BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده:
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
جنبش 68: دو دیدگاه متعارض
 

 
 
تظاهرات دانشجویی 68
" دانشجویان همه جا با مسالمت به خیابان آمدند، اما اغلب با خشونت و سرکوبی وحشیانه روبرو شدند"
در ماه مه ۱۹۶۸ در فرانسه جنبشی روی داد که سامانه اجتماعی و نظام سیاسی این کشور را از ریشه لرزند. در آن چهار هفته توفانی، حوادثی چنان سهمگین روی داد که پس از گذشت چهل سال همچنان طنینی افسانه‌ای و تا حدی اسرارآمیز دارد. آنچه در زیر می خوانید، دیدگاه یک فرانسوی مخالف آن قیام و یک آلمانی موافق است.


دیدگاه اول:جنبش دانشجویی قیام تنبل‌ها بود!

گفتگو با ژان لویی، کارمند خدمات بیمه، فرانسوی، ۶۳ ساله

آیا در قیام سال ۱۹۶۸ شرکت داشتی؟

خیلی فعال نبودم، چون من نه دانشجو بودم و نه کارگر، تازه در شرکت کوچکی کار گرفته بودم. اما در جریان وقایع بودم و با قیام همدلی داشتم، خوب هنوز جوان بودم. بیشتر ناظر بودم، اما یک ناظر علاقه‌مند. خانه ما نزدیک میدان ناسیون بود، که می‌توانستیم تا محله کارتیه لاتن پیاده برویم، البته آن روزها همه مجبور بودند راه‌ها را پیاده گز کنند. من هم چند بار با دوستان و برادرم رفتیم به مرکز انقلاب. بیشتر برای اینکه ببینیم چه خبر است، فکر می‌کنم خیلی‌ها مثل ما بودند، یعنی می‌آمدند که ببینند چه خبر است و بعد یک جوری گیر می‌کردند. یا با مأموران پلیس درگیر می‌شدند و یا می‌افتادند توی بحث‌های بی پایان با دانشجویان که خیال می‌کردند دیگر کار تمام است و مملکت را گرفته‌اند.

دستاوردهای قیام ۶۸ چه بود؟

هیچی. یک مشت شعار توخالی که معلوم بود به هیچ جا نمی‌رسد...

یعنی به نظر شما قیام هیچ اثری نداشت؟

چرا، چرا، بدبختانه اثر داشت، خیلی هم اثر داشت، اما در جهت منفی و مخرب نه سازنده.

می‌گویند که این قیام جامعه فرانسه را متحول کرد؟

بله، اما چه فایده؟ به دور و بر خودتان یک نگاهی بکنید، مطمئن باشید که از سال ۱۹۶۸ همه چیز خراب شده. هر آدم بی غرضی که آن سال‌ها را دیده باشد، به شما می‌گوید که اوضاع از همه نظر بدتر شده. به این جامعه یک نگاهی بندازید، خواهید دید که هیچ چیز در جهت درست پیش نرفته است. به طبیعت و محیط زیست هزار بار بدتر تجاوز می‌شود. خشونت و ناامنی به مراتب بیشتر شده است، بوروکراسی و فساد اداری غوغا می‌کند. نظارت و کنترل پلیسی هزار بار بیشتر شده و تا خصوصی ترین عرصه زندگی افراد رخنه کرده. زندگی فرهنگی به ابتذال کشیده شده است. همه هنرشناسان و کارگزاران امور فرهنگی به شما می‌گویند که قبل از ۱۹۶۸ سینما و تئاتر و موسیقی و ادبیات بهتر و غنی‌تر بود.

شما دانشگاه رفته‌اید؟

نه، دانشگاه نرفتم. راستش از خانواده مرفهی نبودم و باید زودتر می‌رفتم توی بازار کار. من مدرسه عالی را تمام کردم.

پس باید بدانید که نظام آموزشی پیش از ۶۸ بسیار آمرانه و استبدادزده بود؟

برای هر کار سازنده‌ای نظم و ترتیب لازم است. نظام آموزشی هم به یک مدیریت و انتظامی نیاز دارد. به نظر من در دانشگاه‌های ما نظم و قاعده‌ای وجود داشت که در خدمت نیازهای علمی کشور بود. دانشجویان در آن سالها واقعا درس می‌خواندند و چیز یاد می‌گرفتند. آنها از دانشگاه آموزش می‌دیدند و در برابر موظف بودند، حاصل آموخته‌های خود را به جامعه پس بدهند. حالا بیشتر دانشجویان فقط برای گرفتن مدرک به دانشگاه می‌روند، کمترین علاقه‌ای به علم و دانایی ندارند. اگر درس را نپسندند، خیلی راحت قید کلاس را می‌زنند، اگر استاد به آنها نمره ندهد، قشقرق به پا می‌کنند. استاد نوکر مطیع دانشجوها شده است. در فرانسه برای دانشگاه‌های دولتی هیچ اعتباری باقی نمانده؛ کسانی که واقعا خواهان پیشرفت باشند، باید به آموزشگاه‌های خصوصی یا مدارس عالی بروند. در جریان قیام ۶۸ به نظام دانشگاهی این مملکت چنان ضربه‌ای خورد که هنوز التیام پیدا نکرده است. به نظر من در گذشته تمام مؤسسات آموزشی و از جمله دانشگاه‌ها به مراتب بهتر و منظم تر کار می‌کردند.

پس دانشجویان به چه چیزی اعتراض داشتند؟

باور کنید به هیچ چیز، و البته به همه چیز! اگر از من بپرسید، آنها نسلی از خودراضی بودند که زحمت و سختی نکشیده بودند. به اصطلاح خوشی زده بود زیر دلشان. شرایط زندگی آنها واقعا عالی بود و دولت از هر نظر به آنها می‌رسید. از مشکلات معاشی کاملا بی خبر بودند. در آن سال‌ها کار فراوان بود، مشکل مسکن وجود نداشت، غذا ارزان بود، دانشجویان واقعا در وفور نعمت زندگی می‌کردند. همه چیز فراهم بود که درس بخوانند و پایه‌های پیشرفت کشور را محکم کنند، اما به دنبال یک موجی رفتند که زندگی را در تفریح و خوشگذرانی خلاصه می‌کرد و همین را دانشجویان به فرهنگ غالب تبدیل کردند. تازه به کارگران هم یاد دادند که کار برای چه؟ مگر انسان متمدن کار می کند؟

کارگران که به کارخانه‌ها برگشتند و کار را از سر گرفتند...

بله، اما اگر از من بپرسید، در جریان آن دو سه ماه توفانی، وجدان کاری در این کشور از بین رفت. پیش از آن کارگران خیلی بهتر، منظم‌تر و متعهدتر کار می‌کردند. حالا همه به فکر تعطیلات هستند. هرکسی دنبال این است که کار را سمبل کند و در اولین فرصت به دنبال تفریح و سرگرمی برود. توی کله کارگران فرو کرده‌اند که کار آنها هیچ فایده‌ای ندارد و فقط به نفع سرمایه‌داران است.

قبول دارید که جنبش ۶۸ معیارهای اخلاقی و ساختارهای اجتماعی را از پایه عوض کرد؟

متأسفانه هنجارها و ارزش‌های جامعه عوض نشد، نابود شد. بعد از ۶۸ نسلی بار آمد که به هیچ چیز معتقد نبود. نسل ۶۸ شعار همبستگی می‌داد، اما تا مغز استخوان فردگرا بود و در خودبینی فردی تا خودشیفتگی پیش می‌رفت. دانشجوی آن روز می‌گفت که استعدادهای انسانی باید آزادانه شکوفا شود، اما در واقع منظورش فقط تجلی فردیت خودش بود. به نظر من حتی این روحیه فردپرستی که امروز در جامعه ما مسلط شده و هر کسی تنها به رفاه و ترقی خودش فکر می‌کند، محصول ۶۸ است. چون آن جنبش به افراد یاد داد که ذره ای از مزایا و به اصطلاح حقوق فردی خودشان چشم‌پوشی نکنند. مضحک و در عین حال غم‌انگیز است که از آن شعارهای چپ افراطی چنین نتیجه‌ای بیرون آمد.

می‌گویند که جنبش ۶۸ در عرصه سیاست راه‌های تازه‌ای به روی جامعه باز کرد. نظام امروز از نظر مشارکت شهروندان در زندگی سیاسی، پویاتر است.

به نظر من شورش جوانان از دو نظر به نظام دموکراسی ضربه زد: یکی از نظر رواج افکار و گرایش‌های افراطی و توجیه خشونت. جوانان هزار هزار در خیابان رژه می‌رفتند و فریاد می‌زدند: مائو، مائو، مائو... یادآوری آن روزها برای من مثل کابوس است. امروز همه می‌دانیم که مائو یکی از خونخوارترین دیکتاتورهای قرن بیستم بوده که خون دهها میلیون نفر از هموطنانش را به گردن دارد. و تازه این موقعی بود که به دستور مائو در چین "انقلاب فرهنگی" شروع شده بود: آثار ادبی را می‌سوزاندند و صفحه‌های بتهوون را می‌شکستند و فجایع دیگر... من نمی‌فهمم، آیا واقعا جوانان در فرانسه خواهان برپایی نظامی مانند چین بودند؟ یعنی ژنرال دوگل بیشتر از مائو دیکتاتور بود؟! ببخشید عصبی شدم. من وقتی به یاد آن حماقت‌ها می‌افتم، جوش می‌آورم. دست خودم نیست. ضربه دیگر آن بود که آنها با حرکات افراطی، واکنش ارگان‌های امنیتی و انتظامی را برانگیختند و باعث تقویت آن شدند.

می‌دانید که بسیاری از فعالان و پیروان جنبش ۶۸ در شعارهای خود تجدید نظر کردند و تغییر عقیده دادند؟

بله، خوشبختانه از آن خواب و خیال‌ها دست برداشتند. برخی اسم و رسمی در کردند و امروز به مقامات بالا رسیده‌اند. اما خیلی‌ها هم راه خود را ادامه دادند. به نظر من شصت و هشتی‌های واقعی آنها بودند. و می‌دانید کار آن انقلابیون اصیل و پی‌گیر به کجا کشید؟ گروهی خودکشی کردند و عده‌ای در اعتیاد و مواد مخدر نابود شدند.



دیدگاه دوم:جنبش دانشجویی جامعه ما را انسانی کرد!

گفتگو با کریستیانه، خانم دبیر، آلمانی، ۵۹ ساله

آیا در قیام دانشجویی شرکت داشتید؟

خوشبختانه می توانم جواب مثبت بدهم. موقعی که حرکات دانشجویی شروع شد، من هنوز سال آخر دبیرستان بودم، اما وقایع را با علاقه دنبال می‌کردم. سال بعد هم که خودم دانشجو شدم و دیگر مستقیم با شلوغی‌ها در رابطه قرار گرفتم. من در کلن بودم، که از این نظر شهر نسبتا آرامی بود، اما نسیم جنبش به همه جا وزیده بود.

چه چیز جنبش شما را جذب می‌کرد؟

ندای زندگی تازه. جوانان دیگر دلشان نمی‌خواست که مثل گذشته زندگی کند. ما جامعه‌ای به شدت راکد و خموده داشتیم که از شور و نشاط در آن خبری نبود. جوانان در زندانی از سنت‌ها و قراردادهای مزاحم گیر افتاده بودند. انگار که فقط برای اجرای مقررات و احترام به سنت‌های قدیمی به این دنیا آمده‌اند.

چه چیزی بیش از هر چیز ناخرسندی و خشم جوانان را برانگیخته بود؟

اگر در یک کلمه بخواهم خلاصه کنم، باید بگویم که نسل ما اقتدار (اتوریته) را کشف و همزمان آن را رد کرد. ما متوج شدیم که در زیر ظواهر مدرن و آراسته، جامعه ما بر پایه اقتدار و سلطه شکل گرفته است. زورگویی و تحکم در تمام مناسبات انسانی و در تمام عرصه‌ها آشکار بود: در خانواده پدر به مادر زور می‌گفت و هردو به فرزندان. در مدرسه مدیر به آموزگاران فشار می‌آورد و آنها به شاگردان. در دانشگاه رؤسا به استادان تحکم می‌کردند و همه با هم به دانشجویان. خلاصه روابط انسانی بر پایه تحکم شکل گرفته بود و نه احترام متقابل.

جنبش در عرصه‌های زیادی به راه افتاد و بعد هم به مسیرهای گوناگونی رفت. فکر نمی‌کنید که جنبش وجوه بیشتری داشت؟

ولی اگر دقت کنیم تمام وجوه جنبش، در اصل شکل‌ها و شیوه‌های رنگارنگ مخالفت با اقتدار است: مخالفت با اقتدار جنسی به فمینیسم و جنبش رهایی زنان منجر شد؛ مخالفت با اقتدار دولتی، شهامت و مقاومت مدنی را تقویت کرد؛ مخالفت با اقتدار ملی، اعتراض به استعمار و حمایت از جهان سوم را به دنبال داشت، اصلا این جنبش بود که به یادمان آورد که ما شهروند جهان هستیم. پیش از ۶۸ ما در چارچوب تنگ ملی گرفتار بودیم و کاری به کار ملت‌های دیگر نداشتیم. پس از ۶۸ بود که فهمیدیم در دنیا تنها نیستیم و جاهای دیگری هم وجود دارد. به نظر من حتی جنبش دفاع از محیط زیست هم نوعی مخالفت با اقتدار است، زیرا به ما می‌آموزد که حق نداریم خودسرانه روی طبیعت اقتدار خود را اعمال کنیم.

آیا قبول دارید که جنبش در برخی زمینه‌ها بی‌بندوباری را رواج داد؟

تردیدی نیست که برخی از حرکات و شعارهای اولیه از روحیه طغیانی و خام جوانی ریشه گرفته بود. اما آن برخوردهای افراطی در مراحل بعد تعادل پیدا کرد، صیقل خورد و به شکل سازنده‌ای در بستر جامعه روان شد. به عقیده من حتی آن افراط‌گری اولیه برای تکان دادن جامعه لازم بود. جامعه ما چنان راکد و جامد و ایستا بود که فقط یک تحریک یا شوک شدید می‌توانست آن را به حرکت در آورد.

بیشتر شعارهای جنبش دانشجویی چیزی جز خیال‌بافی نبود و به واقعیت جامعه کاری نداشت. آیا به همین دلیل نبود که جنبش در آلمان موفق نشد لایه‌های گسترده را جلب کند؟

احتمالا دلیلش همین بوده، اما با وجود این امروز هیچکس در اهمیت جنبش ۶۸ تردید نمی‌کند. حتی کسانی که به جنبش دشنام می‌دهند، در واقع با این کار نشان می‌دهند که جنبش نیرومند بوده و اثرات عمیقی باقی گذاشته است. جوانانی که با تمام شور و نشاط خود جنبش را پیش بردند، در ظاهر شکست خوردند، چون نتوانستند خواسته‌های خود را به نظام تحمیل کنند، اما جنبش در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی اثر خود را باقی گذاشت و تا حد زیادی فضای خشک و خفه جامعه را تغییر داد.

آیا گرایش به خشونت در ذات این جنبش نبود؟

فکر نمی کنم. بی تردید یکی از نمودهای جنبی آن بود که طی زمان تعدیل شد. دانشجویان همه جا با مسالمت به خیابان آمدند، اما اغلب با خشونت و سرکوبی وحشیانه روبرو شدند. متأسفانه عده‌ای تاب از دست دادند و به اسلحه متوسل شدند، اما بدنه اصلی دانشجویان متوجه بودند که تنها با مسالمت است که می‌توانند در برابر نظام ایستادگی کنند. جنبشی که هدف آن مبارزه با اشکال اقتدار (اتوریته) است، نمی‌تواند به حربه‌های خشن دست بزند.

از جنبش ۶۸ امروز چه چیزی باقی مانده است؟

به نظر من رهایی فرد از یوغ سنت‌های دست وپاگیر، جست و‌جوی مشارکت بیشتر شهروندان در زندگی سیاسی و اجتماعی، پایداری در برابر نابرابری‌های جنسی و طبقاتی، اهدافی هستند که همچنان طراوت خود را حفظ کرده‌اند. حتی اگر این اهداف به دست نیامده باشد، می‌توانم بگویم که مبارزه در راه آنها امروز همه گیرتر و هموارتر شده است.

 
 
تظاهرات دانشجویان جنبش ۶۸
چهار هفته ای که فرانسه را لرزاند
 
 
آلمان چهل سال پس از قیام دانشجویی ۱۹۶۸ در آلمان
چهل سال پس از قیام دانشجویی
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران