایی است که هر نوع امکان و شانس بازگشت اقتدارگرایی پوپولیستی از نوع احمدی نژادی را منتفی کرده یا لااقل با موانع بسیار گسترده روبه‌رو می‌سازد.

به نوشته این مقاله در ایران توافق هسته‌ای، گذار از رومانتیسیسم انقلابی و کلی‌گویی‌های شعارگونه را تسهیل کرده و دروازه ورود به عقلانیت و محاسبه گری در عرصه های اقتصادی و سیاسی به شمار می رود. این وضعیت جدید، جایی برای فرافکنی باقی نمی‌گذارد و نبود فرافکنی، خواه ناخواه به افزایش میزان مسئولیت پذیری دولت می‌انجامد.

به نظر نویسنده مقاله: هر دولتی که در ایران سر کار بیاید، اعم از اصلاح طلب یا اصولگرا، فرصتی ندارد تا در ورای جاروجنجال تبلیغاتی و کلی‌گویی بر مشکلات درونی‌اش سرپوش بگذارد یا خود را سرگرم مدیریت جهانی نشان دهد و کمبودها و مضایق را به گردن دشمن فرضی خارجی بیندازد. درچنین شرایطی پوپولیسم کمرنگ می‌شود و امکانی برای تحمیل و ارائه هویتی توده‌وار از مردم باقی نمی‌ماند و از این رو توسعه سیاسی و رشد جامعه مدنی واقعیتی ناگزیر و محتوم خواهد بود.

و در نهایت در مقاله قانون آمده: دولت‌ها صرف نظر از رویکرد سیاسی‌شان ملزم و متعهد به برنامه های کارشناسی و سیاست‌های عقلانیت‌گرا و پاسخگو به مطالبات مردم خواهند بود. ما به دلواپسان حق نمی‌دهیم اما آنها به راستی حق دارند نگران توافق هسته‌ای باشند. این توافق موجودیت و گستره فعالیت آنان را مهار می‌کند. آن ها دلواپس نیستند، دلتنگ قدرت اند.

محمد علی وکیلی در سرمقاله ابتکار نوشته: هرگاه به بزنگاه هایی همچون موسم انتخابات نزدیک می‌شویم، جریانات خاص چونان آتشفشان فضای جامعه را ملتهب و سعی در رادیکالیزه نمودن فضا می‌شوند. این جریانات و گروه ها در قالب های مختلفی سازماندهی و اقدام می‌کنند. امروز جامعه آنها را به نام دلواپسان می‌شناسد. امان از لحظه‌ای که کسی را در لیست سیاه داشته باشند! راه بر او می‌بندند و شعار بارانش می‌کنند. اگر با همهمه و شعار بتوانند، مسیرش را عوض می‌کنند و از ورودش جلوگیری می‌شود، اگر نتوانستند با اسباب فیزیکی سد راهش می‌شوند.

به نوشته این مقاله:در قاموس جوانمردیشان، فرقی بین زن و مرد، روحانی و غیر روحانی، سید و شیخ، جوان و پیر وجود ندارد. چنانچه در آخرین اقدام روز پنج شنبه، عمامه از سر حجت الاسلام و المسلمین موسوی لاری (در هنگام ورود به یک مجلس در ورامین) برداشتند و خوشحالند که عمامه از سر یک سید انداخته‌اند. آنان با این اقدام خواسته‌اند به جامعه پیام دهند که با رای سال ۹۲ مردم، هیچ تغییری در ساحت عمومی و در محیط سیاسی رخ نداده است. می‌خواهند بگویند میدان سیاسی همچنان جولانگاه خودسری است و تغییر دولت‌ها تاثیری در خودمختاری آنان ندارد.

سرمقاله ابتکار به این جا رسیده که: آنان نیک می‌دانند که وقتی میدان سیاسی در قبضه آنان باشد، تاثیر رای مردم صفر می‌شود و تو گویی که نه کسی آمده و نه کسی رفته است. در همچنان بر پاشنه آنارشیسم گروه‌های خاص می‌چرخد.

Image caption کارتون احسان گنجی، بی قانون

مردم تغییر می‌خواهند

مجتبی فتحی در مقاله‌ای در بهار نوشته: چهره مجلـس بایـد تغییـر کند؛ خواسـته‌ای بـود کـه پـس انتخابـات ۲۴ خـرداد سـال ۹۲ ازسوی طیفی که به حسـن روحانی، رییس جمهوری منتخب رأی دادند مطرح شـد. خواست های برای همراهشدن مجلس آینده ، با دولِت برآمده از رأی مردم. این خواسـته کم کم و در ادامه روند کار دولت همه گیرتر شـد. به ویژه با سـنگ اندازی هایی که در مسیر روند حرکت دولت برای عمل به وعده های انتخاباتی خود در عرصه داخلی و بیشتر خارجی مشاهده شـد؛ آنجا که تندروهای پایداری و نزدیک به پایداری ها میداندار مجلس شدند و فهرست بلندبالایی از تذکر، احضار، اخطاروکارت زرد، برای وزرای کابینه به راه انداختند.

با اتفاقاتی که روز پنجشـنبه و در جریان برگزاری همایـش اصلاح طلبان در قرچک ورامین با سخنرانی عبدالواحد موسوی لاری، وزیر کشور دولت سیدمحمد خاتمی و مرتضی الویری، فعال سیاسـی اصلاحطلب پیش آمد، تغییر چهره مجلس از یک "خواست" به یک "ضرورت" تبدیل شد. برگزاری همایش اصلاح طلبان ورامین، که از مراجع قانونی یعنی فرمانداری و اسـتانداری مجوزهای لازم را کسب کرده بود، با تجمع جمعی از تندروهای شهرستان با اخلال مواجه شد و درجریان حمله به سخنرانی وزیر کشور دولت اصلاحات به زمین انداخته شد. نکته مهم هدایت خودسرها ازسوی یک نماینده عضو پایداری بود.

به نوشته بهار: نماینده‌ای که ابایی از قانونگریزی ندارد و در روز روشـن هدایت جریان تندرو و قانونگریز را برعهده می‌گیرد تا مانع از برگزاری همایش جریان فکری مخالفش شود چطور می‌تواند به همراه‌همفکرانش در مجلس که تعدادشـان هم اکنون کم نیسـت مجلس را دررأس امور نگه دارند. از این رو تغییـر چهره مجلس و کنارگذاشـتن چنین افرادی باید امروز به یک ضرورت و خواست عمومی تبدیل شود. مجلس آینده دیگر جای چنین افرادی نیست.

"بزرگان گاز" در تهران چه خواهند کرد؟

رضا زندی در مقاله‌ای درباره اجلاس سران کشورهای گازی از مسایلی نوشته که در این اجلاس مهم است اول تمدید دوسالانه دبیرکلی محمدحسین عادلی، تاکنون لیبی برای این پست اعلام کاندیداتوری کرده است. ممکن است یک یا دو کشور دیگر هم به آن اضافه شوند.در ماجرای دبیرکلی هم، ابتدا درباره تمدید دبیرکل فعلی رأی‌گیری می‌شود. حضور سران در تهران شاید به‌نفع دبیرکلی ایران باشد. چه، ترجیح وزرا احتمالا سازمانی نخواهد بود که دبیرکل چندماه‌بعدش مشخص نیست؛ آن‌هم در آستانه اجلاس سران. در تهران، هر نامزدی غیر از کاندیدای ایران، احتمالا با رأی مثبت ایران روبه‌رو نخواهد شد.

به نظر این کارشناس انرژی با حضور پرتعداد سران کشورها حضورنیافتن امیر قطر و حاکم امارات متحده و وزیر نفتش – به‌عنوان یکی از کشورهایی که بیشترین تعاملات اقتصادی را با ایران دارد، به چشم نمی‌آید. اگر نیامدن این کشورها دلیل سیاسی و منطقه‌ای داشته باشد، آن‌وقت باید بنشینند و پیام اتحاد دیگر کشورها در تهران را بشنوند. گاز سوخت پاک است. پیام نشست سران تهران "گاز طبیعی، سوخت منتخب برای توسعه پایدار" است. یکی دیگر از مؤلفه‌های توسعه پایدار هم "صلح و ثبات" در منطقه است.

در پایان مقاله شرق آمده ایران ایران با داشتن ٢/١٨درصد کل ذخایر گازی دنیا، اولین کشور دارنده ذخایر گازی است. بسیاری از میادین گازی ایران دست‌نخورده است. به بالای ٩٥ درصد مناطق کشور گازرسانی شده است. روسیه میادین زیادی برای توسعه ندارد و اغلب گاز قطر فروخته شده است. ایران ظرفیت آن را دارد که جزء حاکمان گاز دنیا باشد؛ اگر بسترهای سیاسی، اقتصادی‌اش را مهیا کند؛ اگر با رقبایش برای گرفتن سهم بازار در عین رقابت، تعامل کند.

Image caption کارتون آروین، شرق

اقتصاد شکست خورده

حسین شمسیان در یادداشت روز کیهان و در ادامه انتقادهایش به دولت روحانی نوشته آخرین نمونه از اقدامات و تصمیمات اقتصادی دولت، نشان می‌دهد که تشتت و حتی تضادی جدی در سیستم اقتصادی دولت حاکم است و به حسب ظاهر، امور بیش از آنکه براساس برنامه‌های بلند‌مدت و مبتنی بر اسناد بالا‌دستی در جریان باشد، به صورت روزمره تنظیم می‌شود و این آفتی بزرگ و جبران‌ناپذیر است.

به نوشته این روزنامه تندرو: سه ماه پس از نیمه راه دولت، نقدینگی دو برابر شده، رکود عمیق‌تر از همیشه بر اقتصاد چنبره زده و میزان بدهی دولت به بانک‌ها - که قرار بود حسب اظهارات رئیس‌جمهور محترم و دیگر مسئولان، کاهش یابد - از رقم ۲۹ هزار میلیارد تومان در سال ۸۹ به عدد شگفت‌انگیز ۲۴۰ هزار میلیارد تومان در سال 93 رسیده است! پول ملی که

وعده شده بود ارزشش در برابر پول‌های خارجی احیا شود، کم‌ارزش‌تر شده و دلار آهنگ حرکت به سوی 4 هزار تومان دارد!

یادداشت روز کیهان با چند علامت استفهام افزوده: در چنین شرایطی، شعار حمایت از تولید ملی با تزریق پول مردم به صنعت خودرو‌سازی - آن هم در اقتصادی که نزدیک به هفتاد درصد آن متمرکز در بخش خدمات است - شعاری بی‌محتوا است و کسی نیست که نداند برای ایجاد تحرک در اقتصاد و دمیدن روح دوباره در صنایع نیمه جان و گرفتار در رکود و بیکاری که در اثر رکود عمیق، بیشتر و بیشتر می‌شود، راه‌هایی بهتر از پر کردن جیب خودرو‌سازان هم وجود دارد.

خطر اصلی کشور

علیرضا خانی در در اشاره به خبری درباره کارتون خواب ها و وجود چند تن دارنده مدرک دکترا بین آنها نوشته یافتن پزشکانی در میان کارتون‌خواب‌ها، خطر اصلی برای کشور نیست. خطر بزرگتر که به نظر می‌رسد نظام غافل از آن است، افزایش سطح مطالبات در جامعه است. وقتی شمار یقه سپیدان تحصیلکرده و متوقع، از شمار یقه آبی‌ها بیشتر می‌شود، انتظار و مطالبات پرشدتی به وجود می‌آید که نه دانشگاه‌های تولیدکننده مدرک مسئولیت برآورده کردن آن را بر عهده دارند و نه هیچ نهاد دیگری. هر کس، دارد کار خود را می‌کند و هیچ کس مسئولیت نتیجه کار را بر عهده ندارد.

به نوشته سردبیر اطلاعات:به همه خوردن تعادل جمعیت تحصیلکردگان با مدارک بالا نسبت به جمعیتی که باید مستقیماً درگیر تولد باشد، درست مثل آن است که در کشوری جمعیت مدیران بیشتر از کارگران وکشاورزان باشد! ادامه چنین روندی، از یک طرف تحصیلکردگان و نخبگان بیکار را به جمعیت در معرض جرایم و آسیب‌های اجتماعی خواهد کشاند – که هم اکنون این روند آغاز شده است – و از طرفی، در آینده بحرانی شدیدتر از بحران انباشت صندوق‌های اعتباری را به دولت تحمیل خواهد کرد.

سرمقاله اطلاعات به این جا رسیده که: وقتی درکشوری، به هر دلیل، نرخ بیکاری بالا می‌رود و این بالا بودن آمار بیکاری، مزمن و طولانی می‌شود، اتفاقاتی می‌افتد که ساده‌‌ترین و کم اهمیت‌ترین آن، تقاضای استخدام صاحبان مدارک فوق لیسانس و دکتری در آگهی جذب رفتگران خرم آباد وشناسایی پزشکان در میان کارتن‌خواب‌های تهران است و اتفاقات بزرگتر، بی‌شأن شدن ارزش واعتبار مدارک است. باری بالا رفتن سطح مطالبات اجتماعی است که طبق نظریات اثبات شده، در صورت تداوم به مطالبات سیاسی بدل خواهد شد.

وام خرید خودرو برای کتاب

ابراهیم عمران در سرمقاله شهروند نوشته: طرح خرید خودرو با اعطای تسهیلات بانکی و با بازپرداخت چندساله قرینه خوبی است برای تامین سایر نیازهای زندگی که ازجمله این "باید"‌های زندگی می‌تواند خرید و مطالعه کتاب باشد. مطالعه‌ای که متاسفانه همه یک قول هستند میزان کنونی‌اش به هیچ وجه در سطح نام ایران و گذشته فرهنگی و غنای بالای عمومی‌اش نیست.

نویسنده در پاسخ این پرسش که چگونه می‌توان با تأسی از طرح وام گفته شده، به گردش کاری کتابفروشان و کتابخوانان رونقی اعطا کرد؟ نوشته اگر شمارگان کتاب را در فرض خوب‌ ١٥٠٠ در نظر بگیریم و میانگین قیمت را هم ٢٠‌هزار تومان ، قیمت نهایی هر چاپ "٣‌میلیون تومان خواهد شد. حال اگر فقط برای همین یک کتاب چاپ شده بخواهیم وامی پرداخت کنیم، باید چه راهکاری عرضه کرد؟

مقاله شهروند یکی از راه‌ها را حمایت عمومی ارشاد از دولت دانسته و یک راه آن اعلام عمومی وزارت ارشاد در حمایت از ناشر است - که پرداخت این مبلغ را تضمین می‌کند - و ناشر با خیال راحت مبادرت به نشر و با فراخوان عمومی درخصوص کتاب چاپ شده و مشخص کردن کتابفروشی‌هایی برای فروش به خوانندگان مشتاق در ازای خرید کتاب است. راه دیگر شناسایی مشتریان دایمی توسط هر کتابفروشی و دادن کارتی اعتباری به آنان است که راهکارهای آن هم خیلی پیچیده نیست.

محمد صالح علا در مقاله‌ای در شرق نوشته: رادیو و تلویزیون هم برنامه ها را تعطیل کرده‌اند، یکسره درباره ارزش‌های پنهان و آشکار کتابها حرف می‌زنند، نویسندگان و مترجمان را با کجاوه های طلایی اینسو و آنسو می‌برند، که این تازه آغاز عشق است زیرا که هنوز یادداشت من به زیور طبع آراسته نگشته است، بشود، چه خواهد شد. اما وقتی منتشر شد چه ها اتفاق افتاد.

نویسنده افزوده: اکنون سالی گذشته است، صبح دیگری است، بیدارشده‌ام. روز خمیازه کشداری می‌کشد، دوباره (هفته کتاب) رسیده و پیشنهاد نوشتن یادداشتی دیگر است.. زمان چنان بیرحمانه می‌گذرد که چشم باز می‌کنم می‌بینم یکسالی از انتشار یادداشت دوم گذشته است و باز پیشنهاد نوشتن یادداشتی دیگر. از خودم می‌پرسم، این بار با چه انگیزه‌ای بنویسم، که از جوهر روان نویسم آماری بیرون می‌ریزد، نشان می‌دهد یادداشتهای من در این سالها با مضمون دعوت از هموطنان برای کتابخوانی بی نتیجه بوده است.

مقاله ایران بدین جا رسیده که: از خودم می‌پرسم یادداشتهای قبلی چه کردند که این یکی بکند. کاش دست کم عنوان یادداشتها را تغییر می‌دادیم. چقدر نوشتم هموطن جان کتاب بخوان و نخواند، کتاب نخوانها که با خواندن یادداشتها کتابخوان نمی‌شوند چنانکه دیگران با فراهم کردن شرایط کتاب نخواندن، هرگز نتوانستهاند جلوی کتاب خواندن کتابخوانها را بگیرند، کتابخوانها را کتاب نخوان بکنند. چه من و دیگران بنویسیم یا ننویسیم، آنها که کتاب نمی‌خوانند کتابخوان نمی‌شوند و بالعکس.

Image caption ساسان خادم، شرق

واسه خودت خوبه

پوریا عالمی در ستون طنز شرق حکایت کرده که به‌مناسبت هفته کتاب رفتم وزارت ارشاد ببینم مجوز این کتابه چی شد. آقا مجوزچی گفت از صفحه ۷ تا صفحه ۹۴ باید حذف شود. گفتم، ببخشید این کتاب کلا ۹۶ صفحه است آقاهه گفت. تعاملت کو؟ سروته کتاب را می‌توانی نگه داری ولی برو توش یک چیز دیگر بریز و بیار، واسه خودت خوبه. گفتم چی بریزم؟‌ داستان یک آقایی است که می‌خواهد شغل پیدا کند و این وسط با خانمی‌که در پارک دارد مواد تزریق می‌کند آشنا می‌شود..

طنزنویس شرح می‌دهد که چنین کرده و آقاهه به او گفته داری می‌گویی خانم‌ها تزریق می‌کنند. ما اصلا معتاد داریم؟ تا حالا پارک‌های ما را که صبح برنامه خانواده نشان می‌دهد ندیدی؟ برو یک چیز دیگر بنویس بیاور واسه خودت خوبه. گفتم باشه ممنون که نگران منی. رفتم توش یک چیز دیگر ریختم و آوردم. داستان مردی بود که تنهایی توی خانه بود و داشت چت می‌کرد.

به نوشته طنزنویس آقای ارشاد این کتاب هم پذیرفته نمی‌شود و به پیشنهاد آقاهه کتاب سومی می نویسد که آقایی کل روز نشسته پای تلویزیون و در مسابقات تلویزیونی شرکت می‌کند و هی ساعت دیواری برنده می‌شود و در نهایت به‌عنوان کارآفرین برتر و بعد چهره ماندگار ازش تقدیر می‌کنند. داستان پذیرفته شد و مجوز گرفت. عنوان را هم گذاشتند جوان موفق ایرانی چطور باعث افتخار خود، خانواده، مردم و تلویزیونش شد؟

طنزنویس شرق افزوده: گفتم حالا که همه زحمت‌ها را شما کشیدید پس من اسمم را از روی کتاب بردارم و بروم ماستم را بخورم. آقاهه گفت چی؟‌ هدف ما حمایت از شماست. اسمت باید باشد. الان هم با ٢٠:٣٠ باید مصاحبه کنی و نظر مثبتت را درباره وضعیت نوشتن و وضع نویسندگی به زبان بیاوری. گفتم نه چرا باید این کار را بکنم؟ گفت واسه خودت خوبه.