http://www.bbcpersian.com

17:56 گرينويچ - پنج شنبه 15 مه 2008 - 26 اردیبهشت 1387

مهراد واعظی نژاد

'یوم النکبه'؛ روایت روزهای آغازین تاسیس یک کشور

"ما، اعضای شورای مردمی، نمایندگان جامعه یهودی و جنبش صهیونیسم، ... به برکت حق طبیعی و تاریخی مان، و با تکیه بر مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ... استقرار کشوری یهودی در سرزمین اسرائیل را اعلام می کنیم."

روز چهاردم ماه مه ۱۹۴۸ میلادی، همزمان با هلهله حاضرین در موزه تل آویو که آوای به حقیقت پیوستن آرزوی مشترک خود را از زبان دیوید بن گوریون، که همان روز نخست وزیر نخستین دولت اسرائیل شد، می شنیدند، هزاران فلسطینی در سکوتی ناگزیر خانه های خود را به سوی مقصدی نامعلوم ترک می کردند.

این روزها، بار دیگر، شهروندان اسرائیلی خاطره آن جملات بن گوریون و آن هلهله طنین افکنده در "تالار استقلال" را جشن می گیرند. برای میلیون ها آواره فلسطینی، اما، آن مهاجرت از خانه و آن سکوت ناگزیر نه خاطره که واقعیتی است همچنان جاری در زندگی هر روزه شان.

آنچه در پی می آید نگاهی است کوتاه بر آنچه شش دهه پیش رخ داد تا ماجرایی شکل بگیرد که سرنوشت مردمان بی شماری همچنان با آن گره خورده و و بسیاری آن را طولانی ترین و بغرنج ترین بحران تاریخ معاصر نام داده اند.

بریتانیا و عهد ناممکن

اعلام موجودیت کشوری به نام اسرائیل از سوی سیاستمردان صهیونیست درست ساعاتی پس از آن صورت گرفت که آخرین کشتی بریتانیایی سواحل غربی "فلسطین" را ترک کرد و سرنوشت این سرزمین را به ساکنانش سپرد. خروج بریتانیایی ها در حقیقت پایان حکمرانی سی ساله ای بود که جامعه ملل (نهاد پیشینی سازمان ملل متحد) در پایان جنگ جهانی اول و سقوط امپراتوری عثمانی به طرف های پیروز بخشیده بود.

مهم تر از این خروج، اما، میراثی بود که دولت بریتانیا برای ساکنین سرزمین تحت امرش برجای گذاشت. بیانیه بلفور (۱۹۲۳- به نام لرد بلفور) که در آن از نظر مثبت دولت بریتانیا برای ایجاد کشوری یهودی در "فلسطین" - با شرط آسیب ندیدن دیگر مردمان ساکن در آن سرزمین - سخن رفته بود، ادعایی بود که از پس سال ها ناممکنی آن روشن شده است.

دولتمردان بریتانیایی تحت فشار فعالان صهیونیست و برخی هواداران قدرتمندشان از یک سو، و مواجه با اعتراض جمعیت عرب "فلسطین" از سوی دیگر، سیاستی را در پیش گرفتند که معطوف به جلب رضایت تؤامان دو قطب با منافع کاملا متضاد بود. نتیجه بلافصل این سیاست، برافروخته شدن شعله های خشونت بود میان مهاجران یهودی و ساکنان عرب - و صد البته به طور موازی علیه مغضوب این هر دو، یعنی بریتانیایی ها.

تلاش های بعدی سیاستمردان در لندن هم، چه برای بازگرداندن آرامش به فلسطینیان (در دهه بیست میلادی)، چه برای محدود کردن مهاجرت یهودیان (در دهه سی میلادی)، اثر چندانی بر آنچه در حیفا و بیت المقدس و رام الله می گذشت، نداشت. سرانجام بعد از گذشت بیش از دو دهه درگیری و سیاست ورزی بی حاصل، دولت بریتانیا - که تا انقضای فرمان حکمرانی اش بر "فلسطین" نیز چیزی نمانده بود - حل بحران را به سازمان ملل متحد واگذار کرد. با این اقدام، معضلی که تا حدی مسئله داخلی بریتانیا به شمار می رفت ابعادی بین المللی یافت تا تبعات عهد ناممکن بریتانیا در سال ها و دهه های بعد دامن دیگر بازیگران سیاست جهانی را نیز بگیرد.

ملل متحد و طرح ناکام

در پی تقاضای بریتانیا از سازمان ملل متحد، این نهاد نوپا که با پایان جنگ جهانی دوم به عنوان مرجع حل مناقشات در روابط بین ملل پذیرفته شده بود، در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ برای نخستین بار "طرح تقسیم فلسطین" را پیشنهاد کرد. در این طرح سرزمین - حدودا - لوزی شکل محصور بین رود اردن (در شرق)، ارتفاعات جولان (در شمال)، صحرای سینا (در جنوب) و دریای مدیترانه (در غرب) به دو بخش تحت کنترل فلسطینیان و یهودیان تقسیم می شد. اداره شهر اصلی و مورد منازعه بیت المقدس نیز به نیروهای بین المللی واگذار می شد.

این طرح موافقت سران صهیونیست را در پی داشت اما فلسطینیان و دولت های عرب منطقه بی درنگ آن را رد کردند. "طرح تقسیم ۱۹۴۷" بارها از سوی ناظران به عنوان بهترین شانس طرف فلسطینی که در زمان خود از دست رفته، معرفی شده است. این ناظران با تکیه بر این واقعیت که در سال های پس از جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل هیچ گاه چنین سهمی از سرزمین "فلسطین" به فلسطینیان پیشنهاد نشد، بعضا به قضاوت تصمیم سران عرب در آن دوران می نشینند.

نکته مهم در این میان، اما، این است که این تحلیل ها با نگاهی فرا-زمانی و بر مبنای آگاهی امروز ما از تاریخ تحولات خاورمیانه ارائه می شوند. حال آن که تلاش برای درک موقعیت زمانی و مکانی مخالفان "طرح تقسیم" می تواند تصمیم آنها را برای ناظر بیرونی قابل درک کند. تقسیم خانه ای - که به باور فلسطینیان تماما به آنها تعلق داشت - با مردمانی بیگانه که برای ساختن خانه جدیدی برای خود به آن وارد شده بودند، امری غیرقابل قبول بود که به هر وسیله مقدور در برابر آن مقاومت می کردند. به هر روی، با رد طرح میانجیگرانه سازمان ملل متحد از سوی یک طرف درگیری، بحران موجود در "فلسطین" وارد مرحله تازه ای شد.

موج خشونت و آوارگی فلسطینیان

از زمان اعلام "طرح تقسیم" سازمان ملل در نوامبر ۱۹۴۷ تا امضای آتش بس میان اعراب و اسرائیل در تابستان ۱۹۴۹ حدود هفتصد هزار فلسطینی خانه های خود را در این سرزمین ترک کردند. تقریبا همه این آوارگان از ساکنان مناطقی بودند که سازمان ملل در طرح خود به "کشور یهودی" اختصاص داده بود - یا از مناطقی که در جنگ ۱۹۴۸ توسط نیروهای یهودی اشغال شده و عملا بخشی از کشور اسرائیل شده بود.

مهاجرت بسیار گسترده فلسطینیان از این سرزمین و علل اصلی آن همواره یکی از موارد اختلاف طرفین - و حتی ناظرین خارجی - بوده است. موضع رسمی دولت اسرائیل از بدو تاسیس دایر بر این بود که مهاجرت فلسطینیان داوطلبانه بوده و مهم ترین عامل در شکل دادن آن رهبران فلسطینی و سران عرب بوده اند. بر مبنای این نظر، با شروع جنگ (۱۵ مه ۱۹۴۸) رهبران عرب از فلسطینی ها خواستند که خانه های خود را ترک کنند تا "پس از پیروزی ارتش متحد اعراب بر صهیونیست ها" با آسودگی باز گردند.

این دیدگاه که تا سال ها روایت طرف غالب - و نتیجتا روایت غالب - از رویدادهای دو سال آخر دهه چهل میلادی بود، با گذشت چند دهه از سوی مورخانی چون سیمها فلاپان، بنی موریس و آوی شلیم به پرسش گرفته شد. بر اساس روایت این مورخان، که به مرور از جایگاه محکم تری در تاریخ خاورمیانه برخوردار شده است، سند قابل اعتنایی مبنی بر دعوت رهبران اعراب از فلسطینیان برای ترک خانه هایشان در سرزمین های فلسطینی وجود ندارد.

از سوی دیگر، مستندات موجود - از جمله گزارش های سری ارتش اسرائیل که پاره ای از آن در دهه های اخیر منتشر شده - نشانگر آن است که از هر ده مورد مهاجرت فلسطینیان، از زمان "طرح تقسیم" تا زمان آغاز جنگ، دست کم هشت مورد مستقیما با اقدام های طرف اسرائیلی مرتبط بوده است. حمله نیروهای یهودی به دهکده ها و شهرهای عمدتا عرب نشین، عملیات "تروریستی" بازوهای نظامی صهیونیست های افراطی (گروه های ایرگون و لهی) علیه غیرنظامیان، جنگ روانی و ایجاد جو عمومی رعب و وحشت از جمله عوامل برجسته ای است که در گزارش های ارتش اسرائیل در جمع بندی مهاجرت فلسطینیان به آنها اشاره شده است.

نکته درخور توجه آن است که بیش از نیمی از کل هفتصد هزار آواره فلسطینی محل سکونت خود را پیش از اعلام موجودیت کشور اسرائیل - و متعاقب آن حمله ارتش های عرب به اسرائیل و درگرفتن جنگ - ترک کرده بودند.

کشتار دیر یاسین و سیاست اسرائیل

در میانه درگیری های ماه های پایانی سال ۱۹۴۷ و ماه های آغازین ۱۹۴۸، واقعه ای رخ داد که بسیاری را در بهت فرو برد. بامداد ۹ آوریل ۱۹۴۸ (حدود ۳۵ روز پیش از اعلام استقلال اسرائیل، حمله اعراب و آغاز جنگ) مردان مسلح عضو ایرگون و لهی وارد روستای دیر یاسین در نزدیکی بیت المقدس شدند. این روستا که در میانه منطقه ای با جمعیت عمدتا یهودی واقع شده بود، از سال ۱۹۴۲ با همسایگان یهودی خود پیمان عدم تخاصم امضا کرده بود و به از همین رو، ساکنانش از کمیته عالی عرب درخواستی برای محافظت نکرده بودند.

با این حال اعضای ایرگون و لهی در طول روز نهم آوریل تقریبا تمامی جمعیت غیرنظامی این روستا را - اعم از کودکان و زنان - قتل عام کردند. کشتار دیر یاسین، که برخی آن را نقطه عطفی در تحولات آن دوران می دانند، مهاجرت فلسطینیان را به طرز آشکاری افزایش داد. اصطلاح "دیر یاسین ثانی" که بنا به گزارش های آن زمان با هراس بر زبان جمعیت فلسطینی جاری می شد، گرچه به طور خاص تبلور نیافت، اما مهاجرت های دسته جمعی اعراب از مراکز تجمع مهمی چون حیفا (۲۱ آوریل) و یافا (۴ مه) را به همراه داشت.

کشتار دیر یاسین اگرچه از سوی رهبران صهیونیست از جمله بن گوریون آشکارا محکوم شد اما منجر به اقدامی عملی برای جلوگیری از خشونت های فزاینده علیه ساکنان عرب فلسطینی نشد. آن طور که از اسناد موجود - از جمله خاطرات بن گوریون - بر می آید، سیاست سران صهیونیست ایجاد کشوری با حداقل جمعیت غیر یهودی بود. اگرچه تا کنون شواهد متقنی دال بر اینکه صهیونیست ها با برنامه ای جامع و دستوراتی روشن از بالای هرم قدرت، هدف بیرون راندن جمعیت فلسطینی را دنبال می کرده اند بدست نیامده، اما تردید چندانی نیز وجود ندارد که مهاجرت دسته جمعی فلسطینیان از این سرزمین مطلوب و خواسته مشترک اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی یهودی - غیر از کمونیست ها و حزب دست چپی ماپام - بوده است.

به هر روی به فاصله چند ماه از زمان نشر "طرح تقسیم" سازمان ملل تا ماه های نخستین جنگ ۱۹۴۸، حدود ۳۵۰ دهکده و شهرک عرب نشین که در "طرح تقسیم" جزوی از "کشور یهودی" پیش بینی شده یا در نبردهای متعاقب آن اشغال شده بود، ویران گشت. صدها هزار عرب فلسطینی که در این مناطق سکونت داشتند، ناگزیر خانه و کارگاه و مزارع خود را رها کرده و بار مهاجرت بستند.

لشکرکشی اعراب و ناکامی مضاعف

بخشی از صدها هزار آواره فلسطینی در پی شکست نیروهای عرب از نیروهای اسرائیلی در بهار ۱۹۴۸ ناچار به ترک خانه های خود شدند. جنگ زمانی در گرفت که نیروهای متحد اعراب (از جمله مصر، سوریه، اردن و عراق) به دنبال خروج بریتانیا از "فلسطین" - و در پی آن اعلام موجودیت کشور اسرائیل - به این کشور حمله کردند. این تهاجم که در آغاز با پیشروی هایی همراه بود به مرور در برابر هماهنگی بهتر و نفرات بیشتر نیروهای دفاعی اسرائیل عقب نشست.

در ادامه این جنگ، اسرائیل بخش های دیگری از سرزمین فلسطینی را تصرف کرده و عملا به خاک خود افزود. این جنگ از دیگر موارد مورد اختلاف مورخان است. هواداران دولت یهود پیروزی ارتش اسرائیل در برابر نیروی متحد اعراب را به "معجزه" تشبیه کرده و در طول دهه های متمادی از این پیروزی برای تقویت روحیه مبارزه جویانه و شکل دادن هویت ملی برای صدها هزار مهاجر یهودی از نقاط مختلف جهان کمک جسته اند. در مقابل، مورخان منتقد با اشاره به برتری نفرات در حال رزم اسرائیلی در مقایسه با مجموع نیروهای اعزامی از کشورهای عرب و همچنین اختلافات داخلی دولت های عرب و ضعف رهبری نیروها، نتیجه جنگ ۱۹۴۸ به سود اسرائیل را حتی "قابل پیش بینی" دانسته اند.

علل شکست اعراب هرچه باشد، تردید چندانی نیست که این شکست به تثبیت عملا بازگشت ناپذیر کشور اسرائیل و دولت یهود انجامید. هنگامی که در تابستان سال ۱۹۴۹ طرف های متخاصم سرانجام اعلام آتش بس کردند، دیگر کمتر کسی - با حس شادی، اندوه یا خشم - می توانست منکر واقعیتی به نام کشور اسرائیل شود. واقعیتی که پس از گذشت شصت سال برای میلیون ها یهودی سرپناهی مطمئن شده و مجال جشن گرفتن بی دغدغه را برای نوادگان هزاران آواره روزهای نه چندان دور فراهم آورده است. روی دیگر این واقعیت، اما، بی سرپناهی و آوارگی مردمانی دیگر است. فلسطینیانی که گرچه خانه به رویای دیگرانی باخته اند، دست از رویای آن خانه اما، هنوز، نشسته اند.