http://www.bbcpersian.com

12:56 گرينويچ - شنبه 19 آوريل 2008 - 31 فروردین 1387

شهریار رادپور

دولت، بازار و بانک مرکزی!

بانک مرکزی بریتانیا، برای جلوگیری از سرایت رکود اقتصادی پیش بینی شده در آمریکا به این جزیره، برای سومین بار از نرخ بهره پایه کاست، ولی نه گوش بانک ها بدهکار است و نه بازار معاملات سهام! چند سالی است که دولت ها در اقتصاد های بزرگ مبتنی بر بازار آزاد، با غرور می گویند که مدیریت اقتصاد کشور را به بازار سپرده اند.

در این دیار، تنها ناظر و ناظم باقیمانده که تحت شعار "رشد بدون وقفه اقتصادی" در فکر سود جویی بدون وقفه و خالی کردن جیب خلایق نیست، بانک مرکزی است.

ولی فردای روز اعلام کاهش نرخ بهره پایه در لندن، وقتی بانک ها نرخ بهره وام مسکن را گرانتر کردند؛ دولت کمی گله کرد ولی بانک مرکزی حرفی نزد.

کمرنگی نقش دولت های آمریکا و بریتانیا در سیاست گذاری اقتصادی و هدایت سرمایه از تابستان گذشته نمایان تر شد، زمانیکه سقوط ارزش مستغلات در ایالات متحده چند بانک در دو سوی اقیانوس اطلس را به ورشکستگی کشاند و بانک های مرکزی دو کشور را مجبور به مداخله کرد.

در این مدت، با وجود اینکه بانک مرکزی آمریکا ۳ در صد از نرخ بهره پایه کم کرد و دهها میلیارد دلار اعتبارجدید در اختیار بانک ها گذاشت، هنوز همه ورود به یک دوره رکود اقتصادی را حتمی می دانند.

در این دیار هم دولت مجبور شد با ملی کردن یکی از بزرگترین بانک های مسکن آنرا از خطر ورشکستگی حتمی و سوخت شدن میلیارد ها پوند پس انداز مردم نجات دهد و همچنین، در ۳ نوبت از نرخ بهره پایه کم کند، ولی به نظر غالب کارشناسان این اقدامات برای اعاده اطمینان و فعال کردن بازار سرمایه کافی نیست.

آنچه که در این ۶ ماه بیشتر کارشناسان اقتصادی را به خود مشغول و تا حدی نگران کرده، اثرات حیاتی وضع بازار مستغلات بر کل عملکرد اقتصادی اولین و پنجمین قدرت های اقتصادی دنیا است؛ یک قرن پیش، رکود صنعتی و تعطیل کارخانه ها و بیکار شدن میلیونها کارگر بود که اقتصاد کشوری را در بحران فرو می برد، امروزه، قروض غیر قابل وصول وام های مسکن به تنهایی کفایت می کند!

یک قرن پیش، دولت های بحران زده با وضع قوانین اضطراری برای مهار کردن تورم و کنترل پول در گردش و ارائه طرح های شغل زا به جنگ رکود و فقرمی رفتند، و امروز، وقتی بانک های مرکزی با پول مردم به نجات بخش خصوصی می شتابند و بیت المال را خرج شناور ماندن بانکهای خصوصی می کنند حتی یک تشکر خشک و خالی هم نمی شنوند! بی دلیل نیست که می گویند بانک ها فقط دست بگیر دارند!

شاید مسئولیت اصلی بحران جاری متوجه میلیونها نفری است که بدون توجه به توانایی مالی فعلی و آتی خود، زیر بار قرض های غیر قابل باز پرداخت رفته اند.ولی بی خیالی مردم چیزی از مسئولیت بانک ها کم نمی کند که در بیشتر اوقات، بدون تحقیق و سنجش توانایی مالی افراد، بی مهابا به متقاضیان اعتبار بی محل دادند؛ قماری آنچنان آشکار که خود بانک ها اسمش را گذاشتند "وام های نخاله" و آنچنان در آن باختند که خود و بازار و اقتصاد کشور را دچار بحران کردند.

سئوال اینجا است که اگر مردم از روی چشم و همچشمی و وسوسه مالک شدن وامی می گیرند که قادر به باز پرداختش نیستند، و بانک ها، در تعقیب خصلت همیشگی، از محدوده معقول معامله کردن با سرمایه مردم فراتر رفنه و مقروض شدن را به هر قیمت تبلیغ کرده و ملت را تا خرخره بدهکار می کنند، پس نقش دولت در این میان چیست؟

در دهه ۸۰ میلادی، مارگرت تاچر، نخست وزیر از حزب محافظه کار، انقلاب اقتصادی- صنعتی خود برای خصوصی سازی صنایع ملی را با این شعار شروع کرد که" دولت ها کاسبکار خوبی نیستند" چاشنی این شعار تکرار این پیام آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد نوین بود که رقابت ضامن رشد و پیشرفت است. در ادامه این سیاست، خانم تاچر مستأجران صدها هزارخانه متعلق به شهرداری ها را تشویق به خرید محل سکونتشان با قسط های سهل کرد. ابتکاری که "صاحب خانه" شدن را از ضرورت های اجتماعی این دیار کرد و استقبال گسترده مردم از آن پیروزی دولت در انتخابات عمومی بعدی را به ارمغان آورد.

ولی در اوایل دهه ۹۰ میلادی، زمانیکه سقوط قیمت مستغلات، ارزش بازاری خانه ها را از مبلغ وامی که برای خریدشان گرفته شده بود کمتر کرد، و عدم توانایی دهها هزار"صاحب خانه" در پرداخت قسط هایشان به تصرف چهار دیواری آنها توسط بانک های طلبکار منجر شد و هزاران خانوار را اجبارا خیابان نشین کرد، همه از جانشین خانم تاچر کمک خواستند که نهایتا مجبور شد از طریق بانک مرکزی، برای سبک تر کردن بار قروض مسکن مردم اقدام کند. از آن زمان، نه مردم و نه بازار و نه حتی دولت های بعدی، هیچیکس به این سئوال پاسخ درستی نداده که اگر، آنطور که صاحبان سرمایه می گویند، دولت کاسبگر و مدیر مالی خوبی نیست، پس چرا در مواقع بحرانی همین استادان کار دست به دامان همان مدیران ناشی شده و نجات خود را از دولت طلب می کنند؟ برگردیم به سر ماجرا!

آلیستر دارلینگ، وزیر دارایی، بعد از تصمیم چند بانک بزرگ به افزایش نرخ بهره وام های مسکن، آنهم یک روز بعد از سومین کاهش نرخ بهره پایه توسط بانک مرکزی، برای جلو گیری از عمیق تر شدن بحران تنزل قیمت مسکن، همکاری بین دولت و بخش خصوصی را ضروری خواند و به بانک ها توصیه کرد که به پیروی از بانک مرکزی، از نرخ بهره وام مسکن کم کنند. ولی گوش مدیران بانک ها بدهکار این توصیه نشد. حتی، مروین کینگ، رئیس بانک مرکزی هم از جهت مقابل وارد بحث شد و گفت همانطور که بانک ها در کار دولت دخالت نمی کنند، دولت هم بهتر است که……!

عاقبت، نخست وزیر مجبور به مداخله شد؛ یک روز قبل از سفر چاره اندیشانه به آمریکا و مذاکره با جرج بوش، رئیس جمهوری و رئوسای بانک های بزرگ در نیویورک، گوردون براون، مدیران بانک های بزرگ در بازار لندن را درنخست وزیری جمع کرد تا بگوید که دولت برای کمک به ایجاد تحرک در بازار مستغلات آماده دخالت و کمک به بازار پول است. ولی، صاحبان سرمایه، چای و بیسکویت صدراعظم را نوش جان کردند و بعد گفتند وضع ما خراب تر از آنست که به این سادگی ها از نرخ بهره وام کم کنیم!

حتی اگر سوغات سفر آمریکا امیدوار کننده تر از تحولات در لندن باشد، این مسئله به این زودی ها فیصله پیدا نخواهد کرد.

ارزش واقعی دانشجوی خارجی!

شهریه دانشگاه های این دیار برای دانشجویان خارجی با تعداد آنها رابطه ای همسو پیدا کرده است! هرچه گرانترش کنند، متقاضیان رکورد تازه ای به جای می گذارند.

تعداد دانشجویان خارجی در سال تحصیلی گذشته به ۱۵۷ هزار نفر رسید که به گفته وزارت کشور، معادل ۲۵ درصد شمار مهاجران موقت به بریتانیا است. پنج سال پیش که شهریه دانشگاه ها کمتر بود، این رقم حوالی ۲۰ درصد دور می زد. این افزایش قابل توجه نتیجه تبلیغات وسیع دانشگاه های این دیار در اینترنت و نمایشگاه ها و کنفرانس های بین المللی در گوشه و کنار دنیا است.

برای دانشگاه های این جزیره که سالها است با کسری بودجه روبرو بوده اند، جلب دانشجوی خارجی یکی از بهترین راه های درآمد بوده است. مخارج تحصیل و زندگی هر دانشجوی خارجی در این دیار، بطور متوسط سالی ۱۵ هزار پوند ( ۳۰ هزار دلار) است که وقتی در تعدادشان ضرب کنیم، رقم رسمی و قابل توجه هشت و نیم میلیارد پوند (۱۷ میلیارد دلار) بدست می آید که وزارت کشور آنرا رقمی مهم در فهرست درآمد های خارجی این جزیره می داند.

چین، با ۵۲ هزار دانشجوی درحال تحصیل در دانشگاه های این دیار، با فاصله زیاد در ردیف اول قرار گرفته، ۱۶ هزارهندی و ۱۴ هزار آمریکایی مقام های بعدی را برای کشورشان اشغال کرده اند. کالج دانشگاه لندن با پذیرفتن ۲۷ هزار دانشجوی خارجی، بیشترین تعداد، و دانشکده علوم سیاسی و اقتصادی لندن (ال-ای-ای) با سپردن ۶۴ درصد از ظرفیت پذیرشی خود به دانشجویان خارجی دوره های لیسانس و تخصصی، بالاترین حد نساب را داراست.

گذشته از ارزش مالی جلب این تعداد دانشجوی خارجی برای دانشگاه ها و خزانه کشور، چند رسانه و سایت اینترنتی این سئوال را با مردم این جزیره در میان گذاشتند که اتکایی تا این حد به پول حاصل از شهریه دانشجویان خارجی، چه اثری بر شهرت و مقام علمی دانشگاه ها می تواند داشته باشد؟ به عبارت دیگر، پول کافی ضامن ثبت نام است یا امتیا زات علمی دانشجو؟

همین سئوال را از نسترن، یک ایرانی فارغ التحصیل اقتصاد از دانشکده علوم سیاسی و اقتصادی لندن پرسیدم که بی درنگ آنرا رد کرد و گفت فقط کافی است که به شرایط پذیرش دانشجو و سابقه تحصیلی و کارنامه تمام دانشجویان ال-اس-ای نگاه کنید. آنوقت خواهید دید که فقط شاگردان ممتاز را از گوشه و کنار دنیا می پذیرد!

سئوال دیگر، تاثیر اشغال ۱۷۵ هزار مکان تحصیلی توسط دانشجویان خارجی بر وضع متقاضیان داخلی است. ولی خوشبختانه مهاجرت دانشجو مسیری یک طرفه نیست. سال گذشته ۱۹ هزار دانشجوی اهل این دیار درگوشه و کنار دنیا مشغول تحصیل بودند.

خالق جیمزباند

ایان فلمینگ، اگر زنده بود، این هفته صد سالگی اش را جشن می گرفت؛ حتما در جزیره جامائیکا و در همان ویلای ساحلی با صفایی که داستان های جیمز باند را در آنجا نوشت.

در طول جنگ جهانی دوم، ایان فلمینگ، در نیروی دریایی بریتانیا افسر اطلاعات بود و محل مأموریتش منطقه دریای کارائیب. در جریان سفر های مکرر به جامائیکا که از مستعمرات بریتانیا بود، فلمینگ شیفته این جزیره شد و بعد از ترک نیروی دریایی باقی عمر را در آنجا گذراند و کتاب نوشت.

موزه ارتش بریتانیا، صدمین سالگرد تولد خالق معروفترین جاسوس سال های جنگ سرد را با برگزاری نمایشگاهی از زندگی ایان فلمینگ و قهرمانی های جیمز باند گرامی داشته است.

میزکار، ماشین تحریر و چوب سیگارمعروف فلمینگ، در کنار نسخه های اصلی داستانهای جیمز باند، نمونه های واقعی در این نمایشگاه است و در بخش تخیلی و سینمایی آن، اتومبیل آستون مارتین جادویی و فندک همه فن حریف وهلی کوپتر تاشو!! و دیگر اسباب و بساط جاسوسی جیمز باند تماشایی است. و برای زنان بازدید کننده که با اینگونه اسباب بازی های آقایان میانه ای ندارند، لباس های زیبای تنی چند از ستارگان اغوا گر فیلم های این جاسوس همیشه موفق را هم از انبار استودیو های فیلم سازی به امانت گرفته اند.

جیمز باند، که داستان هایش به آخر رسیده، ولی فیلم هایش تمامی ندارد، نام واقعی یک پرنده شناس بود که کتابی از او درباره انواع پرنده های وحشی جامائیکا بدست ایان فلمینگ افتاد، و به قول خودش " اسمی آنقدر مختصر و جذاب بود که آنرا برای قهرمان داستان هایم دزدیدم"